پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز
مدیران انجمن: Parsian، rosa_127، Moh3n II، مدیران
Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز
در راه عشق مرحله قرب و بعد نیست...
می بینمت عیان و دعا می فرستمت...
اي غايب از نظر که شدي همنشين دل...
ميگويمت دعا و ثنا ميفرستمت ...
می بینمت عیان و دعا می فرستمت...
اي غايب از نظر که شدي همنشين دل...
ميگويمت دعا و ثنا ميفرستمت ...
خدایا آسمان متری چند؟! دیگر زمین بوی زندگی نمیدهد.....
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز
اغلب اوقات رضایت قلبی خیلی مهمتر از نتیجه کاری است که شروع میکنیم
جنگ جهانی اول مثل بیماری وحشتناکی، دنیا را فرا گرفته بود. جنگ بود و یکی از سربازان وقتی که دید دوست تمام دوران زندگیاش در باتلاق افتاده و در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ است از مافوقش اجازه خواست تا برای نجات دوستش برود و او را از باتلاق خارج کند.
مافوق به سرباز گفت: اگر بخواهی میتوانی بروی اما هیچ فکر کردی این کار ارزشش را دارد یا نه؟ دوستت احتمالا مرده و ممکن است، حتی زندگی خودت را هم به خطر بیاندازی!
حرفهای مافوق اثری نداشت. سرباز برای نجات دوستش رفت و به شکل معجزه آسایی توانست به دوستش برسد، او را روی شانههایش کشید و به پادگان رساند.
افسر مافوق به سراغ آنها رفت. سربازی را که در باتلاق افتاده بود معاینه کرد و با مهربانی و دلسوزی به سرباز دیگر نگاه کرد و گفت: من به تو گفتم که ممکن است ارزش به خطر انداختن جانت را نداشته باشد. دوستت مرده است! خود تو هم زخمهای عمیق و مرگباری برداشتی.
سرباز در جواب گفت: قربان ارزشش را داشت! چون زمانی که به او رسیدم هنوز زنده بود و من از شنیدن چیزی که او گفت احساس رضایت قلبی میکنم. دوستم به من گفت:
«جیم... من میدانستم که تو به کمک من میآیی...»
جنگ جهانی اول مثل بیماری وحشتناکی، دنیا را فرا گرفته بود. جنگ بود و یکی از سربازان وقتی که دید دوست تمام دوران زندگیاش در باتلاق افتاده و در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ است از مافوقش اجازه خواست تا برای نجات دوستش برود و او را از باتلاق خارج کند.
مافوق به سرباز گفت: اگر بخواهی میتوانی بروی اما هیچ فکر کردی این کار ارزشش را دارد یا نه؟ دوستت احتمالا مرده و ممکن است، حتی زندگی خودت را هم به خطر بیاندازی!
حرفهای مافوق اثری نداشت. سرباز برای نجات دوستش رفت و به شکل معجزه آسایی توانست به دوستش برسد، او را روی شانههایش کشید و به پادگان رساند.
افسر مافوق به سراغ آنها رفت. سربازی را که در باتلاق افتاده بود معاینه کرد و با مهربانی و دلسوزی به سرباز دیگر نگاه کرد و گفت: من به تو گفتم که ممکن است ارزش به خطر انداختن جانت را نداشته باشد. دوستت مرده است! خود تو هم زخمهای عمیق و مرگباری برداشتی.
سرباز در جواب گفت: قربان ارزشش را داشت! چون زمانی که به او رسیدم هنوز زنده بود و من از شنیدن چیزی که او گفت احساس رضایت قلبی میکنم. دوستم به من گفت:
«جیم... من میدانستم که تو به کمک من میآیی...»
خدایا آسمان متری چند؟! دیگر زمین بوی زندگی نمیدهد.....
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
- parastoo_p
- کاربر خوب

- پست: 425
- تاریخ عضویت: چهارشنبه 4 آبان 1390, 1:44 pm
- محل اقامت: TABRIZ
Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز
قشنگ بود مرسیMr.amante نوشته شده:اغلب اوقات رضایت قلبی خیلی مهمتر از نتیجه کاری است که شروع میکنیم
جنگ جهانی اول مثل بیماری وحشتناکی، دنیا را فرا گرفته بود. جنگ بود و یکی از سربازان وقتی که دید دوست تمام دوران زندگیاش در باتلاق افتاده و در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ است از مافوقش اجازه خواست تا برای نجات دوستش برود و او را از باتلاق خارج کند.
مافوق به سرباز گفت: اگر بخواهی میتوانی بروی اما هیچ فکر کردی این کار ارزشش را دارد یا نه؟ دوستت احتمالا مرده و ممکن است، حتی زندگی خودت را هم به خطر بیاندازی!
حرفهای مافوق اثری نداشت. سرباز برای نجات دوستش رفت و به شکل معجزه آسایی توانست به دوستش برسد، او را روی شانههایش کشید و به پادگان رساند.
افسر مافوق به سراغ آنها رفت. سربازی را که در باتلاق افتاده بود معاینه کرد و با مهربانی و دلسوزی به سرباز دیگر نگاه کرد و گفت: من به تو گفتم که ممکن است ارزش به خطر انداختن جانت را نداشته باشد. دوستت مرده است! خود تو هم زخمهای عمیق و مرگباری برداشتی.
سرباز در جواب گفت: قربان ارزشش را داشت! چون زمانی که به او رسیدم هنوز زنده بود و من از شنیدن چیزی که او گفت احساس رضایت قلبی میکنم. دوستم به من گفت:
«جیم... من میدانستم که تو به کمک من میآیی...»
وقتی برگ های پاییز رو زیر پات له می کنی،
یادت باشه روزی بهت نفس هدیه می کردن...
یادت باشه روزی بهت نفس هدیه می کردن...
- parastoo_p
- کاربر خوب

- پست: 425
- تاریخ عضویت: چهارشنبه 4 آبان 1390, 1:44 pm
- محل اقامت: TABRIZ
Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز
ریش سفید پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز 3 سالگی مبارک
M2ka
تاريخ عضويت: دوشنبه فبريه 16, 2009 12:03 pm
پست ها : 1393
محل سکونت: T@br!Z
تاريخ عضويت: دوشنبه فبريه 16, 2009 12:03 pm
پست ها : 1393
محل سکونت: T@br!Z
وقتی برگ های پاییز رو زیر پات له می کنی،
یادت باشه روزی بهت نفس هدیه می کردن...
یادت باشه روزی بهت نفس هدیه می کردن...
Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز
Mr.amante نوشته شده:در راه عشق مرحله قرب و بعد نیست...
می بینمت عیان و دعا می فرستمت...
اي غايب از نظر که شدي همنشين دل...
ميگويمت دعا و ثنا ميفرستمت ...
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________
____________________________________________
Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز
فکر کنم اینو من 5 6 بار خوندم ولی هر بار واسم تازگی دارهMr.amante نوشته شده:اغلب اوقات رضایت قلبی خیلی مهمتر از نتیجه کاری است که شروع میکنیم
جنگ جهانی اول مثل بیماری وحشتناکی، دنیا را فرا گرفته بود. جنگ بود و یکی از سربازان وقتی که دید دوست تمام دوران زندگیاش در باتلاق افتاده و در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ است از مافوقش اجازه خواست تا برای نجات دوستش برود و او را از باتلاق خارج کند.
مافوق به سرباز گفت: اگر بخواهی میتوانی بروی اما هیچ فکر کردی این کار ارزشش را دارد یا نه؟ دوستت احتمالا مرده و ممکن است، حتی زندگی خودت را هم به خطر بیاندازی!
حرفهای مافوق اثری نداشت. سرباز برای نجات دوستش رفت و به شکل معجزه آسایی توانست به دوستش برسد، او را روی شانههایش کشید و به پادگان رساند.
افسر مافوق به سراغ آنها رفت. سربازی را که در باتلاق افتاده بود معاینه کرد و با مهربانی و دلسوزی به سرباز دیگر نگاه کرد و گفت: من به تو گفتم که ممکن است ارزش به خطر انداختن جانت را نداشته باشد. دوستت مرده است! خود تو هم زخمهای عمیق و مرگباری برداشتی.
سرباز در جواب گفت: قربان ارزشش را داشت! چون زمانی که به او رسیدم هنوز زنده بود و من از شنیدن چیزی که او گفت احساس رضایت قلبی میکنم. دوستم به من گفت:
«جیم... من میدانستم که تو به کمک من میآیی...»
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________
____________________________________________
Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز
parastoo_p نوشته شده:ریش سفید پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز 3 سالگی مبارک
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
M2kA
![]()
![]()
تاريخ عضويت: دوشنبه فبريه 16, 2009 12:03 pm
پست ها : 1393
محل سکونت: T@br!Z
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مرسی . واقعا سوپرایز شدم
این اولین پست من در سایت کارشناسی بود :
یادش بخیرm2ka نوشته شده:SaLaM > Man Gaboool Shoodam. Az Tabriz
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________
____________________________________________
Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز
خداوندا ...
خـــــــــداوندا تــــــو میـــــــــدانی که من
دلـــــــواپس فــــــــردای خود هســــــتم
مبـادا گــم کنـــــم راه قــــشنگ آرزوها را
مبــــــادا گــــــم کنـــــــم اهـــداف زیبا را
مـــبادا جا بمانم از قطار موهــــبتهایـــــت
مــــــرا تنــــــــــها تـــــــــــــو نـــــگذاری
که مـــــــن تنــــهاترین تنهام ؛ انـــــسانم
خـــــــــداوندا تــــــو میـــــــــدانی که من
دلـــــــواپس فــــــــردای خود هســــــتم
مبـادا گــم کنـــــم راه قــــشنگ آرزوها را
مبــــــادا گــــــم کنـــــــم اهـــداف زیبا را
مـــبادا جا بمانم از قطار موهــــبتهایـــــت
مــــــرا تنــــــــــها تـــــــــــــو نـــــگذاری
که مـــــــن تنــــهاترین تنهام ؛ انـــــسانم
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________
____________________________________________
Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز
بچه ها این حرف پایینی نتیجه 3 سال تجربه من هستش :
اولین سوال دخترا در شروع ترم:
استاد منابع امتحانی چیا هست؟
اولین سوال پسرا از استاد در شروع ترم:
استاد نه ونیمُ ده میدین؟؟
اولین سوال دخترا در شروع ترم:
استاد منابع امتحانی چیا هست؟
اولین سوال پسرا از استاد در شروع ترم:
استاد نه ونیمُ ده میدین؟؟
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________
____________________________________________
- zardoshti
- کاربر معمولي

- پست: 175
- تاریخ عضویت: سهشنبه 4 بهمن 1390, 10:47 pm
- محل اقامت: تبـــــــــــــــــــــــــــــــریز
- تماس:
Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز
اولدوز سایاراق گوزلمیشم هر گئجه یاری
گج گلمده دیر یار ینه اولموش گئجه یاری
گوزلر آسیلی یوخ نه قارالتی نه ده بیر سس
باتمیش قولاقیم گور نه دوشورمکده دی داری
...
عشقین کی قراریندا وفا المویاجاقمیش
بیلمم کی طبیعت نیه قویموش بوقراری
....
گج گلمده دیر یار ینه اولموش گئجه یاری
گوزلر آسیلی یوخ نه قارالتی نه ده بیر سس
باتمیش قولاقیم گور نه دوشورمکده دی داری
...
عشقین کی قراریندا وفا المویاجاقمیش
بیلمم کی طبیعت نیه قویموش بوقراری
....
افتادگی آموز اگر طالب فیضی *** هرگز نخورد آب زمینی که بلند است
- zardoshti
- کاربر معمولي

- پست: 175
- تاریخ عضویت: سهشنبه 4 بهمن 1390, 10:47 pm
- محل اقامت: تبـــــــــــــــــــــــــــــــریز
- تماس:
Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز
اینو شما باید بگین نه ما*VenuS* نوشته شده:m2ka نوشته شده:بچه ها این حرف پایینی نتیجه 3 سال تجربه من هستش :
اولین سوال دخترا در شروع ترم:
استاد منابع امتحانی چیا هست؟
اولین سوال پسرا از استاد در شروع ترم:
استاد نه ونیمُ ده میدین؟؟![]()
![]()
بنظرتون چرا اینجوریه؟
بچه ها شنبه چه روزه باحالیه کلا روحیه ! استاد صمد زمینی
افتادگی آموز اگر طالب فیضی *** هرگز نخورد آب زمینی که بلند است
- zardoshti
- کاربر معمولي

- پست: 175
- تاریخ عضویت: سهشنبه 4 بهمن 1390, 10:47 pm
- محل اقامت: تبـــــــــــــــــــــــــــــــریز
- تماس:
Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز
من قسمت خودمو میگم شمام باید اون قسمت مربوط به آقایونو بگین ....
دخترا چون میدونن از چونه زدن با استاد کاری از پیش نمیبرن از همون اول خودشونو آماده میکنن
و دنبال منبع میگردن
حالا شما؟[/quote]
پسرا هم معمولا اونقد کار دارن که اصلا به منبع و جزوه درس و اینجور چیزا نمی رسن !
در ضمن شما چرا شدی *VenuS* خانم بشیری ؟
شنبه رو نظرتون چیه ؟روز باحالی نیست از صبح کله سحر با استاد صمد زمینی

دخترا چون میدونن از چونه زدن با استاد کاری از پیش نمیبرن از همون اول خودشونو آماده میکنن
و دنبال منبع میگردن
حالا شما؟[/quote]
پسرا هم معمولا اونقد کار دارن که اصلا به منبع و جزوه درس و اینجور چیزا نمی رسن !
در ضمن شما چرا شدی *VenuS* خانم بشیری ؟
شنبه رو نظرتون چیه ؟روز باحالی نیست از صبح کله سحر با استاد صمد زمینی
افتادگی آموز اگر طالب فیضی *** هرگز نخورد آب زمینی که بلند است
- zardoshti
- کاربر معمولي

- پست: 175
- تاریخ عضویت: سهشنبه 4 بهمن 1390, 10:47 pm
- محل اقامت: تبـــــــــــــــــــــــــــــــریز
- تماس:
Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز
دوستان شب همگی خوش من یکم برم اینترنت گردی
چشام خوب شده خیلی وقته با اینترنت حال نکردم
شب همگی خووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووش
محسن بابای
محسن بابای
افتادگی آموز اگر طالب فیضی *** هرگز نخورد آب زمینی که بلند است
Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز
چون بیشتر دخترا وقت آزاد زیاد دارنو و فقط دنبال خوندن منابع زیاد هستن تا نمره بالایی رو بگیرن . آما پسر ها به علت مشغله کاری و فکری آینده بشتر دنبال پاس کردن دروس و گرفتن مدرک و سربازیو از این حرفا هستن ...*VenuS* نوشته شده:m2ka نوشته شده:بچه ها این حرف پایینی نتیجه 3 سال تجربه من هستش :
اولین سوال دخترا در شروع ترم:
استاد منابع امتحانی چیا هست؟
اولین سوال پسرا از استاد در شروع ترم:
استاد نه ونیمُ ده میدین؟؟![]()
![]()
بنظرتون چرا اینجوریه؟
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________
____________________________________________
- zardoshti
- کاربر معمولي

- پست: 175
- تاریخ عضویت: سهشنبه 4 بهمن 1390, 10:47 pm
- محل اقامت: تبـــــــــــــــــــــــــــــــریز
- تماس:
Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز
ای ول محسنm2ka نوشته شده:چون بیشتر دخترا وقت آزاد زیاد دارنو و فقط دنبال خوندن منابع زیاد هستن تا نمره بالایی رو بگیرن . آما پسر ها به علت مشغله کاری و فکری آینده بشتر دنبال پاس کردن دروس و گرفتن مدرک و سربازیو از این حرفا هستن ...*VenuS* نوشته شده:m2ka نوشته شده:بچه ها این حرف پایینی نتیجه 3 سال تجربه من هستش :
اولین سوال دخترا در شروع ترم:
استاد منابع امتحانی چیا هست؟
اولین سوال پسرا از استاد در شروع ترم:
استاد نه ونیمُ ده میدین؟؟![]()
![]()
بنظرتون چرا اینجوریه؟![]()
افتادگی آموز اگر طالب فیضی *** هرگز نخورد آب زمینی که بلند است

