شاعرانه ها
مدیر انجمن: Moh3n II
تو را تا تا اوج می خوانم
برای ناز چشمانت چه بی صبرانه می مانم
دلم تنگ است و بی یادت
در این غربت نمی مانم
تو هستی در وجود من
تو را هرگز نمی رانم
تو را هرگز نمی رانم...
برای ناز چشمانت چه بی صبرانه می مانم
دلم تنگ است و بی یادت
در این غربت نمی مانم
تو هستی در وجود من
تو را هرگز نمی رانم
تو را هرگز نمی رانم...
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.
آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.
در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.
آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.
در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.
نه از بیگانه ، از خویش است
هراسم نیست از مردن
ولی مرگ تو در پیش است
شب رفتن تو را دیدم
ولی انگار در کابوس
فقط تصویری از تو بود
تو را نشناختم افسوس
کسی هرگز به فکر ما
نبود و نیست ای هم درد
برای مرگ این قصه
کسی گریه نخواهد کرد
هراسم نیست از مردن
ولی مرگ تو در پیش است
شب رفتن تو را دیدم
ولی انگار در کابوس
فقط تصویری از تو بود
تو را نشناختم افسوس
کسی هرگز به فکر ما
نبود و نیست ای هم درد
برای مرگ این قصه
کسی گریه نخواهد کرد
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.
آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.
در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.
آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.
در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.
دلم برات تنگه عزیز یادی نمیکنی ز من
دارم دیوونه می شم و نمی بینی نیاز من
می خوام ببینمت ولی فاصله از من تا خداست
خودم هزار و یک طرف همه حواسم به شماست
وقتی نمی بینم تورو چشمامو واسه کی بخوام
نفس برام سمی می شه هوا رو واسه کی بخوام

دارم دیوونه می شم و نمی بینی نیاز من
می خوام ببینمت ولی فاصله از من تا خداست
خودم هزار و یک طرف همه حواسم به شماست
وقتی نمی بینم تورو چشمامو واسه کی بخوام
نفس برام سمی می شه هوا رو واسه کی بخوام

در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.
آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.
در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.
آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.
در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.
مي رفت و كوله باري بر شانه سفر داشت
شوق رهايي از من، در زير بال و پر داشت
با آفتاب جاده، شانه به شانه مي رفت
با آنكه از هواي ابري دل خبر داشت
وقتي به باغ چشمم باران جوانه مي زد
چتر رها شدن را چون كاكلي به سر داشت
فانوس روشن دل در شام تيره مي سوخت
مي رفت و با خيالي كز صبح تازه تر داشت
با يك سبد شقايق كز باغ ديده مي برد
در طول راه شبها فانوس شعله ور داشت
وقتي كه سينه مي سوخت از التهاب گريه
بر باور لب خويش لبخند مستمر داشت
بي تابي دلم را با خود به گريه بردم
با خويشتن صبوري همراه در سفر داشت
شوق رهايي از من، در زير بال و پر داشت
با آفتاب جاده، شانه به شانه مي رفت
با آنكه از هواي ابري دل خبر داشت
وقتي به باغ چشمم باران جوانه مي زد
چتر رها شدن را چون كاكلي به سر داشت
فانوس روشن دل در شام تيره مي سوخت
مي رفت و با خيالي كز صبح تازه تر داشت
با يك سبد شقايق كز باغ ديده مي برد
در طول راه شبها فانوس شعله ور داشت
وقتي كه سينه مي سوخت از التهاب گريه
بر باور لب خويش لبخند مستمر داشت
بي تابي دلم را با خود به گريه بردم
با خويشتن صبوري همراه در سفر داشت
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.
آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.
در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.
آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.
در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.
وقت رفتن چشمهايت را تماشا می کنم
غصه ها را می کشم در خويش و حاشا می کنم
جاده می خواند تو را
پرواز کن معبود من
رقص پروازتو را تنها تماشا می کنم
آسمان ارزانی چشمان مستت عشق من
آسمان را زير پاهايت تماشا می کنم
می روی در لابه لای ابرها گم می شوی
رفتنت در عمق دريا را تماشا میکنم
آسمان بغضش شکست از خلوت سنگين من
زير باران خاطراتت را تماشا می کنم...
غصه ها را می کشم در خويش و حاشا می کنم
جاده می خواند تو را
پرواز کن معبود من
رقص پروازتو را تنها تماشا می کنم
آسمان ارزانی چشمان مستت عشق من
آسمان را زير پاهايت تماشا می کنم
می روی در لابه لای ابرها گم می شوی
رفتنت در عمق دريا را تماشا میکنم
آسمان بغضش شکست از خلوت سنگين من
زير باران خاطراتت را تماشا می کنم...
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.
آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.
در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.
آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.
در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.
-
Ramin
بگذر شبی به خلوت این همنشین درد
تا شرح آن دهم که غمت با دلم چه کرد
خون می رود نهفته ازین زخم اندرون
ماندم خموش و آه که فریاد داشت درد
این طرفه بین که با همه سیل بلا که ریخت
داغ محبت تو به دل ها نگشت سرد
من بر نخیزم از سر راه وفای تو
از هستی ام اگر چه بر انگیختند گرد
روزی که جان فدا کنمت باورت شود
دردا که جز به مرگ نسنجند قدر مرد
ساقی بیار جام صبوحی که شب نماند
و آن لعل فام خنده زد از جام لاجورد
باز اید آن بهار و گل سرخ بشکفد
چندین مثال از نفس سرد و روی زرد
در کوی او که جز دل بیدار ره نیافت
کی می رسند خانه پرستان خوابگرد
خونی که ریخت از دل ما ، سایه ! حیف نیست
گر زین میانه آب خورد تیغ هم نبرد
تا شرح آن دهم که غمت با دلم چه کرد
خون می رود نهفته ازین زخم اندرون
ماندم خموش و آه که فریاد داشت درد
این طرفه بین که با همه سیل بلا که ریخت
داغ محبت تو به دل ها نگشت سرد
من بر نخیزم از سر راه وفای تو
از هستی ام اگر چه بر انگیختند گرد
روزی که جان فدا کنمت باورت شود
دردا که جز به مرگ نسنجند قدر مرد
ساقی بیار جام صبوحی که شب نماند
و آن لعل فام خنده زد از جام لاجورد
باز اید آن بهار و گل سرخ بشکفد
چندین مثال از نفس سرد و روی زرد
در کوی او که جز دل بیدار ره نیافت
کی می رسند خانه پرستان خوابگرد
خونی که ریخت از دل ما ، سایه ! حیف نیست
گر زین میانه آب خورد تیغ هم نبرد
-
Ramin
زبانم را نميفهمي نگاهم را نمي بيني ؟
ز اشكم بيخبر ماندي و آهم را نمي بيني ؟
سخن ها خفته در چشمم، نگاهم صد زبان دارد
سيه چشما ! مگر طرز نگاهم را نمي بيني ؟
سيه مژگان من ! موي سپيدم را نگاهي كن
سپيد اندام من ! روز سياهم را نمي بيني ؟
پريشانم ، دل حسرت نصيبم را نميجويي
گناهم چيست جز عشق تو ، روي از من چه ميپوشي؟
مگر اي ماه ! چشم بيگناهم را نمي بيني؟
ز اشكم بيخبر ماندي و آهم را نمي بيني ؟
سخن ها خفته در چشمم، نگاهم صد زبان دارد
سيه چشما ! مگر طرز نگاهم را نمي بيني ؟
سيه مژگان من ! موي سپيدم را نگاهي كن
سپيد اندام من ! روز سياهم را نمي بيني ؟
پريشانم ، دل حسرت نصيبم را نميجويي
گناهم چيست جز عشق تو ، روي از من چه ميپوشي؟
مگر اي ماه ! چشم بيگناهم را نمي بيني؟
-
Ramin
فکر میکنی نبودنت میشه واسم یه عادت
حتی به این فکر میکنی میری میشم راحت
میگم برو اما بدون دلم یه چیز دیگه میگه
میگی که شاید یه روزی خاطرم از یادت بره
میگم که دل تنگت میشم
میگی که عادت میکنی
میخوای بری و خودت رو راحت کنی
فکر میکنی میری و من نفس رو تازه میکنم
میشم مثال دیگرون میخوام که تنها نمونم
میرم و قلب پرپرم رو آشیانه میکنم
نه ، انگار که داری میری ، تا ته خط رو میخونی
توی فالی که برام گرفتی انگاری که نمیمونی
خودت رو اصلا ندیدی تو کف دست من ولی
نگاه به چشم من بکن ببین چقدر برام عزیزی
ببین دارم دق میکنم
بدجوری هق هق میکنم
هر چی میخوای بر روی چشم
فقط نگو فراموشت کنم
حتی به این فکر میکنی میری میشم راحت
میگم برو اما بدون دلم یه چیز دیگه میگه
میگی که شاید یه روزی خاطرم از یادت بره
میگم که دل تنگت میشم
میگی که عادت میکنی
میخوای بری و خودت رو راحت کنی
فکر میکنی میری و من نفس رو تازه میکنم
میشم مثال دیگرون میخوام که تنها نمونم
میرم و قلب پرپرم رو آشیانه میکنم
نه ، انگار که داری میری ، تا ته خط رو میخونی
توی فالی که برام گرفتی انگاری که نمیمونی
خودت رو اصلا ندیدی تو کف دست من ولی
نگاه به چشم من بکن ببین چقدر برام عزیزی
ببین دارم دق میکنم
بدجوری هق هق میکنم
هر چی میخوای بر روی چشم
فقط نگو فراموشت کنم
-
Ramin
سکوتت زیباست اما گاهی این سکوت انقدر طولانی می شود
که تصور می کنم دیگر نیستی تا جوابم را بدهی کاش می تونستم دستانت را
لمس کنم و صدایت را بی انکه چیزی بگویی بشنوم کاش می تونستم
عشقت را از نگاهت بخوانم .
کاش..
اگر می دانستی که صدایت نوازشگر روحم است شاید اینقدر حبسش
نمی کردی
کاش می دانستی اما نمی دانی
نمی دانی که اکنون چقدر به تو محتاجم و حالا دارم به جای خالیت می
نگرم و غرق در خیالات با تو بودن می شوم وبه جای ارام گرفتن بیشتر از
پیش غمگین تر می شوم . اشکهایم سرازیر می شود و مسیر هر روزه
شان را طی می کنند .
نمی دانم چه بگویم شاید گفتن دیگر سودی نداشته باشد . ولی
بدان که صدایت بسیار زیباتر از سکوتت است ای بهترینم ، اما افسوس که
نمی دانی و نمی خواهی ، شاید باز هم باید عادت کرد.؟؟؟
که تصور می کنم دیگر نیستی تا جوابم را بدهی کاش می تونستم دستانت را
لمس کنم و صدایت را بی انکه چیزی بگویی بشنوم کاش می تونستم
عشقت را از نگاهت بخوانم .
کاش..
اگر می دانستی که صدایت نوازشگر روحم است شاید اینقدر حبسش
نمی کردی
کاش می دانستی اما نمی دانی
نمی دانی که اکنون چقدر به تو محتاجم و حالا دارم به جای خالیت می
نگرم و غرق در خیالات با تو بودن می شوم وبه جای ارام گرفتن بیشتر از
پیش غمگین تر می شوم . اشکهایم سرازیر می شود و مسیر هر روزه
شان را طی می کنند .
نمی دانم چه بگویم شاید گفتن دیگر سودی نداشته باشد . ولی
بدان که صدایت بسیار زیباتر از سکوتت است ای بهترینم ، اما افسوس که
نمی دانی و نمی خواهی ، شاید باز هم باید عادت کرد.؟؟؟
-
Ramin
چشمهای خستم رو به در ، تو انتظار رسیدنه
تمام وجودم انگار اسم تو رو قریاد میزنه
صدای تپش قلبم رو از اسم تو پر میکنم
جاری میشه از تو واژه ها تو تموم رگهای تنم
خوب میدونم که میای دوباره راس ساعت ستاره
من رو همرات میبری اونور ابرای پاره پاره
با تو تمام دنیای من پر میشه از شادی و شور
تویی تو اون ماه من ، صمیمی و گرم و پر غرور
چشمام تو انتظارت ، رو به آسمون تیره مونده
نبودنت تو عمق چشمام قلب ترانم رو شکونده
یه عمره تو تب و تاب تو ثانیه ها رو میشمارم
بیا که تا تویی نازنینم ، من ستاره ی شبهای تارم
تمام وجودم انگار اسم تو رو قریاد میزنه
صدای تپش قلبم رو از اسم تو پر میکنم
جاری میشه از تو واژه ها تو تموم رگهای تنم
خوب میدونم که میای دوباره راس ساعت ستاره
من رو همرات میبری اونور ابرای پاره پاره
با تو تمام دنیای من پر میشه از شادی و شور
تویی تو اون ماه من ، صمیمی و گرم و پر غرور
چشمام تو انتظارت ، رو به آسمون تیره مونده
نبودنت تو عمق چشمام قلب ترانم رو شکونده
یه عمره تو تب و تاب تو ثانیه ها رو میشمارم
بیا که تا تویی نازنینم ، من ستاره ی شبهای تارم
گفتی که پــَر بکش ، برو از آسمان من
باشـد ، قبـول ، کفتر ِنا مهربان من
هر بار گفته ام که : تو را دوست دارمت
پـُر می شود از آتش ِعشقت دهان من
این جمله که برای بیانش به چشم تو
افتـاده است باز به لکنـت ، زبان من
آنقدر عاشقـم که تو عاشـق نبوده ای
دیگر رسیـده کارد ، بر این استـخوان من
نه ، شاهنامه نیست که تو پهلوان شوی
این یک تراژدی ست ـ غم ِداستان من
یک شب بیا و ضامن ِمن باش نازنین !
وقتی دخیـل ، بستـه به تو آهوان ِمن
دل بــرکن و به شهـرِ دل ِمن بیا عزیز!
زخـم زبان مردم ِچشـمت ، به جان ِمن
باید که باز با تو خـدا حا فظـی کنـم
آخر رسیـده است به پایـان ، زمان من
باشـد ، قبـول ، کفتر ِنا مهربان من
هر بار گفته ام که : تو را دوست دارمت
پـُر می شود از آتش ِعشقت دهان من
این جمله که برای بیانش به چشم تو
افتـاده است باز به لکنـت ، زبان من
آنقدر عاشقـم که تو عاشـق نبوده ای
دیگر رسیـده کارد ، بر این استـخوان من
نه ، شاهنامه نیست که تو پهلوان شوی
این یک تراژدی ست ـ غم ِداستان من
یک شب بیا و ضامن ِمن باش نازنین !
وقتی دخیـل ، بستـه به تو آهوان ِمن
دل بــرکن و به شهـرِ دل ِمن بیا عزیز!
زخـم زبان مردم ِچشـمت ، به جان ِمن
باید که باز با تو خـدا حا فظـی کنـم
آخر رسیـده است به پایـان ، زمان من
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.
آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.
در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.
آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.
در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.
تو مي آيي ...پس از شب هاي دلتنگي ...براي صبح يکرنگي
تو مي آيي ...براي باور بودن .......دمي با عشق آسودن
تو مي آيي ...نگاهت آشنا با من ...سلامت بوي پيراهن
تو مي آيي ...پس از باران ...به دستت شاخه اي ريحان
تو مي آيي ...سبک چون پر ...براي لحظه ي برتر
تو مي آيي ...چو آيينه ...دلت شفاف و بي کينه
تو مي آيي ...براي من ...براي کوري دشمن
تو مي آيي ...تنت شبنم ...دلت بي غم
تو مي آيي ...خدا با تو ...تمام لحظه ها با تو
تو مي آيي ... و مي آيي ... تو امشب مي آيی؟
ومي دانم كه مي آيي
ومن تا صبح به انتظارآمدنت خواهم بود
دردستانم شاخه اي ميخك و عشق را
فرش راهت خواهم كرد و مي آيي
وما آينه خواهيم بود و يكرنگي
تو مي آيي ...براي باور بودن .......دمي با عشق آسودن
تو مي آيي ...نگاهت آشنا با من ...سلامت بوي پيراهن
تو مي آيي ...پس از باران ...به دستت شاخه اي ريحان
تو مي آيي ...سبک چون پر ...براي لحظه ي برتر
تو مي آيي ...چو آيينه ...دلت شفاف و بي کينه
تو مي آيي ...براي من ...براي کوري دشمن
تو مي آيي ...تنت شبنم ...دلت بي غم
تو مي آيي ...خدا با تو ...تمام لحظه ها با تو
تو مي آيي ... و مي آيي ... تو امشب مي آيی؟
ومي دانم كه مي آيي
ومن تا صبح به انتظارآمدنت خواهم بود
دردستانم شاخه اي ميخك و عشق را
فرش راهت خواهم كرد و مي آيي
وما آينه خواهيم بود و يكرنگي
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.
آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.
در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.
آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.
در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.
من نوشتم بر باد"دوستت مي دارم"
باد ترسيد و گريخت
من نوشتم بر كوه"دوستت مي دارم"
آب شد ,آن هم ريخت
من نوشتم بر برگ"دوستت مي دارم"
برگ افسرد و شكست
روي ديوار نوشتم"دوستت مي دارم"
بند ديوار گسست
چه بگويم به تو اي رفته ز دست؟
باد ترسيد و گريخت
كوه از هم پاشيد
برگ افسرد و شكست
بند ديوار گسست
ولي افسوس دلم......
گرچه صد بار گريخت
گرچه صد بار گسست
گرچه صد بار شكست
ولي از "دوستت مي دارم"
نكشيد هرگز دست.....
باد ترسيد و گريخت
من نوشتم بر كوه"دوستت مي دارم"
آب شد ,آن هم ريخت
من نوشتم بر برگ"دوستت مي دارم"
برگ افسرد و شكست
روي ديوار نوشتم"دوستت مي دارم"
بند ديوار گسست
چه بگويم به تو اي رفته ز دست؟
باد ترسيد و گريخت
كوه از هم پاشيد
برگ افسرد و شكست
بند ديوار گسست
ولي افسوس دلم......
گرچه صد بار گريخت
گرچه صد بار گسست
گرچه صد بار شكست
ولي از "دوستت مي دارم"
نكشيد هرگز دست.....
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.
آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.
در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.
آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.
در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.
من را به غیر عشق به نامی صدا نکن
غم را دوباره وارد این ماجرا نکن
بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن
با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن
من در کنار تو هستم اگر چشم وا کنی
خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن
بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود
تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن
امشب برای ماندنمان استخاره کن
اما به آیه های بدش اعتنا نکن....
غم را دوباره وارد این ماجرا نکن
بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن
با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن
من در کنار تو هستم اگر چشم وا کنی
خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن
بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود
تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن
امشب برای ماندنمان استخاره کن
اما به آیه های بدش اعتنا نکن....
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.
آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.
در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.
آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.
در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.
-
Ramin
من و آوای گرمت را شنودن
بدین آوا غم دل را زدودن
از اول کار من دلدادگی بود
ولیکن شیوه ی تو دل ربودن
گرفت از من مجال دیده بستن
همه شب بر خیالت در گشودن
قرار عمر من بر کاستن بود
تو را بر لطف و زیبایی فزودن
غم شیرین دوری بر من آموخت
سخن گفتن غزل خواندن سرودن
من و شب های غرببت تا سحرگاه
چو شمعی گریه کردن نا غنودن
چه خوش باشد غم دل با تو گفتن
وزان خوشتر امید با تو بودن
بدین آوا غم دل را زدودن
از اول کار من دلدادگی بود
ولیکن شیوه ی تو دل ربودن
گرفت از من مجال دیده بستن
همه شب بر خیالت در گشودن
قرار عمر من بر کاستن بود
تو را بر لطف و زیبایی فزودن
غم شیرین دوری بر من آموخت
سخن گفتن غزل خواندن سرودن
من و شب های غرببت تا سحرگاه
چو شمعی گریه کردن نا غنودن
چه خوش باشد غم دل با تو گفتن
وزان خوشتر امید با تو بودن
