صفحه 37 از 54

Re: مشاعره با حافظ !!

ارسال شده: شنبه 5 تیر 1389, 1:03 pm
توسط farshidshd
تويي که بر سر خوبان کشوري چون تاج
سزد اگر همه دلبران دهندت باج
دو چشم شوخ تو برهم زده خطا و حبش
به چين زلف تو ماچين و هند داده خراج


Re: مشاعره با حافظ !!

ارسال شده: شنبه 5 تیر 1389, 10:55 pm
توسط Unknown
جـــان بر لب است و حسرت در دل که از لبــانش
نگرفته هیچ کـــــــامی جـــــــــــــان از بدن بر آید

از حســــرت لبــــانش آمد به تنــگ جانــــــــــم
خود کـــــام تنگــــدستان کی زان دهــن بر آید fud:

Re: مشاعره با حافظ !!

ارسال شده: دوشنبه 7 تیر 1389, 10:28 am
توسط farshidshd
دارم اميد عاطفتي از جانب دوست
کردم جنايتي و اميدم به عفو اوست

دانم که بگذرد ز سر جرم من که او
گر چه پريوش است وليکن فرشته خوست
.

Re: مشاعره با حافظ !!

ارسال شده: چهارشنبه 9 تیر 1389, 8:48 am
توسط Unknown
هزار نقـــــد به بازار کاینات آرند
یکی به سکه صاحب عیار آرند

هـــزار نقش برآید ز کلک صنع و یکی
به دلپـــذیری نقش نگــار ما نرسد
yes:

Re: مشاعره با حافظ !!

ارسال شده: چهارشنبه 9 تیر 1389, 9:12 pm
توسط farshidshd
روشن از پرتو رويت نظري نيست که نيست
منت خاک درت بر بصري نيست که نيست

ناظر روي تو صاحب نظرانند آري
سر گيسوي تو در هيچ سري نيست که نيست

اشک غماز من ار سرخ برآمد چه عجب
خجل از کرده خود پرده دري نيست که نيست .

Re: مشاعره با حافظ !!

ارسال شده: جمعه 11 تیر 1389, 6:49 pm
توسط farshidshd
روزگاريست که سوداي بتان دين من است
غم اين کار نشاط دل غمگين من است

ديدن روي تو را ديده جان بين بايد
وين کجا مرتبه چشم جهان بين من است

ار من باش که زيب فلک و زينت دهر
از مه روي تو و اشک چو پروين من است

تا مرا عشق تو تعليم سخن گفتن کرد
خلق را ورد زبان مدحت و تحسين من است
.
.
.

Re: مشاعره با حافظ !!

ارسال شده: شنبه 12 تیر 1389, 3:35 pm
توسط farshidshd
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
ياد حريف شهر و رفيق سفر نکرد

يا بخت من طريق مروت فروگذاشت
يا او به شاهراه طريقت گذر نکرد

گفتم مگر به گريه دلش مهربان کنم
چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد

شوخي مکن که مرغ دل بي‌قرار من
سوداي دام عاشقي از سر به درنکرد

هر کس که ديد روي تو بوسيد چشم من
کاري که کرد ديده من بي نظر نکرد

من ايستاده تا کنمش جان فدا چو شمع
او خود گذر به ما چو نسيم سحر نکرد

Re: مشاعره با حافظ !!

ارسال شده: یک‌شنبه 13 تیر 1389, 2:23 pm
توسط farshidshd
وقت را غنيمت دان آن قدر که بتواني
حاصل از حيات اي جان اين دم است تا داني

کام بخشي گردون عمر در عوض دارد
جهد کن که از دولت داد عيش بستاني

Re: مشاعره با حافظ !!

ارسال شده: یک‌شنبه 13 تیر 1389, 2:53 pm
توسط عسل
یک حرف صوفیانه بگویم اجازت است
ای نور دیده صلح به از جنگ و داوری

Re: مشاعره با حافظ !!

ارسال شده: دوشنبه 14 تیر 1389, 10:20 am
توسط farshidshd
یارب اندر سر آن خسرو شیرین انداز
که به رحمت نگهی بر سر فرهاد کند

Re: مشاعره با حافظ !!

ارسال شده: سه‌شنبه 15 تیر 1389, 12:17 pm
توسط farshidshd
ما آزموده‌ايم در اين شهر بخت خويش
بيرون کشيد بايد از اين ورطه رخت خويش
از بس که دست مي‌گزم و آه مي‌کشم
آتش زدم چو گل به تن لخت لخت خويش
دوشم ز بلبلي چه خوش آمد که مي‌سرود
گل گوش پهن کرده ز شاخ درخت خويش
کاي دل تو شاد باش که آن يار تندخو
بسيار تندروي نشيند ز بخت خويش
خواهي که سخت و سست جهان بر تو بگذرد
بگذر ز عهد سست و سخن‌هاي سخت خويش
وقت است کز فراق تو وز سوز اندرون
آتش درافکنم به همه رخت و پخت خويش
اي حافظ ار مراد ميسر شدي مدام
جمشيد نيز دور نماندي ز تخت خويش


Re: مشاعره با حافظ !!

ارسال شده: سه‌شنبه 15 تیر 1389, 10:48 pm
توسط عسل
می دوساله و محبوب چارده ساله
همین بس است مرا صحبت صغیر و کبیر

Re: مشاعره با حافظ !!

ارسال شده: چهارشنبه 16 تیر 1389, 11:43 am
توسط farshidshd
روزگاريست که ما را نگران مي‌داري
مخلصان را نه به وضع دگران مي‌داري

گوشه چشم رضايي به منت باز نشد
اين چنين عزت صاحب نظران مي‌داري

ساعد آن به که بپوشي تو چو از بهر نگار
دست در خون دل پرهنران مي‌داري

.
.
.

Re: مشاعره با حافظ !!

ارسال شده: چهارشنبه 16 تیر 1389, 5:30 pm
توسط عسل
دولتی را که نباشد غم از آسیب جهان
بی تکلف بشنو دولت درویشان است

Re: مشاعره با حافظ !!

ارسال شده: پنج‌شنبه 17 تیر 1389, 1:04 pm
توسط Unknown
نثار روی تو هر برگ گل که در چمن است
فدای قد تو هر سرو بن که بر لب جوست