شاعرانه ها

عاشقان شعر و ادبیات بیایید اینجا

مدیر انجمن: Moh3n II

قفل شده
آواتار کاربر
eli
مدیر نمونه سایت کارشناسی
مدیر نمونه سایت کارشناسی
پست: 2590
تاریخ عضویت: چهارشنبه 3 مرداد 1386, 9:45 pm

پست توسط eli » چهارشنبه 28 فروردین 1387, 4:06 pm

شب رسید و باز ستاره

میگه تنهایی دوباره

رو حریر خلوت تو

هیچکسی پا نمیزاره

مث سایه رو تن شب

پرسه می زنم به هر جا

میام اونجا که تو باشی

اگه حتی ته دریا

خیلی وقته پر کشیدی

از حصار غربت من

بی کسی و هجرت تو

شده انگار قسمت من

تویی که واسم عزیزی

با غم من آشنایی

تویی که از جنس خورشید

یا خود ستاره هایی

بیا همراه قدیمی

دل من تنگه هنوزم

تا رسیدن سپیده

چشم به راه تو می دوزم
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.

آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.

در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.

Ramin

پست توسط Ramin » چهارشنبه 28 فروردین 1387, 4:10 pm

دیگه چیزی ندارم که برات بگم
آخه بغض بسته راه دلم

دیگه باور ندارم حرفهای تو رو
دیگه باور ندارم شعرهای عاشقانه تو رو

دل من عاشق نگاه تو بود
افسوس دل تو با من نبود

کاش میفهمیدی قلب من فقط جای تو بود
دل من تو غصه و غم اسیر تو بود

سرد شد نگاهت با دل خسته من
بی صدا شکست قلب رنجور من

آسمون روشنم تیره و تار شد پیش چشات
آه که نفهمیدی ستاره خاموش شد توی نگات

فراموش کن منو ، ستاره دیگه نوری نداره
ستاره دردی داره که ماه خبر نداره

عشقی که فقط توی خیال و خوابه
پس بزار توی حسرت دیدار بمیره

دل بیچاره من طاقت نداره
چاره ی قلب من رفتن و گذشته

میرم ، تو رو میسپارمت به خدا
یادت باشه یه وقت نگی بودم بی وفا

دستم خودم نیست باید برم
ببین از غم دوریت خونه دلم


تو رو خدا گریه نکن به خاطر منم شده
بزار خیال کنم دلت راضی به رفتنم شده

گریه کنی نمیتونم اشکاتو طاقت بیارم
فدای اشکات خانومی آخ که چقدر ...

میرم ولی پیش چشات عشقمون رو جا میزارم
دلم میخواد نرم ولی روی دلم پا میزارم

از خدا میخوام کمک که فراموشم کنی
منم خوشم که تا ابد توی خیالمی

دیگه وقت رفتنه ، خدا نگهدارت باشه
بیا بگیر ، قلب خاموش ستاره پیشت باشه

مواظبش باش ، آخه یه روز به یاد کسی میتپید
یه روزی ازش قطره قطره عشق میبارید

آواتار کاربر
eli
مدیر نمونه سایت کارشناسی
مدیر نمونه سایت کارشناسی
پست: 2590
تاریخ عضویت: چهارشنبه 3 مرداد 1386, 9:45 pm

پست توسط eli » چهارشنبه 28 فروردین 1387, 4:25 pm

بی قراری ناتوانم می کند

در کنار غربتی غمگین و تلخ

درد را هم آشیانم می کند

گونه هایم خیس شبنم می شوند

آتشی از درد می سوزد مرا

زیر باران شعله ورتر می شوم

این تب شبگرد می سوزد دلم

می زنم فریاد تا شاید کسی

دردهای خفته ام باور کند

نیست آرامش ولی باید که دل

گونه ای تنهایی اش را سر کند
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.

آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.

در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.

آواتار کاربر
eli
مدیر نمونه سایت کارشناسی
مدیر نمونه سایت کارشناسی
پست: 2590
تاریخ عضویت: چهارشنبه 3 مرداد 1386, 9:45 pm

پست توسط eli » چهارشنبه 28 فروردین 1387, 4:39 pm

غرق تاریکی شب

وغم تنهایی

نور چشمانم اگر

رو به تاریکی رفت

مطمئن باش که...

خواب تنهایی چشمان تو را میبیند
آخرین ویرایش توسط eli در چهارشنبه 28 فروردین 1387, 5:20 pm، در مجموع 1 بار ویرایش شده است.
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.

آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.

در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.

آواتار کاربر
eli
مدیر نمونه سایت کارشناسی
مدیر نمونه سایت کارشناسی
پست: 2590
تاریخ عضویت: چهارشنبه 3 مرداد 1386, 9:45 pm

پست توسط eli » چهارشنبه 28 فروردین 1387, 4:57 pm

دختری گریست

امروز کسی دلش گرفت

غمش گرفت

بلور اشک او شکست

تنهایی کنار او نشست

دختری گریست

از فراغ او

از جفای او

از نگاه بی وفای او

از بهانه های او

امروز کسی دلش گرفت

دختری گریست

اشک او نهایتی نداشت

رودخانه ای روان شد از اشک او

دگر تبسمی به لب نداشت

گوش می کنم به او

حتی گلایه ای به لب نداشت

تنم از حرارت چشمهای عاشقش بسوخت

اما او از این سوختن شکایتی نداشت

امروز من دلم گرفت و آن دخترک که گفتم گریست منم

آن عاشقی که پیکرش بسوخت منم

آن جفا کشیده از نگاه بی وفا ی او منم

آن کسی که غرق شد در رودخانه اشک خود منم

آن کسی که هیچ وقت هیچ گلایه ای به لب نداشت منم

آری عشق من، آن که امروز برای رفتنش از این خاک سرد شک نداشت منم
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.

آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.

در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.

آواتار کاربر
eli
مدیر نمونه سایت کارشناسی
مدیر نمونه سایت کارشناسی
پست: 2590
تاریخ عضویت: چهارشنبه 3 مرداد 1386, 9:45 pm

پست توسط eli » چهارشنبه 28 فروردین 1387, 5:19 pm

تنها دل تو نيست كه چون ما شكسته است

اين كاسه كوزه بر سردنيا شكسته است

از من يكي مپرس كجاي دلم شكست

يكجا دو جا كه نيست صد جا شكسته است

از بس كه ذره ذره دلم را شكسته اند

حسرت برم به آنكه به يكجا شكسته است

هرگز كسي به بي كسي ما نميرسد

ما را كسي كه داده تسلي شكسته است

ديگر چگونه با دل خود درد دل كنيم

ظالم تمام آينه ها را شكسته است

غمها چه بي دريغ فراموش ميشوند

گويي تمام دست وقلمها شكسته است
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.

آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.

در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.

آواتار کاربر
eli
مدیر نمونه سایت کارشناسی
مدیر نمونه سایت کارشناسی
پست: 2590
تاریخ عضویت: چهارشنبه 3 مرداد 1386, 9:45 pm

پست توسط eli » چهارشنبه 28 فروردین 1387, 8:49 pm

بهم گفتی خداحافظ, تورو دیگه نمی خوامت

بهت قول می دم از امروز , دیگه هیچ وقت نمی پامت

بهم گفتی تو این روزا , ازت من می گذرم آسون

ببین ذرات عشقم رو , همه حل شد توی بارون

خداحافظ چه آسون بود , چشات امشب چه آروم بود

ولی انگار که عشق من , مثه جغد روی بوم بود

سر شب که تو می رفتی , چشام پر می شد از غصه

ولی حالا دیگه نیستی , اینم از ماتم قصه

ببین قهر طبیعت رو , تو می خواستی من و خم کرد

عزیز دل بگو با من , دلت رو کی پر از غم کرد

دیگه عشق و نمی فهمم , دیگه خون تو رگام خشکید

بگو چشمای غمگینت , چرا از عشق من ترسید

خداحافظ عزیز دل , برو دل کندن آسونه

دل خوش باور تنهام , از این بازی دلش خونه

خداحافظ چه آسون بود , چشات امشب چه آروم بود

ولی انگار که عشق من , مثه جغد روی بوم بود
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.

آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.

در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.

Ramin

پست توسط Ramin » چهارشنبه 28 فروردین 1387, 9:09 pm

دلتنگی های آدمی را باد چون ترانه ای می خواند
رؤ یاهایش را آسمان پرستاره نادیده می گیرد
و هر دانه برفی به اشکی نریخته می ماند
سکوت سرشار از حرفهای نگفته است
از حرکات نا کرده
اعتراف به عشقهای نهان
و شگفتیهای بر زبان نیامده
در این سکوت حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو و من........

Ramin

پست توسط Ramin » چهارشنبه 28 فروردین 1387, 9:10 pm

اینجا سکوت است...
سکوت...
سکوتی سنگین در دل تاریکی دهکده من است...
سکوت جزیی از من است...
سکوت جزیی از دل مردم خسته دهکده من است...
سکوت آرامش ذهن مردم اینجا است...
و ما به سکوت عادت کرده ایم...
سکوتی پرمعنی و پر از حرف...
سکوتی که بیشتر از حرف زدن معنی و منظور را میرساند...دوسش دارم...دهکده من...دهکده ای در گوشه ای از قلب من...دهکده سکوت...

Ramin

پست توسط Ramin » چهارشنبه 28 فروردین 1387, 9:15 pm

در هفت آسمان چو نداری ستاره ای
ای دل کجا روی که بود راه چاره ای
حالی نماند تا بزنی فالی ای رفیق
خیری کجاست تا بکنی استخاره ای
هر پاره دلم لب زخمی ست خون فشان
جز خون چه می رود ز دل پاره پاره ای
از موج خیز حادثه مامنی نماند
کشتی کجا برم به امید کناره ای

آواتار کاربر
eli
مدیر نمونه سایت کارشناسی
مدیر نمونه سایت کارشناسی
پست: 2590
تاریخ عضویت: چهارشنبه 3 مرداد 1386, 9:45 pm

پست توسط eli » پنج‌شنبه 29 فروردین 1387, 9:20 am

اون كه رفته ديگه برگشتي نداره
عمر تو مي گذره اما
واسه اون ارزش نداره
اون تو فكرت نمي مونه
ديگه از تو نمي خونه
عشقتو مي بره از ياد
اگه حتي تو پري شي
اون ديگه تو رو نمي خواد
اون كه رفته ديگه برگشتي نداره
جاي تو تو آسمونش
يه دونه ستاره داره
تو چرا به پاش مي سوزي
چشم به راه اون مي دوزي
اون كه رفته از تو حتي
يه نشوني هم نبرده
گل لبخند تو چيده
سهم شادياتو برده
اون كه رفته ديگه برگشتي نداره
واسه عشق نا تمومت ديگه پاياني نداره
اسم تو براي لب هاش ديگه معنايي نداره
اون كه رفته ديگه برگشتي نداره
عمر تو مي گذره اما واسه اون ارزش نداره
آخرین ویرایش توسط eli در پنج‌شنبه 29 فروردین 1387, 10:27 am، در مجموع 1 بار ویرایش شده است.
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.

آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.

در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.

آواتار کاربر
eli
مدیر نمونه سایت کارشناسی
مدیر نمونه سایت کارشناسی
پست: 2590
تاریخ عضویت: چهارشنبه 3 مرداد 1386, 9:45 pm

پست توسط eli » پنج‌شنبه 29 فروردین 1387, 9:48 am

حالا من يه گوشه تنهام با يه عكس يادگاري
رفتي بي وفا و گفتي كه منو دوسم نداري
حالا باز دوباره بارون مي خوره رو تن شيشه
اخه چي كم شده از تو كه مي ري واسه هميشه
عزيزم دنيا كوچيكه تو بگو اخه كجايي
ياد تو مي افتم هر وقت
هي مي گم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي
تو شباي پر ستاره
دل من هواتو داره
ياد من مي مونه نيستي
بودنت خواب و خياله
روي بام خاطراتت من كبوتر شدم اما
با يه سنگ نفرت تو پريدم از بوم دنيا
حالا بعد رفتن تو من يه گوشه اي نشستم
هي مي گم كجايي اخر اخه من دل به كي بستم
ديگه خسته ام از اين عشق خيالي
هي ميگم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي
در قفس کـــــــــه باشی دیگر شیـــــــــر یا قنـــــــــاری بودنت مهم نیســـــــــت.

آزادی یـــــــــک دنیـــــــــاست پراز حرفـــــــــای نگفتـــــــــه.

در کشـــــــــور مـــــــــن آزادی فقط نام یک میدان است.

Ramin

پست توسط Ramin » پنج‌شنبه 29 فروردین 1387, 10:20 am

چون قناری قفس نشین شده ام
زندگی را ترانه می میرم
تا صدایم به گوش تو برسد
با همین لحظه های کوچک زرد
آشنای تمام غربت من!
التماس عمیق چشمانم،
سوی چشمان مهربان شماست
جان چشمان ساده ات برگرد.....

Ramin

پست توسط Ramin » پنج‌شنبه 29 فروردین 1387, 10:59 am

ببین ببین چه شاعرم !!!
از من قلب سوخته می خوای !!!
چشم پر از هق هق و غم !!!
یک شعر افسرده می خوای ؟!!
ببین که بی تو خالی ام !!!
تونیستی که پُرم کنی !!!
ببین چگونه بی توام ؟!!
تو کوچه های خاطره !!!
همون جایی که فهمیدی ؟
مسافرت می خواد بره ؟!!!
بیا به شعر من بشین
اینجا هواش تازه تره
خواب و خیال تو برام
از هر شب اندازه تره
ببینم تو کی وقت داری ؟
می خوام مزاحمت بشم
با خوندن یه شعر نو
دوباره عاشقت بشم
منو ببخش به دلخوشی
چراعشق خاک من رو
به سادگی تو می کشی ؟
"من چه خیسم مثل بارون
مثل سرگذشت چشامون

مثل اون شبای سردی که
امیدی بود به فردامون"
دارم واسه تو شعر می گم
نه از غم هجران تو
نه واسه اینکه سوخته ام
در عشق بی پایان تو
ایندفعه پر پر می زنم
تو خونه ی تنهایی ام
ببین داره دودی می شه
رنگ قشنگ آبی ام
بدون تو خون میشینه
بر چشای مهتابی ام
دیگه شعرام وزن می گیره
سنگینی تو بغض گلوم
اون قصه ی دلبستگیم
نشد با رفتنت تموم

Ramin

پست توسط Ramin » پنج‌شنبه 29 فروردین 1387, 3:34 pm

گفتی که بر میگردی زود ،اما نیومدی هنوز
خیلی وقته که منتظرم، نه شب سرم میشه نه روز
وقتی می رفتی گفتی که : یه چشم به هم زدن میام
دروغ چرا گفتی بهم؟! حتی دریغ از یه کلام
از اون بهار تا این بهار، از اون خزون تا این خزون
تابستونا زمستونا ، اومد و رفت نا مهربون
بهم بگو کجا برم ، تو این روزا زندونیم
کاش بدونی عزیز دل من این وسط قربونیم
خیره به در ،تو انتظار نشسته گوش یه زنگتم
دلخوش هام همینه که با عکسای قشنگتم
وقت خداحافظی بود که گفتی بر می گردی زود
قصه بیقراریمو هیشکی برات نگفته بود ....

قفل شده