شاعرانه ها

عاشقان شعر و ادبیات بیایید اینجا

مدیر انجمن: Moh3n II

قفل شده
آواتار کاربر
eli
مدیر نمونه سایت کارشناسی
مدیر نمونه سایت کارشناسی
پست: 2590
تاریخ عضویت: چهارشنبه 3 مرداد 1386, 9:45 pm

پست توسط eli » دوشنبه 30 اردیبهشت 1387, 5:02 pm

آمدی وقتی که دل بر روی زانو مرده بود

آفتاب از انجماد يادمان افسرده بود

کودک احساس من در کوچه های اين ديار

صد فريب از قصه های زير باران خورده بود

از تمام شهر پرسيدم نشانت را ولی

گوئيا پاييز از ذهن خيابان برده بود

کوچه پر بود ازعبور سايه های بی صدا

صد غزل در غربت فرياد من پژمرده بود

آسمان ما را به جشن گريه اش دعوت نکرد

چشم باران از تماشای زمين آزرده بود

تا که از ديوار شب در کوچه ما پا نهی

پنجره اشعار من را نذر چشمت کرده بود
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.

آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.

در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.

Ramin

پست توسط Ramin » دوشنبه 30 اردیبهشت 1387, 5:03 pm

تو همونی که توی موج بلا واسه تو دستام رو قایق میکنم
اگر موجها تو رو از من بگیرن قطره قطره آب میشم دق میکنم

وای که دلم طاقت دوریت رو هیچ نداره
بغض نبودن تو اشکام رو در میاره

ای که بی تو این کویر خواب بارون میبینه
وقتی نیستی غم دنیا توی قلبم میشینه

ای که بی تو واسه من همه دنیا قفسه
حرفی از نبودن تو التهاب نفسه

آواتار کاربر
eli
مدیر نمونه سایت کارشناسی
مدیر نمونه سایت کارشناسی
پست: 2590
تاریخ عضویت: چهارشنبه 3 مرداد 1386, 9:45 pm

پست توسط eli » دوشنبه 30 اردیبهشت 1387, 5:05 pm

توی سرمای زمستون رو بخار پشت شیشه

اسمتو نوشتم اما می دونم بی تو نمیشه



می دونم که با تو بودن یه هوای دیگه داره

این دل عاشق و تنها طاقت دوری نداره



همه ی شعرامو خوندم که تو برگردی دوباره

آخه این دلم به جز تو هیچ کسی رو دوست نداره



کاش می شد خاطره هامون دوباره مثل همیشه

تازه شن تو فصل سرما رو بخار پشت شیشه



هنوزم دلخوش و شادم به شمردن دقایق

که یه روز بیای کنارم اینه آرزوی عاش
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.

آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.

در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.

Ramin

پست توسط Ramin » دوشنبه 30 اردیبهشت 1387, 5:06 pm

سرمای این جاده های بی پایان را که احساس می کنم ،
شوقم برای رسیدن به آغوش گرمت بیشتر می شود...
دلیلش
شاید فکریست که به من می گوید ،
انتهای این جاده
کسی به انتظار نشسته است...

Ramin

پست توسط Ramin » دوشنبه 30 اردیبهشت 1387, 5:10 pm

روز تنهايي من...
روز نيلوفري ياد تو بود
ياد لبخند نگاهت ...
ياد رويايي آغوش تو بود
روز تنهايي من...
چهره سرد زمين يخ زده بود
گره مردمك چشم تو باز
به نگاه شب تنهاييمان زل زده بود
روز تنهايي وغم.!
قدر دلتنگي من...
آســـمان پــيدا بود
.....
...
آخرين قطره اشكت ..
روي بيراهه ي ذهنم لغزيد
يـــــــــاد بــــــاد....
ياد خاكستري بغض قديمي
كه در آغوش نگاه تو شكست
يادي از رنگ فراق
رنگي از...داد ســــكـوت
.....
...
اشك من جاري شد...
جاي تو خالي بود
جـــــــــاي تـــــــــو ..
عكس تو در تاغچه ي كوچك قلبم خنديد
شعر دلتنگي من سخت گريست
.....
...
روز تنهايي من...
بـــي تـــــــــــــو گذشت..
بــــي تـــــــــو نوشت.
بــــي تو شكست

Ramin

پست توسط Ramin » دوشنبه 30 اردیبهشت 1387, 5:11 pm

نمیشود از عشق توصرف نظر کند دلم
یا که دمی یاد تو را زخود بدر کند دلم
شرحه کنم سینه خود تا به وفای من رسی
یک دم اگر به روی کس جز تو نظر کند دلم
در آورم ز سینه و بدور افکنم دلم
اگر به جز تو لحظه ای فکر دگر کند دلم
میکشم از تمام این زمینیان پست دست
خواهم از آن میان فقط با تو به سر کند دلم
اگر به جرم عشق تو کنند ذره ذره ام
باز نمیشود گلم کز تو حذر کند دلم
دلم گرفته الفتی به این شبهای انتظار
بدون یاد تو نشد شبی سحر کند دلم
چنان زبانه میکشد غم تو در وجود من
که بعد مرگ قبر را پر از شرر کند دلم

آواتار کاربر
eli
مدیر نمونه سایت کارشناسی
مدیر نمونه سایت کارشناسی
پست: 2590
تاریخ عضویت: چهارشنبه 3 مرداد 1386, 9:45 pm

پست توسط eli » سه‌شنبه 31 اردیبهشت 1387, 9:37 am

كدوم دليل عاشق، چشاتو ديدني كرد
كدوم صدا اسمتو برام شنيدني كرد

كدوم ستاره رد شد از آسمون فالم
كدوم ترانه گل كرد تو خلوت خيالم

كدوم دريچه از غيب تورو به من نشون داد
كدوم دقيقه از عمر تورو نديد و جون داد

نه از تو شكوه كردم، نه از تو قصه ساختم
دقيقه‌هامو با تو يكي يكي شناختم

صدات بهشت محضه، تو آدمي من حوا
دوباره با تو تبعيد، دوباره با تو رسوا

صدام كن و دوباره حرير ماهو بردار
دوباره عاشقم كن براي آخرين بار...
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.

آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.

در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.

آواتار کاربر
eli
مدیر نمونه سایت کارشناسی
مدیر نمونه سایت کارشناسی
پست: 2590
تاریخ عضویت: چهارشنبه 3 مرداد 1386, 9:45 pm

پست توسط eli » سه‌شنبه 31 اردیبهشت 1387, 9:39 am

زندگی یک آرزوی دور نیست؛

زندگی یک جست و جوی کور نیست،

زیستن در پیله پروانه چیست؟

زندگی کن ؛ زندگی افسانه نیست.

گوش کن دریا صدایت میزند؛

هرچه ناپیدا صدایت میزند.

جنگل خاموش، میداند تو را؛

با صدایی سبز میخواند تو را،

زیر باران آتشی در جان توست؛

قمری تنها پی دستان توست،

پیله پروانه از دنیا جداست؛

زندگی یک مقصد بی انتهاست

هیچ جایی انتهای راه نیست؛

این تمام ماجرای زندگیست
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.

آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.

در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.

آواتار کاربر
eli
مدیر نمونه سایت کارشناسی
مدیر نمونه سایت کارشناسی
پست: 2590
تاریخ عضویت: چهارشنبه 3 مرداد 1386, 9:45 pm

پست توسط eli » سه‌شنبه 31 اردیبهشت 1387, 9:43 am

واسه منی که دل تنگم
از زندگی دلگیرم
بهتره سفر کردن
وگرنه اینجا می میرم

در گذر از هر گذری
خبر نبود از خبری
نه زنده بود زندگی
نه مرگ را بود اثری
نه ارزش گلایه ای
نه فرصتی به چاره ای
چه میتوان دوا نمود به قلب پاره پاره ای

از هیچ راه افتادم دلو به جاده ها دادم
از یاده همه رفته سردرگم و آشفته

نه در گذرگاه کسی
نه جنبش خار و خسی
نه پر زدن در قفسی
نه منتظر همنفسی
گفتم از چه میترسی
آخرش یه راهی هست
آخرش مگه رنگی
بدتر از سیاهی هست
بدتر از سیاهی هست

سهم دل ما این بود
آلوده و بیهوده
تا بوده همین بوده

نه روسفید پیش یار
نه سرفراز در دیار
ببین چگونه گم شد این
سواره عشق در غبار

راه افتادم و هی رفتم
شاید دلم کمی واشه
به عشق این که یه جور
امروز زود بگذره فردا شه
به امیدی که تا فردا
نور امیدی پیدا شه...
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.

آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.

در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.

Ramin

پست توسط Ramin » سه‌شنبه 31 اردیبهشت 1387, 9:44 am

میشه از عشق تو گفت
میشه با ستاره های چشم تو مغرب نو ، مشرق نو بر پا کرد
میشه از برق نگاهت خورشید رو خاکستر کرد
میشه از گندمیهای سر زلفت یه عالم شعر نوشت
آره ، از عشق تو دیوونگی هم عالمیه
میشه از عشق تو مرد و دیگه از دست همه راحت شد
میشه از عشق تو مرد و دیگه حتی از دست تو هم راحت شد
اگر از عشق میشه قصه نوشت میشه از عشق تو گفت

Ramin

پست توسط Ramin » سه‌شنبه 31 اردیبهشت 1387, 9:46 am

از تو مهربانتر کیست که سرگذشت دستهایم را برایش بنویسم و از فاصله ها گله کنم؟
از تو آیینه تر کیست که قامت بر قامتش بایستم و احوال دلم را بپرسم ؟
من تمام ستاره های آسمون رو دوست دارم، ولی اونا در مقایسه با ستاره ای که توي چشماي تو میدرخشه هیچه
برای این دل تنها جز تو همنشینی نیست........................

Ramin

پست توسط Ramin » سه‌شنبه 31 اردیبهشت 1387, 5:43 pm

لحظه اي با من باش تا از آن لحظه برويم تا گل
که ببندم از نگاه تو به هر ستاره پل
لحظه اي با من باش تا که از تو نفسي تازه کنم
تا از آن لحظه ي با تو سفر آغاز کنم
سفري تا ته بيشه هاي سرسبز خيال
تا به دروازه ي شهر آرزوهاي محال
سفري در خم و پيچ گذر ستاره ها
از ميون دشت پر خاطره ي ترانه ها
لحظه اي با من باش تا به باغ چشم تو پنجره اي باز کنم
از تو شعر و قصه و ترانه اي ساز کنم
شعري همه صداي بارون ، رنگ سبز جنگل و آبي و دريا
قصه اي به رنگ و عطر قصه هاي عشق عاشقاي دنيا
از يه لحظه تا هميشه ميشه از تو پر گرفت تا اوج ابرها
کوچه پس کوچه ي شهر رو با خيالت پرسه زد تا مرز فردا

Ramin

پست توسط Ramin » سه‌شنبه 31 اردیبهشت 1387, 8:21 pm

ماه من،غصه چرا؟!
تو مرا داری و من هر شب و روز، آرزویم ،همه خوشبختی توست!

ماه من!
غصه اگر هست، بگو تا باشد !

ماه من !
ظلمت و سیاهی شب واسه من ، خورشید و نور امید واسه تو .

ماه من !
تمام عمهایت مال من ، همه لحظه های شادم واسه تو .

ماه من !
لحظه های دلتنگیت واسه من ، شب های پرستاره واسه تو .

ماه من !
چشمهای ابریت واسه من ، دریای وجودم واسه تو .

ماه من !
لبخند زیبایت واسه من ، تمام عمرم واسه تو .

ماه من !
تک ستاره قلبت میشم فقط اگر یه بار بگی من واسه تو !


شاعر : Stella

Ramin

پست توسط Ramin » چهارشنبه 1 خرداد 1387, 12:05 am

امشب شبيه خاطره با تو بال مي گيرم
با حس ناب نقره اي تو فال مي گيرم

امشب هواي ردّ نفس هاي گرمت را
از بوي كام فاصله ها سؤال مي گيرم

امشب دچار بوي نفس گير آغوشم
تن پوش احتمال تو را محال مي گيرم

افتاده ام كنار تنت سپيد، نيلوفر!
با بغض شاعرانه، ولي خيال مي گيرم

محرم! سپيد ِعسل! عاشقانه بويم كن
من، شوق گيسوان تو را حلال مي گيرم

سدّي به سينه ي مرداب گريه مي بندم
عاشق! بيا تو را دوباره زلال مي گيرم

Ramin

پست توسط Ramin » چهارشنبه 1 خرداد 1387, 8:38 pm

عشق را تن پوش جانم مي كني
چتري از گل سايه بانم مي كني
اي صداي عشق در جان و تنم
آن سكوت ساكت و تنها منم
من پر از اندوه چشمان توام
آشنايي دل پريشان توام
آتش عشق تو در جان من است
عاشقي معناي ايمان من است
كي به آرامي صدايم مي كني
از غم دوري رهايم مي كني
اي كه در عشق و صداقت نوبري
كي مرا با خود از اينجا مي بري...

قفل شده