صفحه 36 از 54
Re: مشاعره با حافظ !!
ارسال شده: شنبه 29 خرداد 1389, 5:16 pm
توسط farshidshd
اگر آن طاير قدسي ز درم بازآيد
عمر بگذشته به پيرانه سرم بازآيد
دارم اميد بر اين اشک چو باران که دگر
برق دولت که برفت از نظرم بازآيد
آن که تاج سر من خاک کف پايش بود
از خدا ميطلبم تا به سرم بازآيد
خواهم اندر عقبش رفت به ياران عزيز
شخصم ار بازنيايد خبرم بازآيد
گر نثار قدم يار گرامي نکنم
گوهر جان به چه کار دگرم بازآيد
کوس نودولتي از بام سعادت بزنم
گر ببينم که مه نوسفرم بازآيد
مانعش غلغل چنگ است و شکرخواب صبوح
ور نه گر بشنود آه سحرم بازآيد
آرزومند رخ شاه چو ماهم حافظ
همتي تا به سلامت ز درم بازآيد
.
Re: مشاعره با حافظ !!
ارسال شده: شنبه 29 خرداد 1389, 9:51 pm
توسط Unknown
دل گفت وصـــــالش به دعا باز توان یافت
عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت 
Re: مشاعره با حافظ !!
ارسال شده: دوشنبه 31 خرداد 1389, 9:34 pm
توسط farshidshd
تو مگر بر لب آبي به هوس بنشيني
ور نه هر فتنه که بيني همه از خود بيني
به خدايي که تويي بنده بگزيده او
که بر اين چاکر ديرينه کسي نگزيني
گر امانت به سلامت ببرم باکي نيست
بي دلي سهل بود گر نبود بيديني
ادب و شرم تو را خسرو مه رويان کرد
آفرين بر تو که شايسته صد چنديني
عجب از لطف تو اي گل که نشستي با خار
ظاهرا مصلحت وقت در آن ميبيني
صبر بر جور رقيبت چه کنم گر نکنم
عاشقان را نبود چاره بجز مسکيني
باد صبحي به هوايت ز گلستان برخاست
که تو خوشتر ز گل و تازهتر از نسريني
شيشه بازي سرشکم نگري از چپ و راست
گر بر اين منظر بينش نفسي بنشيني
سخني بيغرض از بنده مخلص بشنو
اي که منظور بزرگان حقيقت بيني
نازنيني چو تو پاکيزه دل و پاک نهاد
بهتر آن است که با مردم بد ننشيني
سيل اين اشک روان صبر و دل حافظ برد
بلغ الطاقه يا مقله عيني بيني
تو بدين نازکي و سرکشي اي شمع چگل
لايق بندگي خواجه جلال الديني
Re: مشاعره با حافظ !!
ارسال شده: دوشنبه 31 خرداد 1389, 10:06 pm
توسط Unknown
یا رب مگیـــرش ار چه دل چــــون کبـــوترم
افکند و کشت و عزٌت صید حــــرم نداشت
بر من جفـــــا ز بخــت من آمد و گر نه یـــار
حاشـــا که رسم لطف و طریق کرم نداشت
با این همــه هر آنکـــه نه خـواری کشــید ازو
هر جا که رفت هیچ کسش محتـــــرم نداشت 
Re: مشاعره با حافظ !!
ارسال شده: سهشنبه 1 تیر 1389, 1:50 pm
توسط farshidshd
تو نيک و بد خود هم از خود بپرس
چرا بايدت ديگري محتسب
و من يتق الله يجعل له
و يرزقه من حيث لا يحتسب
Re: مشاعره با حافظ !!
ارسال شده: سهشنبه 1 تیر 1389, 9:54 pm
توسط Unknown
برسان بندگی دختـــــــر رز گو بدر آی
که دم ، همـــت مــا کرد ز بنــد آزادت
شادی مجلسیان در قدم و مقدم توست
جای غم باد هر آن دل که نخواهد شادت 
Re: مشاعره با حافظ !!
ارسال شده: چهارشنبه 2 تیر 1389, 11:04 am
توسط farshidshd
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
وين راز سر به مهر به عالم سمر شود
گويند سنگ لعل شود در مقام صبر
آري شود وليک به خون جگر شود
خواهم شدن به ميکده گريان و دادخواه
کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود
از هر کرانه تير دعا کردهام روان
باشد کز آن ميانه يکي کارگر شود
اي جان حديث ما بر دلدار بازگو
ليکن چنان مگو که صبا را خبر شود
از کيمياي مهر تو زر گشت روي من
آري به يمن لطف شما خاک زر شود
در تنگناي حيرتم از نخوت رقيب
يا رب مباد آن که گدا معتبر شود
بس نکته غير حسن ببايد که تا کسي
مقبول طبع مردم صاحب نظر شود
اين سرکشي که کنگره کاخ وصل راست
سرها بر آستانه او خاک در شود
حافظ چو نافه سر زلفش به دست توست
دم درکش ار نه باد صبا را خبر شود
Re: مشاعره با حافظ !!
ارسال شده: چهارشنبه 2 تیر 1389, 3:09 pm
توسط Unknown
دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس
که چنان زو شده ام بی سر و سامان که مپرس
کس به امید وفا ترک دل و دین مکناد
که چنانم من از این کرده پشیمان که مپرس
به یکی جرعه که آزار کسش در پی نیست
زحمتی می کشم از مردم نادان که مپرس
Re: مشاعره با حافظ !!
ارسال شده: چهارشنبه 2 تیر 1389, 4:06 pm
توسط عسل
سحرم دولت بیدار به بالین آمد
گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد
Re: مشاعره با حافظ !!
ارسال شده: پنجشنبه 3 تیر 1389, 11:01 am
توسط Unknown
دردم از یار است و درمان نیز هم
دل فدای او شد و جـــــان نیز هم
این که می گویند آن خوشتر ز حسن
یــــار مـــــا آن دارد و آن نیــــز هــــم
داستان در پــــرده می گویـم ولی
گفته خواهد شد به دستان نیز هم
هر دو عالم یک فروغ روی اوست
گفتــــمت پیــدا و پنهــان نیـز هم
یـــاد باد آن کو به قصــــد خون ما
زلف را بشکست و پیمان نیز هم
Re: مشاعره با حافظ !!
ارسال شده: پنجشنبه 3 تیر 1389, 2:16 pm
توسط farshidshd
ماهم اين هفته برون رفت و به چشمم ساليست
حال هجران تو چه داني که چه مشکل حاليست
مردم ديده ز لطف رخ او در رخ او
عکس خود ديد گمان برد که مشکين خاليست
ميچکد شير هنوز از لب همچون شکرش
گر چه در شيوه گري هر مژهاش قتاليست
اي که انگشت نمايي به کرم در همه شهر
وه که در کار غريبان عجبت اهماليست
بعد از اينم نبود شائبه در جوهر فرد
که دهان تو در اين نکته خوش استدلاليست
مژده دادند که بر ما گذري خواهي کرد
نيت خير مگردان که مبارک فاليست
کوه اندوه فراقت به چه حالت بکشد
حافظ خسته که از ناله تنش چون ناليست
Re: مشاعره با حافظ !!
ارسال شده: پنجشنبه 3 تیر 1389, 2:40 pm
توسط Unknown
تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی
گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش
Re: مشاعره با حافظ !!
ارسال شده: جمعه 4 تیر 1389, 12:05 pm
توسط farshidshd
Donya_Samani نوشته شده:تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی
گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش
شاهدان گر دلبري زين سان کنند
زاهدان را رخنه در ايمان کنند
هر کجا آن شاخ نرگس بشکفد
گلرخانش ديده نرگسدان کنند
اي جوان سروقد گويي ببر
پيش از آن کز قامتت چوگان کنند
عاشقان را بر سر خود حکم نيست
هر چه فرمان تو باشد آن کنند
Re: مشاعره با حافظ !!
ارسال شده: جمعه 4 تیر 1389, 3:38 pm
توسط عسل
در کوی عشق شوکت شاهی نمی خرند
اقرار بندگی کن و اظهار چاکری
Re: مشاعره با حافظ !!
ارسال شده: جمعه 4 تیر 1389, 6:18 pm
توسط Unknown
یا رب آن کعبه مقصود تماشا گه کیست
که مغیـــلان طریقش گل و نسرین من است