دلاتون پرمحبت ان شا الله کنار هم روزهای خوبی داشته باشیم پرصفاوصمیمیت دورازکینه ودشمنی ....
پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز
مدیران انجمن: Parsian، rosa_127، Moh3n II، مدیران
Re: دانشجویان کارشناسی ناپیوسته نبی اکرم تبریز
ارزش محبت به استمرار ان است ، نه به اندازه آن . . .
دلاتون پرمحبت ان شا الله کنار هم روزهای خوبی داشته باشیم پرصفاوصمیمیت دورازکینه ودشمنی ....

دلاتون پرمحبت ان شا الله کنار هم روزهای خوبی داشته باشیم پرصفاوصمیمیت دورازکینه ودشمنی ....
و آنگاه که تنها شدی
و در جستو جوی تکیه گاه مطمئنی هستی
بر من توکل کن
(قرآن کریم)
و در جستو جوی تکیه گاه مطمئنی هستی
بر من توکل کن
(قرآن کریم)
Re: دانشجویان کارشناسی ناپیوسته نبی اکرم تبریز
Re: دانشجویان کارشناسی ناپیوسته نبی اکرم تبریز
به به ! هر روز بهتر از دیروز

هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________
____________________________________________
Re: دانشجویان کارشناسی ناپیوسته نبی اکرم تبریز
mehd! نوشته شده:تقدیم به همتون
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________
____________________________________________
Re: دانشجویان کارشناسی ناپیوسته نبی اکرم تبریز
ایشالاااااااS@NAM نوشته شده:ارزش محبت به استمرار ان است ، نه به اندازه آن . . .
دلاتون پرمحبت ان شا الله کنار هم روزهای خوبی داشته باشیم پرصفاوصمیمیت دورازکینه ودشمنی ....
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________
____________________________________________
Re: دانشجویان کارشناسی ناپیوسته نبی اکرم تبریز
واقعا من چقدر همکلاسیهای گلی دارم,خوش به حال من.
Re: دانشجویان کارشناسی ناپیوسته نبی اکرم تبریز
تو گلی دیگه ! !m2ka نوشته شده:mehd! نوشته شده:تقدیم به همتون
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
Re: دانشجویان کارشناسی ناپیوسته نبی اکرم تبریز
اگر آدم خوبي با تو بدي کرد،چنان وانمود کن که نفهميدهاي. او توجه خواهد کرد و مدت زيادي مديون تو خواهد بود. يوهان ولفگانگ گوته
منم متوجه بحث ها نشدم
منم متوجه بحث ها نشدم
و آنگاه که تنها شدی
و در جستو جوی تکیه گاه مطمئنی هستی
بر من توکل کن
(قرآن کریم)
و در جستو جوی تکیه گاه مطمئنی هستی
بر من توکل کن
(قرآن کریم)
Re: دانشجویان کارشناسی ناپیوسته نبی اکرم تبریز
امید دارم از این حکایت خوشتون بیاد
یک روز صبح، چنگیزخان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند. همراهانش تیرو کمانشان را برداشتند وچنگیزخان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند. شاهین از هر پیکانی دقیق تر و بهتر بود، چرا که می توانست در آسمان بالا برود و آنچه را ببیند که انسان نمی دید.آن روز با وجود تمام شور و هیجان گروه، شکاری نکردند. چنگیزخان مایوس به اردو برگشت، اما برای آنکه ناکامی اش باعث تضعیف روحیه ی همراهانش نشود، از گروه جدا شد و تصمیم گرفت تنها قدم بزند.بیشتر از حد در جنگل مانده بودند و نزدیک بود خان از خستگی و تشنگی از پا در بیاید. گرمای تابستان تمام جویبارها را خشکانده بود و آبی پیدا نمی کرد، تا اینکه رگه ی آبی دید که از روی سنگی جاری بود. خان شاهین را از روی بازویش بر زمین گذاشت و جام نقره ی کوچکش را که همیشه همراهش بود، برداشت. پرشدن جام مدت زیادی طول کشید، اما وقتی می خواست آن را به لبش نزدیک کند، شاهین بال زد و جام را از دست او بیرون انداخت.
چنگیز خان خشمگین شد، اما شاهین حیوان محبوبش بود، شاید او هم تشنه اش بود. جام را برداشت، خاک را از آن زدود و دوباره پر کرد.
اما جام تا نیمه پر نشده بود که شاهین دوباره آن را پرت کرد و آبش را بیرون ریخت. چنگیزخان حیوانش را دوست داشت، اما می دانست نباید بگذارد کسی به هیچ شکلی به او بی احترامی کند، چرا که اگر کسی از دور این صحنه را می دید، بعد به سربازانش می گفت که فاتح کبیر نمی تواند یک پرنده ی ساده را مهار کند.
این بار شمشیر از غلاف بیرون کشید، جام را برداشت و شروع کرد به پر کردن آن. یک چشمش را به آب دوخته بود و دیگری را به شاهین. همین که جام پر شد و می خواست آن را بنوشد، شاهین دوباره بال زد و به طرف او حمله آورد. چنگیزخان با یک ضربه ی دقیق سینه ی شاهین را شکافت.
ولی دیگرجریان آب خشک شده بود. چنگیزخان که مصمم بود به هر شکلی آب را بنوشد، از صخره بالا رفت تا سرچشمه را پیدا کند. اما در کمال تعجب متوجه شد که آن بالا برکه ی آب کوچکی است و وسط آن، یکی از سمی ترین مارهای منطقه مرده است. اگر از آب خورده بود، دیگر در میان زندگان نبود. خان شاهین مرده اش را در آغوش گرفت و به اردوگاه برگشت. دستور داد مجسمه ی زرینی از این پرنده بسازند و
روی یکی از بال هایش حک کنند:
یک دوست، حتی وقتی کاری می کند که دوست ندارید، هنوز دوست شماست.
و بر بال دیگرش نوشتند:
هر عمل از روی خشم، محکوم به شکست است
یک روز صبح، چنگیزخان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند. همراهانش تیرو کمانشان را برداشتند وچنگیزخان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند. شاهین از هر پیکانی دقیق تر و بهتر بود، چرا که می توانست در آسمان بالا برود و آنچه را ببیند که انسان نمی دید.آن روز با وجود تمام شور و هیجان گروه، شکاری نکردند. چنگیزخان مایوس به اردو برگشت، اما برای آنکه ناکامی اش باعث تضعیف روحیه ی همراهانش نشود، از گروه جدا شد و تصمیم گرفت تنها قدم بزند.بیشتر از حد در جنگل مانده بودند و نزدیک بود خان از خستگی و تشنگی از پا در بیاید. گرمای تابستان تمام جویبارها را خشکانده بود و آبی پیدا نمی کرد، تا اینکه رگه ی آبی دید که از روی سنگی جاری بود. خان شاهین را از روی بازویش بر زمین گذاشت و جام نقره ی کوچکش را که همیشه همراهش بود، برداشت. پرشدن جام مدت زیادی طول کشید، اما وقتی می خواست آن را به لبش نزدیک کند، شاهین بال زد و جام را از دست او بیرون انداخت.
چنگیز خان خشمگین شد، اما شاهین حیوان محبوبش بود، شاید او هم تشنه اش بود. جام را برداشت، خاک را از آن زدود و دوباره پر کرد.
اما جام تا نیمه پر نشده بود که شاهین دوباره آن را پرت کرد و آبش را بیرون ریخت. چنگیزخان حیوانش را دوست داشت، اما می دانست نباید بگذارد کسی به هیچ شکلی به او بی احترامی کند، چرا که اگر کسی از دور این صحنه را می دید، بعد به سربازانش می گفت که فاتح کبیر نمی تواند یک پرنده ی ساده را مهار کند.
این بار شمشیر از غلاف بیرون کشید، جام را برداشت و شروع کرد به پر کردن آن. یک چشمش را به آب دوخته بود و دیگری را به شاهین. همین که جام پر شد و می خواست آن را بنوشد، شاهین دوباره بال زد و به طرف او حمله آورد. چنگیزخان با یک ضربه ی دقیق سینه ی شاهین را شکافت.
ولی دیگرجریان آب خشک شده بود. چنگیزخان که مصمم بود به هر شکلی آب را بنوشد، از صخره بالا رفت تا سرچشمه را پیدا کند. اما در کمال تعجب متوجه شد که آن بالا برکه ی آب کوچکی است و وسط آن، یکی از سمی ترین مارهای منطقه مرده است. اگر از آب خورده بود، دیگر در میان زندگان نبود. خان شاهین مرده اش را در آغوش گرفت و به اردوگاه برگشت. دستور داد مجسمه ی زرینی از این پرنده بسازند و
روی یکی از بال هایش حک کنند:
یک دوست، حتی وقتی کاری می کند که دوست ندارید، هنوز دوست شماست.
و بر بال دیگرش نوشتند:
هر عمل از روی خشم، محکوم به شکست است
و آنگاه که تنها شدی
و در جستو جوی تکیه گاه مطمئنی هستی
بر من توکل کن
(قرآن کریم)
و در جستو جوی تکیه گاه مطمئنی هستی
بر من توکل کن
(قرآن کریم)
Re: دانشجویان کارشناسی ناپیوسته نبی اکرم تبریز
من یه چیزیو نفهمیدم طراحی الگوریتم منبع امتحان فقط جزوه هست یا چیز دیگری؟؟؟

و آنگاه که تنها شدی
و در جستو جوی تکیه گاه مطمئنی هستی
بر من توکل کن
(قرآن کریم)
و در جستو جوی تکیه گاه مطمئنی هستی
بر من توکل کن
(قرآن کریم)
Re: دانشجویان کارشناسی ناپیوسته نبی اکرم تبریز
به کعبه گفتم تو از خاکی منم خاک، چرا باید به دور تو بگردم ؟
ندا آمد تو با پا آمدی باید بگردی ، برو با دل بیا تا من بگردم...
ندا آمد تو با پا آمدی باید بگردی ، برو با دل بیا تا من بگردم...
و آنگاه که تنها شدی
و در جستو جوی تکیه گاه مطمئنی هستی
بر من توکل کن
(قرآن کریم)
و در جستو جوی تکیه گاه مطمئنی هستی
بر من توکل کن
(قرآن کریم)
Re: دانشجویان کارشناسی ناپیوسته نبی اکرم تبریز
ممنونم همکلاسی عزیز , پستهاتون خوب بودن.S@NAM نوشته شده:من یه چیزیو نفهمیدم طراحی الگوریتم منبع امتحان فقط جزوه هست یا چیز دیگری؟؟؟![]()
من و ارشد بعد از قهر کردن استاد با اون حرف زدیم و ایشون گفتن که جزوه کافیه ولی میتونین کتاب درس وکنکور نوشته شده توسط خود استاد رو برای درک و تمرین بیشتر بگیرین.
موفق باشین.
Re: دانشجویان کارشناسی ناپیوسته نبی اکرم تبریز
تقدیم به داوود عزیزم:
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم.............چه بگویم,که غم از دل برود چون توبیایی.
بیا...
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم.............چه بگویم,که غم از دل برود چون توبیایی.
بیا...
Re: دانشجویان کارشناسی ناپیوسته نبی اکرم تبریز
ممنون راسی gold boy چرا به آقای اطهری فر میگین ارشد؟؟؟ من نسبت به این کلمه آلرژی پیدا کردم!!!!Gold boy نوشته شده:ممنونم همکلاسی عزیز , پستهاتون خوب بودن.S@NAM نوشته شده:من یه چیزیو نفهمیدم طراحی الگوریتم منبع امتحان فقط جزوه هست یا چیز دیگری؟؟؟![]()
من و ارشد بعد از قهر کردن استاد با اون حرف زدیم و ایشون گفتن که جزوه کافیه ولی میتونین کتاب درس وکنکور نوشته شده توسط خود استاد رو برای درک و تمرین بیشتر بگیرین.
موفق باشین.
و آنگاه که تنها شدی
و در جستو جوی تکیه گاه مطمئنی هستی
بر من توکل کن
(قرآن کریم)
و در جستو جوی تکیه گاه مطمئنی هستی
بر من توکل کن
(قرآن کریم)
Re: دانشجویان کارشناسی ناپیوسته نبی اکرم تبریز
Gold boy نوشته شده:تقدیم به داوود عزیزم:
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم.............چه بگویم,که غم از دل برود چون توبیایی.
بیا...
و آنگاه که تنها شدی
و در جستو جوی تکیه گاه مطمئنی هستی
بر من توکل کن
(قرآن کریم)
و در جستو جوی تکیه گاه مطمئنی هستی
بر من توکل کن
(قرآن کریم)

