صفحه 27 از 48
ارسال شده: دوشنبه 30 اردیبهشت 1387, 5:02 pm
توسط eli
آمدی وقتی که دل بر روی زانو مرده بود
آفتاب از انجماد يادمان افسرده بود
کودک احساس من در کوچه های اين ديار
صد فريب از قصه های زير باران خورده بود
از تمام شهر پرسيدم نشانت را ولی
گوئيا پاييز از ذهن خيابان برده بود
کوچه پر بود ازعبور سايه های بی صدا
صد غزل در غربت فرياد من پژمرده بود
آسمان ما را به جشن گريه اش دعوت نکرد
چشم باران از تماشای زمين آزرده بود
تا که از ديوار شب در کوچه ما پا نهی
پنجره اشعار من را نذر چشمت کرده بود
ارسال شده: دوشنبه 30 اردیبهشت 1387, 5:03 pm
توسط Ramin
تو همونی که توی موج بلا واسه تو دستام رو قایق میکنم
اگر موجها تو رو از من بگیرن قطره قطره آب میشم دق میکنم
وای که دلم طاقت دوریت رو هیچ نداره
بغض نبودن تو اشکام رو در میاره
ای که بی تو این کویر خواب بارون میبینه
وقتی نیستی غم دنیا توی قلبم میشینه
ای که بی تو واسه من همه دنیا قفسه
حرفی از نبودن تو التهاب نفسه
ارسال شده: دوشنبه 30 اردیبهشت 1387, 5:05 pm
توسط eli
توی سرمای زمستون رو بخار پشت شیشه
اسمتو نوشتم اما می دونم بی تو نمیشه
می دونم که با تو بودن یه هوای دیگه داره
این دل عاشق و تنها طاقت دوری نداره
همه ی شعرامو خوندم که تو برگردی دوباره
آخه این دلم به جز تو هیچ کسی رو دوست نداره
کاش می شد خاطره هامون دوباره مثل همیشه
تازه شن تو فصل سرما رو بخار پشت شیشه
هنوزم دلخوش و شادم به شمردن دقایق
که یه روز بیای کنارم اینه آرزوی عاش
ارسال شده: دوشنبه 30 اردیبهشت 1387, 5:06 pm
توسط Ramin
سرمای این جاده های بی پایان را که احساس می کنم ،
شوقم برای رسیدن به آغوش گرمت بیشتر می شود...
دلیلش
شاید فکریست که به من می گوید ،
انتهای این جاده
کسی به انتظار نشسته است...
ارسال شده: دوشنبه 30 اردیبهشت 1387, 5:10 pm
توسط Ramin
روز تنهايي من...
روز نيلوفري ياد تو بود
ياد لبخند نگاهت ...
ياد رويايي آغوش تو بود
روز تنهايي من...
چهره سرد زمين يخ زده بود
گره مردمك چشم تو باز
به نگاه شب تنهاييمان زل زده بود
روز تنهايي وغم.!
قدر دلتنگي من...
آســـمان پــيدا بود
.....
...
آخرين قطره اشكت ..
روي بيراهه ي ذهنم لغزيد
يـــــــــاد بــــــاد....
ياد خاكستري بغض قديمي
كه در آغوش نگاه تو شكست
يادي از رنگ فراق
رنگي از...داد ســــكـوت
.....
...
اشك من جاري شد...
جاي تو خالي بود
جـــــــــاي تـــــــــو ..
عكس تو در تاغچه ي كوچك قلبم خنديد
شعر دلتنگي من سخت گريست
.....
...
روز تنهايي من...
بـــي تـــــــــــــو گذشت..
بــــي تـــــــــو نوشت.
بــــي تو شكست
ارسال شده: دوشنبه 30 اردیبهشت 1387, 5:11 pm
توسط Ramin
نمیشود از عشق توصرف نظر کند دلم
یا که دمی یاد تو را زخود بدر کند دلم
شرحه کنم سینه خود تا به وفای من رسی
یک دم اگر به روی کس جز تو نظر کند دلم
در آورم ز سینه و بدور افکنم دلم
اگر به جز تو لحظه ای فکر دگر کند دلم
میکشم از تمام این زمینیان پست دست
خواهم از آن میان فقط با تو به سر کند دلم
اگر به جرم عشق تو کنند ذره ذره ام
باز نمیشود گلم کز تو حذر کند دلم
دلم گرفته الفتی به این شبهای انتظار
بدون یاد تو نشد شبی سحر کند دلم
چنان زبانه میکشد غم تو در وجود من
که بعد مرگ قبر را پر از شرر کند دلم
ارسال شده: سهشنبه 31 اردیبهشت 1387, 9:37 am
توسط eli
كدوم دليل عاشق، چشاتو ديدني كرد
كدوم صدا اسمتو برام شنيدني كرد
كدوم ستاره رد شد از آسمون فالم
كدوم ترانه گل كرد تو خلوت خيالم
كدوم دريچه از غيب تورو به من نشون داد
كدوم دقيقه از عمر تورو نديد و جون داد
نه از تو شكوه كردم، نه از تو قصه ساختم
دقيقههامو با تو يكي يكي شناختم
صدات بهشت محضه، تو آدمي من حوا
دوباره با تو تبعيد، دوباره با تو رسوا
صدام كن و دوباره حرير ماهو بردار
دوباره عاشقم كن براي آخرين بار...
ارسال شده: سهشنبه 31 اردیبهشت 1387, 9:39 am
توسط eli
زندگی یک آرزوی دور نیست؛
زندگی یک جست و جوی کور نیست،
زیستن در پیله پروانه چیست؟
زندگی کن ؛ زندگی افسانه نیست.
گوش کن دریا صدایت میزند؛
هرچه ناپیدا صدایت میزند.
جنگل خاموش، میداند تو را؛
با صدایی سبز میخواند تو را،
زیر باران آتشی در جان توست؛
قمری تنها پی دستان توست،
پیله پروانه از دنیا جداست؛
زندگی یک مقصد بی انتهاست
هیچ جایی انتهای راه نیست؛
این تمام ماجرای زندگیست
ارسال شده: سهشنبه 31 اردیبهشت 1387, 9:43 am
توسط eli
واسه منی که دل تنگم
از زندگی دلگیرم
بهتره سفر کردن
وگرنه اینجا می میرم
در گذر از هر گذری
خبر نبود از خبری
نه زنده بود زندگی
نه مرگ را بود اثری
نه ارزش گلایه ای
نه فرصتی به چاره ای
چه میتوان دوا نمود به قلب پاره پاره ای
از هیچ راه افتادم دلو به جاده ها دادم
از یاده همه رفته سردرگم و آشفته
نه در گذرگاه کسی
نه جنبش خار و خسی
نه پر زدن در قفسی
نه منتظر همنفسی
گفتم از چه میترسی
آخرش یه راهی هست
آخرش مگه رنگی
بدتر از سیاهی هست
بدتر از سیاهی هست
سهم دل ما این بود
آلوده و بیهوده
تا بوده همین بوده
نه روسفید پیش یار
نه سرفراز در دیار
ببین چگونه گم شد این
سواره عشق در غبار
راه افتادم و هی رفتم
شاید دلم کمی واشه
به عشق این که یه جور
امروز زود بگذره فردا شه
به امیدی که تا فردا
نور امیدی پیدا شه...
ارسال شده: سهشنبه 31 اردیبهشت 1387, 9:44 am
توسط Ramin
میشه از عشق تو گفت
میشه با ستاره های چشم تو مغرب نو ، مشرق نو بر پا کرد
میشه از برق نگاهت خورشید رو خاکستر کرد
میشه از گندمیهای سر زلفت یه عالم شعر نوشت
آره ، از عشق تو دیوونگی هم عالمیه
میشه از عشق تو مرد و دیگه از دست همه راحت شد
میشه از عشق تو مرد و دیگه حتی از دست تو هم راحت شد
اگر از عشق میشه قصه نوشت میشه از عشق تو گفت
ارسال شده: سهشنبه 31 اردیبهشت 1387, 9:46 am
توسط Ramin
از تو مهربانتر کیست که سرگذشت دستهایم را برایش بنویسم و از فاصله ها گله کنم؟
از تو آیینه تر کیست که قامت بر قامتش بایستم و احوال دلم را بپرسم ؟
من تمام ستاره های آسمون رو دوست دارم، ولی اونا در مقایسه با ستاره ای که توي چشماي تو میدرخشه هیچه
برای این دل تنها جز تو همنشینی نیست........................
ارسال شده: سهشنبه 31 اردیبهشت 1387, 5:43 pm
توسط Ramin
لحظه اي با من باش تا از آن لحظه برويم تا گل
که ببندم از نگاه تو به هر ستاره پل
لحظه اي با من باش تا که از تو نفسي تازه کنم
تا از آن لحظه ي با تو سفر آغاز کنم
سفري تا ته بيشه هاي سرسبز خيال
تا به دروازه ي شهر آرزوهاي محال
سفري در خم و پيچ گذر ستاره ها
از ميون دشت پر خاطره ي ترانه ها
لحظه اي با من باش تا به باغ چشم تو پنجره اي باز کنم
از تو شعر و قصه و ترانه اي ساز کنم
شعري همه صداي بارون ، رنگ سبز جنگل و آبي و دريا
قصه اي به رنگ و عطر قصه هاي عشق عاشقاي دنيا
از يه لحظه تا هميشه ميشه از تو پر گرفت تا اوج ابرها
کوچه پس کوچه ي شهر رو با خيالت پرسه زد تا مرز فردا
ارسال شده: سهشنبه 31 اردیبهشت 1387, 8:21 pm
توسط Ramin
ماه من،غصه چرا؟!
تو مرا داری و من هر شب و روز، آرزویم ،همه خوشبختی توست!
ماه من!
غصه اگر هست، بگو تا باشد !
ماه من !
ظلمت و سیاهی شب واسه من ، خورشید و نور امید واسه تو .
ماه من !
تمام عمهایت مال من ، همه لحظه های شادم واسه تو .
ماه من !
لحظه های دلتنگیت واسه من ، شب های پرستاره واسه تو .
ماه من !
چشمهای ابریت واسه من ، دریای وجودم واسه تو .
ماه من !
لبخند زیبایت واسه من ، تمام عمرم واسه تو .
ماه من !
تک ستاره قلبت میشم فقط اگر یه بار بگی من واسه تو !
شاعر : Stella
ارسال شده: چهارشنبه 1 خرداد 1387, 12:05 am
توسط Ramin
امشب شبيه خاطره با تو بال مي گيرم
با حس ناب نقره اي تو فال مي گيرم
امشب هواي ردّ نفس هاي گرمت را
از بوي كام فاصله ها سؤال مي گيرم
امشب دچار بوي نفس گير آغوشم
تن پوش احتمال تو را محال مي گيرم
افتاده ام كنار تنت سپيد، نيلوفر!
با بغض شاعرانه، ولي خيال مي گيرم
محرم! سپيد ِعسل! عاشقانه بويم كن
من، شوق گيسوان تو را حلال مي گيرم
سدّي به سينه ي مرداب گريه مي بندم
عاشق! بيا تو را دوباره زلال مي گيرم
ارسال شده: چهارشنبه 1 خرداد 1387, 8:38 pm
توسط Ramin
عشق را تن پوش جانم مي كني
چتري از گل سايه بانم مي كني
اي صداي عشق در جان و تنم
آن سكوت ساكت و تنها منم
من پر از اندوه چشمان توام
آشنايي دل پريشان توام
آتش عشق تو در جان من است
عاشقي معناي ايمان من است
كي به آرامي صدايم مي كني
از غم دوري رهايم مي كني
اي كه در عشق و صداقت نوبري
كي مرا با خود از اينجا مي بري...