صفحه 25 از 48

ارسال شده: شنبه 21 اردیبهشت 1387, 8:14 pm
توسط maryam_1364
می گویند
نگاه خیس باران
سرانجام دل تنگی اسمان را قاب گرفت
و به چارچوب دلش کوبید
ولی این زمین لعنتی
از لجاجت خود برای تلعیدن ادمی
دست بر نمی دارد که نمی دارد

راستی دیگر در نامه هایت ترانه ای را زمزمه نکن
اینجا
دوباره به جان نت های بی گناه افتاده اند
و میان خطوط ممتد ترس حبس شان می کنند
تا به سمفونی ازادی اقرار کنند

خلاصه عزیز دلم
زندگی ما فعلا
بین یک شایعه و هزاران حقیقت تلخ
در نوسان است
تا ندیدن بعدی مان فقط یادت باشد
گل های کوچک پشت پر چین را ببوسی
که زاده ی گریه های بی وقفه ی اسمان اند.

ارسال شده: یک‌شنبه 22 اردیبهشت 1387, 12:18 am
توسط Ramin
امشب که غم نبودن تو در کنارم بر چشم هايم مهمان شده
اشک هاي درياييم از جنس سرد انتظار به استقبال اين غم دردناک رفته اند.
امشب که با تمام وجود دستي را ميجويم
نيستي تا دستهايت را بگيرم و بگويم که اشکهايم
فقط در تبعيد انتظار تو دريا شده اند
و چشمهايم حريم خود را براي ديدار ديگري نگشوده اند.
نمي دانم چرا بودن در کنارت چيزيست مثل خيال ، مثل فريادي شکسته.

ارسال شده: دوشنبه 23 اردیبهشت 1387, 1:27 am
توسط Ramin
مهربانم، ای خوب

یاد قلبت باشد یک نفر هست که اینجا

بین آدمهایی که همه سرد و غریبند با تو

تک و تنها، به تو می اندیشد

و کمی

دلش از دوری تو دلگیر است...



مهربانم ای خوب

یاد قلبت باشد، یک نفر هست که چشمش

به رهت دوخته بر درمانده

و شب و روز دعایش این است

زیر این سقف بلند، هر کجا هستی، به سلامت باشی

و دلت همواره، محو شادی و تبسم باشد...



مهربانم ای خوب

یاد قلبت باشد، یک نفر هست که دنیایش را

همه هستی و رویایش را

به شکوفایی احساس تو پیوند زده

و دلش می خواهد لحظه ها را با تو به خدا بسپارد...



مهربانم ای خوب

یک نفر هست که با تو

تک و تنها با تو

پر اندیشه و شعر است و شعور

پراحساس و خیال است و سرور

مهربانم این بار یاد قلبت باشد

یک نفر هست که با تو به خداوند جهان نزدیک است

و به یادت هر صبح گونه سبز اقاقی ها را

از ته قلب و دلش می بوسد

و دعا می کند این بار که تو

با دلی سبز و پر از آرامش، راهی خانه خورشید شوی

و پر از عاطفه و عشق و امید

به شب معجزه و آبی فردا برسی

ارسال شده: دوشنبه 23 اردیبهشت 1387, 2:17 am
توسط Ramin
به پیشباز تو آمدم
در تمام فصولی که عشق بود
چیزی برای فدا کردن داشتم
چیزی برای بخشیدن
چیزی برای آنکه نشان دهم
اما اکنون ...
هیچ چیز دیگری از " من " نمانده است
تنها به باوری نیاز بود
دریغ
اینک بدون شانه های من
چگونه گریه می کنی !!!

ارسال شده: دوشنبه 23 اردیبهشت 1387, 2:20 am
توسط Ramin
نجاتم بده نجاتم بده
نباید بذاری ستاره بمیره
نباید دل شادی ما بگیره
نباید که این ترس دوری بریزه
همین وحشت از تو مردن عزیزه
همین نم نم غم ، کنار تو خوبه
چه خالی ، چه پر ، مثل شعر نو خوبه
جهان با تو سرریز و لبریز رنگه
کنار تو آوارگی هم قشنگه
حیف که دل تو جای دیگرانه !

ارسال شده: دوشنبه 23 اردیبهشت 1387, 7:14 pm
توسط Ramin
آسمون منو تو يه مدته سياه شده
گفتن دوست دارم كم شده كيميا شده
اون غروري كه گذاشته بوديمش يه جاي دنج
اومده باز توي قلب من وتو خدا شده
اون حسادت هايي كه اول طعم عاشقي رو داشت
حالا انگار ارزشش قد يه ادعا شده
اون دسا كه داده بوديم توي رويامون به هم
تقصير كيه نمي دونم ولي رها شده
ما قرار نبود مثل بقيه زندگي كنيم
چرا حرف هامون مث تموم آدما شده؟
گنبد عشق منو تو ضريحاش طلايي بود
طلا ها ريخته و جنس گنبدا بلا شده
ما رو چشمون زدن ما كه با هم بد نبوديم!!

ارسال شده: چهارشنبه 25 اردیبهشت 1387, 7:13 pm
توسط Ramin
تحمل کردن زیباست

اگر قرار باشد روزی به تو برسم

انتظار اسان است

اگر قرار باشد دوباره تو را ببینم

زندگی شیرین است

اگر قرار باشد مزه ی دستان تو را بچشم

مشکلات حل می شود

اگر قرار باشد روزی به پای تو بمیرم

اشک ها همه به لبخند تبدیل می شود

و لبخند ها دوباره به اشک

فقط اگر ببینم خیال رفتن داری

زندگیم می سوزد اگر بفهمم روزی از من دل گیر شده ای

ارسال شده: پنج‌شنبه 26 اردیبهشت 1387, 3:02 pm
توسط eli
سلام ای غروب غریبانه دل

سلام ای طلوع سحرگاه رفتن

سلام ای غم لحظه های جدایی

خداحافظ ای شعر شبهای روشن

خداحافظ ای قصه عاشقانه

خداحافظ ای آبی روشن عشق

خداحافظ ای عطر شعر شبانه

خداحافظ ای همنشین همیشه

خداحافظ ای داغ بر دل نشسته

تو تنها نمی مانی ای مانده بی من

تو را می سپارم به دلهای خسته


تو را می سپارم به مینای مهتاب

تو را می سپارم به دامان دریا

اگر شب نشینم اگر شب شکسته

تو را می سپارم به رویای فردا

به شب می سپارم تو را تا نسوزد

به دل می سپارم تو را تا نمیرد


اگر چشمه واژه از غم نخشکد

اگر روزگار این صدا را نگیرد

خداحافظ ای برگ و بار دل من

خداحافظ ای سایه سار همیشه

اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم

خداحافظ ای نوبهار همیشه :cry:

ارسال شده: پنج‌شنبه 26 اردیبهشت 1387, 7:00 pm
توسط masoud khafan
حال من بد نیست غم کم می خورم

کم که نه! هر روز کم کم می خورم

آب می خواهم ، سرابم می دهند



عشق می ورزم عذابممی دهند


خود نمی دانم کجا رفتم به خواب

از چه بیدارم نکردی؟ آفتاب !!!!

خنجری بر قلب بیمارم زدند

بی گناهی بودم و دارم زدند

دشنه ای نامرد بر پشتم نشست

از غم نامردمی پشتم شکست

سنگ را بستند و سگ آزاد شد

یک شبه بیداد آمد، داد شد

عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام

تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام

عشق اگر اینست ،مرتد می شوم

خوب اگر اینست ،من بد می شوم

بس کن ای دل ،نابسامانی بس است

کافرم! دیگر مسلمانی بس است

در میان خلق سر در گم شدم

عاقبت آلوده ی مردم شدم

بعد ازاین با بی کسی خو می کنم

هر چه در دل داشتم رو می کنم
:(

ارسال شده: پنج‌شنبه 26 اردیبهشت 1387, 8:40 pm
توسط eli
از دریا پرسیدم:که این امواج دیوانه ی تو از کرانه ها چه میخواهند؟

چرا اینان پریشان و در به در سر بر کرانه های از همه جا بی خبر می زنند؟

دریا در مقابل سوالم گریست! امواج هم گریستند...

آن وقت دریا گفت: که طعمه ی مرگ تنها آدمها نیستند امواج هم مانند آدمها می میرند و

این امواج زنده هستند که لاشه ی امواج مرده را شیون کنان به گورستان سواحل

خاموش می سپارند!


تصویر

ارسال شده: پنج‌شنبه 26 اردیبهشت 1387, 8:53 pm
توسط eli
گريه كن جدايي ها ما رو رها نمي كنه

آدما انگار براي ما دعا نمي كنن

گريه كن حالا حالا ازهم بايد جدا بشيم

بشينيم منتظر معجزه ي خدا باشيم

گريه كن منم دارم مثل تو گريه مي كنم

به خداي آسمونامون گلايه مي كنم

گريه كن واسه شبايي كه بدون هم بوديم

تنهايي براي سنگيني غصه كم بوديم

گريه كن سبك مي شي روزاي خوب يادت مياد

گرچه تو تقويمامون نيستن اون روزا زياد

گريه كن قولي كه بهش عمل نشد

واسه مشكلاتي كه بودش وهست و حل نشد

ارسال شده: پنج‌شنبه 26 اردیبهشت 1387, 10:45 pm
توسط Ramin
قبل از اين سختي برايم بي معنا بود...
بغض هايم به راحتي ميشكست...
سردي نگاهم كسي را آزار نميداد....
فرياد سكوتم شيشه احساس پرنده اي كه هر صبح به هواي صحبت با سكوت من بر لب پنجره تنهاييم مينشست، را نشكسته بود
اما حالا....
سردترين نگاه،نگاه مبهم من است!
بلندترين فرياد، فرياد سكوت من است!
بغض من قادر به شكستن نيست و مدام روي سينه ام سنگيني ميكند...
آيينه ها با خنده، محو شدنم را نشان ميدهند!
لحظه ها بر من نميگذرند، بلكه به انتظار نشسته اند تا گذر من را بر خود ببينند!
گويي زمان آماده بلعيدن من است!
اين چه حسي است؟
تاوان كدامين گناه؟
سزاي كدامين خطا؟

ارسال شده: پنج‌شنبه 26 اردیبهشت 1387, 10:47 pm
توسط Ramin
روز تنهايي من...
روز نيلوفري ياد تو بود
ياد لبخند نگاهت ...
ياد رويايي آغوش تو بود
روز تنهايي من...
چهره سرد زمين يخ زده بود
گره مردمك چشم تو باز
به نگاه شب تنهاييمان زل زده بود
روز تنهايي وغم.!
قدر دلتنگي من...
آســـمان پــيدا بود
.....
...
آخرين قطره اشكت ..
روي بيراهه ي ذهنم لغزيد
يـــــــــاد بــــــاد....
ياد خاكستري بغض قديمي
كه در آغوش نگاه تو شكست
يادي از رنگ فراق
رنگي از...داد ســــكـوت
.....
...
اشك من جاري شد...
جاي تو خالي بود
جـــــــــاي تـــــــــو ..
عكس تو در تاغچه ي كوچك قلبم خنديد
شعر دلتنگي من سخت گريست
.....
...
روز تنهايي من...
بـــي تـــــــــــــو گذشت..
بــــي تـــــــــو نوشت.
بــــي تو شكست

ارسال شده: پنج‌شنبه 26 اردیبهشت 1387, 10:54 pm
توسط Ramin
برای تو می نویسم

برای تو که معنای باران را ازناودانها نمی پرسی و هیچگاه با کوهها قهر نمی کنی.

برای تو که پنجره را به خاطر دیدن خورشید دوست داری و به یاسها به خاطراینکه

بوی یاررا دارند احترام می گذاری .

من دررسیدن به تو ازپروانه ها بی پرواترم،پس چرا ازمن می گریزی؟؟؟

چرا برای چشمانم نامه نمی نویسی؟؟؟

چرا دلم را به خانه ات دعوت نمی کنی؟؟؟

می دانم که رودهای ملتهب جهان در پیراهن تو گم می شوند

و رؤیاهای من هرچقدر بروند به تو نخواهند رسید.

من صبح ها قبل ازاینکه آقتاب به کوچه ی ما بیاید،

آن را به پای گنجشکی مهربان می بندم تا به تو برساند.

آیا نامه هایم را می خوانی؟؟؟ آیا باورت می شود که من روزی

روی موج های اقیانوسی ناآرام خانه داشتم؟؟؟

ارسال شده: جمعه 27 اردیبهشت 1387, 12:36 am
توسط Ramin
چه شب تلخی وقتی خواستی جدا شی
قلبم رو دادم دستت که عمری داشته باشی
ولی زدی شکستیش بدون هیچ بهونه
عزیزم دلت از سنگه توی خاطرم میمونه

خیلی مهربونی اما نمیخوای با من بمونی

بهم گفتی تو این روزها ازت میگذرم آسون
ببین ذرات عشقم رو همه حل شد توی بارون
خداحافظ چه آسون بود ، چشات امشب چه آروم بود
ولی انگار عشق من واست جغد روی بوم بود

خداحافظ عزیز دل ، برو دل کندن آسونه
قلب خوش باور و تنهام از این بازی دلش خونه

میری و منو تنها میزاری
منو با گریه و غم جا میزاری
از اول هم منو یه لحظه دوست نداشتی
منو یه قلب داغون
منو چشمای گریون
منو هوای ابری
منو بارون پاییز
منو روزهای بی تو
یه قصه ی غم انگیز ....

دیگه عشقو نمیفهمم ، دیگه خون تو رگهام خشکید
بگو چشمهای غمگینت چرا از عشق من ترسید

رفتی چشمام پر شد از غصه
ولی حالا دیگه نیستی اینم از ماتم قصه

ببین قهر طبیعت رو ، تو خواستی منو خم کرد
عزیز دل بگو با من دل مهربونت رو کی پر غم کرد

مینویسم روی صفحه غریب زندگی
من فراموشت نمیکنم عزیز به سادگی

وقتی خندیدی به رفتنم دلم از تو شکست
بعد تو دیگه دلم دل به غریبه ها نبست
تک تک خاطره هامون هر چی بود دیگه گذشت
جای من کی توی قلب مهربون تو نشست

حرفهای قشنگ و سادت عاشقونه باورم شد
اشتباه از منو دل بود یا که قسمتم نبودی
حالا دیگه خیلی دیره میمیرم بی تو به زودی

بیا سر مزار من ، آروم و آهسته عزیز
طاقت گریه ندارم اشکی برای من نریز