شاعرانه ها
مدیر انجمن: Moh3n II
-
Ramin
هر چي عطر گل ياسه مال تو
هر چي احساسه نياره مال تو
هر چي حرفاي قشنگه مال تو
هر چي گوشه و کنايست مال من
هر چي آهنگه قشنگه مال تو
صداي ساز شکسته مال من
کوه بيستون با نقشش مال تو
همه تيشه و رنجش مال من
هر چي درياست توي دنيا مال تو
يه چيکه قطره بارون مال من
تموم رنگاي عالم مال تو
يه دونه رنگ قشنگش مال من
دوتاچشماي سياهم مال تو
يه دونه خنده نازت مال من
هر چي شادي، هر چي خنده ست مال تو
تموم غصه عالم مال من
هر چي بوده و نبوده مال تو
يه دونه آلبوم خالي مال من
هر چي خاطرات خوبه مال تو
يه تيکه دفتر کهنه مال من
هر چي آسمون صافه مال تو
هر چي ابراي سياهه مال من
اون شباي پرستاره مال تو
يه دونه ماه و نشونش مال من
هر چي احساسه نياره مال تو
هر چي حرفاي قشنگه مال تو
هر چي گوشه و کنايست مال من
هر چي آهنگه قشنگه مال تو
صداي ساز شکسته مال من
کوه بيستون با نقشش مال تو
همه تيشه و رنجش مال من
هر چي درياست توي دنيا مال تو
يه چيکه قطره بارون مال من
تموم رنگاي عالم مال تو
يه دونه رنگ قشنگش مال من
دوتاچشماي سياهم مال تو
يه دونه خنده نازت مال من
هر چي شادي، هر چي خنده ست مال تو
تموم غصه عالم مال من
هر چي بوده و نبوده مال تو
يه دونه آلبوم خالي مال من
هر چي خاطرات خوبه مال تو
يه تيکه دفتر کهنه مال من
هر چي آسمون صافه مال تو
هر چي ابراي سياهه مال من
اون شباي پرستاره مال تو
يه دونه ماه و نشونش مال من
لالايي، گريه بارون
تو اين گلخونه ي ويرون
بريز نم نم، ببار آروم
رو ياس تازه گلدون
لالا نازک مثل پونه
لالا دلگير و بي خونه
گل من تشنه و تنها
اسير اين بيابونه
لالا لالا دلم تنگه
لالايي گريه کن بارون
لالا لالا ببار آروم
لالايي با دل پر خون
مثل ابري که مي ناله
مثل بادي که مي خونه
ببين تنها تو رو دارم
تو اين دنياي وارونه
لالا لالا دلم تنگه
لالايي گريه کن بارون
لالا لالا ببار آروم
لالايي با دل پر خون
لالايي باد سر گردون
لالايي باغ ويرونم
لالايي لاله غمگين
لالايي بيد مجنونم
تو اين بي آب و آبادي
تو اين ويرونه تنها
بخواب آهسته آهسته
گل نيلوفر زي
تو اين گلخونه ي ويرون
بريز نم نم، ببار آروم
رو ياس تازه گلدون
لالا نازک مثل پونه
لالا دلگير و بي خونه
گل من تشنه و تنها
اسير اين بيابونه
لالا لالا دلم تنگه
لالايي گريه کن بارون
لالا لالا ببار آروم
لالايي با دل پر خون
مثل ابري که مي ناله
مثل بادي که مي خونه
ببين تنها تو رو دارم
تو اين دنياي وارونه
لالا لالا دلم تنگه
لالايي گريه کن بارون
لالا لالا ببار آروم
لالايي با دل پر خون
لالايي باد سر گردون
لالايي باغ ويرونم
لالايي لاله غمگين
لالايي بيد مجنونم
تو اين بي آب و آبادي
تو اين ويرونه تنها
بخواب آهسته آهسته
گل نيلوفر زي
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.
آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.
در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.
آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.
در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.
در شب كوچك من، افسوس
باد با برگ درختان ميعادي دارد
در شب كوچك من دلهره ويرانيست
گوش كن
وزش ظلمت را مي شنوي؟
من غريبانه به اين خوشبختي مي نگرم
من به نوميدي خود معتادم
گوش كن
وزش ظلمت را مي شنوي؟
در شب اكنون چيزي مي گذرد
ماه سرخست و مشوش
و بر اين بام كه هر لحظه در اوبيم فرو ريختن است
ابرها، همچون انبوه عزاداران
لحظه باريدن را گوئي منتظرند
لحظه اي
و پس از آن، هيچ.
پشت اين پنجره شب دارد مي لرزد
و زمين دارد
باز مي ماند از چرخش
پشت اين پنجره يك نامعلوم
نگران من و تست
اي سراپايت سبز
دستهايت را چون خاطره اي سوزان، در دستان عاشق من بگذار.
باد ما را با خود خواهد برد
باد با برگ درختان ميعادي دارد
در شب كوچك من دلهره ويرانيست
گوش كن
وزش ظلمت را مي شنوي؟
من غريبانه به اين خوشبختي مي نگرم
من به نوميدي خود معتادم
گوش كن
وزش ظلمت را مي شنوي؟
در شب اكنون چيزي مي گذرد
ماه سرخست و مشوش
و بر اين بام كه هر لحظه در اوبيم فرو ريختن است
ابرها، همچون انبوه عزاداران
لحظه باريدن را گوئي منتظرند
لحظه اي
و پس از آن، هيچ.
پشت اين پنجره شب دارد مي لرزد
و زمين دارد
باز مي ماند از چرخش
پشت اين پنجره يك نامعلوم
نگران من و تست
اي سراپايت سبز
دستهايت را چون خاطره اي سوزان، در دستان عاشق من بگذار.
باد ما را با خود خواهد برد
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.
آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.
در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.
آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.
در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.
غم اگه نوشتنی بود
اگه غصه گفتنی بود
من هزار تا قصه داشتم
همشم شنیدنی بود
هر جا باشه حرفی از من
قصه عمرای كوتاس
قصه یه درد كهنه حرف بدعهدی دنیاست
قصه صد تا كتابم یه سوال بی جوابم
من حباب روی آبم
هنوز از راه نرسیده میدونم رفتنی ام من
موندم لحظه به لحظه پره از وحشت رفتن
من چرا قطره نباشم
من كه از آبهای دریام
پس چرا بود و نبودم بی اثر باشه تو دنیام
نمی خوام حباب بمونم بی اثر باشم تو دنیا م
دوست دارم بشم یه قطره كوچ كنم برم به دریا
تا بشم بارون ابرا
ببارم روزا و شبها رو لب تشنه و خشك
خشك ترین صحرای دن
اگه غصه گفتنی بود
من هزار تا قصه داشتم
همشم شنیدنی بود
هر جا باشه حرفی از من
قصه عمرای كوتاس
قصه یه درد كهنه حرف بدعهدی دنیاست
قصه صد تا كتابم یه سوال بی جوابم
من حباب روی آبم
هنوز از راه نرسیده میدونم رفتنی ام من
موندم لحظه به لحظه پره از وحشت رفتن
من چرا قطره نباشم
من كه از آبهای دریام
پس چرا بود و نبودم بی اثر باشه تو دنیام
نمی خوام حباب بمونم بی اثر باشم تو دنیا م
دوست دارم بشم یه قطره كوچ كنم برم به دریا
تا بشم بارون ابرا
ببارم روزا و شبها رو لب تشنه و خشك
خشك ترین صحرای دن
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.
آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.
در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.
آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.
در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.
سفر همیشه قصه رفتن و دلتنگیه
به من نگو جدایی هم قسمتی از زندگیه
همیشه یه نفر میره و آدمو تنها می زاره
میره و یه دنیا خاطره پشت سرش جا می زاره
همیشه یه دله غریب یه گو شه تنها می مونه
یکی مسافر و یکی این ور دنیا می مونه
بیا و برای کوچه ای که بی تو لبریز غمه
ابری تر از آسمونش ابرای چشمای منه
بیا واسه خونه ای که محتاج عطر تن توست
بیا واسه پنجره ای که عاشق دیدن توست
به من نگو جدایی هم قسمتی از زندگیه
همیشه یه نفر میره و آدمو تنها می زاره
میره و یه دنیا خاطره پشت سرش جا می زاره
همیشه یه دله غریب یه گو شه تنها می مونه
یکی مسافر و یکی این ور دنیا می مونه
بیا و برای کوچه ای که بی تو لبریز غمه
ابری تر از آسمونش ابرای چشمای منه
بیا واسه خونه ای که محتاج عطر تن توست
بیا واسه پنجره ای که عاشق دیدن توست
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.
آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.
در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.
آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.
در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.
تلخ است این ترانه و تلخ است کام من
بنویس فصلهای جنون را به نام من
بنویس ابر.هر چه که باران برای تو
بنویس باد. هرچه که طوفان به نام من
بنویس تا بخواند و بی تاب تر شود
دنیای با دوام تو و بی دوام من
حق با تو بود.عمر خوشیها دراز نیست
فرصت نشد تمام تو باشد تمام من
فرصت نشد که با تو خداحافظی کنم
فرصت نشد که سهم تو باشد سلام من
حالا کمی شراب بنوش و غزل بخوان
مستی حلال جان تو هستی حرام من
بنویس فصلهای جنون را به نام من
بنویس ابر.هر چه که باران برای تو
بنویس باد. هرچه که طوفان به نام من
بنویس تا بخواند و بی تاب تر شود
دنیای با دوام تو و بی دوام من
حق با تو بود.عمر خوشیها دراز نیست
فرصت نشد تمام تو باشد تمام من
فرصت نشد که با تو خداحافظی کنم
فرصت نشد که سهم تو باشد سلام من
حالا کمی شراب بنوش و غزل بخوان
مستی حلال جان تو هستی حرام من
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.
آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.
در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.
آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.
در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.
از خانه بيرون ميزنم امّا کجا امشب
شايد تو ميخواهي مرا در کوچهها امشب
پشت ستون سايهها زير درخت شب
ميجويم امّا نيستي در هيچجا امشب
ميدانم آري نيستي اما نميدانم
بيهوده ميگردم به دنبالت چرا امشب
هر شب تو را بيجستجو مييافتم امّا
نگذاشت بيخوابي به دستانم تو را امشب
ها!... سايهاي ديدم شبيهت نيست امّا حيف
اي کاش ميديدم به چشمانم خطا امشب
هر شب صداي پاي تو ميآمد از هر چيز
حتّي ز برگي هم نميآيد صدا امشب
امشب ز پشت ابرها بيرون نيامد ستاره
بشکن قرق را ستاره من بيرون بيا امشب
گشتم تمام کوچهها را يک نفس هم نيست
شايد که بخشيدند دنيا را به ما امشب
طاقت نميآرم تو که ميداني از ديشب
بايد چه رنجي برده باشم بي تو تا امشب
اي ماجراي شعر و شبهاي جنون من
آخر چگونه سر کنم بي ماجرا امشب؟ !
شايد تو ميخواهي مرا در کوچهها امشب
پشت ستون سايهها زير درخت شب
ميجويم امّا نيستي در هيچجا امشب
ميدانم آري نيستي اما نميدانم
بيهوده ميگردم به دنبالت چرا امشب
هر شب تو را بيجستجو مييافتم امّا
نگذاشت بيخوابي به دستانم تو را امشب
ها!... سايهاي ديدم شبيهت نيست امّا حيف
اي کاش ميديدم به چشمانم خطا امشب
هر شب صداي پاي تو ميآمد از هر چيز
حتّي ز برگي هم نميآيد صدا امشب
امشب ز پشت ابرها بيرون نيامد ستاره
بشکن قرق را ستاره من بيرون بيا امشب
گشتم تمام کوچهها را يک نفس هم نيست
شايد که بخشيدند دنيا را به ما امشب
طاقت نميآرم تو که ميداني از ديشب
بايد چه رنجي برده باشم بي تو تا امشب
اي ماجراي شعر و شبهاي جنون من
آخر چگونه سر کنم بي ماجرا امشب؟ !
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.
آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.
در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.
آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.
در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.
به كه بايد دل بست؟
به كه شايد دل بست؟
سينه ها جاي محبت، همه از كينه پر است .
هيچكس نيست كه فرياد پر از مهر تو را ـ
گرم، پاسخ گويد
نيست يكتن كه در اين راه غم آلوده عمر ـ
قدمي، راه محبت پويد
خط پيشاني هر جمع، خط تنهائيست
همه گلچين گل امروزند ـ
در نگاه من و تو حسرت بيفردائيست .
به كه بايد دل بست ؟
به كه شايد دل بست ؟
نقش هر خنده كه بر روي لبي ميشكفد ـ
نقشه يي شيطانيست
در نگاهي كه تو را وسوسه عشق دهد ـ
حيله پنهانيست .
زير لب زمزمه شادي مردم برخاست ـ
هر كجا مرد توانائي بر خاك نشست
پرچم فتح بر افرازد در خاطر خلق ـ
هر زمان بر رخ تو هاله زند گرد شكست
به كه بايد دل بست؟
به كه شايد دل بست؟
خنده ها ميشكفد بر لبها ـ
تا كه اشكي شكفد بر سر مژگان كسي
همه بر درد كسان مينگرند ـ
ليك دستي نبرند از پي درمان كسي
از وفا نام مبر، آنكه وفاخوست، كجاست ؟
ريشه عشق، فسرد
واژه دوست، گريخت
سخن از دوست مگو، عشق كجا ؟ دوست كجاست ؟
به كه شايد دل بست؟
سينه ها جاي محبت، همه از كينه پر است .
هيچكس نيست كه فرياد پر از مهر تو را ـ
گرم، پاسخ گويد
نيست يكتن كه در اين راه غم آلوده عمر ـ
قدمي، راه محبت پويد
خط پيشاني هر جمع، خط تنهائيست
همه گلچين گل امروزند ـ
در نگاه من و تو حسرت بيفردائيست .
به كه بايد دل بست ؟
به كه شايد دل بست ؟
نقش هر خنده كه بر روي لبي ميشكفد ـ
نقشه يي شيطانيست
در نگاهي كه تو را وسوسه عشق دهد ـ
حيله پنهانيست .
زير لب زمزمه شادي مردم برخاست ـ
هر كجا مرد توانائي بر خاك نشست
پرچم فتح بر افرازد در خاطر خلق ـ
هر زمان بر رخ تو هاله زند گرد شكست
به كه بايد دل بست؟
به كه شايد دل بست؟
خنده ها ميشكفد بر لبها ـ
تا كه اشكي شكفد بر سر مژگان كسي
همه بر درد كسان مينگرند ـ
ليك دستي نبرند از پي درمان كسي
از وفا نام مبر، آنكه وفاخوست، كجاست ؟
ريشه عشق، فسرد
واژه دوست، گريخت
سخن از دوست مگو، عشق كجا ؟ دوست كجاست ؟
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.
آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.
در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.
آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.
در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.
-
Ramin
هم آرزویم آن است ، تو مهربان بمانی
و ترانه محبت تو به گوش من بخوانی
همه شب در انتظارم كه تو مهربان بیایی
به مرام آشنایی چه كنم كه بی وفایی
چه بسا به شوق مهری در خانه ات نشستم
چه گناه کرده بودم که علاقه بر تو ببستم
تو کنار من نماندی و دلی به من نبستی
ز کنار من گذشتی و دل مرا شكستی
همه را چنین که گفتم، تو شنیدی و برفتی
نه ز مهر نی محبت ، تو به گوش من نگفتی
و ترانه محبت تو به گوش من بخوانی
همه شب در انتظارم كه تو مهربان بیایی
به مرام آشنایی چه كنم كه بی وفایی
چه بسا به شوق مهری در خانه ات نشستم
چه گناه کرده بودم که علاقه بر تو ببستم
تو کنار من نماندی و دلی به من نبستی
ز کنار من گذشتی و دل مرا شكستی
همه را چنین که گفتم، تو شنیدی و برفتی
نه ز مهر نی محبت ، تو به گوش من نگفتی
-
Ramin
ای از عشق پاک من همیشه مست ،
من تو را آسان نیاوردم به دست
من تو را آسان نیاوردم به دست
بارها این کودک احساس من ،
زیرِ باران های اشک من نشست
من تو را آسان نیاوردم به دست
در دل آتش نشستن کار آسانی نبود
راه را بر اشک بستن ، کار آسانی نبود
با غروری هم قد و بالای بامِ آسمان ،
بارها در خود شکستن کار آسانی نبود
بارها این دل به جرم عاشقی ،
زیرِ سنگینی بارِ غم شکست
من تو را آسان نیاوردم به دست
در به دست آوردنت بردباری ها شده
بی قراری ها شده ، شب زنده داری هاشده
در به دست آوردنت پایداری ها شده
با ظلم و جور روزگار ، سازگاری ها شده
ای از عشق پاک من همیشه مست ،
من تو را آسان نیاوردم به دست
من تو را آسان نیاوردم به دست
بارها این کودک احساس من ،
زیرِ باران های اشک من نشست
من تو را آسان نیاوردم به دست
من تو را آسان نیاوردم به دست
من تو را آسان نیاوردم به دست
بارها این کودک احساس من ،
زیرِ باران های اشک من نشست
من تو را آسان نیاوردم به دست
در دل آتش نشستن کار آسانی نبود
راه را بر اشک بستن ، کار آسانی نبود
با غروری هم قد و بالای بامِ آسمان ،
بارها در خود شکستن کار آسانی نبود
بارها این دل به جرم عاشقی ،
زیرِ سنگینی بارِ غم شکست
من تو را آسان نیاوردم به دست
در به دست آوردنت بردباری ها شده
بی قراری ها شده ، شب زنده داری هاشده
در به دست آوردنت پایداری ها شده
با ظلم و جور روزگار ، سازگاری ها شده
ای از عشق پاک من همیشه مست ،
من تو را آسان نیاوردم به دست
من تو را آسان نیاوردم به دست
بارها این کودک احساس من ،
زیرِ باران های اشک من نشست
من تو را آسان نیاوردم به دست
- farshidshd
- مشاور وِیژه

- پست: 2057
- تاریخ عضویت: جمعه 13 مهر 1386, 1:00 pm
- محل اقامت: My Heart
- تماس:
دهانت را میبویند مبادا گفته باشی دوستت دارم دلت را میپویند مبادا شعلهای در آن نهان باشد دهانت را میبویند مبادا گفته باشی دوستت دارم دلت را میپویند مبادا شعلهای در آن نهان باشد روزگار غریبیست نازنین روزگار غریبیست نازنین و عشق را كنار تیرك راهبند تازیانه میزنند عشق را در پستوی خانه نهان باید كرد شوق را در پستوی خانه نهان باید كرد روزگار غریبیست نازنین روزگار غریبیست نازنین و در این بنبست كج و پیچ سرما آتش را به سوختوار سرود و شعر فروزان میدارند به اندیشیدن خطر مكن روزگار غریبیست آن كه بر در میكوبد شباهنگام به كشتن چراغ آمده است نور را در پستوی خانه نهان باید كرد دهانت را میبویند مبادا گفته باشی دوستت دارم دلت را میپویند مبادا شعلهای بر آن نهان باشد دهانت را میبویند مبادا گفته باشی دوستت دارم دلت را میپویند مبادا شعلهای بر آن نهان باشد روزگار غریبیست نازنین روزگار غریبیست نازنین نور را در پستوی خانه نهان باید كرد عشق را در پستوی خانه نهان باید كرد آنك قصابانند بر گذرگاهها مستقر با كنده و ساتوری خون آلود و تبسم را بر لبها جراحی میكنند و ترانه را بر دهان كباب قناری بر آتش سوسن و یاس شوق را در پستوی خانه نهان باید كرد ابلیس پیروز مست سور عزای ما را بر سفره نشسته است خدای را در پستوی خانه نهان باید كرد خدای را در پستوی خانه نهان باید كرد
کد: انتخاب همه
دانشجوی ارشد نرم افزار-
maryam_1364
- کاربر ساده

- پست: 25
- تاریخ عضویت: پنجشنبه 16 اسفند 1386, 8:14 pm
- تماس:
می ترسم و هر لحظه می پرهیزم از خویش
می خواهم امشب باز هم بگریزم از خویش
یک نخل باران خورده را مانم که دستی
وقتی تکانم می دهد میریزم از خویش
در من به غیر از من کسی باقی نمانده
من نیز مثل آیینه لبریزم از خویش
هر شب درون خود فرو می افتم آرام
خورشید سان فردا به پا می خیزم از خویش
دستی ، طنابی ، حلقه ای ، داری اگر نیست
خود را به دست خویش می آویزم از خویش
می خواهم امشب باز هم بگریزم از خویش
یک نخل باران خورده را مانم که دستی
وقتی تکانم می دهد میریزم از خویش
در من به غیر از من کسی باقی نمانده
من نیز مثل آیینه لبریزم از خویش
هر شب درون خود فرو می افتم آرام
خورشید سان فردا به پا می خیزم از خویش
دستی ، طنابی ، حلقه ای ، داری اگر نیست
خود را به دست خویش می آویزم از خویش
-
maryam_1364
- کاربر ساده

- پست: 25
- تاریخ عضویت: پنجشنبه 16 اسفند 1386, 8:14 pm
- تماس:
دودست خالي از عشق ديگه هيچ جا جاي من نيست
انگاري هيچ چيزي مرهم واسه زخماي اين تن نيست
من فراموش شدم و تو هنوزم توو نفسامي
رفتي بي من ولي انگار تو باهامي هرجا مي رم تو باهامي
رفتي گفتي خاطراتم جاي من واست مي مونه
كاشكي بودي مي ديدي دلم از دوريت مي خونه
كاشكي تو دوستت نداشتم كه بگم بي تو نمي شه
كاش دلت سنگي نبود و دل من مثل يه شيشه
كاش فقط يه روز ديگه بي تو من دووم بيارم
تا بتونم بازم اعشقم تورو روچشام بزارم
انگاري هيچ چيزي مرهم واسه زخماي اين تن نيست
من فراموش شدم و تو هنوزم توو نفسامي
رفتي بي من ولي انگار تو باهامي هرجا مي رم تو باهامي
رفتي گفتي خاطراتم جاي من واست مي مونه
كاشكي بودي مي ديدي دلم از دوريت مي خونه
كاشكي تو دوستت نداشتم كه بگم بي تو نمي شه
كاش دلت سنگي نبود و دل من مثل يه شيشه
كاش فقط يه روز ديگه بي تو من دووم بيارم
تا بتونم بازم اعشقم تورو روچشام بزارم


