پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز

در این قسمت میتونید به بحث در مورد کنکور کاردانی به کارشناسی بپردازید

مدیران انجمن: Parsian، rosa_127، Moh3n II، مدیران

قفل شده
آواتار کاربر
Gold boy
كاربر عالي
كاربر عالي
پست: 600
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 6 مرداد 1390, 3:00 pm
محل اقامت: تبریز

Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز

پست توسط Gold boy » دوشنبه 24 بهمن 1390, 10:39 pm

قحطی متن
یکی از دوستانم واسم ایمیل کرده که خیلی خوبه..

اوايل دهه شصت نوجواني بيش نبودم، اما خوب به خاطردارم آن روزهايي را كه تنها شامپوي موجود، شامپوي خمره ايي زرد رنگ داروگر بود. تازه آن را هم بايد از مسجد محل تهيه مي كرديم و اگر شانس يارمان بود و از همان شامپو ها يك عدد صورتي رنگش كه رايحه سيب داشت گيرمان مي آمد حسابي كيف مي كرديم. سس مايونز كالايي لوكس به حساب مي آمد و ويفر شكلاتي يام يام تنها دلخوشي كودكي بود. صف هاي طولاني در نيمه شب سرد زمستان براي 20 ليتر نفت، بگو مگو ها سر كپسول گاز كه با كاميون در محله ها توزيع مي شد، خالي كردن گازوئيل با ترس و لرز در نيمه هاي شب. روغن، برنج و پودر لباسشويي جيره بندي بود، نبود پتو در بازار خانواده تازه عروسان را براي تهيه جهيزيه به دردسر مي انداخت و پو شيدن كفش آديداس يك رويا بود. همه اينها بود، بمب هم بود و موشك و شهيد و ... اما كسي از قحطي صحبت نمي كرد! يادم هست با تمام فشارها وقتي وانت ارتشي براي جمع آوري كمك هاي مردمي وارد كوچه مي شد بسته هاي مواد غذايي، لباس و پتو از تمام خانه ها سرازير بود. همسايه ها از حال هم با خبر بودند، لبخند بود، مهرباني بود، خب درد هم بود. امروز اما فروشگاه هاي مملو از اجناس لوكس خارجي در هر محله و گوشه كناري به چشم مي خورند و هرچه بخواهيد و نخواهيد در آنها هست. از انواع شكلات و تنقلات گرفته تا صابون و شامپوي خارجي، لباس و لوازم آرايش تا موبايل و تبلت، داروهاي لاغري تا صندلي هاي ماساژور، نوشابه انرژي زا تا بستني با روكش طلا، رينگ اسپرت تا... و حال با تن هاي فربه، تكيه زده بر صندلي ها نرم اتومبيل هاي گرانقيمت از شنيدن كلمه قحطي به لرزه افتاده به سوي بازارها هجوم مي بريم. مبادا تي شرت بنتون گيرمان نيايد! مبادا زيتون مديترانه ايي ناياب شود! ويسكي گيرمان نيايد چي!؟ اشتهايمان براي مصرف، تجمل، پز دادن و له كردن ديگران سيري ناپذير شده است. ورشكسته شدن انتشارت، بي سوادي دانشجوهامان، بي سوادي استادها، عقب افتادگي در علم و فرهنگ و هنر، تعطيلي مراكز ادبي فرهنگي و هنري و ... برايمان مهم نيست ولي از گران شدن ادكلن مورد علاقم مان سخت نگرانيم! ... مي شود كتابها نوشت... خلاصه اينكه اين روزها لبخند جايش را به پرخاش داده و مهرباني به خشم. هركس تنها به فكر خويش است به فكر تن خويش! قحطي امروز قحطي انسانيت است قحطي همدلي قحطي عشق!

آواتار کاربر
parastoo_p
کاربر خوب
کاربر خوب
پست: 425
تاریخ عضویت: چهارشنبه 4 آبان 1390, 1:44 pm
محل اقامت: TABRIZ

Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز

پست توسط parastoo_p » دوشنبه 24 بهمن 1390, 10:41 pm

کاش یکی پیداشه برنامه نویسیش قوی باشه به ما هم یاد بده ger

نه هنوز دارم میگردم اما مطلب به درد بخوری نیست !!!
بعضی ها هم که هستن انگلیسی هستن من معنیشو نمیدونم
وقتی برگ های پاییز رو زیر پات له می کنی،
یادت باشه روزی بهت نفس هدیه می کردن...

آواتار کاربر
Gold boy
كاربر عالي
كاربر عالي
پست: 600
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 6 مرداد 1390, 3:00 pm
محل اقامت: تبریز

Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز

پست توسط Gold boy » دوشنبه 24 بهمن 1390, 10:46 pm

پیروزی یعنی :

توانایی رفتن از یک شکست ، به شکستی دیگر

بدون از دست دادن اشتیاق . . .

M2kA
کاربر فعال
کاربر فعال
پست: 1703
تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
محل اقامت: T@br!Z
تماس:

Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز

پست توسط M2kA » دوشنبه 24 بهمن 1390, 10:48 pm

parastoo_p نوشته شده:کاش یکی پیداشه برنامه نویسیش قوی باشه به ما هم یاد بده ger

نه هنوز دارم میگردم اما مطلب به درد بخوری نیست !!!
بعضی ها هم که هستن انگلیسی هستن من معنیشو نمیدونم
فکر نکنم کسی بتونه %50 اونی که استاد گفته رو بنویسه !!! من که نوشتم تموم شد فقط توضیحاشو نمیدونم amuz: amuz: amuz: amuz:
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________

آواتار کاربر
Gold boy
كاربر عالي
كاربر عالي
پست: 600
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 6 مرداد 1390, 3:00 pm
محل اقامت: تبریز

Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز

پست توسط Gold boy » دوشنبه 24 بهمن 1390, 10:52 pm

m2ka نوشته شده:
Gold boy نوشته شده:
AK
جاتون خالی یک چیزایی گفت که من متنفر شدم از درس و کامپیوتر ولی یه 5 تا پروژه خیلی راحت بهمون گفت تا ذهنمون فعال بشه ولی خبر نداره که من هنگ کردم! fekr
هر جلسه غیبت = 25/ کسر نمره پایانی

پروژه شرط لازم واسه امتحان هست.

کلا بد بود و خوش بحالتون از یه طرف که نیومدین.
5 تا پروژه خیلی راحت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آقای ادیب آرا چند میگیری واسه ما هم از این پروژه های راحت یکیشو انتخاب و بنویسی !
nisdh nisdh nisdh nisdh nisdh nisdh
baba: baba: baba: baba: baba: baba:

آواتار کاربر
parastoo_p
کاربر خوب
کاربر خوب
پست: 425
تاریخ عضویت: چهارشنبه 4 آبان 1390, 1:44 pm
محل اقامت: TABRIZ

Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز

پست توسط parastoo_p » دوشنبه 24 بهمن 1390, 10:58 pm

Gold boy نوشته شده:قحطی متن
یکی از دوستانم واسم ایمیل کرده که خیلی خوبه..

اوايل دهه شصت نوجواني بيش نبودم، اما خوب به خاطردارم آن روزهايي را كه تنها شامپوي موجود، شامپوي خمره ايي زرد رنگ داروگر بود. تازه آن را هم بايد از مسجد محل تهيه مي كرديم و اگر شانس يارمان بود و از همان شامپو ها يك عدد صورتي رنگش كه رايحه سيب داشت گيرمان مي آمد حسابي كيف مي كرديم. سس مايونز كالايي لوكس به حساب مي آمد و ويفر شكلاتي يام يام تنها دلخوشي كودكي بود. صف هاي طولاني در نيمه شب سرد زمستان براي 20 ليتر نفت، بگو مگو ها سر كپسول گاز كه با كاميون در محله ها توزيع مي شد، خالي كردن گازوئيل با ترس و لرز در نيمه هاي شب. روغن، برنج و پودر لباسشويي جيره بندي بود، نبود پتو در بازار خانواده تازه عروسان را براي تهيه جهيزيه به دردسر مي انداخت و پو شيدن كفش آديداس يك رويا بود. همه اينها بود، بمب هم بود و موشك و شهيد و ... اما كسي از قحطي صحبت نمي كرد! يادم هست با تمام فشارها وقتي وانت ارتشي براي جمع آوري كمك هاي مردمي وارد كوچه مي شد بسته هاي مواد غذايي، لباس و پتو از تمام خانه ها سرازير بود. همسايه ها از حال هم با خبر بودند، لبخند بود، مهرباني بود، خب درد هم بود. امروز اما فروشگاه هاي مملو از اجناس لوكس خارجي در هر محله و گوشه كناري به چشم مي خورند و هرچه بخواهيد و نخواهيد در آنها هست. از انواع شكلات و تنقلات گرفته تا صابون و شامپوي خارجي، لباس و لوازم آرايش تا موبايل و تبلت، داروهاي لاغري تا صندلي هاي ماساژور، نوشابه انرژي زا تا بستني با روكش طلا، رينگ اسپرت تا... و حال با تن هاي فربه، تكيه زده بر صندلي ها نرم اتومبيل هاي گرانقيمت از شنيدن كلمه قحطي به لرزه افتاده به سوي بازارها هجوم مي بريم. مبادا تي شرت بنتون گيرمان نيايد! مبادا زيتون مديترانه ايي ناياب شود! ويسكي گيرمان نيايد چي!؟ اشتهايمان براي مصرف، تجمل، پز دادن و له كردن ديگران سيري ناپذير شده است. ورشكسته شدن انتشارت، بي سوادي دانشجوهامان، بي سوادي استادها، عقب افتادگي در علم و فرهنگ و هنر، تعطيلي مراكز ادبي فرهنگي و هنري و ... برايمان مهم نيست ولي از گران شدن ادكلن مورد علاقم مان سخت نگرانيم! ... مي شود كتابها نوشت... خلاصه اينكه اين روزها لبخند جايش را به پرخاش داده و مهرباني به خشم. هركس تنها به فكر خويش است به فكر تن خويش! قحطي امروز قحطي انسانيت است قحطي همدلي قحطي عشق!
(اين روزها لبخند جايش را به پرخاش داده و مهرباني به خشم،هركس تنها به فكر خويش است به فكر تن خويش! قحطي امروز قحطي انسانيت است قحطي همدلي قحطي عشق!)
خیلی خیلی قشنگ بود goli
من اون قدیما خوب یادمه اما شما هارو نمیدونم !!!
سرگرمی ماها قایم موشک ؛ گرگم به هوا ؛اسم وشهرت و گاهی وقتا هم آتاری بود sanj:
اما بچه های امروزی انواع بازیها و سرگرمی ها رو دارن اما بازم راضی نیستن gsg
وقتی برگ های پاییز رو زیر پات له می کنی،
یادت باشه روزی بهت نفس هدیه می کردن...

M2kA
کاربر فعال
کاربر فعال
پست: 1703
تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
محل اقامت: T@br!Z
تماس:

Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز

پست توسط M2kA » دوشنبه 24 بهمن 1390, 11:01 pm

Gold boy نوشته شده:قحطی متن
یکی از دوستانم واسم ایمیل کرده که خیلی خوبه..

اوايل دهه شصت نوجواني بيش نبودم، اما خوب به خاطردارم آن روزهايي را كه تنها شامپوي موجود، شامپوي خمره ايي زرد رنگ داروگر بود. تازه آن را هم بايد از مسجد محل تهيه مي كرديم و اگر شانس يارمان بود و از همان شامپو ها يك عدد صورتي رنگش كه رايحه سيب داشت گيرمان مي آمد حسابي كيف مي كرديم. سس مايونز كالايي لوكس به حساب مي آمد و ويفر شكلاتي يام يام تنها دلخوشي كودكي بود. صف هاي طولاني در نيمه شب سرد زمستان براي 20 ليتر نفت، بگو مگو ها سر كپسول گاز كه با كاميون در محله ها توزيع مي شد، خالي كردن گازوئيل با ترس و لرز در نيمه هاي شب. روغن، برنج و پودر لباسشويي جيره بندي بود، نبود پتو در بازار خانواده تازه عروسان را براي تهيه جهيزيه به دردسر مي انداخت و پو شيدن كفش آديداس يك رويا بود. همه اينها بود، بمب هم بود و موشك و شهيد و ... اما كسي از قحطي صحبت نمي كرد! يادم هست با تمام فشارها وقتي وانت ارتشي براي جمع آوري كمك هاي مردمي وارد كوچه مي شد بسته هاي مواد غذايي، لباس و پتو از تمام خانه ها سرازير بود. همسايه ها از حال هم با خبر بودند، لبخند بود، مهرباني بود، خب درد هم بود. امروز اما فروشگاه هاي مملو از اجناس لوكس خارجي در هر محله و گوشه كناري به چشم مي خورند و هرچه بخواهيد و نخواهيد در آنها هست. از انواع شكلات و تنقلات گرفته تا صابون و شامپوي خارجي، لباس و لوازم آرايش تا موبايل و تبلت، داروهاي لاغري تا صندلي هاي ماساژور، نوشابه انرژي زا تا بستني با روكش طلا، رينگ اسپرت تا... و حال با تن هاي فربه، تكيه زده بر صندلي ها نرم اتومبيل هاي گرانقيمت از شنيدن كلمه قحطي به لرزه افتاده به سوي بازارها هجوم مي بريم. مبادا تي شرت بنتون گيرمان نيايد! مبادا زيتون مديترانه ايي ناياب شود! ويسكي گيرمان نيايد چي!؟ اشتهايمان براي مصرف، تجمل، پز دادن و له كردن ديگران سيري ناپذير شده است. ورشكسته شدن انتشارت، بي سوادي دانشجوهامان، بي سوادي استادها، عقب افتادگي در علم و فرهنگ و هنر، تعطيلي مراكز ادبي فرهنگي و هنري و ... برايمان مهم نيست ولي از گران شدن ادكلن مورد علاقم مان سخت نگرانيم! ... مي شود كتابها نوشت... خلاصه اينكه اين روزها لبخند جايش را به پرخاش داده و مهرباني به خشم. هركس تنها به فكر خويش است به فكر تن خويش! قحطي امروز قحطي انسانيت است قحطي همدلي قحطي عشق!
قشنگ بود آقای ادیب آرا goll goll
البته اواسط دهه 70 که دوران بچه گیه ما بود هم : شامپوي خمره ايي زرد رنگ داروگر بود و ازش استفاده میکردیم bale اون زمونا منم به عشق ویفر شکلاتی و مزی با دوستام شرط بندی میکردیم سر مسابقات فوتبال ! اون موقع ها منم میرفتم دنبال نفت 10 لیتری یا کمتر ... اون زمونا بازیهامون چی بودن ! یادته ! ماضی nisdh nisdh اون زمونا ما ها هم سس نمیدونستیم چیه !یادمه از ماست + آبلیمو + نمیدونم چیچی سس درست میکردم amuz:
یادش بخیر همه اون زمونا ..........
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________

آواتار کاربر
parastoo_p
کاربر خوب
کاربر خوب
پست: 425
تاریخ عضویت: چهارشنبه 4 آبان 1390, 1:44 pm
محل اقامت: TABRIZ

Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز

پست توسط parastoo_p » دوشنبه 24 بهمن 1390, 11:08 pm

m2ka نوشته شده:
Gold boy نوشته شده:قحطی متن
یکی از دوستانم واسم ایمیل کرده که خیلی خوبه..

اوايل دهه شصت نوجواني بيش نبودم، اما خوب به خاطردارم آن روزهايي را كه تنها شامپوي موجود، شامپوي خمره ايي زرد رنگ داروگر بود. تازه آن را هم بايد از مسجد محل تهيه مي كرديم و اگر شانس يارمان بود و از همان شامپو ها يك عدد صورتي رنگش كه رايحه سيب داشت گيرمان مي آمد حسابي كيف مي كرديم. سس مايونز كالايي لوكس به حساب مي آمد و ويفر شكلاتي يام يام تنها دلخوشي كودكي بود. صف هاي طولاني در نيمه شب سرد زمستان براي 20 ليتر نفت، بگو مگو ها سر كپسول گاز كه با كاميون در محله ها توزيع مي شد، خالي كردن گازوئيل با ترس و لرز در نيمه هاي شب. روغن، برنج و پودر لباسشويي جيره بندي بود، نبود پتو در بازار خانواده تازه عروسان را براي تهيه جهيزيه به دردسر مي انداخت و پو شيدن كفش آديداس يك رويا بود. همه اينها بود، بمب هم بود و موشك و شهيد و ... اما كسي از قحطي صحبت نمي كرد! يادم هست با تمام فشارها وقتي وانت ارتشي براي جمع آوري كمك هاي مردمي وارد كوچه مي شد بسته هاي مواد غذايي، لباس و پتو از تمام خانه ها سرازير بود. همسايه ها از حال هم با خبر بودند، لبخند بود، مهرباني بود، خب درد هم بود. امروز اما فروشگاه هاي مملو از اجناس لوكس خارجي در هر محله و گوشه كناري به چشم مي خورند و هرچه بخواهيد و نخواهيد در آنها هست. از انواع شكلات و تنقلات گرفته تا صابون و شامپوي خارجي، لباس و لوازم آرايش تا موبايل و تبلت، داروهاي لاغري تا صندلي هاي ماساژور، نوشابه انرژي زا تا بستني با روكش طلا، رينگ اسپرت تا... و حال با تن هاي فربه، تكيه زده بر صندلي ها نرم اتومبيل هاي گرانقيمت از شنيدن كلمه قحطي به لرزه افتاده به سوي بازارها هجوم مي بريم. مبادا تي شرت بنتون گيرمان نيايد! مبادا زيتون مديترانه ايي ناياب شود! ويسكي گيرمان نيايد چي!؟ اشتهايمان براي مصرف، تجمل، پز دادن و له كردن ديگران سيري ناپذير شده است. ورشكسته شدن انتشارت، بي سوادي دانشجوهامان، بي سوادي استادها، عقب افتادگي در علم و فرهنگ و هنر، تعطيلي مراكز ادبي فرهنگي و هنري و ... برايمان مهم نيست ولي از گران شدن ادكلن مورد علاقم مان سخت نگرانيم! ... مي شود كتابها نوشت... خلاصه اينكه اين روزها لبخند جايش را به پرخاش داده و مهرباني به خشم. هركس تنها به فكر خويش است به فكر تن خويش! قحطي امروز قحطي انسانيت است قحطي همدلي قحطي عشق!
قشنگ بود آقای ادیب آرا goll goll
البته اواسط دهه 70 که دوران بچه گیه ما بود هم : شامپوي خمره ايي زرد رنگ داروگر بود و ازش استفاده میکردیم bale اون زمونا منم به عشق ویفر شکلاتی و مزی با دوستام شرط بندی میکردیم سر مسابقات فوتبال ! اون موقع ها منم میرفتم دنبال نفت 10 لیتری یا کمتر ... اون زمونا بازیهامون چی بودن ! یادته ! ماضی nisdh nisdh اون زمونا ما ها هم سس نمیدونستیم چیه !یادمه از ماست + آبلیمو + نمیدونم چیچی سس درست میکردم amuz:
یادش بخیر همه اون زمونا ..........

شما و نفت 10 لیتری!!!!!!!!!!!مگه میتونستین حرکتش بدین yes:
یه بازی دیگه هم پسرها داشتن فارسیشو نمیدونم چی بود اما ترکیش عاشیخ بود yes:
وقتی برگ های پاییز رو زیر پات له می کنی،
یادت باشه روزی بهت نفس هدیه می کردن...

آواتار کاربر
Gold boy
كاربر عالي
كاربر عالي
پست: 600
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 6 مرداد 1390, 3:00 pm
محل اقامت: تبریز

Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز

پست توسط Gold boy » دوشنبه 24 بهمن 1390, 11:11 pm

parastoo_p نوشته شده:
Gold boy نوشته شده:قحطی متن
یکی از دوستانم واسم ایمیل کرده که خیلی خوبه..

اوايل دهه شصت نوجواني بيش نبودم، اما خوب به خاطردارم آن روزهايي را كه تنها شامپوي موجود، شامپوي خمره ايي زرد رنگ داروگر بود. تازه آن را هم بايد از مسجد محل تهيه مي كرديم و اگر شانس يارمان بود و از همان شامپو ها يك عدد صورتي رنگش كه رايحه سيب داشت گيرمان مي آمد حسابي كيف مي كرديم. سس مايونز كالايي لوكس به حساب مي آمد و ويفر شكلاتي يام يام تنها دلخوشي كودكي بود. صف هاي طولاني در نيمه شب سرد زمستان براي 20 ليتر نفت، بگو مگو ها سر كپسول گاز كه با كاميون در محله ها توزيع مي شد، خالي كردن گازوئيل با ترس و لرز در نيمه هاي شب. روغن، برنج و پودر لباسشويي جيره بندي بود، نبود پتو در بازار خانواده تازه عروسان را براي تهيه جهيزيه به دردسر مي انداخت و پو شيدن كفش آديداس يك رويا بود. همه اينها بود، بمب هم بود و موشك و شهيد و ... اما كسي از قحطي صحبت نمي كرد! يادم هست با تمام فشارها وقتي وانت ارتشي براي جمع آوري كمك هاي مردمي وارد كوچه مي شد بسته هاي مواد غذايي، لباس و پتو از تمام خانه ها سرازير بود. همسايه ها از حال هم با خبر بودند، لبخند بود، مهرباني بود، خب درد هم بود. امروز اما فروشگاه هاي مملو از اجناس لوكس خارجي در هر محله و گوشه كناري به چشم مي خورند و هرچه بخواهيد و نخواهيد در آنها هست. از انواع شكلات و تنقلات گرفته تا صابون و شامپوي خارجي، لباس و لوازم آرايش تا موبايل و تبلت، داروهاي لاغري تا صندلي هاي ماساژور، نوشابه انرژي زا تا بستني با روكش طلا، رينگ اسپرت تا... و حال با تن هاي فربه، تكيه زده بر صندلي ها نرم اتومبيل هاي گرانقيمت از شنيدن كلمه قحطي به لرزه افتاده به سوي بازارها هجوم مي بريم. مبادا تي شرت بنتون گيرمان نيايد! مبادا زيتون مديترانه ايي ناياب شود! ويسكي گيرمان نيايد چي!؟ اشتهايمان براي مصرف، تجمل، پز دادن و له كردن ديگران سيري ناپذير شده است. ورشكسته شدن انتشارت، بي سوادي دانشجوهامان، بي سوادي استادها، عقب افتادگي در علم و فرهنگ و هنر، تعطيلي مراكز ادبي فرهنگي و هنري و ... برايمان مهم نيست ولي از گران شدن ادكلن مورد علاقم مان سخت نگرانيم! ... مي شود كتابها نوشت... خلاصه اينكه اين روزها لبخند جايش را به پرخاش داده و مهرباني به خشم. هركس تنها به فكر خويش است به فكر تن خويش! قحطي امروز قحطي انسانيت است قحطي همدلي قحطي عشق!
(اين روزها لبخند جايش را به پرخاش داده و مهرباني به خشم،هركس تنها به فكر خويش است به فكر تن خويش! قحطي امروز قحطي انسانيت است قحطي همدلي قحطي عشق!)
خیلی خیلی قشنگ بود goli
من اون قدیما خوب یادمه اما شما هارو نمیدونم !!!
سرگرمی ماها قایم موشک ؛ گرگم به هوا ؛اسم وشهرت و گاهی وقتا هم آتاری بود sanj:
اما بچه های امروزی انواع بازیها و سرگرمی ها رو دارن اما بازم راضی نیستن gsg
بازیهای ما تقریبا پسونه بودن ولی من یه بار قایم موشک بازی کردم و یکی رفت پنهان شد و دیگه نتونستم تا حالا پیداش کنم ...
goll

آواتار کاربر
parastoo_p
کاربر خوب
کاربر خوب
پست: 425
تاریخ عضویت: چهارشنبه 4 آبان 1390, 1:44 pm
محل اقامت: TABRIZ

Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز

پست توسط parastoo_p » دوشنبه 24 بهمن 1390, 11:16 pm

Gold boy نوشته شده: بازیهای ما تقریبا پسونه بودن ولی من یه بار قایم موشک بازی کردم و یکی رفت پنهان شد و دیگه نتونستم تا حالا پیداش کنم ...
goll
ha: ha: ha:
وقتی برگ های پاییز رو زیر پات له می کنی،
یادت باشه روزی بهت نفس هدیه می کردن...

آواتار کاربر
Gold boy
كاربر عالي
كاربر عالي
پست: 600
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 6 مرداد 1390, 3:00 pm
محل اقامت: تبریز

Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز

پست توسط Gold boy » دوشنبه 24 بهمن 1390, 11:18 pm

m2ka نوشته شده:
Gold boy نوشته شده:قحطی متن
یکی از دوستانم واسم ایمیل کرده که خیلی خوبه..

اوايل دهه شصت نوجواني بيش نبودم، اما خوب به خاطردارم آن روزهايي را كه تنها شامپوي موجود، شامپوي خمره ايي زرد رنگ داروگر بود. تازه آن را هم بايد از مسجد محل تهيه مي كرديم و اگر شانس يارمان بود و از همان شامپو ها يك عدد صورتي رنگش كه رايحه سيب داشت گيرمان مي آمد حسابي كيف مي كرديم. سس مايونز كالايي لوكس به حساب مي آمد و ويفر شكلاتي يام يام تنها دلخوشي كودكي بود. صف هاي طولاني در نيمه شب سرد زمستان براي 20 ليتر نفت، بگو مگو ها سر كپسول گاز كه با كاميون در محله ها توزيع مي شد، خالي كردن گازوئيل با ترس و لرز در نيمه هاي شب. روغن، برنج و پودر لباسشويي جيره بندي بود، نبود پتو در بازار خانواده تازه عروسان را براي تهيه جهيزيه به دردسر مي انداخت و پو شيدن كفش آديداس يك رويا بود. همه اينها بود، بمب هم بود و موشك و شهيد و ... اما كسي از قحطي صحبت نمي كرد! يادم هست با تمام فشارها وقتي وانت ارتشي براي جمع آوري كمك هاي مردمي وارد كوچه مي شد بسته هاي مواد غذايي، لباس و پتو از تمام خانه ها سرازير بود. همسايه ها از حال هم با خبر بودند، لبخند بود، مهرباني بود، خب درد هم بود. امروز اما فروشگاه هاي مملو از اجناس لوكس خارجي در هر محله و گوشه كناري به چشم مي خورند و هرچه بخواهيد و نخواهيد در آنها هست. از انواع شكلات و تنقلات گرفته تا صابون و شامپوي خارجي، لباس و لوازم آرايش تا موبايل و تبلت، داروهاي لاغري تا صندلي هاي ماساژور، نوشابه انرژي زا تا بستني با روكش طلا، رينگ اسپرت تا... و حال با تن هاي فربه، تكيه زده بر صندلي ها نرم اتومبيل هاي گرانقيمت از شنيدن كلمه قحطي به لرزه افتاده به سوي بازارها هجوم مي بريم. مبادا تي شرت بنتون گيرمان نيايد! مبادا زيتون مديترانه ايي ناياب شود! ويسكي گيرمان نيايد چي!؟ اشتهايمان براي مصرف، تجمل، پز دادن و له كردن ديگران سيري ناپذير شده است. ورشكسته شدن انتشارت، بي سوادي دانشجوهامان، بي سوادي استادها، عقب افتادگي در علم و فرهنگ و هنر، تعطيلي مراكز ادبي فرهنگي و هنري و ... برايمان مهم نيست ولي از گران شدن ادكلن مورد علاقم مان سخت نگرانيم! ... مي شود كتابها نوشت... خلاصه اينكه اين روزها لبخند جايش را به پرخاش داده و مهرباني به خشم. هركس تنها به فكر خويش است به فكر تن خويش! قحطي امروز قحطي انسانيت است قحطي همدلي قحطي عشق!
قشنگ بود آقای ادیب آرا goll goll
البته اواسط دهه 70 که دوران بچه گیه ما بود هم : شامپوي خمره ايي زرد رنگ داروگر بود و ازش استفاده میکردیم bale اون زمونا منم به عشق ویفر شکلاتی و مزی با دوستام شرط بندی میکردیم سر مسابقات فوتبال ! اون موقع ها منم میرفتم دنبال نفت 10 لیتری یا کمتر ... اون زمونا بازیهامون چی بودن ! یادته ! ماضی nisdh nisdh اون زمونا ما ها هم سس نمیدونستیم چیه !یادمه از ماست + آبلیمو + نمیدونم چیچی سس درست میکردم amuz:
یادش بخیر همه اون زمونا ..........
آره واقعا یاد اون دورانی بخیر که خیلی راحت بهم میگفتیم که با من دوست میشی!!یا میگفتیم که خیلی دوستت دارم و یا راحت میگفتیم که ازت بدم میاد و یا از ته ته ته دل میخندیدیم و واقعا دلم واسه اون روزا تنگیده ...

M2kA
کاربر فعال
کاربر فعال
پست: 1703
تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
محل اقامت: T@br!Z
تماس:

Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز

پست توسط M2kA » دوشنبه 24 بهمن 1390, 11:19 pm

Gold boy نوشته شده: بازیهای ما تقریبا پسونه بودن ولی من یه بار قایم موشک بازی کردم و یکی رفت پنهان شد و دیگه نتونستم تا حالا پیداش کنم ...
goll
حسن جان اون نیمه گمشده تو هستش که امیدوارم زود تر پیداش کنی ! آ ما فکر کنم پیدا کردیااااااا :wink: :wink:
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________

آواتار کاربر
Gold boy
كاربر عالي
كاربر عالي
پست: 600
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 6 مرداد 1390, 3:00 pm
محل اقامت: تبریز

Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز

پست توسط Gold boy » دوشنبه 24 بهمن 1390, 11:20 pm

parastoo_p نوشته شده:
Gold boy نوشته شده: بازیهای ما تقریبا پسونه بودن ولی من یه بار قایم موشک بازی کردم و یکی رفت پنهان شد و دیگه نتونستم تا حالا پیداش کنم ...
goll
ha: ha: ha:
اون روزا کوچولو بود قلبمون و ذهنمون و به همین خاطر معنی اینکه کسی نتونه کسی رو واسه همیشه پیدا کنه رو نمیفهمیدیم و هی دنبالش میگشتیم ...
آخرین ویرایش توسط Gold boy در دوشنبه 24 بهمن 1390, 11:23 pm، در مجموع 1 بار ویرایش شده است.

M2kA
کاربر فعال
کاربر فعال
پست: 1703
تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
محل اقامت: T@br!Z
تماس:

Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم ( ص ) تبریز

پست توسط M2kA » دوشنبه 24 بهمن 1390, 11:21 pm

Gold boy نوشته شده:
m2ka نوشته شده:

قشنگ بود آقای ادیب آرا goll goll
البته اواسط دهه 70 که دوران بچه گیه ما بود هم : شامپوي خمره ايي زرد رنگ داروگر بود و ازش استفاده میکردیم bale اون زمونا منم به عشق ویفر شکلاتی و مزی با دوستام شرط بندی میکردیم سر مسابقات فوتبال ! اون موقع ها منم میرفتم دنبال نفت 10 لیتری یا کمتر ... اون زمونا بازیهامون چی بودن ! یادته ! ماضی nisdh nisdh اون زمونا ما ها هم سس نمیدونستیم چیه !یادمه از ماست + آبلیمو + نمیدونم چیچی سس درست میکردم amuz:
یادش بخیر همه اون زمونا ..........
آره واقعا یاد اون دورانی بخیر که خیلی راحت بهم میگفتیم که با من دوست میشی!!یا میگفتیم که خیلی دوستت دارم و یا راحت میگفتیم که ازت بدم میاد و یا از ته ته ته دل میخندیدیم و واقعا دلم واسه اون روزا تنگیده ...
آره ... اگه با کسی میخواسم دوس بشیم میرفتیم جلو میگفتیم : با من دوس میشی ha:
میگفتیم : حسووووووووووووووووووود هرگز نیاسود ha: ha: واقعا دلم هوای 5 ابتدایی رو کرد ger
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________

hani_7
کاربر ساده
کاربر ساده
پست: 18
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 17 مهر 1390, 1:43 pm

Re: پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز

پست توسط hani_7 » دوشنبه 24 بهمن 1390, 11:22 pm

fekr fekr fekr بچه ها مگه امروز اندیشه و ریاضی مهندسی نداشتیم ؟؟؟
پس از کدو م پروژه حرف میزنید؟ نکنه اندیشه و ریاضی هم پروژه دارن؟ looc looc looc
ger: ger: ger:

قفل شده