eli نوشته شده:در عاشقی گریز نباشد زسازوسوز
استاده ام چوشمع مترسان ز آتشم
من از بازوی خود دارم بسی شکر
که زور مردم آزاری ندارم
سری دارم چو حافظ مست لیکن
بلطف آن سری امیدوارم
یا علی
مدیر انجمن: eli

eli نوشته شده:در عاشقی گریز نباشد زسازوسوز
استاده ام چوشمع مترسان ز آتشم

سلام کردم و بامن بروی خندان گفتeli نوشته شده:محمل جانان ببوس آنگه بزاری عرضه دار
کز فراقت سوختم ای مهربان فریادرس

سلامsina-graph نوشته شده:خدایا چنان کن سرانجام کار که تو خشنود باشی و ما رستگار...

eli نوشته شده:لب چوآب حیات توهست قوت جان
وجود خاکی مارا ازوست ذکر رواح
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدنپیر کاردانی نوشته شده: حالیا مصلحت وقت در آن می بینم
که کشم رخت بمیخانه و خوش بنشینم
یا علی

eli نوشته شده:منم که شهره شهرم به عشق ورزیدنپیر کاردانی نوشته شده: حالیا مصلحت وقت در آن می بینم
که کشم رخت بمیخانه و خوش بنشینم
یا علی
منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافریست رنجیدن
مجال من همین باشد که پنهان مهر او ورزمmojtabapc نوشته شده:دردرم از یار است و درمان نیز هم
دل فدای او شد و جان نیز هم
مرا عهديست با جانان كه تا جان در بدن دارم
هواداري كويش را چو جان خويشتن دارم

سلامmojtabapc نوشته شده:دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
واندرین کار دل خویش بدریا فکنم
مبتلا گشتم در این بند و بلا
کوشش آن حق گزاران یاد باد