پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز
مدیران انجمن: Parsian، rosa_127، Moh3n II، مدیران
Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز
قحطی متن
یکی از دوستانم واسم ایمیل کرده که خیلی خوبه..
اوايل دهه شصت نوجواني بيش نبودم، اما خوب به خاطردارم آن روزهايي را كه تنها شامپوي موجود، شامپوي خمره ايي زرد رنگ داروگر بود. تازه آن را هم بايد از مسجد محل تهيه مي كرديم و اگر شانس يارمان بود و از همان شامپو ها يك عدد صورتي رنگش كه رايحه سيب داشت گيرمان مي آمد حسابي كيف مي كرديم. سس مايونز كالايي لوكس به حساب مي آمد و ويفر شكلاتي يام يام تنها دلخوشي كودكي بود. صف هاي طولاني در نيمه شب سرد زمستان براي 20 ليتر نفت، بگو مگو ها سر كپسول گاز كه با كاميون در محله ها توزيع مي شد، خالي كردن گازوئيل با ترس و لرز در نيمه هاي شب. روغن، برنج و پودر لباسشويي جيره بندي بود، نبود پتو در بازار خانواده تازه عروسان را براي تهيه جهيزيه به دردسر مي انداخت و پو شيدن كفش آديداس يك رويا بود. همه اينها بود، بمب هم بود و موشك و شهيد و ... اما كسي از قحطي صحبت نمي كرد! يادم هست با تمام فشارها وقتي وانت ارتشي براي جمع آوري كمك هاي مردمي وارد كوچه مي شد بسته هاي مواد غذايي، لباس و پتو از تمام خانه ها سرازير بود. همسايه ها از حال هم با خبر بودند، لبخند بود، مهرباني بود، خب درد هم بود. امروز اما فروشگاه هاي مملو از اجناس لوكس خارجي در هر محله و گوشه كناري به چشم مي خورند و هرچه بخواهيد و نخواهيد در آنها هست. از انواع شكلات و تنقلات گرفته تا صابون و شامپوي خارجي، لباس و لوازم آرايش تا موبايل و تبلت، داروهاي لاغري تا صندلي هاي ماساژور، نوشابه انرژي زا تا بستني با روكش طلا، رينگ اسپرت تا... و حال با تن هاي فربه، تكيه زده بر صندلي ها نرم اتومبيل هاي گرانقيمت از شنيدن كلمه قحطي به لرزه افتاده به سوي بازارها هجوم مي بريم. مبادا تي شرت بنتون گيرمان نيايد! مبادا زيتون مديترانه ايي ناياب شود! ويسكي گيرمان نيايد چي!؟ اشتهايمان براي مصرف، تجمل، پز دادن و له كردن ديگران سيري ناپذير شده است. ورشكسته شدن انتشارت، بي سوادي دانشجوهامان، بي سوادي استادها، عقب افتادگي در علم و فرهنگ و هنر، تعطيلي مراكز ادبي فرهنگي و هنري و ... برايمان مهم نيست ولي از گران شدن ادكلن مورد علاقم مان سخت نگرانيم! ... مي شود كتابها نوشت... خلاصه اينكه اين روزها لبخند جايش را به پرخاش داده و مهرباني به خشم. هركس تنها به فكر خويش است به فكر تن خويش! قحطي امروز قحطي انسانيت است قحطي همدلي قحطي عشق!
یکی از دوستانم واسم ایمیل کرده که خیلی خوبه..
اوايل دهه شصت نوجواني بيش نبودم، اما خوب به خاطردارم آن روزهايي را كه تنها شامپوي موجود، شامپوي خمره ايي زرد رنگ داروگر بود. تازه آن را هم بايد از مسجد محل تهيه مي كرديم و اگر شانس يارمان بود و از همان شامپو ها يك عدد صورتي رنگش كه رايحه سيب داشت گيرمان مي آمد حسابي كيف مي كرديم. سس مايونز كالايي لوكس به حساب مي آمد و ويفر شكلاتي يام يام تنها دلخوشي كودكي بود. صف هاي طولاني در نيمه شب سرد زمستان براي 20 ليتر نفت، بگو مگو ها سر كپسول گاز كه با كاميون در محله ها توزيع مي شد، خالي كردن گازوئيل با ترس و لرز در نيمه هاي شب. روغن، برنج و پودر لباسشويي جيره بندي بود، نبود پتو در بازار خانواده تازه عروسان را براي تهيه جهيزيه به دردسر مي انداخت و پو شيدن كفش آديداس يك رويا بود. همه اينها بود، بمب هم بود و موشك و شهيد و ... اما كسي از قحطي صحبت نمي كرد! يادم هست با تمام فشارها وقتي وانت ارتشي براي جمع آوري كمك هاي مردمي وارد كوچه مي شد بسته هاي مواد غذايي، لباس و پتو از تمام خانه ها سرازير بود. همسايه ها از حال هم با خبر بودند، لبخند بود، مهرباني بود، خب درد هم بود. امروز اما فروشگاه هاي مملو از اجناس لوكس خارجي در هر محله و گوشه كناري به چشم مي خورند و هرچه بخواهيد و نخواهيد در آنها هست. از انواع شكلات و تنقلات گرفته تا صابون و شامپوي خارجي، لباس و لوازم آرايش تا موبايل و تبلت، داروهاي لاغري تا صندلي هاي ماساژور، نوشابه انرژي زا تا بستني با روكش طلا، رينگ اسپرت تا... و حال با تن هاي فربه، تكيه زده بر صندلي ها نرم اتومبيل هاي گرانقيمت از شنيدن كلمه قحطي به لرزه افتاده به سوي بازارها هجوم مي بريم. مبادا تي شرت بنتون گيرمان نيايد! مبادا زيتون مديترانه ايي ناياب شود! ويسكي گيرمان نيايد چي!؟ اشتهايمان براي مصرف، تجمل، پز دادن و له كردن ديگران سيري ناپذير شده است. ورشكسته شدن انتشارت، بي سوادي دانشجوهامان، بي سوادي استادها، عقب افتادگي در علم و فرهنگ و هنر، تعطيلي مراكز ادبي فرهنگي و هنري و ... برايمان مهم نيست ولي از گران شدن ادكلن مورد علاقم مان سخت نگرانيم! ... مي شود كتابها نوشت... خلاصه اينكه اين روزها لبخند جايش را به پرخاش داده و مهرباني به خشم. هركس تنها به فكر خويش است به فكر تن خويش! قحطي امروز قحطي انسانيت است قحطي همدلي قحطي عشق!
- parastoo_p
- کاربر خوب

- پست: 425
- تاریخ عضویت: چهارشنبه 4 آبان 1390, 1:44 pm
- محل اقامت: TABRIZ
Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز
کاش یکی پیداشه برنامه نویسیش قوی باشه به ما هم یاد بده 
نه هنوز دارم میگردم اما مطلب به درد بخوری نیست !!!
بعضی ها هم که هستن انگلیسی هستن من معنیشو نمیدونم
نه هنوز دارم میگردم اما مطلب به درد بخوری نیست !!!
بعضی ها هم که هستن انگلیسی هستن من معنیشو نمیدونم
وقتی برگ های پاییز رو زیر پات له می کنی،
یادت باشه روزی بهت نفس هدیه می کردن...
یادت باشه روزی بهت نفس هدیه می کردن...
Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز
پیروزی یعنی :
توانایی رفتن از یک شکست ، به شکستی دیگر
بدون از دست دادن اشتیاق . . .
توانایی رفتن از یک شکست ، به شکستی دیگر
بدون از دست دادن اشتیاق . . .
Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز
فکر نکنم کسی بتونه %50 اونی که استاد گفته رو بنویسه !!! من که نوشتم تموم شد فقط توضیحاشو نمیدونمparastoo_p نوشته شده:کاش یکی پیداشه برنامه نویسیش قوی باشه به ما هم یاد بده
نه هنوز دارم میگردم اما مطلب به درد بخوری نیست !!!
بعضی ها هم که هستن انگلیسی هستن من معنیشو نمیدونم
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________
____________________________________________
Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز
m2ka نوشته شده:5 تا پروژه خیلی راحت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟Gold boy نوشته شده:جاتون خالی یک چیزایی گفت که من متنفر شدم از درس و کامپیوتر ولی یه 5 تا پروژه خیلی راحت بهمون گفت تا ذهنمون فعال بشه ولی خبر نداره که من هنگ کردم!AK![]()
هر جلسه غیبت = 25/ کسر نمره پایانی
پروژه شرط لازم واسه امتحان هست.
کلا بد بود و خوش بحالتون از یه طرف که نیومدین.
آقای ادیب آرا چند میگیری واسه ما هم از این پروژه های راحت یکیشو انتخاب و بنویسی !
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
- parastoo_p
- کاربر خوب

- پست: 425
- تاریخ عضویت: چهارشنبه 4 آبان 1390, 1:44 pm
- محل اقامت: TABRIZ
Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز
(اين روزها لبخند جايش را به پرخاش داده و مهرباني به خشم،هركس تنها به فكر خويش است به فكر تن خويش! قحطي امروز قحطي انسانيت است قحطي همدلي قحطي عشق!)Gold boy نوشته شده:قحطی متن
یکی از دوستانم واسم ایمیل کرده که خیلی خوبه..
اوايل دهه شصت نوجواني بيش نبودم، اما خوب به خاطردارم آن روزهايي را كه تنها شامپوي موجود، شامپوي خمره ايي زرد رنگ داروگر بود. تازه آن را هم بايد از مسجد محل تهيه مي كرديم و اگر شانس يارمان بود و از همان شامپو ها يك عدد صورتي رنگش كه رايحه سيب داشت گيرمان مي آمد حسابي كيف مي كرديم. سس مايونز كالايي لوكس به حساب مي آمد و ويفر شكلاتي يام يام تنها دلخوشي كودكي بود. صف هاي طولاني در نيمه شب سرد زمستان براي 20 ليتر نفت، بگو مگو ها سر كپسول گاز كه با كاميون در محله ها توزيع مي شد، خالي كردن گازوئيل با ترس و لرز در نيمه هاي شب. روغن، برنج و پودر لباسشويي جيره بندي بود، نبود پتو در بازار خانواده تازه عروسان را براي تهيه جهيزيه به دردسر مي انداخت و پو شيدن كفش آديداس يك رويا بود. همه اينها بود، بمب هم بود و موشك و شهيد و ... اما كسي از قحطي صحبت نمي كرد! يادم هست با تمام فشارها وقتي وانت ارتشي براي جمع آوري كمك هاي مردمي وارد كوچه مي شد بسته هاي مواد غذايي، لباس و پتو از تمام خانه ها سرازير بود. همسايه ها از حال هم با خبر بودند، لبخند بود، مهرباني بود، خب درد هم بود. امروز اما فروشگاه هاي مملو از اجناس لوكس خارجي در هر محله و گوشه كناري به چشم مي خورند و هرچه بخواهيد و نخواهيد در آنها هست. از انواع شكلات و تنقلات گرفته تا صابون و شامپوي خارجي، لباس و لوازم آرايش تا موبايل و تبلت، داروهاي لاغري تا صندلي هاي ماساژور، نوشابه انرژي زا تا بستني با روكش طلا، رينگ اسپرت تا... و حال با تن هاي فربه، تكيه زده بر صندلي ها نرم اتومبيل هاي گرانقيمت از شنيدن كلمه قحطي به لرزه افتاده به سوي بازارها هجوم مي بريم. مبادا تي شرت بنتون گيرمان نيايد! مبادا زيتون مديترانه ايي ناياب شود! ويسكي گيرمان نيايد چي!؟ اشتهايمان براي مصرف، تجمل، پز دادن و له كردن ديگران سيري ناپذير شده است. ورشكسته شدن انتشارت، بي سوادي دانشجوهامان، بي سوادي استادها، عقب افتادگي در علم و فرهنگ و هنر، تعطيلي مراكز ادبي فرهنگي و هنري و ... برايمان مهم نيست ولي از گران شدن ادكلن مورد علاقم مان سخت نگرانيم! ... مي شود كتابها نوشت... خلاصه اينكه اين روزها لبخند جايش را به پرخاش داده و مهرباني به خشم. هركس تنها به فكر خويش است به فكر تن خويش! قحطي امروز قحطي انسانيت است قحطي همدلي قحطي عشق!
خیلی خیلی قشنگ بود
من اون قدیما خوب یادمه اما شما هارو نمیدونم !!!
سرگرمی ماها قایم موشک ؛ گرگم به هوا ؛اسم وشهرت و گاهی وقتا هم آتاری بود
اما بچه های امروزی انواع بازیها و سرگرمی ها رو دارن اما بازم راضی نیستن
وقتی برگ های پاییز رو زیر پات له می کنی،
یادت باشه روزی بهت نفس هدیه می کردن...
یادت باشه روزی بهت نفس هدیه می کردن...
Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز
قشنگ بود آقای ادیب آراGold boy نوشته شده:قحطی متن
یکی از دوستانم واسم ایمیل کرده که خیلی خوبه..
اوايل دهه شصت نوجواني بيش نبودم، اما خوب به خاطردارم آن روزهايي را كه تنها شامپوي موجود، شامپوي خمره ايي زرد رنگ داروگر بود. تازه آن را هم بايد از مسجد محل تهيه مي كرديم و اگر شانس يارمان بود و از همان شامپو ها يك عدد صورتي رنگش كه رايحه سيب داشت گيرمان مي آمد حسابي كيف مي كرديم. سس مايونز كالايي لوكس به حساب مي آمد و ويفر شكلاتي يام يام تنها دلخوشي كودكي بود. صف هاي طولاني در نيمه شب سرد زمستان براي 20 ليتر نفت، بگو مگو ها سر كپسول گاز كه با كاميون در محله ها توزيع مي شد، خالي كردن گازوئيل با ترس و لرز در نيمه هاي شب. روغن، برنج و پودر لباسشويي جيره بندي بود، نبود پتو در بازار خانواده تازه عروسان را براي تهيه جهيزيه به دردسر مي انداخت و پو شيدن كفش آديداس يك رويا بود. همه اينها بود، بمب هم بود و موشك و شهيد و ... اما كسي از قحطي صحبت نمي كرد! يادم هست با تمام فشارها وقتي وانت ارتشي براي جمع آوري كمك هاي مردمي وارد كوچه مي شد بسته هاي مواد غذايي، لباس و پتو از تمام خانه ها سرازير بود. همسايه ها از حال هم با خبر بودند، لبخند بود، مهرباني بود، خب درد هم بود. امروز اما فروشگاه هاي مملو از اجناس لوكس خارجي در هر محله و گوشه كناري به چشم مي خورند و هرچه بخواهيد و نخواهيد در آنها هست. از انواع شكلات و تنقلات گرفته تا صابون و شامپوي خارجي، لباس و لوازم آرايش تا موبايل و تبلت، داروهاي لاغري تا صندلي هاي ماساژور، نوشابه انرژي زا تا بستني با روكش طلا، رينگ اسپرت تا... و حال با تن هاي فربه، تكيه زده بر صندلي ها نرم اتومبيل هاي گرانقيمت از شنيدن كلمه قحطي به لرزه افتاده به سوي بازارها هجوم مي بريم. مبادا تي شرت بنتون گيرمان نيايد! مبادا زيتون مديترانه ايي ناياب شود! ويسكي گيرمان نيايد چي!؟ اشتهايمان براي مصرف، تجمل، پز دادن و له كردن ديگران سيري ناپذير شده است. ورشكسته شدن انتشارت، بي سوادي دانشجوهامان، بي سوادي استادها، عقب افتادگي در علم و فرهنگ و هنر، تعطيلي مراكز ادبي فرهنگي و هنري و ... برايمان مهم نيست ولي از گران شدن ادكلن مورد علاقم مان سخت نگرانيم! ... مي شود كتابها نوشت... خلاصه اينكه اين روزها لبخند جايش را به پرخاش داده و مهرباني به خشم. هركس تنها به فكر خويش است به فكر تن خويش! قحطي امروز قحطي انسانيت است قحطي همدلي قحطي عشق!
البته اواسط دهه 70 که دوران بچه گیه ما بود هم : شامپوي خمره ايي زرد رنگ داروگر بود و ازش استفاده میکردیم
یادش بخیر همه اون زمونا ..........
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________
____________________________________________
- parastoo_p
- کاربر خوب

- پست: 425
- تاریخ عضویت: چهارشنبه 4 آبان 1390, 1:44 pm
- محل اقامت: TABRIZ
Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز
m2ka نوشته شده:قشنگ بود آقای ادیب آراGold boy نوشته شده:قحطی متن
یکی از دوستانم واسم ایمیل کرده که خیلی خوبه..
اوايل دهه شصت نوجواني بيش نبودم، اما خوب به خاطردارم آن روزهايي را كه تنها شامپوي موجود، شامپوي خمره ايي زرد رنگ داروگر بود. تازه آن را هم بايد از مسجد محل تهيه مي كرديم و اگر شانس يارمان بود و از همان شامپو ها يك عدد صورتي رنگش كه رايحه سيب داشت گيرمان مي آمد حسابي كيف مي كرديم. سس مايونز كالايي لوكس به حساب مي آمد و ويفر شكلاتي يام يام تنها دلخوشي كودكي بود. صف هاي طولاني در نيمه شب سرد زمستان براي 20 ليتر نفت، بگو مگو ها سر كپسول گاز كه با كاميون در محله ها توزيع مي شد، خالي كردن گازوئيل با ترس و لرز در نيمه هاي شب. روغن، برنج و پودر لباسشويي جيره بندي بود، نبود پتو در بازار خانواده تازه عروسان را براي تهيه جهيزيه به دردسر مي انداخت و پو شيدن كفش آديداس يك رويا بود. همه اينها بود، بمب هم بود و موشك و شهيد و ... اما كسي از قحطي صحبت نمي كرد! يادم هست با تمام فشارها وقتي وانت ارتشي براي جمع آوري كمك هاي مردمي وارد كوچه مي شد بسته هاي مواد غذايي، لباس و پتو از تمام خانه ها سرازير بود. همسايه ها از حال هم با خبر بودند، لبخند بود، مهرباني بود، خب درد هم بود. امروز اما فروشگاه هاي مملو از اجناس لوكس خارجي در هر محله و گوشه كناري به چشم مي خورند و هرچه بخواهيد و نخواهيد در آنها هست. از انواع شكلات و تنقلات گرفته تا صابون و شامپوي خارجي، لباس و لوازم آرايش تا موبايل و تبلت، داروهاي لاغري تا صندلي هاي ماساژور، نوشابه انرژي زا تا بستني با روكش طلا، رينگ اسپرت تا... و حال با تن هاي فربه، تكيه زده بر صندلي ها نرم اتومبيل هاي گرانقيمت از شنيدن كلمه قحطي به لرزه افتاده به سوي بازارها هجوم مي بريم. مبادا تي شرت بنتون گيرمان نيايد! مبادا زيتون مديترانه ايي ناياب شود! ويسكي گيرمان نيايد چي!؟ اشتهايمان براي مصرف، تجمل، پز دادن و له كردن ديگران سيري ناپذير شده است. ورشكسته شدن انتشارت، بي سوادي دانشجوهامان، بي سوادي استادها، عقب افتادگي در علم و فرهنگ و هنر، تعطيلي مراكز ادبي فرهنگي و هنري و ... برايمان مهم نيست ولي از گران شدن ادكلن مورد علاقم مان سخت نگرانيم! ... مي شود كتابها نوشت... خلاصه اينكه اين روزها لبخند جايش را به پرخاش داده و مهرباني به خشم. هركس تنها به فكر خويش است به فكر تن خويش! قحطي امروز قحطي انسانيت است قحطي همدلي قحطي عشق!![]()
![]()
البته اواسط دهه 70 که دوران بچه گیه ما بود هم : شامپوي خمره ايي زرد رنگ داروگر بود و ازش استفاده میکردیماون زمونا منم به عشق ویفر شکلاتی و مزی با دوستام شرط بندی میکردیم سر مسابقات فوتبال ! اون موقع ها منم میرفتم دنبال نفت 10 لیتری یا کمتر ... اون زمونا بازیهامون چی بودن ! یادته ! ماضی
![]()
اون زمونا ما ها هم سس نمیدونستیم چیه !یادمه از ماست + آبلیمو + نمیدونم چیچی سس درست میکردم
![]()
یادش بخیر همه اون زمونا ..........
شما و نفت 10 لیتری!!!!!!!!!!!مگه میتونستین حرکتش بدین
یه بازی دیگه هم پسرها داشتن فارسیشو نمیدونم چی بود اما ترکیش عاشیخ بود
وقتی برگ های پاییز رو زیر پات له می کنی،
یادت باشه روزی بهت نفس هدیه می کردن...
یادت باشه روزی بهت نفس هدیه می کردن...
Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز
بازیهای ما تقریبا پسونه بودن ولی من یه بار قایم موشک بازی کردم و یکی رفت پنهان شد و دیگه نتونستم تا حالا پیداش کنم ...parastoo_p نوشته شده:(اين روزها لبخند جايش را به پرخاش داده و مهرباني به خشم،هركس تنها به فكر خويش است به فكر تن خويش! قحطي امروز قحطي انسانيت است قحطي همدلي قحطي عشق!)Gold boy نوشته شده:قحطی متن
یکی از دوستانم واسم ایمیل کرده که خیلی خوبه..
اوايل دهه شصت نوجواني بيش نبودم، اما خوب به خاطردارم آن روزهايي را كه تنها شامپوي موجود، شامپوي خمره ايي زرد رنگ داروگر بود. تازه آن را هم بايد از مسجد محل تهيه مي كرديم و اگر شانس يارمان بود و از همان شامپو ها يك عدد صورتي رنگش كه رايحه سيب داشت گيرمان مي آمد حسابي كيف مي كرديم. سس مايونز كالايي لوكس به حساب مي آمد و ويفر شكلاتي يام يام تنها دلخوشي كودكي بود. صف هاي طولاني در نيمه شب سرد زمستان براي 20 ليتر نفت، بگو مگو ها سر كپسول گاز كه با كاميون در محله ها توزيع مي شد، خالي كردن گازوئيل با ترس و لرز در نيمه هاي شب. روغن، برنج و پودر لباسشويي جيره بندي بود، نبود پتو در بازار خانواده تازه عروسان را براي تهيه جهيزيه به دردسر مي انداخت و پو شيدن كفش آديداس يك رويا بود. همه اينها بود، بمب هم بود و موشك و شهيد و ... اما كسي از قحطي صحبت نمي كرد! يادم هست با تمام فشارها وقتي وانت ارتشي براي جمع آوري كمك هاي مردمي وارد كوچه مي شد بسته هاي مواد غذايي، لباس و پتو از تمام خانه ها سرازير بود. همسايه ها از حال هم با خبر بودند، لبخند بود، مهرباني بود، خب درد هم بود. امروز اما فروشگاه هاي مملو از اجناس لوكس خارجي در هر محله و گوشه كناري به چشم مي خورند و هرچه بخواهيد و نخواهيد در آنها هست. از انواع شكلات و تنقلات گرفته تا صابون و شامپوي خارجي، لباس و لوازم آرايش تا موبايل و تبلت، داروهاي لاغري تا صندلي هاي ماساژور، نوشابه انرژي زا تا بستني با روكش طلا، رينگ اسپرت تا... و حال با تن هاي فربه، تكيه زده بر صندلي ها نرم اتومبيل هاي گرانقيمت از شنيدن كلمه قحطي به لرزه افتاده به سوي بازارها هجوم مي بريم. مبادا تي شرت بنتون گيرمان نيايد! مبادا زيتون مديترانه ايي ناياب شود! ويسكي گيرمان نيايد چي!؟ اشتهايمان براي مصرف، تجمل، پز دادن و له كردن ديگران سيري ناپذير شده است. ورشكسته شدن انتشارت، بي سوادي دانشجوهامان، بي سوادي استادها، عقب افتادگي در علم و فرهنگ و هنر، تعطيلي مراكز ادبي فرهنگي و هنري و ... برايمان مهم نيست ولي از گران شدن ادكلن مورد علاقم مان سخت نگرانيم! ... مي شود كتابها نوشت... خلاصه اينكه اين روزها لبخند جايش را به پرخاش داده و مهرباني به خشم. هركس تنها به فكر خويش است به فكر تن خويش! قحطي امروز قحطي انسانيت است قحطي همدلي قحطي عشق!
خیلی خیلی قشنگ بود![]()
من اون قدیما خوب یادمه اما شما هارو نمیدونم !!!
سرگرمی ماها قایم موشک ؛ گرگم به هوا ؛اسم وشهرت و گاهی وقتا هم آتاری بود![]()
اما بچه های امروزی انواع بازیها و سرگرمی ها رو دارن اما بازم راضی نیستن
- parastoo_p
- کاربر خوب

- پست: 425
- تاریخ عضویت: چهارشنبه 4 آبان 1390, 1:44 pm
- محل اقامت: TABRIZ
Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز
Gold boy نوشته شده: بازیهای ما تقریبا پسونه بودن ولی من یه بار قایم موشک بازی کردم و یکی رفت پنهان شد و دیگه نتونستم تا حالا پیداش کنم ...
وقتی برگ های پاییز رو زیر پات له می کنی،
یادت باشه روزی بهت نفس هدیه می کردن...
یادت باشه روزی بهت نفس هدیه می کردن...
Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز
آره واقعا یاد اون دورانی بخیر که خیلی راحت بهم میگفتیم که با من دوست میشی!!یا میگفتیم که خیلی دوستت دارم و یا راحت میگفتیم که ازت بدم میاد و یا از ته ته ته دل میخندیدیم و واقعا دلم واسه اون روزا تنگیده ...m2ka نوشته شده:قشنگ بود آقای ادیب آراGold boy نوشته شده:قحطی متن
یکی از دوستانم واسم ایمیل کرده که خیلی خوبه..
اوايل دهه شصت نوجواني بيش نبودم، اما خوب به خاطردارم آن روزهايي را كه تنها شامپوي موجود، شامپوي خمره ايي زرد رنگ داروگر بود. تازه آن را هم بايد از مسجد محل تهيه مي كرديم و اگر شانس يارمان بود و از همان شامپو ها يك عدد صورتي رنگش كه رايحه سيب داشت گيرمان مي آمد حسابي كيف مي كرديم. سس مايونز كالايي لوكس به حساب مي آمد و ويفر شكلاتي يام يام تنها دلخوشي كودكي بود. صف هاي طولاني در نيمه شب سرد زمستان براي 20 ليتر نفت، بگو مگو ها سر كپسول گاز كه با كاميون در محله ها توزيع مي شد، خالي كردن گازوئيل با ترس و لرز در نيمه هاي شب. روغن، برنج و پودر لباسشويي جيره بندي بود، نبود پتو در بازار خانواده تازه عروسان را براي تهيه جهيزيه به دردسر مي انداخت و پو شيدن كفش آديداس يك رويا بود. همه اينها بود، بمب هم بود و موشك و شهيد و ... اما كسي از قحطي صحبت نمي كرد! يادم هست با تمام فشارها وقتي وانت ارتشي براي جمع آوري كمك هاي مردمي وارد كوچه مي شد بسته هاي مواد غذايي، لباس و پتو از تمام خانه ها سرازير بود. همسايه ها از حال هم با خبر بودند، لبخند بود، مهرباني بود، خب درد هم بود. امروز اما فروشگاه هاي مملو از اجناس لوكس خارجي در هر محله و گوشه كناري به چشم مي خورند و هرچه بخواهيد و نخواهيد در آنها هست. از انواع شكلات و تنقلات گرفته تا صابون و شامپوي خارجي، لباس و لوازم آرايش تا موبايل و تبلت، داروهاي لاغري تا صندلي هاي ماساژور، نوشابه انرژي زا تا بستني با روكش طلا، رينگ اسپرت تا... و حال با تن هاي فربه، تكيه زده بر صندلي ها نرم اتومبيل هاي گرانقيمت از شنيدن كلمه قحطي به لرزه افتاده به سوي بازارها هجوم مي بريم. مبادا تي شرت بنتون گيرمان نيايد! مبادا زيتون مديترانه ايي ناياب شود! ويسكي گيرمان نيايد چي!؟ اشتهايمان براي مصرف، تجمل، پز دادن و له كردن ديگران سيري ناپذير شده است. ورشكسته شدن انتشارت، بي سوادي دانشجوهامان، بي سوادي استادها، عقب افتادگي در علم و فرهنگ و هنر، تعطيلي مراكز ادبي فرهنگي و هنري و ... برايمان مهم نيست ولي از گران شدن ادكلن مورد علاقم مان سخت نگرانيم! ... مي شود كتابها نوشت... خلاصه اينكه اين روزها لبخند جايش را به پرخاش داده و مهرباني به خشم. هركس تنها به فكر خويش است به فكر تن خويش! قحطي امروز قحطي انسانيت است قحطي همدلي قحطي عشق!![]()
![]()
البته اواسط دهه 70 که دوران بچه گیه ما بود هم : شامپوي خمره ايي زرد رنگ داروگر بود و ازش استفاده میکردیماون زمونا منم به عشق ویفر شکلاتی و مزی با دوستام شرط بندی میکردیم سر مسابقات فوتبال ! اون موقع ها منم میرفتم دنبال نفت 10 لیتری یا کمتر ... اون زمونا بازیهامون چی بودن ! یادته ! ماضی
![]()
اون زمونا ما ها هم سس نمیدونستیم چیه !یادمه از ماست + آبلیمو + نمیدونم چیچی سس درست میکردم
![]()
یادش بخیر همه اون زمونا ..........
Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز
حسن جان اون نیمه گمشده تو هستش که امیدوارم زود تر پیداش کنی ! آ ما فکر کنم پیدا کردیاااااااGold boy نوشته شده: بازیهای ما تقریبا پسونه بودن ولی من یه بار قایم موشک بازی کردم و یکی رفت پنهان شد و دیگه نتونستم تا حالا پیداش کنم ...
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________
____________________________________________
Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز
اون روزا کوچولو بود قلبمون و ذهنمون و به همین خاطر معنی اینکه کسی نتونه کسی رو واسه همیشه پیدا کنه رو نمیفهمیدیم و هی دنبالش میگشتیم ...parastoo_p نوشته شده:Gold boy نوشته شده: بازیهای ما تقریبا پسونه بودن ولی من یه بار قایم موشک بازی کردم و یکی رفت پنهان شد و دیگه نتونستم تا حالا پیداش کنم ...
![]()
![]()
آخرین ویرایش توسط Gold boy در دوشنبه 24 بهمن 1390, 11:23 pm، در مجموع 1 بار ویرایش شده است.
Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم ( ص ) تبریز
آره ... اگه با کسی میخواسم دوس بشیم میرفتیم جلو میگفتیم : با من دوس میشیGold boy نوشته شده:آره واقعا یاد اون دورانی بخیر که خیلی راحت بهم میگفتیم که با من دوست میشی!!یا میگفتیم که خیلی دوستت دارم و یا راحت میگفتیم که ازت بدم میاد و یا از ته ته ته دل میخندیدیم و واقعا دلم واسه اون روزا تنگیده ...m2ka نوشته شده:
قشنگ بود آقای ادیب آرا![]()
![]()
البته اواسط دهه 70 که دوران بچه گیه ما بود هم : شامپوي خمره ايي زرد رنگ داروگر بود و ازش استفاده میکردیماون زمونا منم به عشق ویفر شکلاتی و مزی با دوستام شرط بندی میکردیم سر مسابقات فوتبال ! اون موقع ها منم میرفتم دنبال نفت 10 لیتری یا کمتر ... اون زمونا بازیهامون چی بودن ! یادته ! ماضی
![]()
اون زمونا ما ها هم سس نمیدونستیم چیه !یادمه از ماست + آبلیمو + نمیدونم چیچی سس درست میکردم
![]()
یادش بخیر همه اون زمونا ..........
میگفتیم : حسووووووووووووووووووود هرگز نیاسود
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________
____________________________________________
Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز
پس از کدو م پروژه حرف میزنید؟ نکنه اندیشه و ریاضی هم پروژه دارن؟

