صفحه 21 از 48
ارسال شده: چهارشنبه 28 فروردین 1387, 4:06 pm
توسط eli
شب رسید و باز ستاره
میگه تنهایی دوباره
رو حریر خلوت تو
هیچکسی پا نمیزاره
مث سایه رو تن شب
پرسه می زنم به هر جا
میام اونجا که تو باشی
اگه حتی ته دریا
خیلی وقته پر کشیدی
از حصار غربت من
بی کسی و هجرت تو
شده انگار قسمت من
تویی که واسم عزیزی
با غم من آشنایی
تویی که از جنس خورشید
یا خود ستاره هایی
بیا همراه قدیمی
دل من تنگه هنوزم
تا رسیدن سپیده
چشم به راه تو می دوزم
ارسال شده: چهارشنبه 28 فروردین 1387, 4:10 pm
توسط Ramin
دیگه چیزی ندارم که برات بگم
آخه بغض بسته راه دلم
دیگه باور ندارم حرفهای تو رو
دیگه باور ندارم شعرهای عاشقانه تو رو
دل من عاشق نگاه تو بود
افسوس دل تو با من نبود
کاش میفهمیدی قلب من فقط جای تو بود
دل من تو غصه و غم اسیر تو بود
سرد شد نگاهت با دل خسته من
بی صدا شکست قلب رنجور من
آسمون روشنم تیره و تار شد پیش چشات
آه که نفهمیدی ستاره خاموش شد توی نگات
فراموش کن منو ، ستاره دیگه نوری نداره
ستاره دردی داره که ماه خبر نداره
عشقی که فقط توی خیال و خوابه
پس بزار توی حسرت دیدار بمیره
دل بیچاره من طاقت نداره
چاره ی قلب من رفتن و گذشته
میرم ، تو رو میسپارمت به خدا
یادت باشه یه وقت نگی بودم بی وفا
دستم خودم نیست باید برم
ببین از غم دوریت خونه دلم
تو رو خدا گریه نکن به خاطر منم شده
بزار خیال کنم دلت راضی به رفتنم شده
گریه کنی نمیتونم اشکاتو طاقت بیارم
فدای اشکات خانومی آخ که چقدر ...
میرم ولی پیش چشات عشقمون رو جا میزارم
دلم میخواد نرم ولی روی دلم پا میزارم
از خدا میخوام کمک که فراموشم کنی
منم خوشم که تا ابد توی خیالمی
دیگه وقت رفتنه ، خدا نگهدارت باشه
بیا بگیر ، قلب خاموش ستاره پیشت باشه
مواظبش باش ، آخه یه روز به یاد کسی میتپید
یه روزی ازش قطره قطره عشق میبارید
ارسال شده: چهارشنبه 28 فروردین 1387, 4:25 pm
توسط eli
بی قراری ناتوانم می کند
در کنار غربتی غمگین و تلخ
درد را هم آشیانم می کند
گونه هایم خیس شبنم می شوند
آتشی از درد می سوزد مرا
زیر باران شعله ورتر می شوم
این تب شبگرد می سوزد دلم
می زنم فریاد تا شاید کسی
دردهای خفته ام باور کند
نیست آرامش ولی باید که دل
گونه ای تنهایی اش را سر کند
ارسال شده: چهارشنبه 28 فروردین 1387, 4:39 pm
توسط eli
غرق تاریکی شب
وغم تنهایی
نور چشمانم اگر
رو به تاریکی رفت
مطمئن باش که...
خواب تنهایی چشمان تو را میبیند
ارسال شده: چهارشنبه 28 فروردین 1387, 4:57 pm
توسط eli
دختری گریست
امروز کسی دلش گرفت
غمش گرفت
بلور اشک او شکست
تنهایی کنار او نشست
دختری گریست
از فراغ او
از جفای او
از نگاه بی وفای او
از بهانه های او
امروز کسی دلش گرفت
دختری گریست
اشک او نهایتی نداشت
رودخانه ای روان شد از اشک او
دگر تبسمی به لب نداشت
گوش می کنم به او
حتی گلایه ای به لب نداشت
تنم از حرارت چشمهای عاشقش بسوخت
اما او از این سوختن شکایتی نداشت
امروز من دلم گرفت و آن دخترک که گفتم گریست منم
آن عاشقی که پیکرش بسوخت منم
آن جفا کشیده از نگاه بی وفا ی او منم
آن کسی که غرق شد در رودخانه اشک خود منم
آن کسی که هیچ وقت هیچ گلایه ای به لب نداشت منم
آری عشق من، آن که امروز برای رفتنش از این خاک سرد شک نداشت منم
ارسال شده: چهارشنبه 28 فروردین 1387, 5:19 pm
توسط eli
تنها دل تو نيست كه چون ما شكسته است
اين كاسه كوزه بر سردنيا شكسته است
از من يكي مپرس كجاي دلم شكست
يكجا دو جا كه نيست صد جا شكسته است
از بس كه ذره ذره دلم را شكسته اند
حسرت برم به آنكه به يكجا شكسته است
هرگز كسي به بي كسي ما نميرسد
ما را كسي كه داده تسلي شكسته است
ديگر چگونه با دل خود درد دل كنيم
ظالم تمام آينه ها را شكسته است
غمها چه بي دريغ فراموش ميشوند
گويي تمام دست وقلمها شكسته است
ارسال شده: چهارشنبه 28 فروردین 1387, 8:49 pm
توسط eli
بهم گفتی خداحافظ, تورو دیگه نمی خوامت
بهت قول می دم از امروز , دیگه هیچ وقت نمی پامت
بهم گفتی تو این روزا , ازت من می گذرم آسون
ببین ذرات عشقم رو , همه حل شد توی بارون
خداحافظ چه آسون بود , چشات امشب چه آروم بود
ولی انگار که عشق من , مثه جغد روی بوم بود
سر شب که تو می رفتی , چشام پر می شد از غصه
ولی حالا دیگه نیستی , اینم از ماتم قصه
ببین قهر طبیعت رو , تو می خواستی من و خم کرد
عزیز دل بگو با من , دلت رو کی پر از غم کرد
دیگه عشق و نمی فهمم , دیگه خون تو رگام خشکید
بگو چشمای غمگینت , چرا از عشق من ترسید
خداحافظ عزیز دل , برو دل کندن آسونه
دل خوش باور تنهام , از این بازی دلش خونه
خداحافظ چه آسون بود , چشات امشب چه آروم بود
ولی انگار که عشق من , مثه جغد روی بوم بود
ارسال شده: چهارشنبه 28 فروردین 1387, 9:09 pm
توسط Ramin
دلتنگی های آدمی را باد چون ترانه ای می خواند
رؤ یاهایش را آسمان پرستاره نادیده می گیرد
و هر دانه برفی به اشکی نریخته می ماند
سکوت سرشار از حرفهای نگفته است
از حرکات نا کرده
اعتراف به عشقهای نهان
و شگفتیهای بر زبان نیامده
در این سکوت حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو و من........
ارسال شده: چهارشنبه 28 فروردین 1387, 9:10 pm
توسط Ramin
اینجا سکوت است...
سکوت...
سکوتی سنگین در دل تاریکی دهکده من است...
سکوت جزیی از من است...
سکوت جزیی از دل مردم خسته دهکده من است...
سکوت آرامش ذهن مردم اینجا است...
و ما به سکوت عادت کرده ایم...
سکوتی پرمعنی و پر از حرف...
سکوتی که بیشتر از حرف زدن معنی و منظور را میرساند...دوسش دارم...دهکده من...دهکده ای در گوشه ای از قلب من...دهکده سکوت...
ارسال شده: چهارشنبه 28 فروردین 1387, 9:15 pm
توسط Ramin
در هفت آسمان چو نداری ستاره ای
ای دل کجا روی که بود راه چاره ای
حالی نماند تا بزنی فالی ای رفیق
خیری کجاست تا بکنی استخاره ای
هر پاره دلم لب زخمی ست خون فشان
جز خون چه می رود ز دل پاره پاره ای
از موج خیز حادثه مامنی نماند
کشتی کجا برم به امید کناره ای
ارسال شده: پنجشنبه 29 فروردین 1387, 9:20 am
توسط eli
اون كه رفته ديگه برگشتي نداره
عمر تو مي گذره اما
واسه اون ارزش نداره
اون تو فكرت نمي مونه
ديگه از تو نمي خونه
عشقتو مي بره از ياد
اگه حتي تو پري شي
اون ديگه تو رو نمي خواد
اون كه رفته ديگه برگشتي نداره
جاي تو تو آسمونش
يه دونه ستاره داره
تو چرا به پاش مي سوزي
چشم به راه اون مي دوزي
اون كه رفته از تو حتي
يه نشوني هم نبرده
گل لبخند تو چيده
سهم شادياتو برده
اون كه رفته ديگه برگشتي نداره
واسه عشق نا تمومت ديگه پاياني نداره
اسم تو براي لب هاش ديگه معنايي نداره
اون كه رفته ديگه برگشتي نداره
عمر تو مي گذره اما واسه اون ارزش نداره
ارسال شده: پنجشنبه 29 فروردین 1387, 9:48 am
توسط eli
حالا من يه گوشه تنهام با يه عكس يادگاري
رفتي بي وفا و گفتي كه منو دوسم نداري
حالا باز دوباره بارون مي خوره رو تن شيشه
اخه چي كم شده از تو كه مي ري واسه هميشه
عزيزم دنيا كوچيكه تو بگو اخه كجايي
ياد تو مي افتم هر وقت
هي مي گم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي
تو شباي پر ستاره
دل من هواتو داره
ياد من مي مونه نيستي
بودنت خواب و خياله
روي بام خاطراتت من كبوتر شدم اما
با يه سنگ نفرت تو پريدم از بوم دنيا
حالا بعد رفتن تو من يه گوشه اي نشستم
هي مي گم كجايي اخر اخه من دل به كي بستم
ديگه خسته ام از اين عشق خيالي
هي ميگم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي
ارسال شده: پنجشنبه 29 فروردین 1387, 10:20 am
توسط Ramin
چون قناری قفس نشین شده ام
زندگی را ترانه می میرم
تا صدایم به گوش تو برسد
با همین لحظه های کوچک زرد
آشنای تمام غربت من!
التماس عمیق چشمانم،
سوی چشمان مهربان شماست
جان چشمان ساده ات برگرد.....
ارسال شده: پنجشنبه 29 فروردین 1387, 10:59 am
توسط Ramin
ببین ببین چه شاعرم !!!
از من قلب سوخته می خوای !!!
چشم پر از هق هق و غم !!!
یک شعر افسرده می خوای ؟!!
ببین که بی تو خالی ام !!!
تونیستی که پُرم کنی !!!
ببین چگونه بی توام ؟!!
تو کوچه های خاطره !!!
همون جایی که فهمیدی ؟
مسافرت می خواد بره ؟!!!
بیا به شعر من بشین
اینجا هواش تازه تره
خواب و خیال تو برام
از هر شب اندازه تره
ببینم تو کی وقت داری ؟
می خوام مزاحمت بشم
با خوندن یه شعر نو
دوباره عاشقت بشم
منو ببخش به دلخوشی
چراعشق خاک من رو
به سادگی تو می کشی ؟
"من چه خیسم مثل بارون
مثل سرگذشت چشامون
مثل اون شبای سردی که
امیدی بود به فردامون"
دارم واسه تو شعر می گم
نه از غم هجران تو
نه واسه اینکه سوخته ام
در عشق بی پایان تو
ایندفعه پر پر می زنم
تو خونه ی تنهایی ام
ببین داره دودی می شه
رنگ قشنگ آبی ام
بدون تو خون میشینه
بر چشای مهتابی ام
دیگه شعرام وزن می گیره
سنگینی تو بغض گلوم
اون قصه ی دلبستگیم
نشد با رفتنت تموم
ارسال شده: پنجشنبه 29 فروردین 1387, 3:34 pm
توسط Ramin
گفتی که بر میگردی زود ،اما نیومدی هنوز
خیلی وقته که منتظرم، نه شب سرم میشه نه روز
وقتی می رفتی گفتی که : یه چشم به هم زدن میام
دروغ چرا گفتی بهم؟! حتی دریغ از یه کلام
از اون بهار تا این بهار، از اون خزون تا این خزون
تابستونا زمستونا ، اومد و رفت نا مهربون
بهم بگو کجا برم ، تو این روزا زندونیم
کاش بدونی عزیز دل من این وسط قربونیم
خیره به در ،تو انتظار نشسته گوش یه زنگتم
دلخوش هام همینه که با عکسای قشنگتم
وقت خداحافظی بود که گفتی بر می گردی زود
قصه بیقراریمو هیشکی برات نگفته بود ....