در این قسمت میتونید به بحث در مورد کنکور کاردانی به کارشناسی بپردازید
مدیران انجمن: Parsian، rosa_127، Moh3n II، مدیران
-
M2kA
- کاربر فعال

- پست: 1703
- تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
- محل اقامت: T@br!Z
-
تماس:
پست
توسط M2kA » سهشنبه 2 اسفند 1390, 6:10 am
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید، تو به من گفتی:
از این عشق حذر کن!
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا، که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!
با تو گفتم :
“حذر از عشق؟
ندانم!
سفر از پیش تو؟
هرگز نتوانم!
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم،
تو به من سنگ زدی من نه رمیدم، نه گسستم”
باز گفتم که: ” تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم…!”
اشکی ازشاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت!
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید،
یادم آید که از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم!
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________
-
M2kA
- کاربر فعال

- پست: 1703
- تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
- محل اقامت: T@br!Z
-
تماس:
-
zardoshti
- کاربر معمولي

- پست: 175
- تاریخ عضویت: سهشنبه 4 بهمن 1390, 10:47 pm
- محل اقامت: تبـــــــــــــــــــــــــــــــریز
-
تماس:
پست
توسط zardoshti » سهشنبه 2 اسفند 1390, 11:02 am
دوستان مثه اینکه بوئن ما رو اینجا بر نمیتابید ! من اگه با کسی شوخی میکنم ! مثلا با اطهری عزیز

حتما اونقد دوستش دارم و باهاش راحتم که باهاشون شوخی میکنم گیر میدم !

به حرفاش کلماتش حملاتش

یا به هادی که دوست عزیز من هستن ! این شوخی ها و مزاح ها فقط در قالب هم کلاسی بودن هست و بس و هیچ قصدی ندارم ! اگه ناراحت شدین حرفی بهتون برخورد من کسی هستم که از اشتباهاتم معذرت خواهی میکنم ! حالا طرف خود داند بقیش رو
خلاصه خوبی بدی دیدی حلال کنید ! موفق و موید باشید در پناه حق !

افتادگی آموز اگر طالب فیضی *** هرگز نخورد آب زمینی که بلند است
-
Gold boy
- كاربر عالي

- پست: 600
- تاریخ عضویت: پنجشنبه 6 مرداد 1390, 3:00 pm
- محل اقامت: تبریز
پست
توسط Gold boy » سهشنبه 2 اسفند 1390, 11:36 am
با سلام خدمت تمام همکلاسیهای گل و عزیزم.
من در اینجا هیچ کاره هستم ولی به عنوان یه همکلاسی بهتون میگم که احترام هم رو توی پیامها نگه دارین تا هیشکی دلخور نشه چون 2 سال باید در کنار هم باشیم و بعد از اون هم دوستای خوبی واسه هم باشیم ...
در ضمن بچه های فارسی تایپ کنید.
-
Gold boy
- كاربر عالي

- پست: 600
- تاریخ عضویت: پنجشنبه 6 مرداد 1390, 3:00 pm
- محل اقامت: تبریز
پست
توسط Gold boy » سهشنبه 2 اسفند 1390, 11:41 am
مواظب آن چیزهایی که اگر بشکند جبرانشان کار من و تو نیست باشیم . . .
-
Gold boy
- كاربر عالي

- پست: 600
- تاریخ عضویت: پنجشنبه 6 مرداد 1390, 3:00 pm
- محل اقامت: تبریز
پست
توسط Gold boy » سهشنبه 2 اسفند 1390, 11:55 am
M2kA نوشته شده:بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید، تو به من گفتی:
از این عشق حذر کن!
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا، که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!
با تو گفتم :
“حذر از عشق؟
ندانم!
سفر از پیش تو؟
هرگز نتوانم!
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم،
تو به من سنگ زدی من نه رمیدم، نه گسستم”
باز گفتم که: ” تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم…!”
اشکی ازشاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت!
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید،
یادم آید که از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم!
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
اطهری اون روز یادته با هم داشتیم اینو میخوندیم و تو روی خودت هی خط مینداختی...
آخ که چه زود ترم اول گذشت!
-
Gold boy
- كاربر عالي

- پست: 600
- تاریخ عضویت: پنجشنبه 6 مرداد 1390, 3:00 pm
- محل اقامت: تبریز
پست
توسط Gold boy » سهشنبه 2 اسفند 1390, 11:55 am
M2kA نوشته شده:بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید، تو به من گفتی:
از این عشق حذر کن!
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا، که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!
با تو گفتم :
“حذر از عشق؟
ندانم!
سفر از پیش تو؟
هرگز نتوانم!
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم،
تو به من سنگ زدی من نه رمیدم، نه گسستم”
باز گفتم که: ” تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم…!”
اشکی ازشاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت!
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید،
یادم آید که از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم!
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
اطهری اون روز یادته با هم داشتیم اینو میخوندیم و تو روی خودت هی خط مینداختی...
آخ که چه زود ترم اول گذشت!
-
parastoo_p
- کاربر خوب

- پست: 425
- تاریخ عضویت: چهارشنبه 4 آبان 1390, 1:44 pm
- محل اقامت: TABRIZ
پست
توسط parastoo_p » سهشنبه 2 اسفند 1390, 11:57 am
M2kA نوشته شده:بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید، تو به من گفتی:
از این عشق حذر کن!
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا، که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!
با تو گفتم :
“حذر از عشق؟
ندانم!
سفر از پیش تو؟
هرگز نتوانم!
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم،
تو به من سنگ زدی من نه رمیدم، نه گسستم”
باز گفتم که: ” تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم…!”
اشکی ازشاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت!
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید،
یادم آید که از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم!
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
این شعر فریدون مشیری از بهترینهاست
مرسی ی ی ی ی ی
آب ، آئینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا، که دلت با دگران است!
وقتی برگ های پاییز رو زیر پات له می کنی،
یادت باشه روزی بهت نفس هدیه می کردن...
-
M2kA
- کاربر فعال

- پست: 1703
- تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
- محل اقامت: T@br!Z
-
تماس:
پست
توسط M2kA » سهشنبه 2 اسفند 1390, 12:17 pm
Gold boy نوشته شده:با سلام خدمت تمام همکلاسیهای گل و عزیزم.
من در اینجا هیچ کاره هستم ولی به عنوان یه همکلاسی بهتون میگم که احترام هم رو توی پیامها نگه دارین تا هیشکی دلخور نشه چون 2 سال باید در کنار هم باشیم و بعد از اون هم دوستای خوبی واسه هم باشیم ...
در ضمن بچه های فارسی تایپ کنید.

1 سال

هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________
-
M2kA
- کاربر فعال

- پست: 1703
- تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
- محل اقامت: T@br!Z
-
تماس:
پست
توسط M2kA » سهشنبه 2 اسفند 1390, 12:24 pm
Gold boy نوشته شده:M2kA نوشته شده:بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید، تو به من گفتی:
از این عشق حذر کن!
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا، که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!
با تو گفتم :
“حذر از عشق؟
ندانم!
سفر از پیش تو؟
هرگز نتوانم!
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم،
تو به من سنگ زدی من نه رمیدم، نه گسستم”
باز گفتم که: ” تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم…!”
اشکی ازشاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت!
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید،
یادم آید که از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم!
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
اطهری اون روز یادته با هم داشتیم اینو میخوندیم و تو روی خودت هی خط مینداختی...
آخ که چه زود ترم اول گذشت!
آره .. خوب یادمه ..

این ترم هم زود میگذره

هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________
-
M2kA
- کاربر فعال

- پست: 1703
- تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
- محل اقامت: T@br!Z
-
تماس:
پست
توسط M2kA » سهشنبه 2 اسفند 1390, 12:25 pm
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________
-
Gold boy
- كاربر عالي

- پست: 600
- تاریخ عضویت: پنجشنبه 6 مرداد 1390, 3:00 pm
- محل اقامت: تبریز
پست
توسط Gold boy » سهشنبه 2 اسفند 1390, 12:28 pm
-
90ucna
- کاربر متوسط

- پست: 233
- تاریخ عضویت: چهارشنبه 12 بهمن 1390, 7:03 pm
- محل اقامت: تبریز
-
تماس:
پست
توسط 90ucna » سهشنبه 2 اسفند 1390, 1:12 pm
-
90ucna
- کاربر متوسط

- پست: 233
- تاریخ عضویت: چهارشنبه 12 بهمن 1390, 7:03 pm
- محل اقامت: تبریز
-
تماس:
پست
توسط 90ucna » سهشنبه 2 اسفند 1390, 1:15 pm
-
90ucna
- کاربر متوسط

- پست: 233
- تاریخ عضویت: چهارشنبه 12 بهمن 1390, 7:03 pm
- محل اقامت: تبریز
-
تماس:
پست
توسط 90ucna » سهشنبه 2 اسفند 1390, 1:22 pm
*VenuS* نوشته شده:لطفا بیخیال این موضوع بشین بچه ها
سلام
هرطور شما صلاح میدونید
خلاصه ما با هر کسی که به هم کلاسیامون احیاناً توهین کنه برخورد می کنیم
ضمناً من آقای زردشتی رو خوب میشناسم ایشون قصد توهین نداشتن
جمع خودمونی و گرم بود و خواستن یه شوخی بکنن وگرنه هیچوقت با قصد بدی وارد این انجمن یا کلاس یا جای دیگه نمیشن
معذرت خواهی هم که کردن دیگه از اینجا به بعدش رو خودتون میدونید
اما به دل نگیرین از 2 سال کلاس کارشناسی همین انجمن و شوخی هاش میمونه برامون

تقدیم به شما
آخرین ویرایش توسط
90ucna در سهشنبه 2 اسفند 1390, 1:29 pm، در مجموع 1 بار ویرایش شده است.