صفحه 1 از 1

دلتنگی

ارسال شده: دوشنبه 21 آذر 1390, 1:15 pm
توسط فاطمه خانوم
پر پرواز را بهانه نكن.
كه راه تو بي برگشت است.
تو ميروي.
و تمام ارزوهاي من.
خاموش ميشود از رفتنت.
و نبودنت.
تنها ارزويم ماندن در كنار بركه بود.
و ديدن بالهاي سپيدت.
اكنون چه..!؟
ميروي و من در انتظار.
تا بهاري ديگر.
وتو..!
شايد با ياري ديگر.
اكنون اگر پر بگشايي.
و اين سرزمين را ترك كني.
شايد بهاري بازنگردد.
شايد بركه خشكيد.
و بغض من.
از نبودنت.
از دوري تركيد.
چه كسي ميداند.
بهار بعد بركه همين باشد.
همين جور ابي.
كه من و تورا ميزبان باشد.
در اندوه تنهايي.
رفتن براي كوچ بهانه است.
و رفتن تو از سر يك اشتباه.
شايد باز نگردي.
شايد بركه خشكيد.اه..!
كوچ نكن از ابي ترين خانه.
شايد بازگردي.
اما پايان چه ميشود..!؟
پايان اين افسانه..!؟

Re: دلتنگی

ارسال شده: دوشنبه 21 آذر 1390, 1:24 pm
توسط فاطمه خانوم
قول بده که خواهی آمد
اما هرگز نیا!
همه چیز خراب میشود
دیگر نمیتوانم
اینگونه با اشتیاق
به دریا و جاده خیره شوم
من خو کرده ام
به این انتظار
به این پرسه زدن ها
در اسکله و ایستگاه
در این بیابان برهوت
اگر تو بیایی؟
من چشم به راه چه کسی بمانم؟

Re: دلتنگی

ارسال شده: سه‌شنبه 22 آذر 1390, 1:01 pm
توسط siteman
دلتنگی یعنی نبود کسی...
دلتنگی یعنی احساس نیاز به تو....
دلتنگی عاشق تنهایی ماندن ...
بی تو خوابیدن در خیال با تو بودن...
nar nar nar
ger

Re: دلتنگی

ارسال شده: سه‌شنبه 22 آذر 1390, 1:04 pm
توسط $ensieh
"دلتنگي" حس نبودن كسي است،
كه تمام وجودت يكباره تمناي بودنش را ميكند.

Re: دلتنگی

ارسال شده: سه‌شنبه 22 آذر 1390, 6:41 pm
توسط فاطمه خانوم
قاصدک ..
شعر مرا از بر کن
بنشین روی نسیمی که زاحساس برون می آید
برو آن گوشه باغ
سمت آن نرگس مست
که ز تنهایی خود دلتنگ است
و بخوان در گوشش
و بگو باور کن
یک نفر یاد تو را
دمی از دل نبرد

Re: دلتنگی

ارسال شده: چهارشنبه 23 آذر 1390, 11:12 pm
توسط فاطمه خانوم
شب آمد و دل تنگم هوای خانه گرفت

دوباره گریه ی بی طاقتم بهانه گرفت

شکیب درد خموشانه ام دوباره شکست

دوباره خرمن خاکسترم زبانه گرفت

نشاط زمزم رازی شد و به شعر نشست

صدای خنده فغان گشت و در ترانه گرفت

زهی سپند کماندار فتنه کز بن تیر

نگاه کرد و دو چشم مرا نشانه گرفت

امید عافیتم بود روزگار نخواست

قرار عیش و امان داشتم زمانه گرفت

زهی بخیل ستمگر که هرچه داد به من

به تیغ باز ستاند و به تازیانه گرفت

چو دود بی سرو سامان شدم که برق بالا

به خرمنم زد و آتش در آشیانه گرفت

چه جای گل که درخت کهن زریشه بسوخت

از این سموم نفس کش که در جوانه گرفت

دل گرفته ی من همچو ابر بارانی

گشایشی مگر از گریه ی شبانه گرفت

Re: دلتنگی

ارسال شده: چهارشنبه 23 آذر 1390, 11:14 pm
توسط Moh3n II
فاطمه خانوم جان اون یک بیت چرا قرمزه آخه فاطمه خانوم جان؟ goli dan
کار قشنگیه. از این بحثا تو این انجمن به شدت استقبال می کنیم

Re: دلتنگی

ارسال شده: دوشنبه 10 بهمن 1390, 8:59 pm
توسط زهـــــرا
اگر تمام درد های دنیا را نردبان کنی
دستت به سقف دلتنگی من نمی رسد

Re: دلتنگی

ارسال شده: دوشنبه 10 بهمن 1390, 11:33 pm
توسط lilyum
عشق مهمان مودبی است که ورود خود را با
ضربان قلب
اعلام می کند
تو که رفتی دلم برایت تنگ شد
حال که آمده ای در دلم جا نمیشوی
میخواهم به عقب برگردم
درتلاقی گریه و سکوت، از نو شروع کنم
تار بزنم
و در ترکیب رنگ ها فقط به قرمز برسم

جاهایمان را عوض کنم
جاده را برای خودم.........
انتظار را برای تو بکشم
اگر به عقب برگردم
این بار
تویی ،که می مانی
منم،که میروم
کاش می شد به عقب برگردم ...
حالا که تمام راه را آمده ام ،
حالا کـه تـا تــو هیچ نمانده ،
چقدر دیر یادَش آمد خـُدا کـه
ما قسمت هم نیستیم !

Re: دلتنگی

ارسال شده: دوشنبه 6 شهریور 1391, 5:32 pm
توسط v3nus
«باز باران٬ با ترانه


میخورد بر بام خانه»

خانه ام کو؟ خانه ات کو؟

آن دل دیوانه ات کو؟

روزهای کودکی کو؟

فصل خوب سادگی کو؟

یادت آید روز باران

گردش یک روز دیرین؟

پس چه شد دیگر٬ کجا رفت؟

خاطرات خوب و شيرین

كوچه ها شد، کوی بن بست

در دل تو٬ آرزو هست؟

* * *

کودک خوشحال دیروز

غرق در غمهای امروز

یاد باران رفته از یاد

آرزوها رفته بر باد

* * *

باز باران٬ باز باران

میخورد بر بام خانه

بی ترانه ٬ بی بهانه

شایدم٬ گم کرده خانه