محسن جون سوال پرسیدی و من مجبورم جواب بدم پس خوب بخون تمومش رو :m2ka نوشته شده:ترزا کیه ؟؟؟؟Gold boy نوشته شده:قسمتی از وصیت نامه مادر ترزا که مادر همه انسانهاست , بانویی پاک دامن و مهربان:
مردم غالبا نامعقول خودخواه و غیر منطقی هستند با این وجود انها را ببخشید.اگر مهربان باشید ممکن است مردم شما را متهم به چاپلو سی کنند با این وجود مهربان باشید.اگر توانستید دوستان دروغین و دشمنان واقعی خود را تشخیص دهید باز هم مهربان باشید.اگر صادق و روراست باشید ممکن است مردم فریبتان بدهند با این وجود صادق و روراست باشید.چیزی را که طی سالها میسازید ممکن است کسی یک شبه خراب کند با این وجود بسازید.اگر ارامش و شادی بیابید ممکن است حسادت بورزند با این وجود شاد باشید .کار خوبی که امروز انجام میدهید مردم اغلب فراموش میکنند با این وجود کار خوب را انجام دهید.بهترین چیزهایی که دارید به مردم بدهید.هرچند ممکن است کافی نباشد با این وجود بهترین چیزهایی را که دارید به مردم بدهید.همه اینها بین تو و خداست و بین تو و این افراد چیزی وجود ندارد.
درانتهای حیات ما بدین سنجیده نخواهیم شدکه:
چه مدرک دانشگاهی دریافت کرده ایم
چه مقدارازمادیات دنیابرای خوداندوخته ایم
چه کارهای بزرگی انجام داده ایم
سنجش مابراین اساس خواهد بود که:
من تشنه بودم وتومراسیراب کردی
من عریان بودم وتومراپوشاندی
من بی خانمان بودم وتومرااسکان دادی
تشنه.نه فقط تشنه آب بلکه تشنه محبت
عریان.نه فقط ازبرای لباس بلکه عریان ازعزت واحترام
بی خانمان.ولی نه تنهادرطلب خانه ای ازخشت بلکه به
سبب خروج ازعوالم انسانی
بنابراین.جسورانه عشق بورز.احترام کن وبپذیر .
خداوند به ما دستور نداده كه كار هاى بزرگ بكنيم، بلكه بايد كارهاى كوچك را با عشق بزرگ به انجام رسانيم.ا
دعاي مادر ترزا
به نام او که موسیقی کیهانی را عاشقانه می نوازد
خداوندا! مرا شايسته آن كن تا به همنوعانم كه در سراسر دنيا در فقر و گرسنگي به دنيا مي آيند و ميميرند ؛ خدمت كنم
خدايا! امروز با دستهاي ما روزي عشق ،آرامش و سرور به آنها ببخش
خدايا! مرا معبر آرامش كن ؛تا آنجا كه نفرت هست ، عشق جاري سازم آنجا كه خطا هست ، بخشايش بگسترم
آنجا كه جدايي هست ، وصل بيافرينم آنجا كه لغزش و دروغ هست ، حقيقت بياورم آنجا كه ترديد هست ، ايمان بياورم آنجا كه ظلمت هست ، نور بتابانم
و آنجا كه اندوه است ، شادي منتشر كنم
خدايا! مرا موهبت آن عطا كن تا به جاي آسودن به ديگران آسايش بخشم.و بجاي آنكه ديگران دركم كنند ، دركشان كنم و بجاي آنكه عشق دريافت كنم ، عشق بورزم زيرا با فراموش كردن خويش است كه مي توان به هرچيز رسيد با بخشايش است كه بخشوده مي شويم و با مردن است كه زندگي ابدي ميابيم .
اطلاعاتی که من از ایشون دارم در حد چند تا کتاب هست ولی اینجا مینویسم و امیدوارم که دستام خسته نشن.
اسم اصلی ایشون اگنس هست و توی یوگسلاوی سابق متولد شدن و مطمئن باش که اگه در میان جماعت عوامی مثل ایران بودن ایشون رو قدیسه صدا میکردن چون واقعا انسان بزرگی بودن و حالا ادامه زندگینامه ایشون, "اگنس" پس از مواجهه با كشيشان يوگسلاو و شنيدين آواز گروه خواهران لورتو در هند تصميم گرفت به آنها بپيوندد. 18 ساله بود كه براي كارآموزي راهي ايرلند ( دوبلين ) شد و پس از 3 ماه براي هميشه با مادر و خواهرش وداع كرد و به هندوستان رفت.
"اگنس" در 27 سالگي متاثر از راهبه جوان فرانسوي بر خود نام "ترزا" گذاشت . ترزا، راهبهاي فرانسوي بود كه بر طريق كوچك تاكيد مي كرد. اين طريق آنچنان در مادرترزا درخشان جلوه كرد كه بعدها شعارش اين بود كه مهم نيست كارهاي بزرگ انجام دهيم. مهم آن است كه بتوانيم با عشقي بزرگ, كارهاي كوچك را به انجام رسانيم.
"اگنس" كه از اين پس "خواهر ترزا" شده بود, در كلكلته و در صومعه "لورتو" آداب راهبگي ميآموخت و در مدرسه سنتمري معلمي ميكرد. او تاريخ و جغرافيا درس ميداد. مدرسه سنت مري را دانش آموزان كاتوليكي تشكيل ميدادند كه از وضع مالي نسبتا مناسبي برخوردار بودند. در مسير مدرسه بود كه مادر با چهره غريب فقر مواجه شد. كلكته در آن زمان بيش از دويست هزار بي خانمان داشت و هرروز تعداد زيادي در خيابان جان مي باختند.
"ترزا" سال 1946 به گفته خودش ندايي دروني شنيد كه او را به تيمار فقرا فرا مي خواند. او از اعضاي ارشد كليسا تمنا كرد كه اجازه بدهند تا بتواند در خيابان به فقرا رسيدگي كند. ولي پاسخ منفي بود. به او گفتند كه اين درخواست به معناي ترك كليسا و انتقال به دنياست. "ترزا" آنچان بر خواسته اش پاي فشرد تا اينكه پس از دو سال در سال 1947 از طرف واتيكان خواستهاش اجابت شد. عصري بعد از دعاي كليسا به او خبر دادند كه با درخواستش موافقت شده است. نوشته اند كه او همان لحظه مي خواست به خيابان برود و درد و رنج آدميان را التيام بخشد. او بلافاصله صومعه را ترك كرد و به محله هاي فقير نشين كلكته رفت.تازه آغاز ماجرا بود. يك زن 37 ساله خارجي براي اين همه نامرادي و فقر چه مي توانست بكند. او تصميم گرفت به بيمارستاني برود و در آنجا اصول اوليه طب را فرا بگيرد. پس از چند ماه دوباره به محله هاي فقيرنشين بازگشت، به در خانه فقرا رفت و از آنها خواست كه اجازه دهند تا رايگان به بچه هايشان درس بدهد. چند روز بعد مردم كلكته زني را ديدند كه بچه ها را زير درخت جمع كرده است و با چوب درخت روي زمين به آنها درس مي دهد. "مادر ترزا" بعدها گفت كه در آن روزهاي سخت با لباس مبدل، گدايي مي كرده است تا بتواند محلي براي اينگونه فعاليت هايش دست و پا كند. او نوشته است كه در پي يك اتاق گاه روزي 40 كيلومتر راه مي رفته است. پس از مدتي او توانست جايي بگيرد. تعدادي از شاگردان قديم در مدرسه سنت مري كه اكنون بزرگ شده بودند هم به او ملحق شدند. روزي "مادر ترزا" در خيابان زني را يافت كه بيمارستان از پذيرفتن او امتناع كرده بود. آنقدر بر در بيمارستان نشست تا توانست تختي براي آن زن بگيرد. چند روز بعد پيرمردي را يافت كه موش ها و مورچه ها صورت او را جويده بودند. آن پيرمرد در كنار "مادر ترزا" جان داد و در آخرين لحظه به او گفت: تمام عمر مثل يك حيوان زندگي كردم و اكنون مثل يك انسان مي ميرم.
پس از اتفاقات مكرر و مشابه، "مادر ترزا" به اين فكر افتاد كه خانه افراد رو به مرگ را تاسيس كند. با فعاليت اين خانه به چند دليل مخالفت شد. عقايد هندو مرگ را براي رهايي از "مايا" ارزشمند مي دانست و "مادر ترزا" را مانع اين اقدام مي دانستند. از طرفي مي پنداشتند كه مادر زير لواي فعاليت خيرخواهانه اش قبل از مرگ افراد را مسيحي مي كند. بارها به خانه افراد رو به مرگ آمدند و حتي قصد كشتن مادر را كردند. اما زماني كه يك كاهن خود از بيمارستان رانده شد و به خانه افراد رو به مرگ آمد, مشاهده كرد كه "مادر ترزا" بالاي سر هر كس كه مي رود، مي گويد: تو دعاي دين خودت را بخوان و من دعاي دين خودم را. فكر مي كنم كه اين عمل زيبايي براي خداوند باشد.
سال 1960 جهانيان "مادر ترزا" را شناختند. او در كشور هند مرز ميان غريبه و خارجي و اديان را از بين برده بود.
او سال 1971 جايزه صلح پاپ را گرفت. ليموزيني كه پاپ به او هديه داد را بلافاصله فروخت و با آن چند آمبولانس براي جذاميان خريد. سال1972 جايزه "نهرو" را به او دادند.سال 1979 نيز جايزه صلح نوبل را گرفت. او در زير فلاش دوربين عكاس ها وارد آكادمي صلح نوبل شد. در حاليكه بعدا مي گفت: من به خاطر تحمل آن همه فلاش بايد حتما به بهشت بروم !! "مادر ترزا" ضيافت شام نوبل را لغو كرد و با پول خيريه اي كه در كنار پول شام جمع شده بود توانست به بسياري از كودكان فقير غذا برساند.
سال 1992 هنگامي كه در بيمارستان كاليفرنيا بستري شده بود، پرستاران او را ديدند كه از زير تختها فرار ميكند!
او نميخواست در بيمارستان بماند. زيرا فكر مي كرد هزينه بيمارستان را ميتوان براي ديگراني خرج كرد كه از او مقدم ترند.زماني كه به خاطر عقايد مذهبياش, با سقط جنين مخالفت ميكرد, با اعتراض جدي گروه هاي مختلف مواجه شد. او با اينكه از عقيدهاش عدول نكرد، اما به همه اعلام كرد كه اگر كودكي را نميخواهند به او بسپارند تا او براي آن كودك مادري كند. سيل كودك بود كه به سوي "مادرترزا" روانه شد و او همه آنها را پذيرفت. در جنگ عراق و آمريكا به صدام حسين و جورج بوش پدر, نامهاي نوشت و به آنها گفت كه در زماني كوتاه جنگ بازنده و برندهاي خواهد داشت. اما هيچ چيز توجيه كننده درد و رنج كودكان و مردم نخواهد بود.
"مادر ترزا" مظهر عشق ورزي يك طرفه بود. هرگز براي خودش از كسي انتظار نداشت. دعا ميكرد: خدايا چنانم كن كه دوست بدارم بيش از آنكه بخواهم دوستم بدارند.



