پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز

در این قسمت میتونید به بحث در مورد کنکور کاردانی به کارشناسی بپردازید

مدیران انجمن: Parsian، rosa_127، Moh3n II، مدیران

قفل شده
M2kA
کاربر فعال
کاربر فعال
پست: 1703
تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
محل اقامت: T@br!Z
تماس:

Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز

پست توسط M2kA » سه‌شنبه 2 اسفند 1390, 6:10 am

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید، تو به من گفتی:
از این عشق حذر کن!
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا،‌ که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!
با تو گفتم :‌
“حذر از عشق؟
ندانم! fekr
سفر از پیش تو؟‌
هرگز نتوانم!
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم،
تو به من سنگ زدی من نه رمیدم، نه گسستم”
باز گفتم که: ” تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم…!”
اشکی ازشاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت!
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید،
یادم آید که از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم!
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________

M2kA
کاربر فعال
کاربر فعال
پست: 1703
تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
محل اقامت: T@br!Z
تماس:

Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز

پست توسط M2kA » سه‌شنبه 2 اسفند 1390, 6:25 am

اینم خلاصه اون 3 تا فریم برای توضیح :

I‑frames are the least compressible but don't require other video frames to decode.
P‑frames can use data from previous frames to decompress and are more compressible than I‑frames.
B‑frames can use both previous and forward frames for data reference to get the highest amount of data compression.

1 - I-Frame ها دارای حداقل تراکم هستند , آما دیگه نیازی به قاب های تصویری,برای رمز گشایی ندارند.
2 - P-Frame ها میتونن داده های فریم قبلی رو از حالت فشرده خارش کنن و و I-Frame ها رو بیشتر از قبل فشرده تر کنن fekr !
3 - B-Frame میتونه از هر دو فریم های قبلی و جلویی برای رفرنسی از داده ها برای فشرده سازی بسیار بالا استفاده کنه fekr fekr fekr fekr fekr !!
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________

آواتار کاربر
zardoshti
کاربر معمولي
کاربر معمولي
پست: 175
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 4 بهمن 1390, 10:47 pm
محل اقامت: تبـــــــــــــــــــــــــــــــریز
تماس:

Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز

پست توسط zardoshti » سه‌شنبه 2 اسفند 1390, 11:02 am

دوستان مثه اینکه بوئن ما رو اینجا بر نمیتابید ! من اگه با کسی شوخی میکنم ! مثلا با اطهری عزیز goli حتما اونقد دوستش دارم و باهاش راحتم که باهاشون شوخی میکنم گیر میدم ! bale به حرفاش کلماتش حملاتش bale یا به هادی که دوست عزیز من هستن ! این شوخی ها و مزاح ها فقط در قالب هم کلاسی بودن هست و بس و هیچ قصدی ندارم ! اگه ناراحت شدین حرفی بهتون برخورد من کسی هستم که از اشتباهاتم معذرت خواهی میکنم ! حالا طرف خود داند بقیش رو bale

خلاصه خوبی بدی دیدی حلال کنید ! موفق و موید باشید در پناه حق ! goli
افتادگی آموز اگر طالب فیضی *** هرگز نخورد آب زمینی که بلند است

آواتار کاربر
Gold boy
كاربر عالي
كاربر عالي
پست: 600
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 6 مرداد 1390, 3:00 pm
محل اقامت: تبریز

Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز

پست توسط Gold boy » سه‌شنبه 2 اسفند 1390, 11:36 am

با سلام خدمت تمام همکلاسیهای گل و عزیزم.

من در اینجا هیچ کاره هستم ولی به عنوان یه همکلاسی بهتون میگم که احترام هم رو توی پیامها نگه دارین تا هیشکی دلخور نشه چون 2 سال باید در کنار هم باشیم و بعد از اون هم دوستای خوبی واسه هم باشیم ...

در ضمن بچه های فارسی تایپ کنید.

آواتار کاربر
Gold boy
كاربر عالي
كاربر عالي
پست: 600
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 6 مرداد 1390, 3:00 pm
محل اقامت: تبریز

Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز

پست توسط Gold boy » سه‌شنبه 2 اسفند 1390, 11:41 am

مواظب آن چیزهایی که اگر بشکند جبرانشان کار من و تو نیست باشیم . . .

آواتار کاربر
Gold boy
كاربر عالي
كاربر عالي
پست: 600
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 6 مرداد 1390, 3:00 pm
محل اقامت: تبریز

Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز

پست توسط Gold boy » سه‌شنبه 2 اسفند 1390, 11:55 am

M2kA نوشته شده:بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید، تو به من گفتی:
از این عشق حذر کن!
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا،‌ که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!
با تو گفتم :‌
“حذر از عشق؟
ندانم! fekr
سفر از پیش تو؟‌
هرگز نتوانم!
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم،
تو به من سنگ زدی من نه رمیدم، نه گسستم”
باز گفتم که: ” تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم…!”
اشکی ازشاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت!
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید،
یادم آید که از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم!
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
اطهری اون روز یادته با هم داشتیم اینو میخوندیم و تو روی خودت هی خط مینداختی...

آخ که چه زود ترم اول گذشت!

آواتار کاربر
Gold boy
كاربر عالي
كاربر عالي
پست: 600
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 6 مرداد 1390, 3:00 pm
محل اقامت: تبریز

Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز

پست توسط Gold boy » سه‌شنبه 2 اسفند 1390, 11:55 am

M2kA نوشته شده:بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید، تو به من گفتی:
از این عشق حذر کن!
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا،‌ که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!
با تو گفتم :‌
“حذر از عشق؟
ندانم! fekr
سفر از پیش تو؟‌
هرگز نتوانم!
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم،
تو به من سنگ زدی من نه رمیدم، نه گسستم”
باز گفتم که: ” تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم…!”
اشکی ازشاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت!
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید،
یادم آید که از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم!
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
اطهری اون روز یادته با هم داشتیم اینو میخوندیم و تو روی خودت هی خط مینداختی...

آخ که چه زود ترم اول گذشت!

آواتار کاربر
parastoo_p
کاربر خوب
کاربر خوب
پست: 425
تاریخ عضویت: چهارشنبه 4 آبان 1390, 1:44 pm
محل اقامت: TABRIZ

Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز

پست توسط parastoo_p » سه‌شنبه 2 اسفند 1390, 11:57 am

M2kA نوشته شده:بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید، تو به من گفتی:
از این عشق حذر کن!
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا،‌ که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!
با تو گفتم :‌
“حذر از عشق؟
ندانم! fekr
سفر از پیش تو؟‌
هرگز نتوانم!
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم،
تو به من سنگ زدی من نه رمیدم، نه گسستم”
باز گفتم که: ” تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم…!”
اشکی ازشاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت!
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید،
یادم آید که از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم!
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
این شعر فریدون مشیری از بهترینهاست goll
مرسی ی ی ی ی ی goll

آب ، آئینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا،‌ که دلت با دگران است!
وقتی برگ های پاییز رو زیر پات له می کنی،
یادت باشه روزی بهت نفس هدیه می کردن...

M2kA
کاربر فعال
کاربر فعال
پست: 1703
تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
محل اقامت: T@br!Z
تماس:

Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز

پست توسط M2kA » سه‌شنبه 2 اسفند 1390, 12:17 pm

Gold boy نوشته شده:با سلام خدمت تمام همکلاسیهای گل و عزیزم.

من در اینجا هیچ کاره هستم ولی به عنوان یه همکلاسی بهتون میگم که احترام هم رو توی پیامها نگه دارین تا هیشکی دلخور نشه چون 2 سال باید در کنار هم باشیم و بعد از اون هم دوستای خوبی واسه هم باشیم ...

در ضمن بچه های فارسی تایپ کنید.
fekr 1 سال fekr
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________

M2kA
کاربر فعال
کاربر فعال
پست: 1703
تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
محل اقامت: T@br!Z
تماس:

Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز

پست توسط M2kA » سه‌شنبه 2 اسفند 1390, 12:24 pm

Gold boy نوشته شده:
M2kA نوشته شده:بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید، تو به من گفتی:
از این عشق حذر کن!
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا،‌ که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!
با تو گفتم :‌
“حذر از عشق؟
ندانم! fekr
سفر از پیش تو؟‌
هرگز نتوانم!
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم،
تو به من سنگ زدی من نه رمیدم، نه گسستم”
باز گفتم که: ” تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم…!”
اشکی ازشاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت!
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید،
یادم آید که از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم!
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
اطهری اون روز یادته با هم داشتیم اینو میخوندیم و تو روی خودت هی خط مینداختی...

آخ که چه زود ترم اول گذشت!
آره .. خوب یادمه .. nar nar nar این ترم هم زود میگذره bale
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________

M2kA
کاربر فعال
کاربر فعال
پست: 1703
تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
محل اقامت: T@br!Z
تماس:

Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز

پست توسط M2kA » سه‌شنبه 2 اسفند 1390, 12:25 pm

parastoo_p نوشته شده:
M2kA نوشته شده:بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید، تو به من گفتی:
از این عشق حذر کن!
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا،‌ که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!
با تو گفتم :‌
“حذر از عشق؟
ندانم! fekr
سفر از پیش تو؟‌
هرگز نتوانم!
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم،
تو به من سنگ زدی من نه رمیدم، نه گسستم”
باز گفتم که: ” تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم…!”
اشکی ازشاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت!
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید،
یادم آید که از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم!
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
این شعر فریدون مشیری از بهترینهاست goll
مرسی ی ی ی ی ی goll

آب ، آئینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا،‌ که دلت با دگران است!
آره .. خواهش goll goll goll goll
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________

آواتار کاربر
Gold boy
كاربر عالي
كاربر عالي
پست: 600
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 6 مرداد 1390, 3:00 pm
محل اقامت: تبریز

Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز

پست توسط Gold boy » سه‌شنبه 2 اسفند 1390, 12:28 pm

M2kA نوشته شده:
Gold boy نوشته شده:با سلام خدمت تمام همکلاسیهای گل و عزیزم.

من در اینجا هیچ کاره هستم ولی به عنوان یه همکلاسی بهتون میگم که احترام هم رو توی پیامها نگه دارین تا هیشکی دلخور نشه چون 2 سال باید در کنار هم باشیم و بعد از اون هم دوستای خوبی واسه هم باشیم ...

در ضمن بچه های فارسی تایپ کنید.
fekr 1 سال fekr
bil: amuz: nisdh bil:

آواتار کاربر
90ucna
کاربر متوسط
کاربر متوسط
پست: 233
تاریخ عضویت: چهارشنبه 12 بهمن 1390, 7:03 pm
محل اقامت: تبریز
تماس:

Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز

پست توسط 90ucna » سه‌شنبه 2 اسفند 1390, 1:12 pm

M2kA نوشته شده:
Gold boy نوشته شده:با سلام خدمت تمام همکلاسیهای گل و عزیزم.

من در اینجا هیچ کاره هستم ولی به عنوان یه همکلاسی بهتون میگم که احترام هم رو توی پیامها نگه دارین تا هیشکی دلخور نشه چون 2 سال باید در کنار هم باشیم و بعد از اون هم دوستای خوبی واسه هم باشیم ...

در ضمن بچه های فارسی تایپ کنید.
fekr 1 سال fekr
bil: bil: bil: دقیقاً
تصویر
تصویر

آواتار کاربر
90ucna
کاربر متوسط
کاربر متوسط
پست: 233
تاریخ عضویت: چهارشنبه 12 بهمن 1390, 7:03 pm
محل اقامت: تبریز
تماس:

Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز

پست توسط 90ucna » سه‌شنبه 2 اسفند 1390, 1:15 pm

N3MiSiS نوشته شده:در این زمانه ی بی وفا ... *** چطور شده که مردم سن رو ملاک قرار میدن نه عقل و شعور را

ger: sbl ktb:
واسه این که تجربه با سن بدست میاد نه با درس و کتاب و اطلاعات bil:
تصویر
تصویر

آواتار کاربر
90ucna
کاربر متوسط
کاربر متوسط
پست: 233
تاریخ عضویت: چهارشنبه 12 بهمن 1390, 7:03 pm
محل اقامت: تبریز
تماس:

Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز

پست توسط 90ucna » سه‌شنبه 2 اسفند 1390, 1:22 pm

*VenuS* نوشته شده:لطفا بیخیال این موضوع بشین بچه ها
سلام
هرطور شما صلاح میدونید
خلاصه ما با هر کسی که به هم کلاسیامون احیاناً توهین کنه برخورد می کنیم
ضمناً من آقای زردشتی رو خوب میشناسم ایشون قصد توهین نداشتن
جمع خودمونی و گرم بود و خواستن یه شوخی بکنن وگرنه هیچوقت با قصد بدی وارد این انجمن یا کلاس یا جای دیگه نمیشن
معذرت خواهی هم که کردن دیگه از اینجا به بعدش رو خودتون میدونید
اما به دل نگیرین از 2 سال کلاس کارشناسی همین انجمن و شوخی هاش میمونه برامون
goll goll تقدیم به شما
آخرین ویرایش توسط 90ucna در سه‌شنبه 2 اسفند 1390, 1:29 pm، در مجموع 1 بار ویرایش شده است.
تصویر
تصویر

قفل شده