صفحه 3 از 18
ارسال شده: سهشنبه 6 فروردین 1387, 12:23 pm
توسط farshidshd
مشکلاتم را " خودم " حل میکنم.
" خودم " به تنهائی !

ارسال شده: سهشنبه 6 فروردین 1387, 12:30 pm
توسط farshidshd
زبانم را نمي فهمي نگاهم را نمي بيني
ز اشكم بي خبر ماندي و آهم را نمي بيني
سخن ها خفته در چشمم نگاهم صد زبان دارد
سيه چشما مگر طرز نگاهم را نمي بيني؟
سيه مژگان من روز سياهم را نمي بيني
پريشانم دل مرگ آشيانم را نمي جويي
پشيمانم نگاه عذر خواهم را نمي بيني
نگاهم چيست جز عشقت روي از من چه مي پوشي؟
مگر اين ماه چشم بي گناهم را نمي بيني؟
ارسال شده: سهشنبه 6 فروردین 1387, 12:33 pm
توسط farshidshd
کاش آسمان میدانست!!
درد من چیست
کاش میدانست نیاز من چیست
کاش میدانست به یک قطره باران نیز قانعم...
کاش آسمان میدانست درد منی که همان کویر خشک و بی جانم چیست
دلم مثل کویر از محبت و عشق خشک و بی جان است
عاشقم ولی یک عاشق تنهایک عاشق بی کس!
عاشقی که معشوقش در کنارش نیست....
کاش دریا میدانست کویر چیست!
راز درون دریا رویایی است محال برای همان کویر تنها!
دلم مثل کویر آرزوی دیدن دریا را دارد اما دریایی نیست تنها یک خواب است و بس!
کاش باران میدانست معنی انتظار چیست...
منی که همان کویر تشنه و بی جانم سالهاست که انتظار یک قطره باران را می کشم اما افسوس که این انتظار بیهوده است...
و ای کاش آسمان میدانست درد دل این کویر خسته و تشنه چیست
ارسال شده: سهشنبه 6 فروردین 1387, 12:45 pm
توسط farshidshd
هزار سال به سوی تو آمدم٬
افسوس!هنوز دوری!دور از من ٬
ای امید محال هنوز دوری٬آه٬از همیشه دورتری!همیشه٬
اما٬در من کسی نوید می دهدکه می رسم به تو! شاید هزار سال دیگر
صدای قلب تو را٬ پشت آن حصار بلندهمیشه می شنوم
همیشه سوی تو می آیم همیشه در راهم همیشه می خواهم همشه با توام٬ای جان! همیشه با من باش!همیشه! اما هرگز مباش چشم به راه!همیشه پای بسی آرزو رسیده به سنگ همیشه خون کسی ریخته است به درگاه
دلم برایت تنگ میشود
ارسال شده: پنجشنبه 8 فروردین 1387, 5:11 pm
توسط farshidshd
دلم برايت تنگ مي شود
گرچه اينجا نيستي
هر جا مي روم
يا هر كار مي كنم
صورت تو را در خيال مي بينم
و دلم برايت تنگ مي شود
دلم براي همه چيز گفتن با تو تنگ مي شود
دلم براي همه چيز نشان دادن به تو تنگ مي شود
دلم براي چشم هايمان تنگ مي شود كه
پنهاني به هم دل مي دادند
دلم براي نوازشت تنگ مي شود
دلم براي هيجاني كه با هم داشتيم تنگ مي شود
دلم براي همه چيزهايي كه با هم سهيم بوديم تنگ مي شود
دلتنگي براي تو را دوست ندارم
احساس سرد و تنهايي است
كاش مي توانستم با تو باشم
همين حالا
تا گرماي عشق ما
برف هاي زمستان را آب كند
اما چون نمي توانم
همين حالا با تو باشم
ناچارم به روياي زماني كه
دوباره با هم خواهيم بود
قانع باشم.
هميشه با تو ...
ارسال شده: جمعه 9 فروردین 1387, 4:04 pm
توسط Ramin
قلب من !
الهی که شفا پیدا کنی تو
واسه دردات دوا پیدا کنی تو
تو این دنیا که بی وفایی رسمه
رفیق با وفا پیدا کنی تو
میخوام به سردی شبهام بخندم
میخوام به پوچی فردام بخندم
تو اوج گریه هام میخوام بخندم
میخوام داد بزنم تنهای تنهام
میخوام وقتی میگم تنهام بخندم
ارسال شده: جمعه 9 فروردین 1387, 7:09 pm
توسط eli
اي غم ، تو که هستي از کجا مي آيي؟
هر دم به هواي دل ما مي آيي
باز آي و قدم به روي چشمم بگذار
چون اشک به چشمم آشنا مي آيي
ارسال شده: شنبه 10 فروردین 1387, 7:32 pm
توسط Ramin
ارسال شده: شنبه 10 فروردین 1387, 7:34 pm
توسط Ramin
ارسال شده: شنبه 10 فروردین 1387, 11:22 pm
توسط eli
تو دور مي شوي
و انگار ابرها ستاره ام را مي چينند
و تك شقايقم در مرداب مي ميرد
و حال در بطن اين لحظه هاي سرد
سبد هاي سيب پر از خالي است
ومن اهسته زير سايه ي درخت ها تب مي كنم
و در اغتشاش توهم برگ ها هذيان مي گويم
اه تو هركجا هستي سري به خواب من بزن
وببين كه هنوز بي شقايق بي ستاره در چشم سيب ها رنگ مي بازم
ارسال شده: یکشنبه 11 فروردین 1387, 10:16 am
توسط Ramin
ارسال شده: دوشنبه 12 فروردین 1387, 11:42 am
توسط Ramin
بی تو کدوم ستاره
پا به شبم بذاره
ابر کدوم اسمون
رو تشنگیم بباره
بی تو چی مونده با من
جز یه صدای خسته
جز یه نگاه خاموش
جز یه دل شکسته
جز یه دل شکسته ......
ارسال شده: دوشنبه 12 فروردین 1387, 1:05 pm
توسط Ramin
هر چي مهربونتر باشي بيشتر بهت ظلم ميکنن
هر چي صادق تر باشي بيشتر بهت دروغ ميگن
هر چي دلسوزتر باشي بيشتر سرت کلاه ميذارن
هر چي قلبتو آسونتر در اختيار بذاري راحت تر لهش ميکنن
هر چي آرومتر باشي فکر ميکنن آدم ضعيفي هستي
هر چي بيشتر به فکر ديگران باشي بيشتر حقتو ميخورن
هر چي خودتو خاکي تر نشون بدي واست کمتر ارزش قائلن
چرا آدمها اینجوری شدند ؟

ارسال شده: دوشنبه 12 فروردین 1387, 1:23 pm
توسط farshidshd
ramin نوشته شده:هر چي مهربونتر باشي بيشتر بهت ظلم ميکنن
هر چي صادق تر باشي بيشتر بهت دروغ ميگن
هر چي دلسوزتر باشي بيشتر سرت کلاه ميذارن
هر چي قلبتو آسونتر در اختيار بذاري راحت تر لهش ميکنن
هر چي آرومتر باشي فکر ميکنن آدم ضعيفي هستي
هر چي بيشتر به فکر ديگران باشي بيشتر حقتو ميخورن
هر چي خودتو خاکي تر نشون بدي واست کمتر ارزش قائلن
چرا آدمها اینجوری شدند ؟

حرف دلمو زدی به خدا
واقعا چرا اینجوری شدن؟؟
کسی نمیتونه هیچوقت نمیتونه جواب بده
ارسال شده: دوشنبه 12 فروردین 1387, 7:46 pm
توسط Ramin
دلا شب ها نمی نالی به زاری
سر راحت به بالین می گذاری
تو صاحب درد بودی ناله سر کن
خبر از درد بیدردی نداری
بنال ای دل که رنجت شادمانی است
بمیر ای دل که مرگت زندگانی است
میاد آندم که چنگ نغمه سازت
ز دردی بر نیانگیزد نوایی
میاد آندم که عود تار و پودت
نسوزد در هوای آشنایی
دلی خواهم که از او درد خیزد
بسوزد عشق ورزد اشک ریزد
به فریادی سکوت جانگزا را
بهم زن در دل شب های و هو کن
و گر یاری فریادت نمانده است
چو مینا گریه پنهان در گلو کن
صفای خاطر دل ها ز درد است
دل بی درد همچون گور سرد است