شاعرانه ها
مدیر انجمن: Moh3n II
دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود
تو در کنار من بشینی محال بود
هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود
چشمان مهربان تو پاک و زلال بود
پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری
با تو چه قدر کوچه ما بی مثال بود
نشنید لحن عاشق من را نگاه تو
پرواز چشم های تو محتاج بال بود
سیب درخت بی ثمر آرزوی من
یک عمر مانده بود ولی کال کال بود
گفتم کمی بمان به خدا دوست دارمت
گفتی مجال نیست و لیکن مجال بود
یک عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود
سهم من از عبور تو رنج و ملال بود
چیزی شبیه جام بلور دلی غریب
حالا شکست وای صدای وصال بود
شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد
اما نه با خیال تو بودم حلال بود
تو در کنار من بشینی محال بود
هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود
چشمان مهربان تو پاک و زلال بود
پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری
با تو چه قدر کوچه ما بی مثال بود
نشنید لحن عاشق من را نگاه تو
پرواز چشم های تو محتاج بال بود
سیب درخت بی ثمر آرزوی من
یک عمر مانده بود ولی کال کال بود
گفتم کمی بمان به خدا دوست دارمت
گفتی مجال نیست و لیکن مجال بود
یک عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود
سهم من از عبور تو رنج و ملال بود
چیزی شبیه جام بلور دلی غریب
حالا شکست وای صدای وصال بود
شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد
اما نه با خیال تو بودم حلال بود
آخرین ویرایش توسط eli در پنجشنبه 25 بهمن 1386, 12:28 pm، در مجموع 1 بار ویرایش شده است.
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.
آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.
در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.
آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.
در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.
امشب تمام خویش را از غصه پرپر میکنم
گلدان زرد یاد را با تو معطر میکنم
تو رفته ای و رفتنت یک اتفاق ساده نیست
ناچار این پرواز را این بار باور میکنم
یک عهد بستم با خودم وقتی بیایی پیش من
یه احترام رجعتت من ناز کمتر می کنم
یک شب اگر گفتی برو دیگر ز دستت خسته ام
آن شب برای خلوتت یک فکر دیگر میکنم
صحن نگاهت را به روی اشتیاقم باز کن
من هم ضریح عشق را غرق کبوتر میکنم
شعریست باغ چشم تو غرق سکوت و آرزو
یک روز من این شعر را تا آخر از بر میکنم
گر چه شکستی عهد را مثل غرور ترد من
اما چنان دیوانه ام که با غمت سر میکنم
زیبا خدا پشت و پناه چشمهای عاشقت
با اشک و تکرار و دعا راه تو را تر میکنم
گلدان زرد یاد را با تو معطر میکنم
تو رفته ای و رفتنت یک اتفاق ساده نیست
ناچار این پرواز را این بار باور میکنم
یک عهد بستم با خودم وقتی بیایی پیش من
یه احترام رجعتت من ناز کمتر می کنم
یک شب اگر گفتی برو دیگر ز دستت خسته ام
آن شب برای خلوتت یک فکر دیگر میکنم
صحن نگاهت را به روی اشتیاقم باز کن
من هم ضریح عشق را غرق کبوتر میکنم
شعریست باغ چشم تو غرق سکوت و آرزو
یک روز من این شعر را تا آخر از بر میکنم
گر چه شکستی عهد را مثل غرور ترد من
اما چنان دیوانه ام که با غمت سر میکنم
زیبا خدا پشت و پناه چشمهای عاشقت
با اشک و تکرار و دعا راه تو را تر میکنم
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.
آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.
در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.
آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.
در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.
حافظ کنار عکس تو من باز نیت میکنم
انگار حافظ با من و من با تو صحبت میکنم
وقت قرار ما گذشت و تو نمی دانم چرا
دارم به این بد قولیت دیریست عادت میکنم
چه ارتباط ساده ای بین من و تقدیر هست
تقدیر و ویران میکند من هم مرمت می کنم
در اشتباهی نازنین تو فکر کردی این چنین
من دارم از چشمان زیبایت شکایت می کنم
نه مهربان من بدان بی لطف چشم عاشقت
هر جای دنیا که روم احساس غربت می کنم
بر روی باغ شانه ات هر وقت اندوهی نشست
در حمل بار غصه ات با شوق شرکت میکنم
یک شادی کوچک اگر از روی بام دل گذشت
هر چند اندک باشد آن را با تو قسمت میکنم
خسته شدی از شعر من زیبا اگر بد شد ببخش
دلتنگ و عاشق هستم اما رفع زحمت میکنم
انگار حافظ با من و من با تو صحبت میکنم
وقت قرار ما گذشت و تو نمی دانم چرا
دارم به این بد قولیت دیریست عادت میکنم
چه ارتباط ساده ای بین من و تقدیر هست
تقدیر و ویران میکند من هم مرمت می کنم
در اشتباهی نازنین تو فکر کردی این چنین
من دارم از چشمان زیبایت شکایت می کنم
نه مهربان من بدان بی لطف چشم عاشقت
هر جای دنیا که روم احساس غربت می کنم
بر روی باغ شانه ات هر وقت اندوهی نشست
در حمل بار غصه ات با شوق شرکت میکنم
یک شادی کوچک اگر از روی بام دل گذشت
هر چند اندک باشد آن را با تو قسمت میکنم
خسته شدی از شعر من زیبا اگر بد شد ببخش
دلتنگ و عاشق هستم اما رفع زحمت میکنم
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.
آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.
در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.
آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.
در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.
کاش در دهکده عشق فراوانی بود
توی بازار صداقت کمی ارزانی یود
کاش اگر گاه کمی لطف به هم میکردیم
مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود
کاش به حرمت دلهای مسافر هر شب
روی شفاف تزین خاطره مهمانی بود
کاش دریا کمی از درد خودش کم می کرد
قرض می داد به ما هرچه پریشانی بود
کاش به تشنگی پونه که پاسخ دادیم
رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود
مثل حافظ که پر از معجزه و الهامست
کاش رنگ شب ما هم کمی عرفانی بود
چه قدر شعر نوشتیم برای باران
غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود
کاش سهراب نمی رفت به این زودی ها
دل پر از صحبت این شاعر کاشانی بود
کاش دل ها پر افسانه ی نیما می شد
و به یادش همه شب ماه چراغانی بود
کاش اسم همه دخترکان اینجا
نام گلهای پر از شبنم ایرانی بود
کاش چشمان پر از پرسش مردم کمتر
غرق این زندگی سنگی و سیمانی بود
کاش دنیای دل ما شبی از این شبها
غرق هر چیز که می خواهی و می دانی بود
دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم
راز این شعر همین مصرع پایانی بود
توی بازار صداقت کمی ارزانی یود
کاش اگر گاه کمی لطف به هم میکردیم
مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود
کاش به حرمت دلهای مسافر هر شب
روی شفاف تزین خاطره مهمانی بود
کاش دریا کمی از درد خودش کم می کرد
قرض می داد به ما هرچه پریشانی بود
کاش به تشنگی پونه که پاسخ دادیم
رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود
مثل حافظ که پر از معجزه و الهامست
کاش رنگ شب ما هم کمی عرفانی بود
چه قدر شعر نوشتیم برای باران
غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود
کاش سهراب نمی رفت به این زودی ها
دل پر از صحبت این شاعر کاشانی بود
کاش دل ها پر افسانه ی نیما می شد
و به یادش همه شب ماه چراغانی بود
کاش اسم همه دخترکان اینجا
نام گلهای پر از شبنم ایرانی بود
کاش چشمان پر از پرسش مردم کمتر
غرق این زندگی سنگی و سیمانی بود
کاش دنیای دل ما شبی از این شبها
غرق هر چیز که می خواهی و می دانی بود
دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم
راز این شعر همین مصرع پایانی بود
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.
آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.
در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.
آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.
در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.
-
Ramin
چشم من بيا منو ياري بکن
گونه هام خشکيده شد کاري بکن
غير گريه مگه کاري ميشه کرد
کاري از ما نمياد زاري بکن
اون که رفته ديگه هيچ وقت نمياد
تا قيامت دل من گريه ميخواد
هرچي دريا رو زمين داره خدا
با تموم ابرهاي آسمونا
کاش ميداد همرو به چشم من
تا چشام به حال من گريه کنن
قصه گذشته هاي خوب من
خيلي زود مثل يه خواب تموم شدن
حالا بايد سر رو زانوم بزارم
تا قيامت اشک حسرت ببارم
دل هيچکي مثل من غم نداره
مثل من غربت و ماتم نداره
حالا که گريه دواي دردمه
چرا چشمم اشکشو کم مياره
ماه روشن ما رو دزديدن
زير اون ابرهاي سنگين کشيدن
همه جا رنگ سياه ماتمه
فرصت موندنمون خيلي کمه
سرنوشت چشاش کوره نميبينه
زخم خنجرش ميمونه تو سينه
لب بسته سينه ي غرق به خون
قصه موندن آدم همينه
گونه هام خشکيده شد کاري بکن
غير گريه مگه کاري ميشه کرد
کاري از ما نمياد زاري بکن
اون که رفته ديگه هيچ وقت نمياد
تا قيامت دل من گريه ميخواد
هرچي دريا رو زمين داره خدا
با تموم ابرهاي آسمونا
کاش ميداد همرو به چشم من
تا چشام به حال من گريه کنن
قصه گذشته هاي خوب من
خيلي زود مثل يه خواب تموم شدن
حالا بايد سر رو زانوم بزارم
تا قيامت اشک حسرت ببارم
دل هيچکي مثل من غم نداره
مثل من غربت و ماتم نداره
حالا که گريه دواي دردمه
چرا چشمم اشکشو کم مياره
ماه روشن ما رو دزديدن
زير اون ابرهاي سنگين کشيدن
همه جا رنگ سياه ماتمه
فرصت موندنمون خيلي کمه
سرنوشت چشاش کوره نميبينه
زخم خنجرش ميمونه تو سينه
لب بسته سينه ي غرق به خون
قصه موندن آدم همينه
-
Ramin
یه زخمی روی بالم ، یه آسمون که چشم به راهم نیست
به جز واژه غریبی ، چیزی توی ترانه هام نیست
حتی یک آینه پیش روم نیست ، که اسمم رو یادم بیاره
تنها ترین مسافر شب ، تو خلوتم پا نمیزاره
ازم نخواه با تو بمونم ، تو هیچی از من نمیدونی
اگر بگم راز دلم رو ، تو هم کنارم نمیمونی
دل من از نژاد عشقه ؛ از تو و ترانه لبریز
یه دنیا غم تو صدامه ، مثل سکوت سرد پاییز
من یک پرنده قریبم ، من از نژاد آسمونم
میون این همه ستاره ، من یه شهاب بی نشونم
ازم نخواه با تو بمونم ، تو هیچی از من نمیدونی
اگر بگم راز دلم رو ، تو هم کنارم نمیمونی
به جز واژه غریبی ، چیزی توی ترانه هام نیست
حتی یک آینه پیش روم نیست ، که اسمم رو یادم بیاره
تنها ترین مسافر شب ، تو خلوتم پا نمیزاره
ازم نخواه با تو بمونم ، تو هیچی از من نمیدونی
اگر بگم راز دلم رو ، تو هم کنارم نمیمونی
دل من از نژاد عشقه ؛ از تو و ترانه لبریز
یه دنیا غم تو صدامه ، مثل سکوت سرد پاییز
من یک پرنده قریبم ، من از نژاد آسمونم
میون این همه ستاره ، من یه شهاب بی نشونم
ازم نخواه با تو بمونم ، تو هیچی از من نمیدونی
اگر بگم راز دلم رو ، تو هم کنارم نمیمونی
-
Ramin
دیروز یه ترانه ایتالیایی خیلی قشنگ پیدا کردم ، که گفتم برای شما دوستان گلم بزارم تا بخونید :
Questo gran silenzio quasi fa ruomore
اين سكوت بزرگ تقريبا پر صداست
sono ancora sveglio e sto ascoltando il cuore
من هنوز بيدارم و به قلب گوش ميدهم
fuori nell'immenso domina la notte
در بي نهايت بيرون شب حكمفرماست
mentre i miei pensieri fanno ancora a botte
در حالي كه افكار من هنوز ميجوشد
quale strada ha scelto
دانستن اينكه كدام راه انتخاب شده
questo mio destino
اين سرنوشت من
sapere dove andr?
بكجا ميرود
come un vento con gli alberi vedrai muover?
خواهي ديد مانند بادي با درختان، حركت خواهم كرد
sfiorer? le ginestre giù per mille sentieri
پايين در هزاران مسير، سروهاي كوهي را لمس خواهم كرد
dormi amore non ti svegliare
عشق من بخواب بيدار نشو
no non temere
نه، نترس
con altre mani ti accarezzer?
با دستاني ديگر نوازشت خواهم كرد
con l'aiuto dei gabbiani disegner?
با كمك مرغان نوروزي خواهم كشيد
impossibili figure
اشكالي غير ممكن
che potrai interpretare
كه خواهي توانست تفسيرش كني
dormi amore non ti svegliare
عشق من بخواب بيدار نشو
no non temere
نه، نترس
con altre mani ti accarezzer?
با دستاني ديگر نوازشت خواهم كرد
io ci sar?
من خواهم بود
ovunque tu sarai
هرجا كه تو باشي
il mio respiro sentirai
تنفسم را حس خواهي كرد
dietro la finesta mille luci in cielo
پشت پنجره هزاران نور در آسمان
io che da bambino ero in cima a un melo
من كه از كودكي روي درخت سيب بودم
brividi di freddo
لرزان از سرما
questo mio pigiama forse un po leggero
اين لباس خوابم شايد كمي نازك باشد
oppure è il cuor che trema
يا شايد قلب است كه ميترسد
quale strada ha scelto
دانستن اينكه كدام راه انتخاب شده
questo mio destino
اين سرنوشت من
sapere dove andr?
بكجا ميرود
con il vento sulle fronde per te suoner?
با باد روي شاخه هاي برگدار برايت خواهم خواند
nel silenzio della notte le canzoni che amavi
در سكوت شب، ترانه اي را كه دوست داشتي
noi due soli tristi e sereni
فقط ما هردو غمگين و ساكت
ma ancora uniti
اما هنوز باهم
con altre mani ti accarezzer?
با دستاني ديگر نوازشت خواهم كرد
con le braccia spalancate laggiù voler?
با بازواني گشوده به پايين پرواز خواهم كرد
scivolando nelle valli tra le verdi colline
روي دره ها، ميان تپه هاي سبز
dormi amore non ti svegliare
عشق من بخواب بيدار نشو
Questo gran silenzio quasi fa ruomore
اين سكوت بزرگ تقريبا پر صداست
sono ancora sveglio e sto ascoltando il cuore
من هنوز بيدارم و به قلب گوش ميدهم
fuori nell'immenso domina la notte
در بي نهايت بيرون شب حكمفرماست
mentre i miei pensieri fanno ancora a botte
در حالي كه افكار من هنوز ميجوشد
quale strada ha scelto
دانستن اينكه كدام راه انتخاب شده
questo mio destino
اين سرنوشت من
sapere dove andr?
بكجا ميرود
come un vento con gli alberi vedrai muover?
خواهي ديد مانند بادي با درختان، حركت خواهم كرد
sfiorer? le ginestre giù per mille sentieri
پايين در هزاران مسير، سروهاي كوهي را لمس خواهم كرد
dormi amore non ti svegliare
عشق من بخواب بيدار نشو
no non temere
نه، نترس
con altre mani ti accarezzer?
با دستاني ديگر نوازشت خواهم كرد
con l'aiuto dei gabbiani disegner?
با كمك مرغان نوروزي خواهم كشيد
impossibili figure
اشكالي غير ممكن
che potrai interpretare
كه خواهي توانست تفسيرش كني
dormi amore non ti svegliare
عشق من بخواب بيدار نشو
no non temere
نه، نترس
con altre mani ti accarezzer?
با دستاني ديگر نوازشت خواهم كرد
io ci sar?
من خواهم بود
ovunque tu sarai
هرجا كه تو باشي
il mio respiro sentirai
تنفسم را حس خواهي كرد
dietro la finesta mille luci in cielo
پشت پنجره هزاران نور در آسمان
io che da bambino ero in cima a un melo
من كه از كودكي روي درخت سيب بودم
brividi di freddo
لرزان از سرما
questo mio pigiama forse un po leggero
اين لباس خوابم شايد كمي نازك باشد
oppure è il cuor che trema
يا شايد قلب است كه ميترسد
quale strada ha scelto
دانستن اينكه كدام راه انتخاب شده
questo mio destino
اين سرنوشت من
sapere dove andr?
بكجا ميرود
con il vento sulle fronde per te suoner?
با باد روي شاخه هاي برگدار برايت خواهم خواند
nel silenzio della notte le canzoni che amavi
در سكوت شب، ترانه اي را كه دوست داشتي
noi due soli tristi e sereni
فقط ما هردو غمگين و ساكت
ma ancora uniti
اما هنوز باهم
con altre mani ti accarezzer?
با دستاني ديگر نوازشت خواهم كرد
con le braccia spalancate laggiù voler?
با بازواني گشوده به پايين پرواز خواهم كرد
scivolando nelle valli tra le verdi colline
روي دره ها، ميان تپه هاي سبز
dormi amore non ti svegliare
عشق من بخواب بيدار نشو
زیبا ترین شعری که دردوران دانش آموزی ام خواندم:
صد دانه یاقوت، دسته به دسته
با نظم و ترتیب، یک جا نشسته
هر دانه ای هست خوشرنگ و رخشان
قلب سپیدی در سینه آن
ياقوتهارا پيچيده با هم
در پوششی نرم پروردگارم
سرخ است و زیبا، نامش انار است
هم ترش و شیرین، هم آبدار است
صد دانه یاقوت، دسته به دسته
با نظم و ترتیب، یک جا نشسته
هر دانه ای هست خوشرنگ و رخشان
قلب سپیدی در سینه آن
ياقوتهارا پيچيده با هم
در پوششی نرم پروردگارم
سرخ است و زیبا، نامش انار است
هم ترش و شیرین، هم آبدار است
زنان خوب به آسمان میروند زنان بد به همه جا میرسند
بعضی وقتها که یه شعر رو میخونی احساس میکنی چقدر به زندگی خودت نزدیکه
من راجع به شعر زیر دقیقا همین احساس رو دارم
کودکی هایم اتاقی ساده بود
قصه ای، دور اجاقی ساده بود
شب که میشد نقش ها جان می گرفت
روی سقف ما که طاقی ساده بود
می شدم پروانه، خوابم می پرید
خواب هایم اتفاقی ساده بود
زندگی دستی پر از پوچی نبود
بازی ما جفت و طاقی ساده بود
قهر میکردم به شوق آشتی
عشق هایم اشتیاقی ساده بود
ساده بودن عادتی مشکل نبود
سختی نان بود و باقی ساده بود
من راجع به شعر زیر دقیقا همین احساس رو دارم
کودکی هایم اتاقی ساده بود
قصه ای، دور اجاقی ساده بود
شب که میشد نقش ها جان می گرفت
روی سقف ما که طاقی ساده بود
می شدم پروانه، خوابم می پرید
خواب هایم اتفاقی ساده بود
زندگی دستی پر از پوچی نبود
بازی ما جفت و طاقی ساده بود
قهر میکردم به شوق آشتی
عشق هایم اشتیاقی ساده بود
ساده بودن عادتی مشکل نبود
سختی نان بود و باقی ساده بود
زنان خوب به آسمان میروند زنان بد به همه جا میرسند
-
Ramin
زندگی قصه پر غصه یک زندانی است
که به حبس ابدی محکوم است
زندگی بازی یک شطرنج است
که در آن انسانها
لحظه ای کیش و به آخر نرسیده مات اند...
نمی دانم زندگی چیست؟؟
اگر زندگی شکستن سکوت است
سالهاست که من سکوت را شکسته ام.
اگر زندگی خروش جویبار است
سالهاست که من در چشمه جوشان زندگی جوشیده ام.
اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست
زندگی به من اموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموختند که
چگونه زندگی کنم.!!
که به حبس ابدی محکوم است
زندگی بازی یک شطرنج است
که در آن انسانها
لحظه ای کیش و به آخر نرسیده مات اند...
نمی دانم زندگی چیست؟؟
اگر زندگی شکستن سکوت است
سالهاست که من سکوت را شکسته ام.
اگر زندگی خروش جویبار است
سالهاست که من در چشمه جوشان زندگی جوشیده ام.
اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست
زندگی به من اموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموختند که
چگونه زندگی کنم.!!


