پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز

در این قسمت میتونید به بحث در مورد کنکور کاردانی به کارشناسی بپردازید

مدیران انجمن: Parsian، rosa_127، Moh3n II، مدیران

قفل شده
آواتار کاربر
Gold boy
كاربر عالي
كاربر عالي
پست: 600
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 6 مرداد 1390, 3:00 pm
محل اقامت: تبریز

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط Gold boy » دوشنبه 14 آذر 1390, 7:12 pm

m2ka نوشته شده:
Gold boy نوشته شده:قسمتی از وصیت نامه مادر ترزا که مادر همه انسانهاست , بانویی پاک دامن و مهربان:

مردم غالبا نامعقول خودخواه و غیر منطقی هستند با این وجود انها را ببخشید.اگر مهربان باشید ممکن است مردم شما را متهم به چاپلو سی کنند با این وجود مهربان باشید.اگر توانستید دوستان دروغین و دشمنان واقعی خود را تشخیص دهید باز هم مهربان باشید.اگر صادق و روراست باشید ممکن است مردم فریبتان بدهند با این وجود صادق و روراست باشید.چیزی را که طی سالها میسازید ممکن است کسی یک شبه خراب کند با این وجود بسازید.اگر ارامش و شادی بیابید ممکن است حسادت بورزند با این وجود شاد باشید .کار خوبی که امروز انجام میدهید مردم اغلب فراموش میکنند با این وجود کار خوب را انجام دهید.بهترین چیزهایی که دارید به مردم بدهید.هرچند ممکن است کافی نباشد با این وجود بهترین چیزهایی را که دارید به مردم بدهید.همه اینها بین تو و خداست و بین تو و این افراد چیزی وجود ندارد.
درانتهای حیات ما بدین سنجیده نخواهیم شدکه:
چه مدرک دانشگاهی دریافت کرده ایم
چه مقدارازمادیات دنیابرای خوداندوخته ایم
چه کارهای بزرگی انجام داده ایم
سنجش مابراین اساس خواهد بود که:
من تشنه بودم وتومراسیراب کردی
من عریان بودم وتومراپوشاندی
من بی خانمان بودم وتومرااسکان دادی
تشنه.نه فقط تشنه آب بلکه تشنه محبت
عریان.نه فقط ازبرای لباس بلکه عریان ازعزت واحترام
بی خانمان.ولی نه تنهادرطلب خانه ای ازخشت بلکه به
سبب خروج ازعوالم انسانی
بنابراین.جسورانه عشق بورز.احترام کن وبپذیر .
خداوند به ما دستور نداده كه كار هاى بزرگ بكنيم، بلكه بايد كارهاى كوچك را با عشق بزرگ به انجام رسانيم.ا


دعاي مادر ترزا

به نام او که موسیقی کیهانی را عاشقانه می نوازد
خداوندا! مرا شايسته آن كن تا به همنوعانم كه در سراسر دنيا در فقر و گرسنگي به دنيا مي آيند و ميميرند ؛ خدمت كنم
خدايا! امروز با دستهاي ما روزي عشق ،‌آرامش و سرور به آنها ببخش
خدايا! مرا معبر آرامش كن ؛‌تا آنجا كه نفرت هست ، عشق جاري سازم آنجا كه خطا هست ، بخشايش بگسترم
آنجا كه جدايي هست ، وصل بيافرينم آنجا كه لغزش و دروغ هست ، حقيقت بياورم آنجا كه ترديد هست ، ايمان بياورم آنجا كه ظلمت هست ، نور بتابانم
و آنجا كه اندوه است ، شادي منتشر كنم
خدايا! مرا موهبت آن عطا كن تا به جاي آسودن به ديگران آسايش بخشم.و بجاي آنكه ديگران دركم كنند ، دركشان كنم و بجاي آنكه عشق دريافت كنم ، عشق بورزم زيرا با فراموش كردن خويش است كه مي توان به هرچيز رسيد با بخشايش است كه بخشوده مي شويم و با مردن است كه زندگي ابدي ميابيم .
ترزا کیه ؟؟؟؟
محسن جون سوال پرسیدی و من مجبورم جواب بدم پس خوب بخون تمومش رو :
اطلاعاتی که من از ایشون دارم در حد چند تا کتاب هست ولی اینجا مینویسم و امیدوارم که دستام خسته نشن.
اسم اصلی ایشون اگنس هست و توی یوگسلاوی سابق متولد شدن و مطمئن باش که اگه در میان جماعت عوامی مثل ایران بودن ایشون رو قدیسه صدا میکردن چون واقعا انسان بزرگی بودن و حالا ادامه زندگینامه ایشون, "اگنس" پس از مواجهه با كشيشان يوگسلاو و شنيدين آواز گروه خواهران لورتو در هند تصميم گرفت به آنها بپيوندد. 18 ساله بود كه براي كارآموزي راهي ايرلند ( دوبلين ) شد و پس از 3 ماه براي هميشه با مادر و خواهرش وداع كرد و به هندوستان رفت.
"اگنس" در 27 سالگي متاثر از راهبه جوان فرانسوي بر خود نام "ترزا" گذاشت . ترزا، راهبه‌‏اي فرانسوي بود كه بر طريق كوچك تاكيد مي كرد. اين طريق آنچنان در مادرترزا درخشان جلوه كرد كه بعدها شعارش اين بود كه مهم نيست كارهاي بزرگ انجام دهيم. مهم آن است كه بتوانيم با عشقي بزرگ, كارهاي كوچك را به انجام رسانيم.
"اگنس" كه از اين پس "خواهر ترزا" شده بود, در كلكلته و در صومعه "لورتو" آداب راهبگي مي‌‏آموخت و در مدرسه سنت‌‏مري معلمي مي‌‏كرد. او تاريخ و جغرافيا درس مي‌‏داد. مدرسه سنت مري را دانش آموزان كاتوليكي تشكيل مي‌‏دادند كه از وضع مالي نسبتا مناسبي برخوردار بودند. در مسير مدرسه بود كه مادر با چهره غريب فقر مواجه شد. كلكته در آن زمان بيش از دويست هزار بي خانمان داشت و هرروز تعداد زيادي در خيابان جان مي باختند.
"ترزا" سال 1946 به گفته خودش ندايي دروني شنيد كه او را به تيمار فقرا فرا مي خواند. او از اعضاي ارشد كليسا تمنا كرد كه اجازه بدهند تا بتواند در خيابان به فقرا رسيدگي كند. ولي پاسخ منفي بود. به او گفتند كه اين درخواست به معناي ترك كليسا و انتقال به دنياست. "ترزا" آنچان بر خواسته اش پاي فشرد تا اينكه پس از دو سال در سال 1947 از طرف واتيكان خواسته‌‏اش اجابت شد. عصري بعد از دعاي كليسا به او خبر دادند كه با درخواستش موافقت شده است. نوشته اند كه او همان لحظه مي خواست به خيابان برود و درد و رنج آدميان را التيام بخشد. او بلافاصله صومعه را ترك كرد و به محله هاي فقير نشين كلكته رفت.تازه آغاز ماجرا بود. يك زن 37 ساله خارجي براي اين همه نامرادي و فقر چه مي توانست بكند. او تصميم گرفت به بيمارستاني برود و در آنجا اصول اوليه طب را فرا بگيرد. پس از چند ماه دوباره به محله هاي فقيرنشين بازگشت، به در خانه فقرا رفت و از آنها خواست كه اجازه دهند تا رايگان به بچه هايشان درس بدهد. چند روز بعد مردم كلكته زني را ديدند كه بچه ها را زير درخت جمع كرده است و با چوب درخت روي زمين به آنها درس مي دهد. "مادر ترزا" بعدها گفت كه در آن روزهاي سخت با لباس مبدل، گدايي مي كرده است تا بتواند محلي براي اينگونه فعاليت هايش دست و پا كند. او نوشته است كه در پي يك اتاق گاه روزي 40 كيلومتر راه مي رفته است. پس از مدتي او توانست جايي بگيرد. تعدادي از شاگردان قديم در مدرسه سنت مري كه اكنون بزرگ شده بودند هم به او ملحق شدند. روزي "مادر ترزا" در خيابان زني را يافت كه بيمارستان از پذيرفتن او امتناع كرده بود. آنقدر بر در بيمارستان نشست تا توانست تختي براي آن زن بگيرد. چند روز بعد پيرمردي را يافت كه موش ها و مورچه ها صورت او را جويده بودند. آن پيرمرد در كنار "مادر ترزا" جان داد و در آخرين لحظه به او گفت: تمام عمر مثل يك حيوان زندگي كردم و اكنون مثل يك انسان مي ميرم.
پس از اتفاقات مكرر و مشابه، "مادر ترزا" به اين فكر افتاد كه خانه افراد رو به مرگ را تاسيس كند. با فعاليت اين خانه به چند دليل مخالفت شد. عقايد هندو مرگ را براي رهايي از "مايا" ارزشمند مي دانست و "مادر ترزا" را مانع اين اقدام مي دانستند. از طرفي مي پنداشتند كه مادر زير لواي فعاليت خيرخواهانه اش قبل از مرگ افراد را مسيحي مي كند. بارها به خانه افراد رو به مرگ آمدند و حتي قصد كشتن مادر را كردند. اما زماني كه يك كاهن خود از بيمارستان رانده شد و به خانه افراد رو به مرگ آمد, مشاهده كرد كه "مادر ترزا" بالاي سر هر كس كه مي رود، مي گويد: تو دعاي دين خودت را بخوان و من دعاي دين خودم را. فكر مي كنم كه اين عمل زيبايي براي خداوند باشد.
سال 1960 جهانيان "مادر ترزا" را شناختند. او در كشور هند مرز ميان غريبه و خارجي و اديان را از بين برده بود.
او سال 1971 جايزه صلح پاپ را گرفت. ليموزيني كه پاپ به او هديه داد را بلافاصله فروخت و با آن چند آمبولانس براي جذاميان خريد. سال1972 جايزه "نهرو" را به او دادند.سال 1979 نيز جايزه صلح نوبل را گرفت. او در زير فلاش دوربين عكاس ها وارد آكادمي صلح نوبل شد. در حاليكه بعدا مي گفت: من به خاطر تحمل آن همه فلاش بايد حتما به بهشت بروم !! "مادر ترزا" ضيافت شام نوبل را لغو كرد و با پول خيريه اي كه در كنار پول شام جمع شده بود توانست به بسياري از كودكان فقير غذا برساند.
سال 1992 هنگامي كه در بيمارستان كاليفرنيا بستري شده بود، پرستاران او را ديدند كه از زير تخت‌‏ها فرار مي‌‏كند!
او نمي‌‏خواست در بيمارستان بماند. زيرا فكر مي كرد هزينه بيمارستان را مي‌‏توان براي ديگراني خرج كرد كه از او مقدم ترند.زماني كه به خاطر عقايد مذهبي‌‏اش, با سقط جنين مخالفت مي‌‏كرد, با اعتراض جدي گروه هاي مختلف مواجه شد. او با اينكه از عقيده‌‏اش عدول نكرد، اما به همه اعلام كرد كه اگر كودكي را نمي‌‏خواهند به او بسپارند تا او براي آن كودك مادري كند. سيل كودك بود كه به سوي "مادرترزا" روانه شد و او همه آنها را پذيرفت. در جنگ عراق و‌‏ آمريكا به صدام حسين و جورج بوش پدر‌‏, نامه‌‏اي نوشت و به آنها گفت كه در زماني كوتاه جنگ بازنده و برنده‌‏اي خواهد داشت. اما هيچ چيز توجيه كننده درد و رنج كودكان و مردم نخواهد بود.
"مادر ترزا" مظهر عشق ورزي يك طرفه بود. هرگز براي خودش از كسي انتظار نداشت. دعا مي‌‏كرد: خدايا چنانم كن كه دوست بدارم بيش از آنكه بخواهم دوستم بدارند.

آواتار کاربر
Gold boy
كاربر عالي
كاربر عالي
پست: 600
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 6 مرداد 1390, 3:00 pm
محل اقامت: تبریز

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط Gold boy » دوشنبه 14 آذر 1390, 7:26 pm

چه بسیارند انسانهایی که فقط با کلنگ گور کن از خواب غفلت بیدار میشوند.

هر انسانی لحظه ای بیدار خواهد شد از خواب غفلت و امیدوارم که من و همه همین حالا بیدار بشیم و بتونیم اینده خودمون رو اونجور که میخوایم رقم بزنیم.b] goli]

M2kA
کاربر فعال
کاربر فعال
پست: 1703
تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
محل اقامت: T@br!Z
تماس:

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط M2kA » دوشنبه 14 آذر 1390, 9:05 pm

Gold boy نوشته شده:
m2ka نوشته شده:
Gold boy نوشته شده:قسمتی از وصیت نامه مادر ترزا که مادر همه انسانهاست , بانویی پاک دامن و مهربان:

مردم غالبا نامعقول خودخواه و غیر منطقی هستند با این وجود انها را ببخشید.اگر مهربان باشید ممکن است مردم شما را متهم به چاپلو سی کنند با این وجود مهربان باشید.اگر توانستید دوستان دروغین و دشمنان واقعی خود را تشخیص دهید باز هم مهربان باشید.اگر صادق و روراست باشید ممکن است مردم فریبتان بدهند با این وجود صادق و روراست باشید.چیزی را که طی سالها میسازید ممکن است کسی یک شبه خراب کند با این وجود بسازید.اگر ارامش و شادی بیابید ممکن است حسادت بورزند با این وجود شاد باشید .کار خوبی که امروز انجام میدهید مردم اغلب فراموش میکنند با این وجود کار خوب را انجام دهید.بهترین چیزهایی که دارید به مردم بدهید.هرچند ممکن است کافی نباشد با این وجود بهترین چیزهایی را که دارید به مردم بدهید.همه اینها بین تو و خداست و بین تو و این افراد چیزی وجود ندارد.
درانتهای حیات ما بدین سنجیده نخواهیم شدکه:
چه مدرک دانشگاهی دریافت کرده ایم
چه مقدارازمادیات دنیابرای خوداندوخته ایم
چه کارهای بزرگی انجام داده ایم
سنجش مابراین اساس خواهد بود که:
من تشنه بودم وتومراسیراب کردی
من عریان بودم وتومراپوشاندی
من بی خانمان بودم وتومرااسکان دادی
تشنه.نه فقط تشنه آب بلکه تشنه محبت
عریان.نه فقط ازبرای لباس بلکه عریان ازعزت واحترام
بی خانمان.ولی نه تنهادرطلب خانه ای ازخشت بلکه به
سبب خروج ازعوالم انسانی
بنابراین.جسورانه عشق بورز.احترام کن وبپذیر .
خداوند به ما دستور نداده كه كار هاى بزرگ بكنيم، بلكه بايد كارهاى كوچك را با عشق بزرگ به انجام رسانيم.ا


دعاي مادر ترزا

به نام او که موسیقی کیهانی را عاشقانه می نوازد
خداوندا! مرا شايسته آن كن تا به همنوعانم كه در سراسر دنيا در فقر و گرسنگي به دنيا مي آيند و ميميرند ؛ خدمت كنم
خدايا! امروز با دستهاي ما روزي عشق ،‌آرامش و سرور به آنها ببخش
خدايا! مرا معبر آرامش كن ؛‌تا آنجا كه نفرت هست ، عشق جاري سازم آنجا كه خطا هست ، بخشايش بگسترم
آنجا كه جدايي هست ، وصل بيافرينم آنجا كه لغزش و دروغ هست ، حقيقت بياورم آنجا كه ترديد هست ، ايمان بياورم آنجا كه ظلمت هست ، نور بتابانم
و آنجا كه اندوه است ، شادي منتشر كنم
خدايا! مرا موهبت آن عطا كن تا به جاي آسودن به ديگران آسايش بخشم.و بجاي آنكه ديگران دركم كنند ، دركشان كنم و بجاي آنكه عشق دريافت كنم ، عشق بورزم زيرا با فراموش كردن خويش است كه مي توان به هرچيز رسيد با بخشايش است كه بخشوده مي شويم و با مردن است كه زندگي ابدي ميابيم .
ترزا کیه ؟؟؟؟
محسن جون سوال پرسیدی و من مجبورم جواب بدم پس خوب بخون تمومش رو :
اطلاعاتی که من از ایشون دارم در حد چند تا کتاب هست ولی اینجا مینویسم و امیدوارم که دستام خسته نشن.
اسم اصلی ایشون اگنس هست و توی یوگسلاوی سابق متولد شدن و مطمئن باش که اگه در میان جماعت عوامی مثل ایران بودن ایشون رو قدیسه صدا میکردن چون واقعا انسان بزرگی بودن و حالا ادامه زندگینامه ایشون, "اگنس" پس از مواجهه با كشيشان يوگسلاو و شنيدين آواز گروه خواهران لورتو در هند تصميم گرفت به آنها بپيوندد. 18 ساله بود كه براي كارآموزي راهي ايرلند ( دوبلين ) شد و پس از 3 ماه براي هميشه با مادر و خواهرش وداع كرد و به هندوستان رفت.
"اگنس" در 27 سالگي متاثر از راهبه جوان فرانسوي بر خود نام "ترزا" گذاشت . ترزا، راهبه‌‏اي فرانسوي بود كه بر طريق كوچك تاكيد مي كرد. اين طريق آنچنان در مادرترزا درخشان جلوه كرد كه بعدها شعارش اين بود كه مهم نيست كارهاي بزرگ انجام دهيم. مهم آن است كه بتوانيم با عشقي بزرگ, كارهاي كوچك را به انجام رسانيم.
"اگنس" كه از اين پس "خواهر ترزا" شده بود, در كلكلته و در صومعه "لورتو" آداب راهبگي مي‌‏آموخت و در مدرسه سنت‌‏مري معلمي مي‌‏كرد. او تاريخ و جغرافيا درس مي‌‏داد. مدرسه سنت مري را دانش آموزان كاتوليكي تشكيل مي‌‏دادند كه از وضع مالي نسبتا مناسبي برخوردار بودند. در مسير مدرسه بود كه مادر با چهره غريب فقر مواجه شد. كلكته در آن زمان بيش از دويست هزار بي خانمان داشت و هرروز تعداد زيادي در خيابان جان مي باختند.
"ترزا" سال 1946 به گفته خودش ندايي دروني شنيد كه او را به تيمار فقرا فرا مي خواند. او از اعضاي ارشد كليسا تمنا كرد كه اجازه بدهند تا بتواند در خيابان به فقرا رسيدگي كند. ولي پاسخ منفي بود. به او گفتند كه اين درخواست به معناي ترك كليسا و انتقال به دنياست. "ترزا" آنچان بر خواسته اش پاي فشرد تا اينكه پس از دو سال در سال 1947 از طرف واتيكان خواسته‌‏اش اجابت شد. عصري بعد از دعاي كليسا به او خبر دادند كه با درخواستش موافقت شده است. نوشته اند كه او همان لحظه مي خواست به خيابان برود و درد و رنج آدميان را التيام بخشد. او بلافاصله صومعه را ترك كرد و به محله هاي فقير نشين كلكته رفت.تازه آغاز ماجرا بود. يك زن 37 ساله خارجي براي اين همه نامرادي و فقر چه مي توانست بكند. او تصميم گرفت به بيمارستاني برود و در آنجا اصول اوليه طب را فرا بگيرد. پس از چند ماه دوباره به محله هاي فقيرنشين بازگشت، به در خانه فقرا رفت و از آنها خواست كه اجازه دهند تا رايگان به بچه هايشان درس بدهد. چند روز بعد مردم كلكته زني را ديدند كه بچه ها را زير درخت جمع كرده است و با چوب درخت روي زمين به آنها درس مي دهد. "مادر ترزا" بعدها گفت كه در آن روزهاي سخت با لباس مبدل، گدايي مي كرده است تا بتواند محلي براي اينگونه فعاليت هايش دست و پا كند. او نوشته است كه در پي يك اتاق گاه روزي 40 كيلومتر راه مي رفته است. پس از مدتي او توانست جايي بگيرد. تعدادي از شاگردان قديم در مدرسه سنت مري كه اكنون بزرگ شده بودند هم به او ملحق شدند. روزي "مادر ترزا" در خيابان زني را يافت كه بيمارستان از پذيرفتن او امتناع كرده بود. آنقدر بر در بيمارستان نشست تا توانست تختي براي آن زن بگيرد. چند روز بعد پيرمردي را يافت كه موش ها و مورچه ها صورت او را جويده بودند. آن پيرمرد در كنار "مادر ترزا" جان داد و در آخرين لحظه به او گفت: تمام عمر مثل يك حيوان زندگي كردم و اكنون مثل يك انسان مي ميرم.
پس از اتفاقات مكرر و مشابه، "مادر ترزا" به اين فكر افتاد كه خانه افراد رو به مرگ را تاسيس كند. با فعاليت اين خانه به چند دليل مخالفت شد. عقايد هندو مرگ را براي رهايي از "مايا" ارزشمند مي دانست و "مادر ترزا" را مانع اين اقدام مي دانستند. از طرفي مي پنداشتند كه مادر زير لواي فعاليت خيرخواهانه اش قبل از مرگ افراد را مسيحي مي كند. بارها به خانه افراد رو به مرگ آمدند و حتي قصد كشتن مادر را كردند. اما زماني كه يك كاهن خود از بيمارستان رانده شد و به خانه افراد رو به مرگ آمد, مشاهده كرد كه "مادر ترزا" بالاي سر هر كس كه مي رود، مي گويد: تو دعاي دين خودت را بخوان و من دعاي دين خودم را. فكر مي كنم كه اين عمل زيبايي براي خداوند باشد.
سال 1960 جهانيان "مادر ترزا" را شناختند. او در كشور هند مرز ميان غريبه و خارجي و اديان را از بين برده بود.
او سال 1971 جايزه صلح پاپ را گرفت. ليموزيني كه پاپ به او هديه داد را بلافاصله فروخت و با آن چند آمبولانس براي جذاميان خريد. سال1972 جايزه "نهرو" را به او دادند.سال 1979 نيز جايزه صلح نوبل را گرفت. او در زير فلاش دوربين عكاس ها وارد آكادمي صلح نوبل شد. در حاليكه بعدا مي گفت: من به خاطر تحمل آن همه فلاش بايد حتما به بهشت بروم !! "مادر ترزا" ضيافت شام نوبل را لغو كرد و با پول خيريه اي كه در كنار پول شام جمع شده بود توانست به بسياري از كودكان فقير غذا برساند.
سال 1992 هنگامي كه در بيمارستان كاليفرنيا بستري شده بود، پرستاران او را ديدند كه از زير تخت‌‏ها فرار مي‌‏كند!
او نمي‌‏خواست در بيمارستان بماند. زيرا فكر مي كرد هزينه بيمارستان را مي‌‏توان براي ديگراني خرج كرد كه از او مقدم ترند.زماني كه به خاطر عقايد مذهبي‌‏اش, با سقط جنين مخالفت مي‌‏كرد, با اعتراض جدي گروه هاي مختلف مواجه شد. او با اينكه از عقيده‌‏اش عدول نكرد، اما به همه اعلام كرد كه اگر كودكي را نمي‌‏خواهند به او بسپارند تا او براي آن كودك مادري كند. سيل كودك بود كه به سوي "مادرترزا" روانه شد و او همه آنها را پذيرفت. در جنگ عراق و‌‏ آمريكا به صدام حسين و جورج بوش پدر‌‏, نامه‌‏اي نوشت و به آنها گفت كه در زماني كوتاه جنگ بازنده و برنده‌‏اي خواهد داشت. اما هيچ چيز توجيه كننده درد و رنج كودكان و مردم نخواهد بود.
"مادر ترزا" مظهر عشق ورزي يك طرفه بود. هرگز براي خودش از كسي انتظار نداشت. دعا مي‌‏كرد: خدايا چنانم كن كه دوست بدارم بيش از آنكه بخواهم دوستم بدارند.
woow . چقد زیاد !!
یوگسلاوی سابق همان شوروی دیگه ! bale
فکر کنم یکی از مهمترین دلایل موفقیت نادر ترزا این بود که عاشق نشد و ازدواج نکرد dan bale
حسن جان هنوز در قید حیات هستن ؟ فکر کنم بالای 90 سال سن داشته باشن :| ؟
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________

آواتار کاربر
Gold boy
كاربر عالي
كاربر عالي
پست: 600
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 6 مرداد 1390, 3:00 pm
محل اقامت: تبریز

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط Gold boy » دوشنبه 14 آذر 1390, 9:47 pm

نمیدونم یوگسلاوی کجاست ولی مادر ترزا در پنجم سپتامبر 1997(چهاردم شهريور 1376) پس از صرف شام و اتمام عبادت در اثر ايست قلبي،دارفاني را وداع گفت.
در ضمن عشق عبادتی عرفانی است وامان از دست ادمایی که عشق خداوندی رو درون وجود ادما جستجو میکنن و این لاغیر هست یعنی امکان پذیر نیست که عشقی که خدا نسبت به انسانها داره در وجود ادمی تلالو کنه , پس عشق واقعی را دریابیم که لحظه در حال گذر است
..............................................................................
چرا زمین از ننگ نمیمیرد
چرا خاکش نمیپوسد
چرا فرات از این کثیف تر نمیشود(اونایی که اب فرات رو دیدن میدونن که الان تبدیل به زباله گاه و فاضلاب شهری شده)
ای زمین پست از چه به خود میبالی ...
................................................................................
فریاد را همه می شنوند، هنر واقعی شنیدن صدای سکوت است
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
CLOSE YOUR EYES...
FINISH
___________________________________________________________

M2kA
کاربر فعال
کاربر فعال
پست: 1703
تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
محل اقامت: T@br!Z
تماس:

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط M2kA » دوشنبه 14 آذر 1390, 10:01 pm

Gold boy نوشته شده:نمیدونم یوگسلاوی کجاست ولی مادر ترزا در پنجم سپتامبر 1997(چهاردم شهريور 1376) پس از صرف شام و اتمام عبادت در اثر ايست قلبي،دارفاني را وداع گفت.
در ضمن عشق عبادتی عرفانی است وامان از دست ادمایی که عشق خداوندی رو درون وجود ادما جستجو میکنن و این لاغیر هست یعنی امکان پذیر نیست که عشقی که خدا نسبت به انسانها داره در وجود ادمی تلالو کنه , پس عشق واقعی را دریابیم که لحظه در حال گذر است
..............................................................................
چرا زمین از ننگ نمیمیرد
چرا خاکش نمیپوسد
چرا فرات از این کثیف تر نمیشود(اونایی که اب فرات رو دیدن میدونن که الان تبدیل به زباله گاه و فاضلاب شهری شده)
ای زمین پست از چه به خود میبالی ...
................................................................................
فریاد را همه می شنوند، هنر واقعی شنیدن صدای سکوت است
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
CLOSE YOUR EYES...
FINISH
___________________________________________________________
آخه نوشتی " در جنگ عراق و‌‏ آمريكا به صدام حسين و جورج بوش پدر‌‏, نامه‌‏اي نوشت " پس چطوری در سال 1997 به رحمت ایزدی پیوسته اند ؟ جنگ عراق سال 2003 شروع شد nar ...
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________

آواتار کاربر
Gold boy
كاربر عالي
كاربر عالي
پست: 600
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 6 مرداد 1390, 3:00 pm
محل اقامت: تبریز

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط Gold boy » دوشنبه 14 آذر 1390, 10:57 pm

m2ka نوشته شده:
Gold boy نوشته شده:نمیدونم یوگسلاوی کجاست ولی مادر ترزا در پنجم سپتامبر 1997(چهاردم شهريور 1376) پس از صرف شام و اتمام عبادت در اثر ايست قلبي،دارفاني را وداع گفت.
در ضمن عشق عبادتی عرفانی است وامان از دست ادمایی که عشق خداوندی رو درون وجود ادما جستجو میکنن و این لاغیر هست یعنی امکان پذیر نیست که عشقی که خدا نسبت به انسانها داره در وجود ادمی تلالو کنه , پس عشق واقعی را دریابیم که لحظه در حال گذر است
..............................................................................
چرا زمین از ننگ نمیمیرد
چرا خاکش نمیپوسد
چرا فرات از این کثیف تر نمیشود(اونایی که اب فرات رو دیدن میدونن که الان تبدیل به زباله گاه و فاضلاب شهری شده)
ای زمین پست از چه به خود میبالی ...
................................................................................
فریاد را همه می شنوند، هنر واقعی شنیدن صدای سکوت است
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
CLOSE YOUR EYES...
FINISH
___________________________________________________________
آخه نوشتی " در جنگ عراق و‌‏ آمريكا به صدام حسين و جورج بوش پدر‌‏, نامه‌‏اي نوشت " پس چطوری در سال 1997 به رحمت ایزدی پیوسته اند ؟ جنگ عراق سال 2003 شروع شد nar ...
محسن جون امریکا الان چندین ساله که میخواد به ایران حمله کنه ولی هر بار یه اتفاقی میفته و اون زمون هم پدر بوش هر روز میگفت که میخوام عراق رو بزنم و ایشون به اون اشاره میکرد و البته من 100 درصد مطمئن نیستم ولی فکر کنم امریکا عادت داره به غارت.
................................................................................
فریاد را همه می شنوند، هنر واقعی شنیدن صدای سکوت است
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
CLOSE YOUR EYES...
FINISH
___________________________________________________________

M2kA
کاربر فعال
کاربر فعال
پست: 1703
تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
محل اقامت: T@br!Z
تماس:

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط M2kA » سه‌شنبه 15 آذر 1390, 2:13 am

Gold boy نوشته شده:
m2ka نوشته شده:
Gold boy نوشته شده:نمیدونم یوگسلاوی کجاست ولی مادر ترزا در پنجم سپتامبر 1997(چهاردم شهريور 1376) پس از صرف شام و اتمام عبادت در اثر ايست قلبي،دارفاني را وداع گفت.
در ضمن عشق عبادتی عرفانی است وامان از دست ادمایی که عشق خداوندی رو درون وجود ادما جستجو میکنن و این لاغیر هست یعنی امکان پذیر نیست که عشقی که خدا نسبت به انسانها داره در وجود ادمی تلالو کنه , پس عشق واقعی را دریابیم که لحظه در حال گذر است
..............................................................................
چرا زمین از ننگ نمیمیرد
چرا خاکش نمیپوسد
چرا فرات از این کثیف تر نمیشود(اونایی که اب فرات رو دیدن میدونن که الان تبدیل به زباله گاه و فاضلاب شهری شده)
ای زمین پست از چه به خود میبالی ...
................................................................................
فریاد را همه می شنوند، هنر واقعی شنیدن صدای سکوت است
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
CLOSE YOUR EYES...
FINISH
___________________________________________________________
آخه نوشتی " در جنگ عراق و‌‏ آمريكا به صدام حسين و جورج بوش پدر‌‏, نامه‌‏اي نوشت " پس چطوری در سال 1997 به رحمت ایزدی پیوسته اند ؟ جنگ عراق سال 2003 شروع شد nar ...
محسن جون امریکا الان چندین ساله که میخواد به ایران حمله کنه ولی هر بار یه اتفاقی میفته و اون زمون هم پدر بوش هر روز میگفت که میخوام عراق رو بزنم و ایشون به اون اشاره میکرد و البته من 100 درصد مطمئن نیستم ولی فکر کنم امریکا عادت داره به غارت.
................................................................................
فریاد را همه می شنوند، هنر واقعی شنیدن صدای سکوت است
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
CLOSE YOUR EYES...
FINISH
___________________________________________________________
ger:
جمله قشنگی بود : فریاد را همه می شنوند، هنر واقعی شنیدن صدای سکوت است ...
bil:
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________

آواتار کاربر
Azita.f
کاربر متوسط
کاربر متوسط
پست: 283
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 17 مهر 1390, 2:33 pm

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط Azita.f » سه‌شنبه 15 آذر 1390, 5:49 pm

نگوییم یا حسین مظلوم بگوییم یا حسین شجاع

تصویر

دوستان خوبم

بیاییم امام حسین را شجاع صدا بزنیم

چون او شجاع ترین و ابر مرد تاریخ بود

مظلوم کسی است که ظلم را می پذیرد

مظلوم کسی است که در برابر ظلم سر خم می کند

چگونه حسین را مظلوم بخوانیم زمانی که با شجاعت در برابر ظلم سینه سپر کرد و تا آخرین قطره خون خود و فرزندان و یارانش را در پای هدفی الهی فدا کرد

او حسین بود شیر مرد

فرزند علی ، فرزند حیدر کرار ، شیر خدا

اوکه تمامی خانواده اش را فدای اسلام و دین و خدا کرد مظلوم نمی تواند باشد

اوکه ظهر عاشورا زیر پرواز خشمگین نیزه ها نماز بر پا کرد مظلوم نمی تواند باشد

اوکه فریاد هل من ناصر ینصرنی را با صدایی رسا و بلند فریاد زد تا به گوش جهانیان و آیندگان برسد مظلوم نمی تواند باشد
دل آرام گیرد به یاد خــــدا...

M2kA
کاربر فعال
کاربر فعال
پست: 1703
تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
محل اقامت: T@br!Z
تماس:

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط M2kA » سه‌شنبه 15 آذر 1390, 9:47 pm

تصویر
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________

M2kA
کاربر فعال
کاربر فعال
پست: 1703
تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
محل اقامت: T@br!Z
تماس:

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط M2kA » چهارشنبه 16 آذر 1390, 11:13 pm

miss.B نوشته شده:روز قلم های تیز، روز فکر های خلاق، روز اندیشه های نو، روز تو، روز دانشجو مبارک....
rgs rgs rgs rgs rgs
shad shad shad shad shad shad
shd: shd: shd: shd:
goll
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________

M2kA
کاربر فعال
کاربر فعال
پست: 1703
تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
محل اقامت: T@br!Z
تماس:

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط M2kA » چهارشنبه 16 آذر 1390, 11:14 pm

دانشجوی عزیز! مهندس بعد از این!
واحد پاس نکن! کلاس دو در کن!
استاد مسخره کن!
خلاصه… دانشجوی نمونه!
روزت مبارک!
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________

M2kA
کاربر فعال
کاربر فعال
پست: 1703
تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
محل اقامت: T@br!Z
تماس:

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط M2kA » پنج‌شنبه 17 آذر 1390, 2:41 am

چقدر خلوته اینجا nar nar nar
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________

M2kA
کاربر فعال
کاربر فعال
پست: 1703
تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
محل اقامت: T@br!Z
تماس:

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط M2kA » پنج‌شنبه 17 آذر 1390, 9:52 pm

روباهى داشت با موبايل شماره میگرفت زاغی از بالاى درخت گفت
پايين آنتن نمیده بده برات شماره بگيرم!!
روباه تا موبايل رو داد به زاغ
زاغ گفت: اين عوض اون قالب پنيری که کلاس سوم ابتدايى ازم زدی .... fekr
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________

M2kA
کاربر فعال
کاربر فعال
پست: 1703
تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
محل اقامت: T@br!Z
تماس:

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط M2kA » پنج‌شنبه 17 آذر 1390, 9:54 pm

پس از مــرگش از او پرسيدند : جواني خود را چگونه گذراندي ؟ ندایي از عرش برآمد كه : بدبخت ايـرانيه ، ولش كنين ، برين سراغ سوال بـعـدي . . .!!
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________

آواتار کاربر
Azita.f
کاربر متوسط
کاربر متوسط
پست: 283
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 17 مهر 1390, 2:33 pm

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط Azita.f » یک‌شنبه 20 آذر 1390, 9:52 pm

miss.B نوشته شده:قابل توجه بچه ها:
واسه امتحانا فرجه داده نخواهد شد nar
سلام زهراجون. goll
ما خودمون باید به خودمون فرجه بدیم ولی با چیزی که امروز از بعضی بچه ها دیدیم باید تا روز آخر کلاسارو بریم ger
دل آرام گیرد به یاد خــــدا...

قفل شده