صفحه 34 از 54
Re: مشاعره با حافظ !!
ارسال شده: سهشنبه 18 خرداد 1389, 7:41 pm
توسط Unknown
او به خونم تشنه و من بر لبش تا چون شود
کام بستانم از و یاد داد بستاند ز من
Re: مشاعره با حافظ !!
ارسال شده: چهارشنبه 19 خرداد 1389, 12:15 am
توسط عسل
نرگس همه شیوه های مستی
از چشم خوشت به وام دارد
ذکر رخ و زلف تو دلم را
دردی است که صبح و شام دارد
Re: مشاعره با حافظ !!
ارسال شده: چهارشنبه 19 خرداد 1389, 12:23 am
توسط Unknown
دلا منال ز بیداد و جور یار که یار
ترا نصیب همین کرده است و این دادست
Re: مشاعره با حافظ !!
ارسال شده: چهارشنبه 19 خرداد 1389, 9:18 pm
توسط farshidshd
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
وين راز سر به مهر به عالم سمر شود
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
آري شود وليک به خون جگر شود
گويند سنگ لعل شود در مقام صبر
کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود
خواهم شدن به ميکده گريان و دادخواه
باشد کز آن ميانه يکي کارگر شود
از هر کرانه تير دعا کردهام روان
ليکن چنان مگو که صبا را خبر شود
اي جان حديث ما بر دلدار بازگو
آري به يمن لطف شما خاک زر شود
از کيمياي مهر تو زر گشت روي من
يا رب مباد آن که گدا معتبر شود
در تنگناي حيرتم از نخوت رقيب
مقبول طبع مردم صاحب نظر شود
بس نکته غير حسن ببايد که تا کسي
سرها بر آستانه او خاک در شود
اين سرکشي که کنگره کاخ وصل راست
دم درکش ار نه باد صبا را خبر شود
Re: مشاعره با حافظ !!
ارسال شده: چهارشنبه 19 خرداد 1389, 10:02 pm
توسط Unknown
دولت از مرغ همایون طلب و سایه او
زانکه با زاغ و زغن شهپر دولت نبود
Re: مشاعره با حافظ !!
ارسال شده: پنجشنبه 20 خرداد 1389, 2:49 pm
توسط farshidshd
حرف دل من::
ديدي که يار جز سر جور و ستم نداشت
بشکست عهد وز غم ما هيچ غم نداشت
ديدي که يار جز سر جور و ستم نداشت
افکند و کشت و عزت صيد حرم نداشت
يا رب مگيرش ار چه دل چون کبوترم
حاشا که رسم لطف و طريق کرم نداشت
بر من جفا ز بخت من آمد وگرنه يار
هر جا که رفت هيچ کسش محترم نداشت
با اين همه هر آن که نه خواري کشيد از او
انکار ما مکن که چنين جام جم نداشت
ساقي بيار باده و با محتسب بگو
مسکين بريد وادي و ره در حرم نداشت
هر راهرو که ره به حريم درش نبرد
هيچش هنر نبود و خبر نيز هم نداشت
Re: مشاعره با حافظ !!
ارسال شده: پنجشنبه 20 خرداد 1389, 3:36 pm
توسط Unknown
تا مگر همچو صبا باز به کوی تو رسم
حاصلم دوش به جز ناله شبگیر نبود 
Re: مشاعره با حافظ !!
ارسال شده: جمعه 21 خرداد 1389, 12:52 am
توسط عسل
تیری که زدی بر دلم از غمزه خطا رفت
تا باز چه اندیشه کند رای صوابت
Re: مشاعره با حافظ !!
ارسال شده: جمعه 21 خرداد 1389, 12:15 pm
توسط Unknown
تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافری ست
راهرو گر صد هنــــر دارد توکٌــــــل بایـــــدش
Re: مشاعره با حافظ !!
ارسال شده: جمعه 21 خرداد 1389, 1:33 pm
توسط farshidshd
شراب تلخ ميخواهم که مردافکن بود زورش
که تا يک دم بياسايم ز دنيا و شر و شورش
شراب تلخ ميخواهم که مردافکن بود زورش
مذاق حرص و آز اي دل بشو از تلخ و از شورش
سماط دهر دون پرور ندارد شهد آسايش
به لعب زهره چنگي و مريخ سلحشورش
بياور مي که نتوان شد ز مکر آسمان ايمن
که من پيمودم اين صحرا نه بهرام است و نه گورش
کمند صيد بهرامي بيفکن جام جم بردار
به شرط آن که ننمايي به کج طبعان دل کورش
بيا تا در مي صافيت راز دهر بنمايم
سليمان با چنان حشمت نظرها بود با مورش
نظر کردن به درويشان منافي بزرگي نيست
وليکن خنده ميآيد بدين بازوي بي زورش
.
Re: مشاعره با حافظ !!
ارسال شده: جمعه 21 خرداد 1389, 1:46 pm
توسط Unknown
شراب تلخ صوفی سوز بنیادم بخواهد بود
لبم بر لب نه ای ساقـــیٌ و بستان جان شیرینم
Re: مشاعره با حافظ !!
ارسال شده: شنبه 22 خرداد 1389, 12:03 am
توسط عسل
مرا مهر سیه چشمان زسر بیرون نخواهد شد
قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد
رقیب ازارها فرموده جای آشتی نگذاشت
مگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد
مرا روز ازل کاری بجز رندی نفرمودند
هرآن قسمت که آنجا رفت ازآن افزون نخواهد شد
حدارا محتسب مارا به فریاد دف و نی بخش
که ساز شرع ازین افسانه بی قانون نخواهد شد
شراب لعل و جای امن و یار مهربان ساقی
دلا کی به شود کارت اگر اکنون نخواهد شد
مشوی ای دیده نقش غم ز لوح سینه ی حافظ
که زخم تیغ دلدار است و رنگ خون نخواهد شد
Re: مشاعره با حافظ !!
ارسال شده: شنبه 22 خرداد 1389, 4:00 pm
توسط farshidshd
ديدي اي دل که غم عشق دگربار چه کرد
چون بشد دلبر و با يار وفادار چه کرد
آه از آن نرگس جادو که چه بازي انگيخت
آه از آن مست که با مردم هشيار چه کرد
اشک من رنگ شفق يافت ز بيمهري يار
طالع بيشفقت بين که در اين کار چه کرد
برقي از منزل ليلي بدرخشيد سحر
وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد
ساقيا جام ميام ده که نگارنده غيب
نيست معلوم که در پرده اسرار چه کرد
آن که پرنقش زد اين دايره مينايي
کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد
فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت
يار ديرينه ببينيد که با يار چه کرد
.
Re: مشاعره با حافظ !!
ارسال شده: شنبه 22 خرداد 1389, 4:05 pm
توسط Unknown
در انتــظار رویــــت مـــــــا و امیــــدواری
در عشوه ی وصــالت ما و خیال و خوابی
Re: مشاعره با حافظ !!
ارسال شده: شنبه 22 خرداد 1389, 8:42 pm
توسط mehdijj
یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد
آن جوان بخت که میزد رقم خیر و قبول بنده پیر ندانم ز چه آزاد نکرد
کاغذین جامه به خوناب بشویم که فلک رهنمونیم به پای علم داد نکرد
دل به امید صدایی که مگر در تو رسد نالهها کرد در این کوه که فرهاد نکرد
سایه تا بازگرفتی ز چمن مرغ سحر آشیان در شکن طره شمشاد نکرد
شاید ار پیک صبا از تو بیاموزد کار زان که چالاکتر از این حرکت باد نکرد
کلک مشاطه صنعش نکشد نقش مراد هر که اقرار بدین حسن خداداد نکرد
مطربا پرده بگردان و بزن راه عراق که بدین راه بشد یار و ز ما یاد نکرد
غزلیات عراقیست سرود حافظ که شنید این ره دلسوز که فریاد نکرد
