صفحه 39 از 54

Re: مشاعره با حافظ !!

ارسال شده: یک‌شنبه 27 تیر 1389, 10:40 pm
توسط farshidshd
تو را که هر چه مراد است در جهان داري
چه غم ز حال ضعيفان ناتوان داري
بخواه جان و دل از بنده و روان بستان
که حکم بر سر آزادگان روان داري
ميان نداري و دارم عجب که هر ساعت
ميان مجمع خوبان کني ميانداري
بياض روي تو را نيست نقش درخور از آنک
سوادي از خط مشکين بر ارغوان داري
.
.
.

Re: مشاعره با حافظ !!

ارسال شده: سه‌شنبه 29 تیر 1389, 2:07 pm
توسط farshidshd
دلي که غيب نماي است و جام جم دارد
ز خاتمي که دمي گم شود چه غم دارد
به خط و خال گدايان مده خزينه دل
به دست شاهوشي ده که محترم دارد
نه هر درخت تحمل کند جفاي خزان
غلام همت سروم که اين قدم دارد
رسيد موسم آن کز طرب چو نرگس مست
نهد به پاي قدح هر که شش درم دارد
.
.
.



Re: مشاعره با حافظ !!

ارسال شده: سه‌شنبه 29 تیر 1389, 9:48 pm
توسط Unknown
دولت از مرغ همایون طلب و سایه او
زانکه با زاغ و زغن شهپر دولت نبود

Re: مشاعره با حافظ !!

ارسال شده: چهارشنبه 30 تیر 1389, 11:53 am
توسط farshidshd
در اين زمانه رفيقي که خالي از خلل است
صراحي مي ناب و سفينه غزل است
جريده رو که گذرگاه عافيت تنگ است
پياله گير که عمر عزيز بي‌بدل است
نه من ز بي عملي در جهان ملولم و بس
ملالت علما هم ز علم بي عمل است
به چشم عقل در اين رهگذار پرآشوب
جهان و کار جهان بي‌ثبات و بي‌محل است
بگير طره مه چهره‌اي و قصه مخوان
که سعد و نحس ز تاثير زهره و زحل است
دلم اميد فراوان به وصل روي تو داشت
ولي اجل به ره عمر رهزن امل است
به هيچ دور نخواهند يافت هشيارش
چنين که حافظ ما مست باده ازل است


Re: مشاعره با حافظ !!

ارسال شده: چهارشنبه 30 تیر 1389, 1:32 pm
توسط Unknown
تا بر دلش از غصـه غبـــــــــــــاری ننشیند
ای سیل سرشک از عقب نامه روان باشد

Re: مشاعره با حافظ !!

ارسال شده: چهارشنبه 30 تیر 1389, 2:38 pm
توسط Unknown
زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت
صعب روزی ملعجب کاری پریشان عالمی

سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چو گل
شاه ترکان فارغ است از حال ما کو رستمی

Re: مشاعره با حافظ !!

ارسال شده: چهارشنبه 30 تیر 1389, 3:39 pm
توسط Unknown
ز سر و قد دلجویت مکن محــــــــــــــــــروم چشمم را
بدین سر چشمه اش نبشان که خوش آبی روان دارد

Re: مشاعره با حافظ !!

ارسال شده: پنج‌شنبه 31 تیر 1389, 12:58 pm
توسط farshidshd
دوش از مسجد سوي ميخانه آمد پير ما
چيست ياران طريقت بعد از اين تدبير ما
ما مريدان روي سوي قبله چون آريم چون
روي سوي خانه خمار دارد پير ما
در خرابات طريقت ما به هم منزل شويم
کاين چنين رفته‌ست در عهد ازل تقدير ما
عقل اگر داند که دل دربند زلفش چون خوش است
عاقلان ديوانه گردند از پي زنجير ما
روي خوبت آيتي از لطف بر ما کشف کرد
زان زمان جز لطف و خوبي نيست در تفسير ما
با دل سنگينت آيا هيچ درگيرد شبي
آه آتشناک و سوز سينه شبگير ما
تير آه ما ز گردون بگذرد حافظ خموش
رحم کن بر جان خود پرهيز کن از تير ما


Re: مشاعره با حافظ !!

ارسال شده: پنج‌شنبه 31 تیر 1389, 3:46 pm
توسط Unknown
از من اکنون طمع صبــر و دل و هوش مدار
کان تحمل که تــــــو دیدی همه بر باد آمد

Re: مشاعره با حافظ !!

ارسال شده: پنج‌شنبه 31 تیر 1389, 7:25 pm
توسط Unknown
در مذهب مـــــا باده حلال است ولیــــــــکن
بی روی تـــــو ای سرو گل اندام حرام است

در مجلس ما عطر میامیـــــز که مـــــــــــا را
هر دم ز سر زلف تو خوشبوی مشام است

Re: مشاعره با حافظ !!

ارسال شده: پنج‌شنبه 31 تیر 1389, 9:29 pm
توسط Unknown
و گـــــر چنانچه در آن حضرتت نباشد بار
برای دیده بیـــــــا و رغباری از در دوسـت

من گدا و تمنــای وصل او هیهــــــــــــــات
مگر به خواب ببینم خیال و منظر دوست

Re: مشاعره با حافظ !!

ارسال شده: پنج‌شنبه 31 تیر 1389, 10:08 pm
توسط Unknown
دلا طمع مبــــــــر از لطف بی نهایت دوست
چو لاف عشق زدی سر بباز چابک و چست

Re: مشاعره با حافظ !!

ارسال شده: یک‌شنبه 3 مرداد 1389, 11:50 am
توسط farshidshd
روي تو کس نديد و هزارت رقيب هست
در غنچه‌اي هنوز و صدت عندليب هست
گر آمدم به کوي تو چندان غريب نيست
چون من در آن ديار هزاران غريب هست
در عشق خانقاه و خرابات فرق نيست
هر جا که هست پرتو روي حبيب هست
آن جا که کار صومعه را جلوه مي‌دهند
ناقوس دير راهب و نام صليب هست
عاشق که شد که يار به حالش نظر نکرد
اي خواجه درد نيست وگرنه طبيب هست
فرياد حافظ اين همه آخر به هرزه نيست
هم قصه‌اي غريب و حديثي عجيب هست


Re: مشاعره با حافظ !!

ارسال شده: دوشنبه 4 مرداد 1389, 6:39 pm
توسط farshidshd
در ازل پرتو حسنت ز تجلي دم زد
عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوه‌اي کرد رخت ديد ملک عشق نداشت
عين آتش شد از اين غيرت و بر آدم زد
عقل مي‌خواست کز آن شعله چراغ افروزد
برق غيرت بدرخشيد و جهان برهم زد
مدعي خواست که آيد به تماشاگه راز
دست غيب آمد و بر سينه نامحرم زد
.
.
.


Re: مشاعره با حافظ !!

ارسال شده: دوشنبه 4 مرداد 1389, 9:43 pm
توسط Unknown
ز شـــــــــرم آنکه به روی تو نسبش کردند
سمن به دست صبا خاک در دهان انداخت