صفحه 32 از 48
ارسال شده: شنبه 18 خرداد 1387, 5:05 pm
توسط eli
یه شب خواب چشمامو بی خبر برد
به دنیایی از اینجا ساده تر برد
به دنیای گل و نور و ترانه
میون لحظه های عاشقانه
تو تنها دلخوشی تنها امیدی
تو حرفی که نمی گفتم شنیدی
تو با من بودی و من بی تو افسوس
تو خورشیدی و من دنبال فانوس
تو رقص ماه و خورشید و ستاره
خودم رویاتو می دیدم دوباره
میون خواب و بیداری نشستم
هنوزم پیش چشمای تو هست
ارسال شده: شنبه 18 خرداد 1387, 5:17 pm
توسط eli
به تو دل بستم و غير تو كسى نيست مرا
جُز تو اى جان جــــهان، دادرسى نيست مرا
عاشق روى تــوام، اى گل بى مثل و مثال
به خدا، غير تو هــرگز هــــوسى نيست مرا
بـــا تو هستم، ز تو هرگز نشدم دور؛ ولى
چه توان كرد كه بانگ جــــرسى نيست مرا
پــــرده از روى بينداز، به جان تـــــو قســم
غيـــر ديــــدار رخت مـــلتمسى نيست مرا
گر نباشى بـــرم، اى پـــردگى هرجـــــايى
ارزش قدس چـــو بـــال مگسى نيست مرا
مــــده از جنت و از حــــــور و قصورم خبرى
جز رخ دوست نظر سوى كسى نيست مرا
شعری از امام خمینی
ارسال شده: شنبه 18 خرداد 1387, 5:21 pm
توسط stella
افگار ،
دل سرد ،
خـسـتـه از تکرارِ ضيف گونه ي عمر
داشتم پنجره هاي اُميد را
براي هميشه مي بستم .
تا فراموش کنم
نبينم
ستاره ها
شب را سوسو مي زنند .
تا بخندم
بخندم اين گريه ها را .
آنـجاست که غصه ها در خلوت ، گريبان بگيرند .
داشت مي شد
پنجره ها يک عمر
نقش ِديوار بازي کنند .
که سنگ، راه ِآب ِاين تنبوشه هاي ِاحساس را بگيرد
که حتّي اميد ِحيا ت از دست برود .
ارسال شده: شنبه 18 خرداد 1387, 5:23 pm
توسط stella
اونقدر دوست دارم بشنوي خندت ميگيره
تو نگا ميکني و دلم تو چشمات مي ميره
قيمت چشماي تو قلب منه اندازه نيست
واسه دوست داشتن تو نيازي به اجازه نيست
اونقدر دوست دارم حوصلتو سر ميبرم
يه روزي نياي بگي ديگه تورو دوست ندارم
ساعت ديدن تو صداي من در نمياد
آره تقصير منه دوست دارم خيلي زياد
اونقدر دوست دارم شماره ها خسته ميشن
تا نهايت ميرنو با چشم تو بسته ميشن
اونقدر دوست درم بشنوي خندت ميگيره
تو نگا ميکني و دلم تو چشمات ميميره
اونقدر دوست درم ديوونه بازي ميکنم
کلکم شاکي نشو من تورو راضي ميکنم
قيمت چشماي تو قلب منه اندازه نيست
واسه دوس دشتن تو نيازي به اجازه نيست
اونقدر دوست دارم حوصلتو تو سر ميبرم
يه روزي نياي بگي ديگه تورو دوست ندارم
ارسال شده: شنبه 18 خرداد 1387, 6:13 pm
توسط eli
ای تمام کرشمه ی خورشید!
فصل هایم بدون تو سردند
روزهایم همیشه تکراری
لحظه هایم پر از غم و دردند
ای نگاهت بهشت رستاخیز
چشم هایت قیامت محض اند
دور صحن مقدس چشمت
آسمانی پرنده می گردند
کاش این واژه ها رها بودند
بین آبی ترین حضور خدا
از حوالی چشم های شما
یک بغل آسمان می آورند
از دو دنیا برایم این کافی است
چشم های تو مال من باشند
آسمان نذر می کنم!
اما چشم های تو بر نمی گردند.....
ارسال شده: شنبه 18 خرداد 1387, 6:14 pm
توسط eli
دوستم داشته باش
که تو را می خوانم، که تو را می خواهم.
دوستم داشته باش
که تويی در نگهم، تو نوايم هستی
که تويی بال و پرم،
دوستم داشته باش.
چون تو را می يابم، آســــــــمان فرش من است
رود ســـــــرمست من است.
من تو را می جويم، با سرانگشت دلم روح پر نقش تو را می پويم
شــــادم از اين پويش، مستم از اين خواهش.
گر دمی بی تو شوم
آن دم گرم مرا، بازدم شايد ســرد
آه اگر پلک زنم
نکند محو شوی!
آه اگر گريه کنم
نکند پردهء اشک، نقش زيبايت را اندکی تيره کند!
از رهی می ترسم، که تو همراه نباشی با من
از شبی در خوفم، که صدايت برود، دور شود از گوشم.
آه، آن شب نرسد
يا اگر خواست رسيد، من به آن شب نرسم...
ارسال شده: شنبه 18 خرداد 1387, 6:19 pm
توسط eli
در تک ثانیه ای دل می بندیم
و سالها اسیر همان تک ثانیه ایم
پس سعی کن تنها باشی
و با تنهایی عادت کنی
زیرا که تنها به دنیا امدی
و تنها خواهی مرد
خدایا هر که در تنهاترین تنهائیام ،تنهام گذاشت
به حق این تنهایی تنهائیام ،تنهاش نزار
ارسال شده: شنبه 18 خرداد 1387, 6:23 pm
توسط eli
اي به داد من رسيده تو روزهاي خود شكستن
اي چراغ مهربوني تو شبهاي وحشت من
اي تبلور حقيقت توي لحظههاي ترديد
تو شب رو از من گرفتي تو من رو دادي به خورشيد
اگه باشي يا نباشي براي من تكيهگاهي
براي من كه غريبم تو رفيقي جونپناهي
ارسال شده: شنبه 18 خرداد 1387, 6:26 pm
توسط eli
دفتر عمر مرا هر چه که بود هر چه که هست
بی تو باید دگر آن دفتر بست
بی تو باید از همه دل زد و مرد
به فنا حسرت خورد
تو در این لحظه سرپیچی من خاموشی
محضر عشق تو و لحظه هایی همه ناب
دست در دست سکوت می نویسم بر آب
این حقیرانه ترین هدیه من
این قبا از سر و جان و تن من بر قد تو
آه .. فردا چه می آید پیش؟؟؟
ارسال شده: شنبه 18 خرداد 1387, 6:30 pm
توسط stella
گفته بودی که چرا محو تماشای منی
وآن چنان مات که یک دم مژه بر هم نزنی
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی
ارسال شده: شنبه 18 خرداد 1387, 6:32 pm
توسط stella
نيمي از ماه در آسمان شب مي درخشد
دلم براي نيمه ي ديگر تنگ است!
همواره آنچه به چشم مي آيد در خاطر ماندگار نخواهد شد ،
گاهي ، نيمه ي پنهاني ، تمام دل را مي ربايد.
ارسال شده: شنبه 18 خرداد 1387, 6:32 pm
توسط eli
به تو از تو می نويسم ، به تو ای هميشه در ياد . . .
ای هميشه از تو زنده ، لحظه های رفته بر باد
وقتی که بن بست غربت ، سايه سار قفسم بود
زير رگبار مصيبت ، بی کسی تنها کسم بود
وقتی از آزار پاييز ، برگ و باغم گريه می کرد
قاصد چشم تو آمد ، مژده ی روييدن آورد
به تو نامه مينويسم ، ای عزيز رفته از دست
ای که خوشبختی پس از تو ، گم شدو به قصه پيوست
ای هميشگی ترين عشق ، در حضور حضرت تو
ای که می سوزم سراپا ، تا ابد در حسرت تو
به تو نامه می نويسم ، نامه ای نوشته بر باد
که به اسم تو رسيدم ، قلمم به گريه افتاد
ای تو يارم روزگارم ، گفتنی ها با تو دارم
ای تو يارم ، از گذشته يادگارم
به تو نامه می نويسم ، ای عزيز رفته از دست
ای که خوشبختی پس از تو ، گم شد و به قصه پيوست
در گريز ناگزيرم ، گريه شد معنای لبخند
ما گذشتيم و شکستيم ، پشت سر پلهای پيوند
در عبور از مسلخ تن ، عشق ما از ما فنا بود
بايد از هم می گذشتيم ، برتر از ما عشق ما بود. . .
ارسال شده: شنبه 18 خرداد 1387, 6:33 pm
توسط stella
به يادت که مي افتم،
مي آيي کنار دلتنگي هايم مي نشيني
بوي لبخندت، بي پناهي ام را خانه مي شود
و دستان آبي ات،تشنگي ام را دريا...
به يادت که مي افتم،
همسايه ها را مي بينم،رهگذران را...
و سفره اي که مهرباني را آواز مي خواند
همسايه ها و رهگذران تو را به خاطر دارند
ومرا،
که آن روز تو را به باران سپردم
و تشنه،با چند دانه شعر،
به خانه آمدم...
لبخندهايت کنارم نشسته است
...
نمي دانم چرا امشب،
اين همه باران مي بارد!!
ارسال شده: شنبه 18 خرداد 1387, 6:35 pm
توسط stella
تنهايم
کنار پنجره مي آيم
نسيم تبسم تو جاريست
قاصدکها آمده اند
در رقص باد و ياد
سبز
سپيد
سرخ...
و اين آخرين قاصدک
چقدر شبيه لبخند خداحافظي توست!
ارسال شده: شنبه 18 خرداد 1387, 6:36 pm
توسط stella
شايد اونجوري که بايد لياقتت رو من نداشتم
حرفهايي بود توي فلبم من نگفتم نتونستم
من به تو هرگز نگفتم با تو بودن آرزومه
نقش اون چشمهاي معصوم لحظه لحظه روبرومه
نيومد روي زبونم که بگم بي تو چي هستم
که بگم ديوونتم من زندگيمو به تو بستم
تو رو ديدم مثل آينه توي تنهايي شکستي
من کلامي نميگفتم که برام زندگي هستي
نميدونستي که چون گل توي قلب من شکفتي
چشم تو پر از گلايس اما هرگز نميگفتي