صفحه 1 از 2

سکوت

ارسال شده: جمعه 8 شهریور 1387, 12:25 am
توسط rozegar
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

Re: سکوت

ارسال شده: جمعه 8 شهریور 1387, 12:36 am
توسط rozegar
صدا با سکوت آشتی نمی کند کلمات انتظار می کشند

Re: سکوت

ارسال شده: جمعه 8 شهریور 1387, 12:43 am
توسط rozegar
سکوت مادر فریادهاست

................................................................................................................

.............................................................................................

.........................................................................

.................................................



به من گفته اند نگویم در سکوت چه می شنوم

Re: سکوت

ارسال شده: جمعه 8 شهریور 1387, 1:11 am
توسط rozegar
پشت کاجستان ، برف.
برف، یک دسته کلاغ.
جاده یعنی غربت.
باد، آواز، مسافر، و کمی میل به خواب.
شاخ پیچک و رسیدن، و حیاط.

من ، و دلتنگ، و این شیشه خیس.
می نویسم، و فضا.
می نویسم ، و دو دیوار ، و چندین گنجشک.

یک نفر دلتنگ است.
یک نفر می بافد.
یک نفر می شمرد.
یک نفر می خواند.

زندگی یعنی : یک سار پرید.
از چه دلتنگ شدی ؟
دلخوشی ها کم نیست : مثلا این خورشید،
کودک پس فردا،
کفتر آن هفته.

یک نفر دیشب مرد
و هنوز ، نان گندم خوب است.
و هنوز ، آب می ریزد پایین ، اسب ها می نوشند.

قطره ها در جریان،
برف بر دوش سکوت
و زمان روی ستون فقرات گل یاس.

سهراب

Re: سکوت

ارسال شده: جمعه 8 شهریور 1387, 1:30 am
توسط rozegar
سکوت ...
اگر دروغ رنگ داشت
هر روز،شاید
ده ها رنگین کمان
در دهان ما نطفه میبست
و بیرنگی کمیاب ترین چیزها بود

اگر عشق، ارتفاع داشت
من زمین را در زیر پای خود داشتم
و تو هیچگاه عزم صعود نمیکردی
آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها
به تمسخر میگرفتی

اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت
عاشقان سکوت شب را ویران میکردند

Re: سکوت

ارسال شده: یک‌شنبه 17 شهریور 1387, 12:47 am
توسط rozegar
طرف ما شب نیست


صدا با سکوت آشتی نمی کند


کلمات انتظار میکشند


من با تو تنها نیستم


هیچکس با هیچکس تنها نیست


شب از ستاره ها تنها تر است


طرف ما شب نیست


چخماقها کنار فتیله ای بی طاقتند


خشم کوچه در مشت توست


بر لبان تو شعر روشن سیقل میخورد


من تورا دوست میدارم


و شب از ظلمت خود وحشت میکند

Re: سکوت

ارسال شده: سه‌شنبه 26 شهریور 1387, 11:57 pm
توسط Juggernaut
.
من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است...
.

Re: سکوت

ارسال شده: جمعه 5 مهر 1387, 6:20 pm
توسط rainyy
در سکوت یک حضور همچون نسیمی بی وقفه تا بی پایان آرام گرفتم......

Re: سکوت

ارسال شده: یک‌شنبه 7 مهر 1387, 4:41 pm
توسط parva
سکوت
سحر را به شبی رساندم سرشار از مه
سکوتم را به شب هدیه داده بودم
در نگاه سنگین ستاره ها غرق در عشق بودم
اری سکوتم ناله داشت
ناله از عشقی نا منتها
خبری از گرفتاری در شب
خبری از فریادهای در گلو شکسته
که به سکوتی سردو سرد رهیافته بود
فریادی خالی از صدا
فریادی خالی از احساس
فریادی ....................

Re: سکوت

ارسال شده: پنج‌شنبه 18 مهر 1387, 11:34 pm
توسط reza-1365
تو، همین جاهایی...


یادمان رفت، تو را؛
به کجا می رفتیم، که تو از خاطرمان می رفتی؟!
به جهانی که در آن، از زمین دلمان، علف هرز «چرا؟!» می رویید؟!
یا در آن وادی سرگردانی، که هوایش همه از حسرت و تردید، به تنگ آمده بود؟!
به کجا می رفتیم؟!
تو پر از معجزه بودی و من و ما و همه
در دل روشن نور،
با چراغی همه اما و اگر، پی تو می گشتیم!
...تو، همین جاهایی...
من تو را می بینم
مثل یک کودک پر شور و امید، دست تردیدم را، به یقین می گیری!
من چرا یادم رفت؟!
که تو هستی! پای پرواز پر پروانه!
و چرا می گشتم، همه عمرم را، پی برهان و دلیل؟!
این همه کافی نیست؟!
این همه زیبایی؟!
...و اگر رفت، به آیینه رسید...
من چرا دلتنگم؟!
که تو هستی!!
و چرا می گشتم، همه عمرم را، پی فهمیدن تو...؟!
که تو هر لحظه همین جاهایی... و مرا، می فهمی!
و من از بودن تو خود آرامش و عشقم، و پر از نور و امید...
و دگر می دانم، که تو هستی، همه جا و همه وقت!
و به من نزدیکی..
تو، همین جاهایی

Re: سکوت

ارسال شده: پنج‌شنبه 26 دی 1387, 10:43 pm
توسط Juggernaut
.
سکوتم از رضایت نیست... ، دلم اهل شکایت نیست... :(
.

Re: سکوت

ارسال شده: جمعه 27 دی 1387, 8:25 pm
توسط SJJ
گفتم چیزی بگو
سکوت کرد و رفت
.
.
و من هنــــــوز گوش می کنم ... :?

Re: سکوت

ارسال شده: جمعه 27 دی 1387, 8:57 pm
توسط مهيار
تواناترين مترجم كسي است كه سكوت ديگران را ترجمه كند شايد سكوتي تلخ گوياي دوست داشتني شيرين باشد ...

Re: سکوت

ارسال شده: یک‌شنبه 29 دی 1387, 5:27 pm
توسط bahram_rad
یا رب زیباترین سکوت لحظه عشق ملکوتی توست. مرا از خود بی خود کن تا فراتر از عشق روم

مرا دیوانه کن تا مرز جنون روم

مرا عاشق کن تا جان دهم

الهی ! عشق پاک است انرا به مرداب سکوت الوده مکن

Re: سکوت

ارسال شده: پنج‌شنبه 28 خرداد 1388, 11:46 am
توسط farshidshd
قلبم کوچکتر از آن است که ظرفیت خوبی های تو را داشته باشد...
در سکوت پر از فریاد خودم میگریم و میگویم:
با همین قلب کوچک به وسعت تمام خوبی ها و سادگی هایت دوستت دارم