شاعرانه ها

عاشقان شعر و ادبیات بیایید اینجا

مدیر انجمن: Moh3n II

قفل شده
آواتار کاربر
ali1986
کاربر معمولي
کاربر معمولي
پست: 65
تاریخ عضویت: جمعه 31 فروردین 1386, 12:42 am

پست توسط ali1986 » دوشنبه 22 بهمن 1386, 11:41 am

جهانی رو تصور کن بدون نفرت و باروت.... بدون ظلم خودکامه٬ بدون وحشت و طاغوت

جهانی رو تصور کن پر از لبخند و آزادی ....لبالب از گل و بوسه٬ پر از تکرار آبادی

تصور کن اگه حتی تصور کردنش جرمه ....اگه با بردن اسمش گلو پر میشه از سرمه

تصور کن جهانی رو که توش زندان یه افسانست.... تمام جنگهای دنیا شدن مشمول آتش بس

کسی آقای عالم نیست برابر با همن مردم ....دیگه سهم هر انسانه تن هر دونه ی گندم

بدون مرز و محدوده وطن یعنی همه دنیا....تصور کن تو میتونی بشی تعبیر این رﯗیا
لعنت به تو ای روزگار....ای روزگار لعنتی
خسته شدم از این سکوت ...از این شعرای نفرتی

آواتار کاربر
eli
مدیر نمونه سایت کارشناسی
مدیر نمونه سایت کارشناسی
پست: 2590
تاریخ عضویت: چهارشنبه 3 مرداد 1386, 9:45 pm

پست توسط eli » سه‌شنبه 23 بهمن 1386, 10:49 am

با تو غزل ستاره ها نورانی ست

دل در قفس نگاه تو زندانی ست

نگذر ز بهار کوچه باغ احساس

چون بی تو تمام لحظه ها بارانی ست
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.

آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.

در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.

آواتار کاربر
eli
مدیر نمونه سایت کارشناسی
مدیر نمونه سایت کارشناسی
پست: 2590
تاریخ عضویت: چهارشنبه 3 مرداد 1386, 9:45 pm

پست توسط eli » سه‌شنبه 23 بهمن 1386, 10:53 am

گفتی که به احترام دل باران باش
باران شدم و به روی گل باریدم

گفتی که ببوس روی نیلوفر را
از عشق تو گونه های او بوسیدم

گفتی که ستاره شو دلی روشن کن
من همچو گل ستاره ها تابیدم

گفتی که برای باغ دل پیچک با ش
بر یاسمن نگاه تو پیچیدم

گفتی که برای لحظه ای دریا شو
دریا شدم و ترا به ساحل دیدم

گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش
مجنون شدم و ز دوریت نالیدم

گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز
گل دادم و با ترنمت روییدم

گفتی که بیا و از وفایت بگذر
از لهجه بی وفاییت رنجیدم

گفتم که بهانه ات برایم کافیست
معنای لطیف عشق را فهمیدم
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.

آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.

در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.

آواتار کاربر
eli
مدیر نمونه سایت کارشناسی
مدیر نمونه سایت کارشناسی
پست: 2590
تاریخ عضویت: چهارشنبه 3 مرداد 1386, 9:45 pm

پست توسط eli » سه‌شنبه 23 بهمن 1386, 10:58 am

هوا ترست به رنگ هوای چشمانت
دوباره فال گرفتم برای چشمانت

اگر چه کوچک و تنگ است حجم این دنیا
قبول کن که بریزم به پای چشمانت

بگو چه وقت دلم را ز یاد خواهی بر د
اگر چه خوانده ام از جای جای چشمانت

دلم مسافر تنهای شهر شب بو هاست
که مانده در عطش کوچه های چشمانت

تمام اینه ها نذر یاس لبخندت
جنون آبی در یا فدای چشمانت

چه می شود تو صدایم کنی به لهجه موج
به لحن نقره ای و بی صدای چشمانت

تو هیچ وقت پس از صبر من نمی ایی
در انتظار چه خالیست جای چشمانت

به انتهای جنونم رسیده ام کنون
به انتهای خود و ابتدای چشمانت


من و غروب و سکوت و شکستن و پاییز
تو و نیامدن و عشوه های چشمانت

خدا کند که بدانی چه قدر محتاج ست
نگاه خسته من به دعای چشمانت
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.

آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.

در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.

آواتار کاربر
eli
مدیر نمونه سایت کارشناسی
مدیر نمونه سایت کارشناسی
پست: 2590
تاریخ عضویت: چهارشنبه 3 مرداد 1386, 9:45 pm

پست توسط eli » سه‌شنبه 23 بهمن 1386, 11:09 am

همیشه عکس نازت روبرویم

نگاه تو دلیل جستجویم

چرا باید تمام حرف ها را

بدون تو به تصویرت بگویم
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.

آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.

در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.

آواتار کاربر
rosa_127
مدیر انجمن
مدیر انجمن
پست: 834
تاریخ عضویت: شنبه 23 تیر 1386, 10:51 pm
محل اقامت: Tehran
تماس:

پست توسط rosa_127 » سه‌شنبه 23 بهمن 1386, 11:16 am

من سکوت اختران آسمان دانم که چیست
من سکوت عمق بحر بی کران دانم که چیست

هم سکوت جنگل خاموش را پیش از بهار
هم سکوت مرگ بار مردگان دانم که چیست

من سکوت دختر محجوب پر احساس را
در حضور مرد محبوب جوان دانم که چیست

اعتراضات ملائک آنچه گفتند آشکار
وآنچه را کردند در خاطر نهان دانم که چیست

یونس اندر بطن ماهی با خدا دانم چه گفت
رمز آن زندان بی نام و نشان دانم که چیست

قصه نرگس که شد مخمور چشم مست خویش
غصه هاتف ز عشق آن جوان دانم که چیست

هفت خطم گرچه خطی می نخوانم غیر عشق
خط زیبا بر جمال شاهدان دانم که چیــست

گرچه طفلم در طریق عشق و ابجد خوان علم
مبدأ و پایان کار عارفان دانم که چیست
مشاوره خصوصی کنکور 92 برای متقاضیان قبولی در سراسری تهران

Ramin

پست توسط Ramin » سه‌شنبه 23 بهمن 1386, 12:27 pm

تماشایی ترین تصویر دنیا می شوی گاهی
دلم می پاشد از هم بس که زیبا می شوی گاهی

من به خاكستر نشيني عادتي ديرينه دارم
سينه مالا مال درد اما دلي بي كينه دارم

Ramin

پست توسط Ramin » سه‌شنبه 23 بهمن 1386, 12:34 pm

توي کوچه هاي اميد
آرزوم رنگ تو داره
تو بيا اميد من باش
تا چشام بارون نباره
زندگي رنگي نداره
اگه تو نيايي کنارم
جز تومن کسي ندارم
تا ابد تو هستي يارم
تو زمستون سياهم
تو دلم جوونه کردي
منو تا خدا رسوندي
قلبمو نشونه کردي
تو اگه پيشم نباشي
شب من سحر نميشه
فاصله بين من و تو
ديگه در بدر نميشه

Ramin

پست توسط Ramin » چهارشنبه 24 بهمن 1386, 3:04 pm

دل من دیگه خطا نکن
با قریبه ها وفا نکن

زندگی رو باختی دل من
مردم رو شناختی دل من

تا بی کی سراپا حقیقتی
تا به کی خرابه محبتی

هم نشین اینو اون میشی
خسته و پریش و خون میشی

وقتی دشت تو کویر میشه
مرغ آرزوت اسیر میشه

ساکت و صبوری دل من
مثل بوف کوری دل من

توی خون نشستی دل من
بی صدا شکستی دل من

Ramin

پست توسط Ramin » چهارشنبه 24 بهمن 1386, 7:24 pm

ماه ، آن شب چراغ روشن و زیبا
بسی دور است ،
از این جایی که من هستم ،
که حتی کشتی رؤیا ،
ندارد ره به نزدیکش!
نه راه پیش و پس دارم
نه تاب ماندن و مردن
که پابندم به زنجیرش!

دریغا ـ روح من خاموش و بی نور است
دلم بیچاره ای بیمار و رنجور است

آسمان زیبا و مهتابی است ـ
دور و برش پر از ستاره های نورانیست

ولی
بر من
چه بی نور است ....
چه بی نور است ....

هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو: يادت بخير

آواتار کاربر
ali1986
کاربر معمولي
کاربر معمولي
پست: 65
تاریخ عضویت: جمعه 31 فروردین 1386, 12:42 am

پست توسط ali1986 » پنج‌شنبه 25 بهمن 1386, 9:16 am

رفتی بی خاطره اما....شبو اینجا جا گذاشتی
تو غرور سنگی من....بی تفاوت پا گذاشتی
لعنت به تو ای روزگار....ای روزگار لعنتی
خسته شدم از این سکوت ...از این شعرای نفرتی

آواتار کاربر
eli
مدیر نمونه سایت کارشناسی
مدیر نمونه سایت کارشناسی
پست: 2590
تاریخ عضویت: چهارشنبه 3 مرداد 1386, 9:45 pm

پست توسط eli » پنج‌شنبه 25 بهمن 1386, 9:40 am

تنهایی تمومه وجودمه منو تنها بذارید
این تمومه بودونبودمه منو تنها بذارید
دارم مثله یه قصه میشم
غمگین ترین قصه ها
دردام همیشه بی صداست

یه مرد بی ستاره که دلخوشی نداره
راهیم راهی جاری، که پر از زمزمه باشه
اونجا خوشبختی یه دنیا، قد سهم همه باشه

من اگه طلسم نبودم، واسه تو یه اسم نبودم
پای حرفات می نشستم، دل به پیغومات می بستم
توی تنگنای نفسهام زخم دردی ریشه داره
که تو هق هق غریبم منو راحت نمی ذاره
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.

آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.

در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.

آواتار کاربر
eli
مدیر نمونه سایت کارشناسی
مدیر نمونه سایت کارشناسی
پست: 2590
تاریخ عضویت: چهارشنبه 3 مرداد 1386, 9:45 pm

پست توسط eli » پنج‌شنبه 25 بهمن 1386, 9:41 am

کی مهربونی تو گرفت، از من غرقابه ی درد
کی دستای نجیبت و تبر برای ساقه کرد

کینه رو کی یاد تو داد، تو هم شدی مثل همه
از تن گرم عاشقت کی ساخته یک مجسمه

نمی شه باورم تویی، نه اینکه دستای تو نیست
تو طاقتت نبود من و ببینی با چشمای خیس

قد تموم درد من، تو داشتی کهنه مرهمی
دیروز بودی مرگ غم، امروزتولد غمی

از لب قصه ساز تو مونده صدای دشمنی
سخته که باورم بشه، تو همون عاشق منی
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.

آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.

در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.

آواتار کاربر
eli
مدیر نمونه سایت کارشناسی
مدیر نمونه سایت کارشناسی
پست: 2590
تاریخ عضویت: چهارشنبه 3 مرداد 1386, 9:45 pm

پست توسط eli » پنج‌شنبه 25 بهمن 1386, 9:42 am

اون روزا ما دلی داشتیم
واسه بردن جونی داشتیم
واسه مردن کسی بودیم، کاری داشتیم
پائیزو بهاری داشتیم
توی سرا ما سری داشتیم
عشقی و دلبری داشتیم
واسه رفتن جایی داشتیم

کسی اومد که حرف عشق رو با مازد
دل ترسوی ما هم دل به دریا زد
به یک دریای طوفانی، دل ما رفته مهمانی
چه دوره ساحلش، از دور پیدا نیست
یه عمری راهه و در قدرت ما نیست

باید پارو نزد وا داد، باید دل رو به دریا زد
خودش می بردت هر جا که دلش خواست
به هر جا برد بدون ساحل همونجاست

به امیدی که ساحل داره این دریا
به امیدی که آروم میشه تا فردا
به امیدی که این دریا شاه ماهی داره
به عشقی که نمی بینی شباش رو بی ستاره
دل ما رفته مهمانی، به یک دریای طوفانی
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.

آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.

در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.

Ramin

پست توسط Ramin » پنج‌شنبه 25 بهمن 1386, 11:55 am

اگر کليد قلبي رو نداري قفل نکن.

به کسي سلامي نده اگه خداحافظي در پيش است.

دست کسي را نگير اگر رها خواهي کرد.


نگاهم کرد پنداشتم دوسم دارد نگاهم کرد در نگاهش هزاران شور عشق ديدم نگاهم کرد دل به او دادم ولي بعد ها فهميدم که او تنها نگاهم کرد

خدايا آنکه در تنهاترين تنهائيم تنهاي تنهايم گذاشت هيچوقت در تنهاترين تنهائيش تنهاي تنهاش نذار

قفل شده