صفحه 37 از 48
Re: شاعرانه ها
ارسال شده: پنجشنبه 17 مرداد 1387, 12:35 am
توسط russfm
سلام
ممنون از آقای sjj
فکر می کنم جای زبان انگلیسی توی سایت خیلی خالیه و هر انگلیسی زبانی که بیاد از این سایت دیدن کنه انگلیسی و یادش می ره چه برسه به ما
فکر می کنم وجود یک تایپیک برای متن ها و شعرهای زبان انگلیسی خیلی خوب باشه چون اینجوری هم لذت می بریم هم انگلیسیمون بهتر می شه
شاید باورتون نشه اما این شعر رو من هر موقعی که بهر بهانه ای از وقتم استفاده نمی کنم (مثل الان که منتظرم ببینم سنجش چی می گه) بهش فکر می کنم و با خودم زمزمه می کنم
سخته ولی خیلی قشنگه می ارزه یه بار بخونیمش
time
Ticking away the moments that make up a dull day
You fritter and waste the hours in an offhand way
Kicking around on a piece of ground in your home town
Waiting for someone or something to show you the way
Tired of lying in the sunshine
Staying home to watch the rain
And you are young and life is long
And there is time to kill today
And then one day you find
Ten years have got behind you
No one told you when to run
You missed the starting gun
And you run, and you run to catch up with the sun, but it's sinking
And racing around to come up behind you again
And the sun is the same in a relative way, but you're older
Shorter of breath and one day closer to death
Every year is getting shorter
Never seem to find the time
Plans that either come to nought
Or half a page of scribbled lines
Hanging on in quiet desparation
The time is gone
The song is over
Thought I'd something more to say ...
Re: شاعرانه ها
ارسال شده: پنجشنبه 17 مرداد 1387, 1:16 am
توسط Ramin
سعی کنید تا جایی که میتونید اگر شعر حارجی میزارید معنیشو هم بنویسید ، چون هر کسی حوصله خوندن این اشعار و معنی کردنشون رو نداره و از کنارش رد میشه ..
Re: شاعرانه ها
ارسال شده: پنجشنبه 17 مرداد 1387, 10:15 am
توسط russfm
باشه این هم از معنی
زمان
لحظه هایی که یک روز کسل کننده را می سازند همراه با تیک تیک ساعت دور می شوند
اما تو ساعت ها را به صورتی غیر عادی تباه می کنی
در شهر خودت روی تکه زمینی این طرف و آن طرف می دوی
و منتظر کسی یا چیزی هستی که راه را به تو نشان بدهد
خسته از دراز کشیدن زیر آفتاب و
ماندن در خانه برای تماشای باران
تو جوانی و زندگی طولانی است
و امروز هنوز وقت برای کشتن هست
اما روزی درمی یابی که ده سال را پشت سر گذاشته ای
ولی هیچکس به تو نگفت کی شروع به دویدن کنی
تو حتی صدای شلیک اصلحه شروع را هم نشنیدی
و تو می دوی و می دوی تا جبران روزها را بنمایی و به خورشید برسی
اما خورشید دارد غروب می کند
و عجله دارد تا پشت سر تو بیرون آید
خورشید تقریبا همان خورشید سابق است و در کار همیشگی خود ، این تو هستی که دیگر پیر شده ای
نفس کمتری داری و هر روز به مرگ نزدیکتری
هر سال که می آید کوتاهتر می شود
انگار هرگز وقتی پیدا نمی کنی
نقشه هایی که به هیچ می رسند یا فقط به صورت نیم صفحه ای پر از خطوط سیاه و سفید باقی می مانند
منتظر در یاسی بی صدا
زمان به پایان رسیده ...... شعر من تمام شده ،
اما فکر می کردم چیزهای دیگری برای گفتن دارم .........
Re: شاعرانه ها
ارسال شده: پنجشنبه 17 مرداد 1387, 3:45 pm
توسط Ramin
ممنون از شما دوست عزیز به خاطر معنی ..
---------------------------------------
ایینه چون شکست
قابی سیاه و خالی
از او به جای ماند
با یاد دل که اینه ای بود
در خود گریستم
بی اینه چگونه درین قاب زیستم
Re: شاعرانه ها
ارسال شده: پنجشنبه 17 مرداد 1387, 7:54 pm
توسط reza-1365
خدایا چه دارم که بگویم
چه دانم که بگویم
فقط همین را دانم که تو را دارم
خدایا زمانه سنگ شده
سنگی به اندازه دریا
فقط همین را دانم که تو را دارم
در این دریای سنگی جای ماهی چقدر تنگه
سرد و تاریک سخت و محکم
ترس و لرزان از ارباب ماهی
همه سر به زیر ترسان و نالان
تنها تو را دارند خدایا در این دریای سنگی
Re: شاعرانه ها
ارسال شده: پنجشنبه 17 مرداد 1387, 9:57 pm
توسط Ramin
قلبم امشب
از دردِ غمی
به خودش می پیچد
من به دنبال کلامی درذهن
که بگویم
چیست این غم
و نمی یابم کلامی
بارها پرسیدم از خود
شعر گفتن ها را چه سود
نه کسی می خواند
نه کسی می شنود
واگرهم که شنید
تو بدان
عمق کلامت را
نمی فهمد...
Re: شاعرانه ها
ارسال شده: جمعه 18 مرداد 1387, 5:54 pm
توسط Mahta
چشم من بیا من و یاری بکن
گونههام خشکیده شد کاری بکن
غیر گریه مگه کاری میشه کرد
کاری از ما نمییاد, زاری بکن
اون که رفته دیگه هیچ وقت نمییاد
تا قیامت دل من گریه میخواد
هرچی دریا رو زمین داره خدا
با تموم ابرای آسمونا
کاشکی که میداد همرو به چشم من
تا چشام به حال من گریه کنن
اون که رفته دیگه هیچ وقت نمییاد
تا قیامت دل من گریه میخواد
قصهی گذ شتههای خوب من
خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن
حالا باید سر رو زانو بذارم
تا قیامت اشک حسرت ببارم
دل هیچکی مثل من غم نداره
مثل من غربت و ماتم نداره
حالا که گریه دوای دردمه
چرا چشمم اشکش و کم مییاره
خورشید روشن مارو دزدیدن
زیر اون ابرای سنگین کشیدن
همه جا رنگ سیاه ماتمه
فرصت موندمون خیلی کمه
اون که رفته دیگه هیچ وقت نمییاد
تا قیامت دل من گریه میخواد
سرنوشت چشاش کور نمیبینه
زخم خنجرش میمونه تو سینه
لب بسته, سینهی غرق به خون
قصهی موندن آدم همینه
اون که رفته دیگه هیچ وقت نمییاد
تا قیامت دل من گریه میخواد
Re: شاعرانه ها
ارسال شده: جمعه 18 مرداد 1387, 11:21 pm
توسط Ramin
کتار سيب و رازقي.................نشسته است عاشقي
من از تبار خستگي............... بي خبرازدلبستگي عاشقم
ابر شدم صدا شدي................... شاه شدم گدا شدي
شعر شدم قلم شدي.................... عشق شدم تو غم شدي
ليلاي من درياي من..................آسوده دل روياي من
اين لحظه در هواي تو..................... گمشده در صداي تو
من عاشقم مجنون تو...................... گمشدم در بارون تو
مجنون ليلي بي خبر. در کوچه هاي دربه در
مست و پريشونو خواب.. هر آرزو نقش برآب
شايد که روزي عاقبت. آروم بگيرم در دلت
کنار هر ستارهاي. نشسته ابر پاره اي
من از تبار ساده اي.. بي خبر از دلدادگي عاشقم
ماه شدي ابر شدي. اشک شدم محو شدي
برف شدم آب شدي..قصه شدم خواب شدي
ليلاي من درياي من................
Re: شاعرانه ها
ارسال شده: یکشنبه 20 مرداد 1387, 5:35 pm
توسط parva
اگر دنياي ما دنياي سنگ است
بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است.....
اگر دنياي ما دنياي درد است
بدان عاشق شدن از بهر رنج است......
اگر عاشق شدن پس يک گناه است
دل عاشق شکستن صد گناه است

Re: شاعرانه ها
ارسال شده: یکشنبه 20 مرداد 1387, 10:55 pm
توسط russfm
زندگی یک آرزوی دور نیست؛
زندگی یک جست و جوی کور نیست
زیستن در پیله پروانه چیست؟
زندگی کن ؛
زندگی افسانه نیست
گوش کن !
دریا صدایت میزند؛
هرچه ناپیداست صدایت میزند
جنگل خاموش میداند تو را
با صدایی سبز میخواند تو را
زیر باران آتشی در جان توست؛
قمری تنها پی دستان توست
پیله پروانه از دنیا جداست؛
زندگی یک مقصد بی انتهاست
هیچ جایی انتهای راه نیست
این تمامش ماجرای زندگیست....
Re: شاعرانه ها
ارسال شده: دوشنبه 21 مرداد 1387, 2:28 am
توسط russfm
در این زمانه ی بی های و هوی لال پرست
خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست
چگونه شرح دهم لحظه لحظه ی خود را
برای این همه ناباور خیال پرست؟!
به شب نشینی خرچنگ های مردابی
چگونه رقص کند ماهی زلال پرست؟!
رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند
به پای هرزه علف های باغ کال پرست...

Re: شاعرانه ها
ارسال شده: دوشنبه 21 مرداد 1387, 6:53 pm
توسط russfm
بس که ملول از دل دلمرده خویشم
هم خسته بیگانه هم آزرده خویشم
این گریه مستانه من بی سببی نیست
ابر چمن تشنه و پژمرده خویشم
گلبانگ ز شوق گل شاداب توان داشت
من نوحه سرای گل افسرده خویشم
شادم که دگر دل نگراید سوی شادی
تا داد غمش ره به سراپرده خویشم
پی کرد فلک مرکب آمالم و در دل
خون موج زد از بخت بدآورده خویشم
ای قافله بدرود سفر خوش به سلامت
من همسفر مرکب پی کرده خویشم
بینم چو به تاراج رود کوه زر از خلق
دل خوش نشود همچو گل از خرده خویشم
گویند که - امید و چه نومید – ندانند
من مرثیه گوی وطن مرده خویشم
مسکین چه کند حنظل اگر تلخ نگوید
پرورده این باغ نه پرورده خویشم
اخوان ثالث
Re: شاعرانه ها
ارسال شده: دوشنبه 21 مرداد 1387, 7:07 pm
توسط mona_k
من به زیبایی چشمان تو غمگین ماندم
و به اندازه هر برق نگاهت به نگاهی نگران
تو به اندازه تمام تنهایی من شاد بمان

Re: شاعرانه ها
ارسال شده: دوشنبه 21 مرداد 1387, 9:07 pm
توسط Ramin
بود تو قصمون وفا نکرد ...
رفت و پشت سرشم نگاه نکرد ...
يکي بود زندگيشو هوس سوزوند ...
آبروش رفت و ديگه اينجا نموند ...
يکي بود يکي نبود و يک پري ...
يه بغل عاشقي هاي سرسري ...
کي بود اون که طاقت گريه نداشت ...
عاشق هوس شد و تنهام گذاشت ...
کي بود کي بود اون تو بودي ...
کاشکي از اول نبودي ...
شايد بايد مي فهميدم که قلب تو پر از رياست ...
دوست دارم گفتن تو درست مثل باد هواست 
Re: شاعرانه ها
ارسال شده: جمعه 25 مرداد 1387, 12:34 am
توسط russfm
براي زيستن دو قلب لازم است
قلبي که دوست بدارد ؛ قلبي که بپذيرد
قلبي که بگويد ؛ قلبي که جواببگويد
قلبي براي من , قلبي براي انساني که من ميخواهم
تا انسان را درکنار خود حسکنم
درياهاي چشم تو خشکيدني است
من چشمه اي زاينده مي خواهم
*****هايت ستاره هاي کوچک است
آن سوي ستاره من انساني ميخواهم
انساني که مرا بگزيند
انساني که من او را بگزينم
انساني که به دستهاي من نگاهکند
انساني که به دستهايش نگاهکنم
انساني در کنار من
تا به دستهاي انسانها نگاهکنيم
انساني در کنارم , آينه اي درکنارم
تا در او بخندم , تا در اوبگريم
خدايان نجاتم نمي دادند
پيوند ترد تو نيز نجاتم نداد
نه پيوند ترد تو , نه چشم ها و نه *****هايتو نه دستهايت
کنار من قلبت آينه اي نبود
کنار من قلبت بشري نبود