صفحه 3 از 13

Re: یک جرعه عشق

ارسال شده: سه‌شنبه 22 مرداد 1387, 12:25 pm
توسط مهيار
وقتي که عاشقم شدي پاييز بود و خنک بود
تو آسمون آرزوت هزار تا بادبادک بود
تنگ بلوري دلت درست مث دل من
کلي لبش پريده بود همش پره ترک بود
وقتي که عاشقم شدي چيزي ازم نخواستي
توقعت فقط يکم عاشقي و نوازش و کمک بود
چه روزا که با هم ديگه مسابقه گذاشتيم
که رو گل کدوممون قايق شاپرک بود؟
تقويم که از روزا گذشت دلم يه جوري لرزيد
راستش دلم خونه ترديد و هراس و شک بود
ديگه نه از تو خبري بود و نه از آرزوهات
قحطي مژده و روزاي خوش و قاصدک بود
يادم مياد روزي رو که هوا گرفته بود و
اشکاي سرخ آسمون آروم و نم نمک بود
تو در جواب پرسشم فقط همينو گفتي
عاشقيمون يه بازي شايد الک دولک بود
نه باورم نميشه که تو اينو گفته باشي
کسي که تا ديروز برام تو گل دنيا تک بود
قصه با تو بودن و مي شه فقط يه جور گفت
کسي که رو زخماي قلبم مث نمک بود...

Re: یک جرعه عشق

ارسال شده: سه‌شنبه 22 مرداد 1387, 12:29 pm
توسط مهيار
هر چه گويم عشق را شرح و بيان چو به عشق آيم خجل باشم از آن

ای قناعت توانگرم گردان که ورای تو هيچ نعمتی نيست

کنج صبر اختيار لقمان است هر که را صبر نيست حکمت نيست

گر گزندت رسد زخلق مرنج که نه راحت رسد زخلق نه رنج

از خدا دان خلاف دشمن و دوست که دل هر دو در تصرف اوست

خواهی که خدای بر تو بخشد با خلق خدای کن نکويی

همراه اگر شتاب کند در سفر تو نيست دل بر کسی مبند دلبسته تو نيست

همراه اگر شتاب کند در سفر تو نيست دل بر کسی مبند دلبسته تو نيست


سعدی

Re: یک جرعه عشق

ارسال شده: سه‌شنبه 22 مرداد 1387, 12:34 pm
توسط مهيار
چشمان‌ات راز ِ آتش است.


و عشق‌ات پيروزي‌ي ِ آدمي‌ست
هنگامي که به جنگ ِ تقدير مي‌شتابد.

و آغوش‌ات
اندک جائي براي ِ زيستن
اندک جائي براي ِ مردن

و گريز ِ از شهر

که با هزار انگشت

به‌وقاحت

پاکي‌ي ِ آسمان را متهم مي‌کند.

کوه با نخستين سنگ‌ها آغاز مي‌شود
و انسان با نخستين درد.

در من زندانيي ِ ستم‌گري بود
که به آواز ِ زنجيرش خو نمي‌کرد ــ
من با نخستين نگاه ِ تو آغاز شدم

تصویر

Re: یک جرعه عشق

ارسال شده: سه‌شنبه 22 مرداد 1387, 12:44 pm
توسط مهيار
پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت

بيچاره از اين عشق سوختن آموخت

فرق منو پروانه در اينست

پروانه پرش سوخت ولي من جگرم سوخت

تصویر

Re: یک جرعه عشق

ارسال شده: سه‌شنبه 22 مرداد 1387, 12:48 pm
توسط مهيار
خلوتم را نشكن


شايد اين خلوت من كوچ كند


به شب پروانه


به صداي نفس شهنامه


به طلوع اخرين افسانه


و غروبي كه در ان


نقش ديوانگي يك عاشق


بر سر ديواري پيدا شد.


خلوتم را نشكن


خلوتم بس دور است


ز هواي دل معشوق سهند


خلوتم راه درازي ست ميان من و تو


خلوتم مرواريد است به دست صياد


خلوتم تير وكماني ست به دست سحر


خلوتم راه رسيدن به خداست


خلوتم را نشكن

Re: یک جرعه عشق

ارسال شده: سه‌شنبه 22 مرداد 1387, 4:26 pm
توسط SaRa_p
زیر خاکستر ذهنم باقی ست
آتشی سرکش و سوزنده هنوز
یادگاری است ز عشقی سوزان
که بودم گرم و فروزنده هنوز
عشقی آنگونه که بنیان مرا
سوخت از ریشه و خاکستر کرد
غرق درحیرتم از اینکه چرا
مانده ام زنده هنوز
گاهگاهی که دلم می گیرد
پیش خودم می گویم
آن که جانم را سوخت
یاد می آرد از این بنده هنوز
سخت جانی را ببین
که نمردم از هجر
مرگ صد بار به از
بی تو بودن باشد
گفتم از عشق تو من خواهم مرد
چون نمردم هستم
پیش چشمان تو شرمنده هنوز
گرچه از فرط غرور
بعد تو لیک پس از آنهمه سال
کس ندیده به لبم خنده هنوز
گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت
سالها هست که از ددیه من رفتی لیک
دلم از مهر تو کنده هنوز
دفتر عمر مرا
دست ایام ورقها زده است
زیر بار غم عشق
قامتم خم شد و پشتم بشکست
در خیالم اما
همچنان روز نخست
تویی آن قامت بالنده هنوز
در قمار غم عشق
دل من بردی و با دست تهی
منم آن عاشق بازنده هنوز
آتشی عشق پس از مرگ نگردد خاموش
گر که گورم بشکافند عیان می بینند
زیر خاکستر جسمم باقی است
آتش سرکش و سوزنده هنوز

Re: یک جرعه عشق

ارسال شده: سه‌شنبه 22 مرداد 1387, 11:07 pm
توسط مهيار
یه دفع مثل یک گل رفتی تو دست خزون

سیل و بارون و تگرگ میومد از اسمون

بردمت تو گل خونه که نریز رو سرت

که یوقت خیس نشه یخ کنه بال و پرت

نشکنه زیر تگرگ نریزه از توی برگ

من تمومه قصه هام قصه ی توست

یه دفع مثل یه شمع داشتی خاموش می شدی

اگه پروانه نبود تو فراموش می شدی

اره پروانه شدم که پرام سوخته شه

تا اتیش دل تو به دلم دوخته شه

که بسوزه پر و بالم

که راحت بشه خیالم

دارم از تو می نویسم

تو که غم داره نگات

اگه دوست داشتی بگو تا باز بگم برات

اینقده میگم تا خسته شم

با عشق تو شکسته شم

Re: یک جرعه عشق

ارسال شده: چهارشنبه 23 مرداد 1387, 12:08 am
توسط SaRa_p
حرفهای ما هنوز ناتمام
تا نگاه می کنی :
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی !
پیش از آن که با خبر شوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود
آی ...
ای دریغ و حسرت همیشگی!
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود !

Re: یک جرعه عشق

ارسال شده: چهارشنبه 23 مرداد 1387, 12:14 am
توسط مهيار
گفتي مي خوام بهت بگم همين روزا مسافرم
«بايد برم» براي تو فقط يه حرف ساده بود
کاشکي مي ديدي قلب من به زير پات افتاده بود
شايد گناه تو نبود، شايد که تقصير منه
شايد که اين عاقبتِ اين جوري عاشق شدنه

***
سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگيه
به من نگو جدايي هم قسمتي از زندگيه
هميشه يک نفر ميره آدم و تنها مي ذاره
ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا مي ذاره
هميشه يک دل غريب يه گوشه تنها مي مونه
يکي مسافر و يکي اين وره دنيا مي مونه

***
دلم نمياد که بگم به خاطر دلم بمون
اما بدون با رفتنت از تن خستم ميره جون
بمون براي کوچه‌اي که بي تو لبريزه غمه
ابري تر از آسمونش ابراي چشماي منه

***
بمون واسه خونه‌اي که محتاج عطر تن توست
بمون واسه پنجره اي که عاشق ديدن توست!

Re: یک جرعه عشق

ارسال شده: چهارشنبه 23 مرداد 1387, 12:32 am
توسط SaRa_p
هان چه حاصل از آشنایی ها
گر پس از آن بود جدایی ها
من با تو چه مهربانی ها
تو و بامن چه بیوفایی ها
من و از عشق راز پوشیدن
تو و با عشوه خودنمایی ها
در دل سرد سنگ تو نگرفت
آتش این سخنسرایی ها
چشم شوخ تو طرفه تفسری ست
کارا به بی حیایی ها
مهر روی تو جلوه کرد و دمید
در شب تیره روشنایی ها
گفته بودم که دل به کس ندهم
تو ربودی به دلربایی ها
چون در ایینه روی خود نگری
می شوی گرم خودستایی ها
موی ما هر دو شد سپید وهنوز
تویی و عاشق آزمایی ها
شور عشقت شراب شیرین بود
ای خوشا شور آشنایی ها

Re: یک جرعه عشق

ارسال شده: چهارشنبه 23 مرداد 1387, 4:16 pm
توسط SaRa_p
به کویت با دل شاد آمدم با چشم تر رفتم
به دل امیر درمان داشتم درمانده تر رفتم
تو کوته دستی ام می خواستی ورنه من مسکین
به راه عشق اگر از پا در افتادم به سر رفتم
نیامد دامن وصلت به دستم هر چه کوشیدم
ز کویت عاقبت با دامنی خون جگر رفتم
حریفان هر یک آوردند از سودای خود سودی
زیان آورده من بودم که دنبال هنر رفتم
ندانستم که تو کی آمدی ای دوست کی رفتی
به من تا مژده آوردند من از خود به در رفتم
مرا آزردی و گفتم که خواهم رفت از کویت
بلی رفتم ولی هر جا که رفتم دربدر رفتم
به پایت ریختم اشکی و رفتم در گذر از من
ازین ره بر نمی گردم که چون شمع سحر رفتم
تو رشک آفتابی کی به دست سایه می ایی
دریغا آخر از کوی تو با غم همسفر رفتم

Re: یک جرعه عشق

ارسال شده: چهارشنبه 23 مرداد 1387, 7:16 pm
توسط مهيار
من از روز ازل، ديوانه بودم
ديوانه روي تو، سرگشته کوي تو
سرخوش از باده ي، مستانه بودم
در عشق و مستي، افسانه بودم
نالان از تو شد چنگ و عود من
تار موي تو، تار و پود من
بي باده مدهوشم ~ ساغر نوشم ~ ز چشمه نوش تو
مستي دهد ما را ~ گل رخسارا! ~ بهار آغوش تو
چو به ما نگري ~ غم دل ببري ~ کز باده نوشين تري
سوزم همچون گل، از سوداي دل
دل، رسواي تو، من رسواي دل
گرچه به خاک و خون ~ کشيدي مرا ~ روزي که ديدي مرا
باز آ که در شام غمم ~ صبح اميدي مرا ~ صبح اميدي مرا

Re: یک جرعه عشق

ارسال شده: چهارشنبه 23 مرداد 1387, 7:20 pm
توسط مهيار
چشم در چشم هم

آخرین بوسه

آخرین نگاه

آخرین شعر ترم

آخرین قطره اشک

شعرم از چشم تو می جوشد

راه بر گونه ی تو می جوید

و نهایت به لبت می ریزد

آغوش آخر در تب و تاب

دست من سرد، بی تاب

لب من می لرزد،

از لبت می پرسد:

بازگشت را آیا

امید هست؟

Re: یک جرعه عشق

ارسال شده: پنج‌شنبه 24 مرداد 1387, 4:49 pm
توسط parva
مرسی از دوستان من این نکته رو هم بگم که عکس هایی که من می زارم کار خودمه و متن هاش رواز بخش شاعرانه ها یا نغمه های غم خونده بودم

Re: یک جرعه عشق

ارسال شده: پنج‌شنبه 24 مرداد 1387, 4:54 pm
توسط parva
ssb: kis: ssb: