صفحه 21 از 54

Re: مشاعره با حافظ !!

ارسال شده: سه‌شنبه 6 مرداد 1388, 2:09 pm
توسط پیر کاردانی
eli نوشته شده:در عاشقی گریز نباشد زسازوسوز
استاده ام چوشمع مترسان ز آتشم

من از بازوی خود دارم بسی شکر
که زور مردم آزاری ندارم
سری دارم چو حافظ مست لیکن
بلطف آن سری امیدوارم

یا علی

Re: مشاعره با حافظ !!

ارسال شده: چهارشنبه 7 مرداد 1388, 1:41 pm
توسط eli
محمل جانان ببوس آنگه بزاری عرضه دار
کز فراقت سوختم ای مهربان فریادرس

Re: مشاعره با حافظ !!

ارسال شده: چهارشنبه 7 مرداد 1388, 2:39 pm
توسط پیر کاردانی
eli نوشته شده:محمل جانان ببوس آنگه بزاری عرضه دار
کز فراقت سوختم ای مهربان فریادرس
سلام کردم و بامن بروی خندان گفت
که ای خمارکش مفلس شراب زده
که این کند که تو کردی بضعف همت و رای
زگنج خانه شده خیمه بر خراب زده

یا علی

Re: مشاعره با حافظ !!

ارسال شده: چهارشنبه 7 مرداد 1388, 3:53 pm
توسط Sina-S
خدایا چنان کن سرانجام کار که تو خشنود باشی و ما رستگار...

Re: مشاعره با حافظ !!

ارسال شده: جمعه 9 مرداد 1388, 2:27 pm
توسط پیر کاردانی
sina-graph نوشته شده:خدایا چنان کن سرانجام کار که تو خشنود باشی و ما رستگار...
سلام
به یاد او که می آید

روز ازل از کلک تو یک قطره سیاهی
بر روی مه افتاد که شد حل مسائل
خورشید چو آن خال سیه دید بدل گفت
ای کاش که من بودمی آن هندوی مقبل
شاها فلک از بزم تو در رقص سماعست
دست طرب از دامن این زمزمه مگسل
می نوش و جهان بخش که از زلف کمندت
شد گردن بدخواه گرفتار سلاسل

یا علی

Re: مشاعره با حافظ !!

ارسال شده: شنبه 10 مرداد 1388, 5:53 pm
توسط eli
لب چوآب حیات توهست قوت جان
وجود خاکی مارا ازوست ذکر رواح

Re: مشاعره با حافظ !!

ارسال شده: یک‌شنبه 11 مرداد 1388, 6:51 am
توسط پیر کاردانی
eli نوشته شده:لب چوآب حیات توهست قوت جان
وجود خاکی مارا ازوست ذکر رواح

حالیا مصلحت وقت در آن می بینم
که کشم رخت بمیخانه و خوش بنشینم


یا علی

Re: مشاعره با حافظ !!

ارسال شده: پنج‌شنبه 15 مرداد 1388, 2:14 am
توسط eli
پیر کاردانی نوشته شده: حالیا مصلحت وقت در آن می بینم
که کشم رخت بمیخانه و خوش بنشینم


یا علی
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافریست رنجیدن

Re: مشاعره با حافظ !!

ارسال شده: پنج‌شنبه 15 مرداد 1388, 10:18 am
توسط پیر کاردانی
eli نوشته شده:
پیر کاردانی نوشته شده: حالیا مصلحت وقت در آن می بینم
که کشم رخت بمیخانه و خوش بنشینم


یا علی
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافریست رنجیدن

سلام
تقدیم به ولی عصر(عج)

نرگس طلبد شيوه چشم تو زهي چشم
مسكين خبرش از سر و در ديده حيا نيست
از بهر خدا زلف مپيراي كه ما را
شب نيست كه صد عربده با باد صبا نيست
باز آي كي بي روي تو اي شمع دل افروز
در بزم حريفان اثر نور و صفا نيست
تيمار غريبان اثر ذكر جميل است
جانا مگر اين قاعده در شهر شما نيست
دي مي‌شد و گفتم صنما عهد به جاي آر
گفتا غلطي خواجه در اين عهد و وفا نيست
گر پير مغان مرشد من شد چه تفاوت
در هيچ سري نيست كه سرّي ز خدا نيست
عاشق چه كند گر نكشد بار ملامت
با هيچ دلاور سپر تير قضا نيست
در صومعه زاهد و در خلوت صوفي
جز گوشه ابروي تو محراب دعا نيست
اي چنگ فروبرده به خون دل حافظ
فكرت مگر از غيرت قرآن و خدا نيست

یا علی

Re: مشاعره با حافظ !!

ارسال شده: سه‌شنبه 14 مهر 1388, 2:01 pm
توسط eli
تنها نه ز راز دل من پرده برافتاد
تا بود فلک شیوه صاحب نظری بود
منظور خردمند من آن ماه که اورا
با حسن ادب شیوه صاحب نظری بود

Re: مشاعره با حافظ !!

ارسال شده: سه‌شنبه 14 مهر 1388, 2:26 pm
توسط mojtabapc
دردرم از یار است و درمان نیز هم
دل فدای او شد و جان نیز هم
مرا عهديست با جانان كه تا جان در بدن دارم
هواداري كويش را چو جان خويشتن دارم

Re: مشاعره با حافظ !!

ارسال شده: سه‌شنبه 14 مهر 1388, 2:57 pm
توسط عسل
mojtabapc نوشته شده:دردرم از یار است و درمان نیز هم
دل فدای او شد و جان نیز هم
مرا عهديست با جانان كه تا جان در بدن دارم
هواداري كويش را چو جان خويشتن دارم
مجال من همین باشد که پنهان مهر او ورزم
حدیث بوس و آغوشش چه گویم چون نخواهد شد؟

Re: مشاعره با حافظ !!

ارسال شده: جمعه 17 مهر 1388, 2:46 pm
توسط eli
درنظربازی ما بی خبران حیرانند
من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی
عشق داند که در این دایره سرگردانند

Re: مشاعره با حافظ !!

ارسال شده: دوشنبه 20 مهر 1388, 4:04 pm
توسط mojtabapc
دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
واندرین کار دل خویش بدریا فکنم
مبتلا گشتم در این بند و بلا
کوشش آن حق گزاران یاد باد

Re: مشاعره با حافظ !!

ارسال شده: دوشنبه 20 مهر 1388, 4:10 pm
توسط پیر کاردانی
mojtabapc نوشته شده:دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
واندرین کار دل خویش بدریا فکنم
مبتلا گشتم در این بند و بلا
کوشش آن حق گزاران یاد باد
سلام
به به
همه هستن.
بعد از نبودن یه تعداد از بچه ها دیگه حس اینجا اومدن نبود.
اما حالا ...

در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد
حالتی رفت که محراب به فریاد آمد.
از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار
کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد

یا علی