شاعرانه ها

عاشقان شعر و ادبیات بیایید اینجا

مدیر انجمن: Moh3n II

قفل شده
maryam_1364
کاربر ساده
کاربر ساده
پست: 25
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 16 اسفند 1386, 8:14 pm
تماس:

پست توسط maryam_1364 » شنبه 21 اردیبهشت 1387, 8:14 pm

می گویند
نگاه خیس باران
سرانجام دل تنگی اسمان را قاب گرفت
و به چارچوب دلش کوبید
ولی این زمین لعنتی
از لجاجت خود برای تلعیدن ادمی
دست بر نمی دارد که نمی دارد

راستی دیگر در نامه هایت ترانه ای را زمزمه نکن
اینجا
دوباره به جان نت های بی گناه افتاده اند
و میان خطوط ممتد ترس حبس شان می کنند
تا به سمفونی ازادی اقرار کنند

خلاصه عزیز دلم
زندگی ما فعلا
بین یک شایعه و هزاران حقیقت تلخ
در نوسان است
تا ندیدن بعدی مان فقط یادت باشد
گل های کوچک پشت پر چین را ببوسی
که زاده ی گریه های بی وقفه ی اسمان اند.

Ramin

پست توسط Ramin » یک‌شنبه 22 اردیبهشت 1387, 12:18 am

امشب که غم نبودن تو در کنارم بر چشم هايم مهمان شده
اشک هاي درياييم از جنس سرد انتظار به استقبال اين غم دردناک رفته اند.
امشب که با تمام وجود دستي را ميجويم
نيستي تا دستهايت را بگيرم و بگويم که اشکهايم
فقط در تبعيد انتظار تو دريا شده اند
و چشمهايم حريم خود را براي ديدار ديگري نگشوده اند.
نمي دانم چرا بودن در کنارت چيزيست مثل خيال ، مثل فريادي شکسته.

Ramin

پست توسط Ramin » دوشنبه 23 اردیبهشت 1387, 1:27 am

مهربانم، ای خوب

یاد قلبت باشد یک نفر هست که اینجا

بین آدمهایی که همه سرد و غریبند با تو

تک و تنها، به تو می اندیشد

و کمی

دلش از دوری تو دلگیر است...



مهربانم ای خوب

یاد قلبت باشد، یک نفر هست که چشمش

به رهت دوخته بر درمانده

و شب و روز دعایش این است

زیر این سقف بلند، هر کجا هستی، به سلامت باشی

و دلت همواره، محو شادی و تبسم باشد...



مهربانم ای خوب

یاد قلبت باشد، یک نفر هست که دنیایش را

همه هستی و رویایش را

به شکوفایی احساس تو پیوند زده

و دلش می خواهد لحظه ها را با تو به خدا بسپارد...



مهربانم ای خوب

یک نفر هست که با تو

تک و تنها با تو

پر اندیشه و شعر است و شعور

پراحساس و خیال است و سرور

مهربانم این بار یاد قلبت باشد

یک نفر هست که با تو به خداوند جهان نزدیک است

و به یادت هر صبح گونه سبز اقاقی ها را

از ته قلب و دلش می بوسد

و دعا می کند این بار که تو

با دلی سبز و پر از آرامش، راهی خانه خورشید شوی

و پر از عاطفه و عشق و امید

به شب معجزه و آبی فردا برسی

Ramin

پست توسط Ramin » دوشنبه 23 اردیبهشت 1387, 2:17 am

به پیشباز تو آمدم
در تمام فصولی که عشق بود
چیزی برای فدا کردن داشتم
چیزی برای بخشیدن
چیزی برای آنکه نشان دهم
اما اکنون ...
هیچ چیز دیگری از " من " نمانده است
تنها به باوری نیاز بود
دریغ
اینک بدون شانه های من
چگونه گریه می کنی !!!
آخرین ویرایش توسط Ramin در دوشنبه 23 اردیبهشت 1387, 2:21 am، در مجموع 1 بار ویرایش شده است.

Ramin

پست توسط Ramin » دوشنبه 23 اردیبهشت 1387, 2:20 am

نجاتم بده نجاتم بده
نباید بذاری ستاره بمیره
نباید دل شادی ما بگیره
نباید که این ترس دوری بریزه
همین وحشت از تو مردن عزیزه
همین نم نم غم ، کنار تو خوبه
چه خالی ، چه پر ، مثل شعر نو خوبه
جهان با تو سرریز و لبریز رنگه
کنار تو آوارگی هم قشنگه
حیف که دل تو جای دیگرانه !

Ramin

پست توسط Ramin » دوشنبه 23 اردیبهشت 1387, 7:14 pm

آسمون منو تو يه مدته سياه شده
گفتن دوست دارم كم شده كيميا شده
اون غروري كه گذاشته بوديمش يه جاي دنج
اومده باز توي قلب من وتو خدا شده
اون حسادت هايي كه اول طعم عاشقي رو داشت
حالا انگار ارزشش قد يه ادعا شده
اون دسا كه داده بوديم توي رويامون به هم
تقصير كيه نمي دونم ولي رها شده
ما قرار نبود مثل بقيه زندگي كنيم
چرا حرف هامون مث تموم آدما شده؟
گنبد عشق منو تو ضريحاش طلايي بود
طلا ها ريخته و جنس گنبدا بلا شده
ما رو چشمون زدن ما كه با هم بد نبوديم!!

Ramin

پست توسط Ramin » چهارشنبه 25 اردیبهشت 1387, 7:13 pm

تحمل کردن زیباست

اگر قرار باشد روزی به تو برسم

انتظار اسان است

اگر قرار باشد دوباره تو را ببینم

زندگی شیرین است

اگر قرار باشد مزه ی دستان تو را بچشم

مشکلات حل می شود

اگر قرار باشد روزی به پای تو بمیرم

اشک ها همه به لبخند تبدیل می شود

و لبخند ها دوباره به اشک

فقط اگر ببینم خیال رفتن داری

زندگیم می سوزد اگر بفهمم روزی از من دل گیر شده ای

آواتار کاربر
eli
مدیر نمونه سایت کارشناسی
مدیر نمونه سایت کارشناسی
پست: 2590
تاریخ عضویت: چهارشنبه 3 مرداد 1386, 9:45 pm

پست توسط eli » پنج‌شنبه 26 اردیبهشت 1387, 3:02 pm

سلام ای غروب غریبانه دل

سلام ای طلوع سحرگاه رفتن

سلام ای غم لحظه های جدایی

خداحافظ ای شعر شبهای روشن

خداحافظ ای قصه عاشقانه

خداحافظ ای آبی روشن عشق

خداحافظ ای عطر شعر شبانه

خداحافظ ای همنشین همیشه

خداحافظ ای داغ بر دل نشسته

تو تنها نمی مانی ای مانده بی من

تو را می سپارم به دلهای خسته


تو را می سپارم به مینای مهتاب

تو را می سپارم به دامان دریا

اگر شب نشینم اگر شب شکسته

تو را می سپارم به رویای فردا

به شب می سپارم تو را تا نسوزد

به دل می سپارم تو را تا نمیرد


اگر چشمه واژه از غم نخشکد

اگر روزگار این صدا را نگیرد

خداحافظ ای برگ و بار دل من

خداحافظ ای سایه سار همیشه

اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم

خداحافظ ای نوبهار همیشه :cry:
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.

آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.

در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.

masoud khafan
کاربر متوسط
کاربر متوسط
پست: 216
تاریخ عضویت: جمعه 22 تیر 1386, 8:50 pm

پست توسط masoud khafan » پنج‌شنبه 26 اردیبهشت 1387, 7:00 pm

حال من بد نیست غم کم می خورم

کم که نه! هر روز کم کم می خورم

آب می خواهم ، سرابم می دهند



عشق می ورزم عذابممی دهند


خود نمی دانم کجا رفتم به خواب

از چه بیدارم نکردی؟ آفتاب !!!!

خنجری بر قلب بیمارم زدند

بی گناهی بودم و دارم زدند

دشنه ای نامرد بر پشتم نشست

از غم نامردمی پشتم شکست

سنگ را بستند و سگ آزاد شد

یک شبه بیداد آمد، داد شد

عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام

تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام

عشق اگر اینست ،مرتد می شوم

خوب اگر اینست ،من بد می شوم

بس کن ای دل ،نابسامانی بس است

کافرم! دیگر مسلمانی بس است

در میان خلق سر در گم شدم

عاقبت آلوده ی مردم شدم

بعد ازاین با بی کسی خو می کنم

هر چه در دل داشتم رو می کنم
:(

آواتار کاربر
eli
مدیر نمونه سایت کارشناسی
مدیر نمونه سایت کارشناسی
پست: 2590
تاریخ عضویت: چهارشنبه 3 مرداد 1386, 9:45 pm

پست توسط eli » پنج‌شنبه 26 اردیبهشت 1387, 8:40 pm

از دریا پرسیدم:که این امواج دیوانه ی تو از کرانه ها چه میخواهند؟

چرا اینان پریشان و در به در سر بر کرانه های از همه جا بی خبر می زنند؟

دریا در مقابل سوالم گریست! امواج هم گریستند...

آن وقت دریا گفت: که طعمه ی مرگ تنها آدمها نیستند امواج هم مانند آدمها می میرند و

این امواج زنده هستند که لاشه ی امواج مرده را شیون کنان به گورستان سواحل

خاموش می سپارند!


تصویر
آخرین ویرایش توسط eli در پنج‌شنبه 26 اردیبهشت 1387, 11:08 pm، در مجموع 1 بار ویرایش شده است.
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.

آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.

در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.

آواتار کاربر
eli
مدیر نمونه سایت کارشناسی
مدیر نمونه سایت کارشناسی
پست: 2590
تاریخ عضویت: چهارشنبه 3 مرداد 1386, 9:45 pm

پست توسط eli » پنج‌شنبه 26 اردیبهشت 1387, 8:53 pm

گريه كن جدايي ها ما رو رها نمي كنه

آدما انگار براي ما دعا نمي كنن

گريه كن حالا حالا ازهم بايد جدا بشيم

بشينيم منتظر معجزه ي خدا باشيم

گريه كن منم دارم مثل تو گريه مي كنم

به خداي آسمونامون گلايه مي كنم

گريه كن واسه شبايي كه بدون هم بوديم

تنهايي براي سنگيني غصه كم بوديم

گريه كن سبك مي شي روزاي خوب يادت مياد

گرچه تو تقويمامون نيستن اون روزا زياد

گريه كن قولي كه بهش عمل نشد

واسه مشكلاتي كه بودش وهست و حل نشد
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.

آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.

در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.

Ramin

پست توسط Ramin » پنج‌شنبه 26 اردیبهشت 1387, 10:45 pm

قبل از اين سختي برايم بي معنا بود...
بغض هايم به راحتي ميشكست...
سردي نگاهم كسي را آزار نميداد....
فرياد سكوتم شيشه احساس پرنده اي كه هر صبح به هواي صحبت با سكوت من بر لب پنجره تنهاييم مينشست، را نشكسته بود
اما حالا....
سردترين نگاه،نگاه مبهم من است!
بلندترين فرياد، فرياد سكوت من است!
بغض من قادر به شكستن نيست و مدام روي سينه ام سنگيني ميكند...
آيينه ها با خنده، محو شدنم را نشان ميدهند!
لحظه ها بر من نميگذرند، بلكه به انتظار نشسته اند تا گذر من را بر خود ببينند!
گويي زمان آماده بلعيدن من است!
اين چه حسي است؟
تاوان كدامين گناه؟
سزاي كدامين خطا؟

Ramin

پست توسط Ramin » پنج‌شنبه 26 اردیبهشت 1387, 10:47 pm

روز تنهايي من...
روز نيلوفري ياد تو بود
ياد لبخند نگاهت ...
ياد رويايي آغوش تو بود
روز تنهايي من...
چهره سرد زمين يخ زده بود
گره مردمك چشم تو باز
به نگاه شب تنهاييمان زل زده بود
روز تنهايي وغم.!
قدر دلتنگي من...
آســـمان پــيدا بود
.....
...
آخرين قطره اشكت ..
روي بيراهه ي ذهنم لغزيد
يـــــــــاد بــــــاد....
ياد خاكستري بغض قديمي
كه در آغوش نگاه تو شكست
يادي از رنگ فراق
رنگي از...داد ســــكـوت
.....
...
اشك من جاري شد...
جاي تو خالي بود
جـــــــــاي تـــــــــو ..
عكس تو در تاغچه ي كوچك قلبم خنديد
شعر دلتنگي من سخت گريست
.....
...
روز تنهايي من...
بـــي تـــــــــــــو گذشت..
بــــي تـــــــــو نوشت.
بــــي تو شكست

Ramin

پست توسط Ramin » پنج‌شنبه 26 اردیبهشت 1387, 10:54 pm

برای تو می نویسم

برای تو که معنای باران را ازناودانها نمی پرسی و هیچگاه با کوهها قهر نمی کنی.

برای تو که پنجره را به خاطر دیدن خورشید دوست داری و به یاسها به خاطراینکه

بوی یاررا دارند احترام می گذاری .

من دررسیدن به تو ازپروانه ها بی پرواترم،پس چرا ازمن می گریزی؟؟؟

چرا برای چشمانم نامه نمی نویسی؟؟؟

چرا دلم را به خانه ات دعوت نمی کنی؟؟؟

می دانم که رودهای ملتهب جهان در پیراهن تو گم می شوند

و رؤیاهای من هرچقدر بروند به تو نخواهند رسید.

من صبح ها قبل ازاینکه آقتاب به کوچه ی ما بیاید،

آن را به پای گنجشکی مهربان می بندم تا به تو برساند.

آیا نامه هایم را می خوانی؟؟؟ آیا باورت می شود که من روزی

روی موج های اقیانوسی ناآرام خانه داشتم؟؟؟

Ramin

پست توسط Ramin » جمعه 27 اردیبهشت 1387, 12:36 am

چه شب تلخی وقتی خواستی جدا شی
قلبم رو دادم دستت که عمری داشته باشی
ولی زدی شکستیش بدون هیچ بهونه
عزیزم دلت از سنگه توی خاطرم میمونه

خیلی مهربونی اما نمیخوای با من بمونی

بهم گفتی تو این روزها ازت میگذرم آسون
ببین ذرات عشقم رو همه حل شد توی بارون
خداحافظ چه آسون بود ، چشات امشب چه آروم بود
ولی انگار عشق من واست جغد روی بوم بود

خداحافظ عزیز دل ، برو دل کندن آسونه
قلب خوش باور و تنهام از این بازی دلش خونه

میری و منو تنها میزاری
منو با گریه و غم جا میزاری
از اول هم منو یه لحظه دوست نداشتی
منو یه قلب داغون
منو چشمای گریون
منو هوای ابری
منو بارون پاییز
منو روزهای بی تو
یه قصه ی غم انگیز ....

دیگه عشقو نمیفهمم ، دیگه خون تو رگهام خشکید
بگو چشمهای غمگینت چرا از عشق من ترسید

رفتی چشمام پر شد از غصه
ولی حالا دیگه نیستی اینم از ماتم قصه

ببین قهر طبیعت رو ، تو خواستی منو خم کرد
عزیز دل بگو با من دل مهربونت رو کی پر غم کرد

مینویسم روی صفحه غریب زندگی
من فراموشت نمیکنم عزیز به سادگی

وقتی خندیدی به رفتنم دلم از تو شکست
بعد تو دیگه دلم دل به غریبه ها نبست
تک تک خاطره هامون هر چی بود دیگه گذشت
جای من کی توی قلب مهربون تو نشست

حرفهای قشنگ و سادت عاشقونه باورم شد
اشتباه از منو دل بود یا که قسمتم نبودی
حالا دیگه خیلی دیره میمیرم بی تو به زودی

بیا سر مزار من ، آروم و آهسته عزیز
طاقت گریه ندارم اشکی برای من نریز

قفل شده