شاعرانه ها
مدیر انجمن: Moh3n II
من و درگیر خودت کن ، تا جهانم زیر و رو شه
تا سکوت هر شب من با هجومت روبرو شه
بی هوا بدون مقصد سمت طوفان تو میرم
من و درگیر خودت کن بلکه آرامش بگیرم
با خیال تو هنوزم مثل هر روز و همیشه
هر شب حافظه من پُر تصویر تو میشه
با من غریبگی نکن ، با من که در گیر توام
چشماتو از من بر ندار ، من مات ِ تصویر توام
تو همینجایی همیشه با تو شب شکل یه رویاس
آخرین نقطه دنیا ، تو جهان من همینجاس
تو همینجایی و هر روز من به تنهایی دچارم
من و نزدیک خودم کن ، تا تو رو یادم بیارم
با من غریبگی نکن ، با من که در گیر تواّم
چشماتو از من بر ندار ، من مات تصویر تواّم ...
تا سکوت هر شب من با هجومت روبرو شه
بی هوا بدون مقصد سمت طوفان تو میرم
من و درگیر خودت کن بلکه آرامش بگیرم
با خیال تو هنوزم مثل هر روز و همیشه
هر شب حافظه من پُر تصویر تو میشه
با من غریبگی نکن ، با من که در گیر توام
چشماتو از من بر ندار ، من مات ِ تصویر توام
تو همینجایی همیشه با تو شب شکل یه رویاس
آخرین نقطه دنیا ، تو جهان من همینجاس
تو همینجایی و هر روز من به تنهایی دچارم
من و نزدیک خودم کن ، تا تو رو یادم بیارم
با من غریبگی نکن ، با من که در گیر تواّم
چشماتو از من بر ندار ، من مات تصویر تواّم ...
آخرین ویرایش توسط eli در پنجشنبه 16 اسفند 1386, 3:34 pm، در مجموع 1 بار ویرایش شده است.
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.
آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.
در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.
آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.
در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.
-
maryam_1364
- کاربر ساده

- پست: 25
- تاریخ عضویت: پنجشنبه 16 اسفند 1386, 8:14 pm
- تماس:
من خیلی وقته این تاپیک رو دنبال میکنم ، واقعا از شعرهاتون استفاده میکنم ، مخصوصا بعضی از شعرها و جمله هایی که میزارید خیلی قشنگه .
شعري كه واست نوشتم نپسنديدي دوباره
به تو برخورده بود انگاركه بهت گفتم ستاره
تعريف از خودم نباشه، عزيزم ستاره بد نيس
آخه قلب عاشق من بهتر از اونو بلد نيس
دوسه خطي كه نوشتم راستشو بخواي بريدم
چون ديدم همه رسيدن من يه عمره نرسيدم
خط دوم كه تموم شد واقعا من كم آوردم
دوسه بار تو خط سوم تورو به خدا سپردم
خط چهارم ولي ديدم باقي مونده اصل مطلب
خواب چشماتو ميبينم به خدا هميشه هر شب
خواب ميبينم تويه نوري يه ستاره يه فرشته
خواب تو هرجا ميبينم اونجا آخربهشته
وسط نامه يكي گفت چرا باز داري ميلرزي؟
من براي تو نوشتم، تو به يك دنيا مي ارزي
اينا به دلت نشينه من واست چي بنويسم؟
قدماتو كاش بياري بذاري رو چشم خيسم
شاعرانه س ولي راستش نامهء من كاغذي نيس
كاش بقيه شو بخوني موقع خدافظي نيس
دل تو يه قصر نوره، دل من يه تيكه چيني
چيني يو واسه شكستن كاش يه بار بياي ببيني
سقف گريه م همين امشب ريخت رو آخراي نامه
فقط اون شبي كه باشي شب مرگ گريه هامه
من فقط به عشق اون شب وقتي شب ميشه ميخوابم
اما دير بودن اون شب بد جوري ميده عذابم
دستمو امشب ميذارم زير گرماي سر تو
ما پيش همديگه باشيم....يعني ميشه باور تو..؟؟؟
هركسي اون شب بخوابه عاشقيش راس راسكي نيس
بي رودرواسي عزيزم، چشاشو دلش يكي نيس
زيادي واست نوشتم حق داري كه بشي خسته
اما اين يه تيكه چيني چه كنه؟ دلش شكسته
انقدر با هم ميگيريم فالاي چايي و قهوه
كه بگن به جز رسيدن همه چي توش محو محوه
ده آبانه و غمگين،يه دوستت دارم ، يه امضا
من دلم واسه تو تنگه، تو تابستون ، شب يلدا
شعري كه واست نوشتم نپسنديدي دوباره
به تو برخورده بود انگاركه بهت گفتم ستاره
تعريف از خودم نباشه، عزيزم ستاره بد نيس
آخه قلب عاشق من بهتر از اونو بلد نيس
دوسه خطي كه نوشتم راستشو بخواي بريدم
چون ديدم همه رسيدن من يه عمره نرسيدم
خط دوم كه تموم شد واقعا من كم آوردم
دوسه بار تو خط سوم تورو به خدا سپردم
خط چهارم ولي ديدم باقي مونده اصل مطلب
خواب چشماتو ميبينم به خدا هميشه هر شب
خواب ميبينم تويه نوري يه ستاره يه فرشته
خواب تو هرجا ميبينم اونجا آخربهشته
وسط نامه يكي گفت چرا باز داري ميلرزي؟
من براي تو نوشتم، تو به يك دنيا مي ارزي
اينا به دلت نشينه من واست چي بنويسم؟
قدماتو كاش بياري بذاري رو چشم خيسم
شاعرانه س ولي راستش نامهء من كاغذي نيس
كاش بقيه شو بخوني موقع خدافظي نيس
دل تو يه قصر نوره، دل من يه تيكه چيني
چيني يو واسه شكستن كاش يه بار بياي ببيني
سقف گريه م همين امشب ريخت رو آخراي نامه
فقط اون شبي كه باشي شب مرگ گريه هامه
من فقط به عشق اون شب وقتي شب ميشه ميخوابم
اما دير بودن اون شب بد جوري ميده عذابم
دستمو امشب ميذارم زير گرماي سر تو
ما پيش همديگه باشيم....يعني ميشه باور تو..؟؟؟
هركسي اون شب بخوابه عاشقيش راس راسكي نيس
بي رودرواسي عزيزم، چشاشو دلش يكي نيس
زيادي واست نوشتم حق داري كه بشي خسته
اما اين يه تيكه چيني چه كنه؟ دلش شكسته
انقدر با هم ميگيريم فالاي چايي و قهوه
كه بگن به جز رسيدن همه چي توش محو محوه
ده آبانه و غمگين،يه دوستت دارم ، يه امضا
من دلم واسه تو تنگه، تو تابستون ، شب يلدا
-
Ramin
گل نازم ، تو با من مهربون باش
واسه چشمام ، فال رنگین کمون باش
اسیر باد و بارونم ، شب و روز
گل این باغ بی نام و نشون باش
دل من خونه ، شکسته این دلم
پناه این دل بی آشیون باش
دلم تنگه ، تو با من مهربون باش
گل ناز ، آسمونم بی ستارست
مثل ابرا ، دل من پاره پارست
دوباره عطر تو پیچیده در باغ
نفس امشب برام عمر دوبارست
گل نازم ، بگو بارون بباره
که چشماتو به یاد من میاره
شبو تنهایی و ماه و ستاره
واسه چشمام ، فال رنگین کمون باش
اسیر باد و بارونم ، شب و روز
گل این باغ بی نام و نشون باش
دل من خونه ، شکسته این دلم
پناه این دل بی آشیون باش
دلم تنگه ، تو با من مهربون باش
گل ناز ، آسمونم بی ستارست
مثل ابرا ، دل من پاره پارست
دوباره عطر تو پیچیده در باغ
نفس امشب برام عمر دوبارست
گل نازم ، بگو بارون بباره
که چشماتو به یاد من میاره
شبو تنهایی و ماه و ستاره
-
maryam_1364
- کاربر ساده

- پست: 25
- تاریخ عضویت: پنجشنبه 16 اسفند 1386, 8:14 pm
- تماس:
منتظر نباش که شبي بشنوي،
ازين دلبستگي هاي ساده دل بريده ام!
يا در اسمان،
به ستاره ي ديگري سلام کرده ام!
توقعي از تو ندارم!
اگر دوست نداري،
در همان دامنه ي دور دريا بمان!
هر جور تو راحتي!
همين سوسوي تو
از آن سوي پرده ي دوري،
براي روشن کردن اتاق تنهاييم کافي ست!
من که اينجا کاري نمي کنم!
فقط، گه گاه
گمانٍ آمدنٍ تو را در دفترم ثبت مي کنم!
همين!
اين کار هم که نور نمي خواهد!
مي دانم که مثل هميشه،
به اين حرف هاي من مي خندي!
حالا، هنوز هم
وقتي به آن روزهاي زلالمان نزديک مي شوم،
باران مي آيد!
صداي باران را مي شنوي؟...
ازين دلبستگي هاي ساده دل بريده ام!
يا در اسمان،
به ستاره ي ديگري سلام کرده ام!
توقعي از تو ندارم!
اگر دوست نداري،
در همان دامنه ي دور دريا بمان!
هر جور تو راحتي!
همين سوسوي تو
از آن سوي پرده ي دوري،
براي روشن کردن اتاق تنهاييم کافي ست!
من که اينجا کاري نمي کنم!
فقط، گه گاه
گمانٍ آمدنٍ تو را در دفترم ثبت مي کنم!
همين!
اين کار هم که نور نمي خواهد!
مي دانم که مثل هميشه،
به اين حرف هاي من مي خندي!
حالا، هنوز هم
وقتي به آن روزهاي زلالمان نزديک مي شوم،
باران مي آيد!
صداي باران را مي شنوي؟...
بیا مثل مرغان آشفته هجرت کنیم
افق را به مهمانی پونه دعوت کنیم
بیا مثل پروانه های غریب نیاز
به مهتاب شبهای تنهایی عادت کنیم
افق را به مهمانی پونه دعوت کنیم
بیا مثل پروانه های غریب نیاز
به مهتاب شبهای تنهایی عادت کنیم
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.
آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.
در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.
آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.
در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.
چشمان مرا به چشمهایش گره زد
بر زندگیم رنگ غم و خاطره زد
او رفت ولی نه طبق قانون وداع
یکبار فقط به شیشه ی پنجره زد
بر زندگیم رنگ غم و خاطره زد
او رفت ولی نه طبق قانون وداع
یکبار فقط به شیشه ی پنجره زد
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.
آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.
در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.
آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.
در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.
وقتی که نگات می شینه روی ديوار اتاقم
عکس تو تو قاب چوبی دوباره میاد سراغم
یاد اون روزا می افتم ، با تو بودن زیر بارون
وقتی که شرمنده بودن ، پيشمون لیلی و مجنون
یاد اون شبا می افتم ، لب اون چشمه ی جاری
که گرفت از ما یه عکاس ، دو تا عکس یادگاری
یکی شون سهم تو بود و یکی شونم مال من بود
کجا فکرشو می کردیم ، آخرش جدا شدن بود
زیر رعد و برق تقدیر ، من و تو با هم شکستیم
توی رؤیاهامون اما ، هنوزم صاف و یه دستیم
گل سرخی اینجا روی طاقچس ، خاطرش هست و خودش مرد
توی میدون زمونه ، من و تو بازی رو باختیم
تقصیر طالع ما بود ، سرنوشتو خوب شناختیم
مث اون کلاغ قصه ، که نمی رسید به خونه
دوس نداش که مال هم شیم دست بی رحم زمونه
اسمش اینه که تو رفتی ، یادگاریت رو به رومه
تو رو داشتن تا همیشه منتهای آرزومه
بی گناهی ، اما کوچت ، چه آتیشی زد به ریشه م
همیشه بهت می گفتم ، نباشی دیوونه می شم
می دونی ما بی گناهیم ، جرممون فقط وفا بود
هیچ دلی راضی نمی شه ، که بگه تقصیر ما بود
مخمل خاطره ی تو ، تو صندوقچه ی چوبی
خوابیده مثل یه قصه ، پر راز و پر خوبی
تو رو می سپرم به دست صاحب پونه و خورشید
اما افسوس و صد افسوس که تو رو به من نبخشد
عکس تو تو قاب چوبی دوباره میاد سراغم
یاد اون روزا می افتم ، با تو بودن زیر بارون
وقتی که شرمنده بودن ، پيشمون لیلی و مجنون
یاد اون شبا می افتم ، لب اون چشمه ی جاری
که گرفت از ما یه عکاس ، دو تا عکس یادگاری
یکی شون سهم تو بود و یکی شونم مال من بود
کجا فکرشو می کردیم ، آخرش جدا شدن بود
زیر رعد و برق تقدیر ، من و تو با هم شکستیم
توی رؤیاهامون اما ، هنوزم صاف و یه دستیم
گل سرخی اینجا روی طاقچس ، خاطرش هست و خودش مرد
توی میدون زمونه ، من و تو بازی رو باختیم
تقصیر طالع ما بود ، سرنوشتو خوب شناختیم
مث اون کلاغ قصه ، که نمی رسید به خونه
دوس نداش که مال هم شیم دست بی رحم زمونه
اسمش اینه که تو رفتی ، یادگاریت رو به رومه
تو رو داشتن تا همیشه منتهای آرزومه
بی گناهی ، اما کوچت ، چه آتیشی زد به ریشه م
همیشه بهت می گفتم ، نباشی دیوونه می شم
می دونی ما بی گناهیم ، جرممون فقط وفا بود
هیچ دلی راضی نمی شه ، که بگه تقصیر ما بود
مخمل خاطره ی تو ، تو صندوقچه ی چوبی
خوابیده مثل یه قصه ، پر راز و پر خوبی
تو رو می سپرم به دست صاحب پونه و خورشید
اما افسوس و صد افسوس که تو رو به من نبخشد
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.
آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.
در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.
آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.
در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.
-
Ramin
افسرده ي از يار جدائيست، دل من
سر گشته ي افتاده ز پا ئيست ، دل من
کم دانه بريزيد، که در گلشن گيتي
دل کنده ز هر برگ و نوا ئيست، دل من
مرده است دلم
خود کشته ي بر دست حنا ئيست ، دل من
از رهگذرم دور شويد و بگريزيد
ديوانه ي از بند رها ئيست ، دل من
در محفل من ، گوش دل و جان بگشاييد
افسونگر افسانه سرا ئيست ، دل من
با دردکشان سر کشي اي چرخ نزيبد
بر بام تو ، آزرده هما ئيست ، دل من
تسليم نصيب است و زبان بسته ي تقدير
حسرت کش بي چون چرا ئيست دل من
بشکسته دلي را چو من از خويش مرانيد
آئينه ي معشوق نما ئيست ، دل من
عمريست دلم ساخته با هر چه بلا، هست
سر گشته ي افتاده ز پا ئيست ، دل من
کم دانه بريزيد، که در گلشن گيتي
دل کنده ز هر برگ و نوا ئيست، دل من
مرده است دلم
خود کشته ي بر دست حنا ئيست ، دل من
از رهگذرم دور شويد و بگريزيد
ديوانه ي از بند رها ئيست ، دل من
در محفل من ، گوش دل و جان بگشاييد
افسونگر افسانه سرا ئيست ، دل من
با دردکشان سر کشي اي چرخ نزيبد
بر بام تو ، آزرده هما ئيست ، دل من
تسليم نصيب است و زبان بسته ي تقدير
حسرت کش بي چون چرا ئيست دل من
بشکسته دلي را چو من از خويش مرانيد
آئينه ي معشوق نما ئيست ، دل من
عمريست دلم ساخته با هر چه بلا، هست
-
Ramin
دلم براي شكستن هنوز كوچك بود
و منتهاي غمش خواب يك عروسك بود
درون كوچه ترديد باز گم شده بود
گناه از من بود دل كه كودك بود
دوباره پيدا شد و دستهايش پر بود
ز سيبهاي محبت كه صاف و بي لك بود
و يك سبد گل لبخند و يك بغل آواز
و نقش چشم تو بر برگ دفترش حك بود
تو رفتي و دل من از هجوم درد شكست
و دل براي شكستن چه قدر كوچك بود
و منتهاي غمش خواب يك عروسك بود
درون كوچه ترديد باز گم شده بود
گناه از من بود دل كه كودك بود
دوباره پيدا شد و دستهايش پر بود
ز سيبهاي محبت كه صاف و بي لك بود
و يك سبد گل لبخند و يك بغل آواز
و نقش چشم تو بر برگ دفترش حك بود
تو رفتي و دل من از هجوم درد شكست
و دل براي شكستن چه قدر كوچك بود
-
Ramin
-
maryam_1364
- کاربر ساده

- پست: 25
- تاریخ عضویت: پنجشنبه 16 اسفند 1386, 8:14 pm
- تماس:
آقا رامین این جمله که تو امضاتون هست یعنی چی ؟ کجاییه ؟
بگو بگو، بگو به من
مگر چه دیده ای ز من
بگو به من
تو خوب من
چرا ، چرا ، مگر چه کرده ام به تو
ببین که گلشن وجود من
چگونه تشنه ی بهار توست ؟
مگر امید من رسیدن وصال توست
بگو بگو ، قسم به جان تو
به رویش ستاره ها
به ماه ، کهکشان و راه آن
قسم به شب ، به روز
به ظلمت شبانه ام
به کلبه ی خرابه ام
قسم به روح پک خود
که چون نسیمی از سحر
به روح پر شرر زند
مرا نمی رسد خبر
ز فطرت درون تو
بگو ، بگو ، مگر چه کرده ام به تو؟
بگو بگو، بگو به من
مگر چه دیده ای ز من
بگو به من
تو خوب من
چرا ، چرا ، مگر چه کرده ام به تو
ببین که گلشن وجود من
چگونه تشنه ی بهار توست ؟
مگر امید من رسیدن وصال توست
بگو بگو ، قسم به جان تو
به رویش ستاره ها
به ماه ، کهکشان و راه آن
قسم به شب ، به روز
به ظلمت شبانه ام
به کلبه ی خرابه ام
قسم به روح پک خود
که چون نسیمی از سحر
به روح پر شرر زند
مرا نمی رسد خبر
ز فطرت درون تو
بگو ، بگو ، مگر چه کرده ام به تو؟
آواز عاشقانه ما در گلو شکست
حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست
دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست!
سر بسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست
ای داد، کس به داغ دل باغ دل نداد
ای وای، های های عزا در گلو شکست
آن روزهای خوب که دیدیم ، خواب بود
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست
<<بادا>> مباد گشت و <<مبادا>> به باد رفت
<<آیا>> ز یاد رفت و <<چرا>> در گلو شکست
فرصت گذشت و حرف دلم نا تمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست
تا آمدم خدا حافظی کنم
بغضم امان ندادو خدا... در گلو شکست.نازیلا
حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست
دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست!
سر بسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست
ای داد، کس به داغ دل باغ دل نداد
ای وای، های های عزا در گلو شکست
آن روزهای خوب که دیدیم ، خواب بود
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست
<<بادا>> مباد گشت و <<مبادا>> به باد رفت
<<آیا>> ز یاد رفت و <<چرا>> در گلو شکست
فرصت گذشت و حرف دلم نا تمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست
تا آمدم خدا حافظی کنم
بغضم امان ندادو خدا... در گلو شکست.نازیلا
کسی موفق می شود که خسته نمی شود.
مثل آيينه شكستم،تو نديدي
صداي شكستنم رو نشنيدي
يادته بهت ميگفتم،نميموني
ديدي آخرش به حرف من رسيدي
پيچكاي باغچمون خشك شد و پژمرد
خاطرات ما رو توي غصه ها برد
دلي كه حتي به حرفاي تو خوش بود
ديدي آخرش چه جور تو دست تو مرد
صداي شكستنم رو نشنيدي
يادته بهت ميگفتم،نميموني
ديدي آخرش به حرف من رسيدي
پيچكاي باغچمون خشك شد و پژمرد
خاطرات ما رو توي غصه ها برد
دلي كه حتي به حرفاي تو خوش بود
ديدي آخرش چه جور تو دست تو مرد
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.
آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.
در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.
آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.
در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.
-
Ramin
چیزه خوبی نوشتهآقا رامین این جمله که تو امضاتون هست یعنی چی ؟ کجاییه ؟
روز به خورشيد عادت دارد ، شب به ماه و ستاره ها...
شاخه ها به بهار، ميوه ها به تابستان...
كشتيها به دريا ، ماهيها به رود...
پنجره ها به گشوده شدن ، به كمى هواى تازه...
بادبان افراشته به بادها عادت دارد
ارس به سيلهاى خروشان ...
آئينه به زيبايى...
شانه به گيسو...
انسان غريب به وطن عادت دارد...
كوهها به مِه...
روزها ي جدايي به من....
من به تو....
-
Ramin
با صدای بی صدا ، مثل یه کوه بلند ، مثل یه خواب کوتاه
یه مرد بود ، یه مرد
با دستای فقیر ، با چشمای محروم ، با پاهای خسته
یه مرد بود ، یه مرد
شب با تابوت سیاه ، نشست توی چشماش ، خاموش شد ستاره
افتاد روی خاک ، روی خاک
سایش هم نمیموند ، هرگز پشت سرش ، غمگین بود و خسته
تنهای تنها
با لبهای تشنه ، به عکس یه چشمه ، نرسید تا ببینه ، قطره ، قطره
قطره ی آب ، قطره ی آب
در شب بی تپش ، این طرف ، اون طرف ، می افتاد تا بشنوه
صدا ، صدا ، صدای پا ، صدا پا
دوست ، یه سکه ی نایاب ، گلدون لب تیغه ، یه شعر نگفته
روی لب بسته
سوار موج نور ، با حافظه ای سرد ، بی گذشته ، بی درد
تنهای تنها
در کنج یه قفس ، بی نفس ، بی هیچ کس ، با حسرت یه سحر
هوا ، هوا ، هوای پاک ، هوای پاک
در شب بی خوابی ، از چشم ستاره ، قطره قطره میچکه
رویا ، رویا ، بر سر ما ، بر سر ما
یه مرد بود ، یه مرد
با دستای فقیر ، با چشمای محروم ، با پاهای خسته
یه مرد بود ، یه مرد
شب با تابوت سیاه ، نشست توی چشماش ، خاموش شد ستاره
افتاد روی خاک ، روی خاک
سایش هم نمیموند ، هرگز پشت سرش ، غمگین بود و خسته
تنهای تنها
با لبهای تشنه ، به عکس یه چشمه ، نرسید تا ببینه ، قطره ، قطره
قطره ی آب ، قطره ی آب
در شب بی تپش ، این طرف ، اون طرف ، می افتاد تا بشنوه
صدا ، صدا ، صدای پا ، صدا پا
دوست ، یه سکه ی نایاب ، گلدون لب تیغه ، یه شعر نگفته
روی لب بسته
سوار موج نور ، با حافظه ای سرد ، بی گذشته ، بی درد
تنهای تنها
در کنج یه قفس ، بی نفس ، بی هیچ کس ، با حسرت یه سحر
هوا ، هوا ، هوای پاک ، هوای پاک
در شب بی خوابی ، از چشم ستاره ، قطره قطره میچکه
رویا ، رویا ، بر سر ما ، بر سر ما

