صفحه 22 از 54
Re: مشاعره با حافظ !!
ارسال شده: دوشنبه 20 مهر 1388, 6:53 pm
توسط عسل
سلام
به به
همه هستن.
بعد از نبودن یه تعداد از بچه ها دیگه حس اینجا اومدن نبود.
اما حالا ...
در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد
حالتی رفت که محراب به فریاد آمد.
از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار
کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد
یا علی
سلام
شما که نیستی اصلا سایت صفا نداره
خوشحالم که دوباره اومدید
********************************
در ضمن امروز روز بزرگداشت خواجه حافظ شیرازی هست از همه دوستان می خوام امروز اینجا رو با شعرایه حافظ زینت بدهند
********************************
دوش می گفت : که فردا بدهم کام دلت
سببی ساز خدایا که پشیمان نشود
Re: مشاعره با حافظ !!
ارسال شده: سهشنبه 21 مهر 1388, 3:34 pm
توسط eli
در بوستان حریفان مانند لاله و گل
هریک گرفته جامی بر یاد روی یاری
چون این گره گشایم وین راز چون نمایم
دردی و سخت دردی کاری و صعب کاری
Re: مشاعره با حافظ !!
ارسال شده: سهشنبه 21 مهر 1388, 6:48 pm
توسط پیر کاردانی
eli نوشته شده:در بوستان حریفان مانند لاله و گل
هریک گرفته جامی بر یاد روی یاری
چون این گره گشایم وین راز چون نمایم
دردی و سخت دردی کاری و صعب کاری
سلام
یکی از عقل می لافد یکی طامات می بافد
بیا کاین داوریها را به پیش داور اندازیم
بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه
که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم
سخن دانی و خوش خوانی نمی ورزند در شیراز
بیا حافظ که تا خود را به ملکی دیگر اندازیم.
یا علی
Re: مشاعره با حافظ !!
ارسال شده: چهارشنبه 22 مهر 1388, 12:04 am
توسط عسل
یکی از عقل می لافد یکی طامات می بافد
بیا کاین داوریها را به پیش داور اندازیم
بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه
که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم
سخن دانی و خوش خوانی نمی ورزند در شیراز
بیا حافظ که تا خود را به ملکی دیگر اندازیم.
مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
نقش هر پرده که زد راه به جایی دارد
عالم از ناله ی عشاق نمبادا خالی
که خوش آهنگ و فرح بخش نوایی دارد
Re: مشاعره با حافظ !!
ارسال شده: چهارشنبه 22 مهر 1388, 8:38 am
توسط eli
در خرابات مغان نورخدا می بینم
این عجب بین که چه نوری زکجا میبینم
Re: مشاعره با حافظ !!
ارسال شده: چهارشنبه 22 مهر 1388, 6:02 pm
توسط پیر کاردانی
eli نوشته شده:در خرابات مغان نورخدا می بینم
این عجب بین که چه نوری زکجا میبینم
سلام
اینم زبون حال ما...
ما را به رندی افسانه کردند
پیران جاهل شیخان گمراه
از دست زاهد کردیم توبه
و ز فعل عابد استغفر الله
یا علی
Re: مشاعره با حافظ !!
ارسال شده: پنجشنبه 23 مهر 1388, 12:56 am
توسط عسل
ما را به رندی افسانه کردند
پیران جاهل شیخان گمراه
از دست زاهد کردیم توبه
و ز فعل عابد استغفر الله
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما
Re: مشاعره با حافظ !!
ارسال شده: جمعه 24 مهر 1388, 4:39 pm
توسط eli
از خم ابروی توام هیچ گشایشی نشد
وه که درین خیال کج عمر عزیز شد تلف
ابروی دوست کی شود دستکش خیال من
کس نزدست ازین کمال تیر مراد بر هدف
Re: مشاعره با حافظ !!
ارسال شده: شنبه 25 مهر 1388, 12:05 am
توسط عسل
eli نوشته شده:از خم ابروی توام هیچ گشایشی نشد
وه که درین خیال کج عمر عزیز شد تلف
ابروی دوست کی شود دستکش خیال من
کس نزدست ازین کمال تیر مراد بر هدف
فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش
دل ربایی مه آن نیست که عاشق بکشند
خواجه آن است که باشد غم خدمتکارش
Re: مشاعره با حافظ !!
ارسال شده: شنبه 25 مهر 1388, 8:28 am
توسط eli
شب وصل است و طی شد نامه هجر
سلام فیه حتی مطلع الفجر
دلا در عاشقی ثابت قدم باش
که در این ره نباشد کار بی اجر
Re: مشاعره با حافظ !!
ارسال شده: یکشنبه 26 مهر 1388, 11:17 am
توسط mojtabapc
راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
شعری بخوان که با او رطل گران توان زد
Re: مشاعره با حافظ !!
ارسال شده: یکشنبه 26 مهر 1388, 12:31 pm
توسط عسل
mojtabapc نوشته شده:راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
شعری بخوان که با او رطل گران توان زد
در ره منزل لیلی که خطرهاست به جان
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی
Re: مشاعره با حافظ !!
ارسال شده: یکشنبه 26 مهر 1388, 5:45 pm
توسط پیر کاردانی
عسل نوشته شده:
در ره منزل لیلی که خطرهاست به جان
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی
یار مفروش بدنیا که بسی سود نکرد
آنکه یوسف بزر ناسره بفروخته بود
گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
یارب این قلب شناسی ز که آموخته بود
یا علی
Re: مشاعره با حافظ !!
ارسال شده: یکشنبه 26 مهر 1388, 11:41 pm
توسط عسل
پیر کاردانی نوشته شده:
یار مفروش بدنیا که بسی سود نکرد
آنکه یوسف بزر ناسره بفروخته بود
گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
یارب این قلب شناسی ز که آموخته بود
یا علی
دست از طلب ندارم تا کام من برآید
یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید
بکشای تربتم را بعد از وفات و بنگر
کز آتش درونم دود از کفن برآید
بنمای رخ که خلقی واله شوند و حیران
بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید
جاب بر لب است و حسرت در دل که از لبانش
نگرفته هیچ کامی جان از بدن برآید
گویند ذکر خیرش در خیل عشقبازان
هرجا که نام حافظ در انجمن برآید
Re: مشاعره با حافظ !!
ارسال شده: دوشنبه 27 مهر 1388, 2:29 am
توسط eli
دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود
مگرش هم زسر زلف تو زنجیر کنم
آنچه در مدت هجر تو کشیدم هیهات
دریکی نامه محالست که تحریر کنم