صفحه 6 از 48

ارسال شده: دوشنبه 22 بهمن 1386, 11:41 am
توسط ali1986
جهانی رو تصور کن بدون نفرت و باروت.... بدون ظلم خودکامه٬ بدون وحشت و طاغوت

جهانی رو تصور کن پر از لبخند و آزادی ....لبالب از گل و بوسه٬ پر از تکرار آبادی

تصور کن اگه حتی تصور کردنش جرمه ....اگه با بردن اسمش گلو پر میشه از سرمه

تصور کن جهانی رو که توش زندان یه افسانست.... تمام جنگهای دنیا شدن مشمول آتش بس

کسی آقای عالم نیست برابر با همن مردم ....دیگه سهم هر انسانه تن هر دونه ی گندم

بدون مرز و محدوده وطن یعنی همه دنیا....تصور کن تو میتونی بشی تعبیر این رﯗیا

ارسال شده: سه‌شنبه 23 بهمن 1386, 10:49 am
توسط eli
با تو غزل ستاره ها نورانی ست

دل در قفس نگاه تو زندانی ست

نگذر ز بهار کوچه باغ احساس

چون بی تو تمام لحظه ها بارانی ست

ارسال شده: سه‌شنبه 23 بهمن 1386, 10:53 am
توسط eli
گفتی که به احترام دل باران باش
باران شدم و به روی گل باریدم

گفتی که ببوس روی نیلوفر را
از عشق تو گونه های او بوسیدم

گفتی که ستاره شو دلی روشن کن
من همچو گل ستاره ها تابیدم

گفتی که برای باغ دل پیچک با ش
بر یاسمن نگاه تو پیچیدم

گفتی که برای لحظه ای دریا شو
دریا شدم و ترا به ساحل دیدم

گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش
مجنون شدم و ز دوریت نالیدم

گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز
گل دادم و با ترنمت روییدم

گفتی که بیا و از وفایت بگذر
از لهجه بی وفاییت رنجیدم

گفتم که بهانه ات برایم کافیست
معنای لطیف عشق را فهمیدم

ارسال شده: سه‌شنبه 23 بهمن 1386, 10:58 am
توسط eli
هوا ترست به رنگ هوای چشمانت
دوباره فال گرفتم برای چشمانت

اگر چه کوچک و تنگ است حجم این دنیا
قبول کن که بریزم به پای چشمانت

بگو چه وقت دلم را ز یاد خواهی بر د
اگر چه خوانده ام از جای جای چشمانت

دلم مسافر تنهای شهر شب بو هاست
که مانده در عطش کوچه های چشمانت

تمام اینه ها نذر یاس لبخندت
جنون آبی در یا فدای چشمانت

چه می شود تو صدایم کنی به لهجه موج
به لحن نقره ای و بی صدای چشمانت

تو هیچ وقت پس از صبر من نمی ایی
در انتظار چه خالیست جای چشمانت

به انتهای جنونم رسیده ام کنون
به انتهای خود و ابتدای چشمانت


من و غروب و سکوت و شکستن و پاییز
تو و نیامدن و عشوه های چشمانت

خدا کند که بدانی چه قدر محتاج ست
نگاه خسته من به دعای چشمانت

ارسال شده: سه‌شنبه 23 بهمن 1386, 11:09 am
توسط eli
همیشه عکس نازت روبرویم

نگاه تو دلیل جستجویم

چرا باید تمام حرف ها را

بدون تو به تصویرت بگویم

ارسال شده: سه‌شنبه 23 بهمن 1386, 11:16 am
توسط rosa_127
من سکوت اختران آسمان دانم که چیست
من سکوت عمق بحر بی کران دانم که چیست

هم سکوت جنگل خاموش را پیش از بهار
هم سکوت مرگ بار مردگان دانم که چیست

من سکوت دختر محجوب پر احساس را
در حضور مرد محبوب جوان دانم که چیست

اعتراضات ملائک آنچه گفتند آشکار
وآنچه را کردند در خاطر نهان دانم که چیست

یونس اندر بطن ماهی با خدا دانم چه گفت
رمز آن زندان بی نام و نشان دانم که چیست

قصه نرگس که شد مخمور چشم مست خویش
غصه هاتف ز عشق آن جوان دانم که چیست

هفت خطم گرچه خطی می نخوانم غیر عشق
خط زیبا بر جمال شاهدان دانم که چیــست

گرچه طفلم در طریق عشق و ابجد خوان علم
مبدأ و پایان کار عارفان دانم که چیست

ارسال شده: سه‌شنبه 23 بهمن 1386, 12:27 pm
توسط Ramin
تماشایی ترین تصویر دنیا می شوی گاهی
دلم می پاشد از هم بس که زیبا می شوی گاهی

من به خاكستر نشيني عادتي ديرينه دارم
سينه مالا مال درد اما دلي بي كينه دارم

ارسال شده: سه‌شنبه 23 بهمن 1386, 12:34 pm
توسط Ramin
توي کوچه هاي اميد
آرزوم رنگ تو داره
تو بيا اميد من باش
تا چشام بارون نباره
زندگي رنگي نداره
اگه تو نيايي کنارم
جز تومن کسي ندارم
تا ابد تو هستي يارم
تو زمستون سياهم
تو دلم جوونه کردي
منو تا خدا رسوندي
قلبمو نشونه کردي
تو اگه پيشم نباشي
شب من سحر نميشه
فاصله بين من و تو
ديگه در بدر نميشه

ارسال شده: چهارشنبه 24 بهمن 1386, 3:04 pm
توسط Ramin
دل من دیگه خطا نکن
با قریبه ها وفا نکن

زندگی رو باختی دل من
مردم رو شناختی دل من

تا بی کی سراپا حقیقتی
تا به کی خرابه محبتی

هم نشین اینو اون میشی
خسته و پریش و خون میشی

وقتی دشت تو کویر میشه
مرغ آرزوت اسیر میشه

ساکت و صبوری دل من
مثل بوف کوری دل من

توی خون نشستی دل من
بی صدا شکستی دل من

ارسال شده: چهارشنبه 24 بهمن 1386, 7:24 pm
توسط Ramin
ماه ، آن شب چراغ روشن و زیبا
بسی دور است ،
از این جایی که من هستم ،
که حتی کشتی رؤیا ،
ندارد ره به نزدیکش!
نه راه پیش و پس دارم
نه تاب ماندن و مردن
که پابندم به زنجیرش!

دریغا ـ روح من خاموش و بی نور است
دلم بیچاره ای بیمار و رنجور است

آسمان زیبا و مهتابی است ـ
دور و برش پر از ستاره های نورانیست

ولی
بر من
چه بی نور است ....
چه بی نور است ....

هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو: يادت بخير

ارسال شده: پنج‌شنبه 25 بهمن 1386, 9:16 am
توسط ali1986
رفتی بی خاطره اما....شبو اینجا جا گذاشتی
تو غرور سنگی من....بی تفاوت پا گذاشتی

ارسال شده: پنج‌شنبه 25 بهمن 1386, 9:40 am
توسط eli
تنهایی تمومه وجودمه منو تنها بذارید
این تمومه بودونبودمه منو تنها بذارید
دارم مثله یه قصه میشم
غمگین ترین قصه ها
دردام همیشه بی صداست

یه مرد بی ستاره که دلخوشی نداره
راهیم راهی جاری، که پر از زمزمه باشه
اونجا خوشبختی یه دنیا، قد سهم همه باشه

من اگه طلسم نبودم، واسه تو یه اسم نبودم
پای حرفات می نشستم، دل به پیغومات می بستم
توی تنگنای نفسهام زخم دردی ریشه داره
که تو هق هق غریبم منو راحت نمی ذاره

ارسال شده: پنج‌شنبه 25 بهمن 1386, 9:41 am
توسط eli
کی مهربونی تو گرفت، از من غرقابه ی درد
کی دستای نجیبت و تبر برای ساقه کرد

کینه رو کی یاد تو داد، تو هم شدی مثل همه
از تن گرم عاشقت کی ساخته یک مجسمه

نمی شه باورم تویی، نه اینکه دستای تو نیست
تو طاقتت نبود من و ببینی با چشمای خیس

قد تموم درد من، تو داشتی کهنه مرهمی
دیروز بودی مرگ غم، امروزتولد غمی

از لب قصه ساز تو مونده صدای دشمنی
سخته که باورم بشه، تو همون عاشق منی

ارسال شده: پنج‌شنبه 25 بهمن 1386, 9:42 am
توسط eli
اون روزا ما دلی داشتیم
واسه بردن جونی داشتیم
واسه مردن کسی بودیم، کاری داشتیم
پائیزو بهاری داشتیم
توی سرا ما سری داشتیم
عشقی و دلبری داشتیم
واسه رفتن جایی داشتیم

کسی اومد که حرف عشق رو با مازد
دل ترسوی ما هم دل به دریا زد
به یک دریای طوفانی، دل ما رفته مهمانی
چه دوره ساحلش، از دور پیدا نیست
یه عمری راهه و در قدرت ما نیست

باید پارو نزد وا داد، باید دل رو به دریا زد
خودش می بردت هر جا که دلش خواست
به هر جا برد بدون ساحل همونجاست

به امیدی که ساحل داره این دریا
به امیدی که آروم میشه تا فردا
به امیدی که این دریا شاه ماهی داره
به عشقی که نمی بینی شباش رو بی ستاره
دل ما رفته مهمانی، به یک دریای طوفانی

ارسال شده: پنج‌شنبه 25 بهمن 1386, 11:55 am
توسط Ramin
اگر کليد قلبي رو نداري قفل نکن.

به کسي سلامي نده اگه خداحافظي در پيش است.

دست کسي را نگير اگر رها خواهي کرد.


نگاهم کرد پنداشتم دوسم دارد نگاهم کرد در نگاهش هزاران شور عشق ديدم نگاهم کرد دل به او دادم ولي بعد ها فهميدم که او تنها نگاهم کرد

خدايا آنکه در تنهاترين تنهائيم تنهاي تنهايم گذاشت هيچوقت در تنهاترين تنهائيش تنهاي تنهاش نذار