صفحه 20 از 48
ارسال شده: سهشنبه 27 فروردین 1387, 4:29 pm
توسط eli
دو تا قلب و دوتا لبخند
دو تا عشق و دو تا دلبند
دو تا مهر و دو تا احساس
دو تا باغ و بن گل یاس
دو تا رمز عشق ما بود
اون دو تا كه زیاد بود
اما انگار اون دوتا هم
بند دست خسته ها بود
دو تا رو تنها گذاشتی
كندی هرچی رو كه داشتی
واسه رمز دو تای عشق
حرمتی به جا نذاشتی
چقدر با تو گریه كردم
چقدر گفتم كه خسته ام
چقدر گفتم بهارم
پای عهدمون نشستم
نم نم بارون چشمات
هم میخوندی هم میدیدی
ناله های زخم عشقو
ندونستی نشنیدی
دو تا قلب و دوتا لبخند
دو تا عشق و دو تا دلبند
دو تا مهر و دو تا احساس
دو تا باغ و بن گل یاس
دو تا رمز عشق ما بود
اون دو تایی كه زیاد بود
اما انگار اون دوتا هم
بند دست پست باغ بود
مهربون ، عاشقی تنها
گفتن « دوست دارم » نیست
باغ من خشك شد و پژمرد
خواسته عشق تو كم نیست
دو تا پیش من میمونه
تو برو هرجا تونستی
اما یادت نره عمرم
قدر دوتا ندونستی
ارسال شده: سهشنبه 27 فروردین 1387, 8:00 pm
توسط Ramin
آه ای دل غمگین، که به این روز فکندت؟
فریاد که از یاد برفت آنهمه پندت
ای مرغک سرگشته، کدامین هوس آموز
بی بال و پرت دید و چنین بست به بندت؟
ای آهوی تنهای گریزان و پریشان
خون می چکد از حلقه پیمان کمندت
ای جام بهم ریخته صد بار نگفتم
با سنگدلان یار مشو؟ می شکنندت
..................................ارزانتر از این درس محبت ندهندت
ارسال شده: سهشنبه 27 فروردین 1387, 8:00 pm
توسط Ramin
مي روم شايد فراموشت کنم
با فراموشي هم آغوشت کنم
مي روم از رفتن من شاد باش
از عذاب ديدنم آزاد باش
گرچه تو تنها تر از من مي روي
آرزو دارم ولي عاشق شوي
آرزو دارم بفهمي درد را
تلخي برخوردهاي سرد را ...
ارسال شده: سهشنبه 27 فروردین 1387, 8:01 pm
توسط Ramin
با یه بغل گلایه میرم از روزگارت
غصه نخور
به جز من هیجکس دلش از سنگ نیست
تو راست میگفتی انگار
چشام با تو یه رنگ نیست
نمی دونم رفتنو با پای چی بذارم
بهونه ای ندارم که بازم برات بیارم
می خوام برم از پیشت تا عادتت نباشم
نه
نمی خوام با اشکام برای قفس بسازم
ساده بگم هنوزم چشما به یادت خیسه
دستام پی بهونه برات شعر می نویسه
هنوز یه حس کهنه از تو برام میخونه
نم نم بارون دل و پیش تو می کشونه
حیف که دیگه فرصتی برای دل نمونده
فاصله امگار دیگه قصه مونو سوزونده
ارسال شده: سهشنبه 27 فروردین 1387, 8:14 pm
توسط eli
10 ثانیه تا انتها، پایونی بی سر و صدا
بی خبر از هر شب و روز، من و یه شمع نیمه سوز،
یکی گذشت از ثانیه 9 تای دیگه باقیه،
ای کاش تو لحظه ای که رفت میدیدمش یه بار دیگه،
اون دور بود و تو حسرت ثانیه ها که می گذشت،
ای کاش تو این 1 ثانیه بی بودنش نمیگذشت،
ساعت میگه 2 ثانیه، 8 تای دیگه باقیه
یه عمر نشستم منتظر کی میگه اینا بازیه،
فقیر بودن جرم منه، عاشق بودن تنها گناه،
یه عمری چشم به در بودم این آخرا هم چشم به راه،
ساعت بازم بهم میگه 3 ثانیه رفته دیگه
خبر داری چه زود گذشت مونده فقط 7 ثانیه،
هی با خودم گفتم میاد امیدتو ندی به باد
داد میزدم پس کی میاد کسی جوابم و نداد،
من موندم و 2 ثانیه ازم فقط این باقیه
ثانیه پشت سر هم رفتن تا 6 و 7 و 8
لحظه تو گوشام داد میزد 8 ثانیه ازت گذشت
من موندم و 2 ثانیه ازم فقط این باقیه
هنوز نشستم منتظر چشم امیدم ساقیه
آی ای خنک باد سحر واسش ببر تو این خبر
بگو که من تا آخرین خیره بودن چشام به در
، ثانیه 9 هم که رفت مونده فقط 1 ثانیه
سرت سلامت نازنین از من یه لحظه باقیه،
قسمت نشد ببینمت شاید که لایق نبودم
منتظرت موندم یه وقت نگی که عاشق نبودم،
ثانیه 10 گل یاس راحت شدم دیگه خلاص،
آزاد شدم بیام پیشت بی واهمه چه بی هراس،
قشنگترین ثانیه هام این 10 تا بود که زود گذشت،
رویای شیرین بود و ناب چون با خیال تو گذشت
ارسال شده: سهشنبه 27 فروردین 1387, 8:19 pm
توسط eli
دست منو بگیر که داره اینجا
فرو میره تنم میون مرداب
ببین که تو چشای بی قرارم
نگاه خواهشه بسوی مهتاب
دست منو بگیر داره اینجا
پرنده بودنو ازم می گیره
تو آسمونی میدونی پرنده
بدون پر زدن چقدر حقیره
من و پریدن و رهایی تن
یه قصه نیست اگرچه آسمونی
اسارتو میون دست مرداب
غریبیه پرندرو می دونی
برای باور شب شکستم
دلم رضا نمی ده پر امیده
به گوش هر ستاره ی نگاهت
صدای جون سپردنم رسیده
بیا به یمن دلسپاری من
حقارتو بریز تو چشم مرداب
نشون بده که می تونه پرنده
بگیره پر به سوی برج مهتاب
ارسال شده: سهشنبه 27 فروردین 1387, 8:26 pm
توسط eli
خلوت بی تو ، معنا نداره
اینجا بدونت نازنینم ، صفا نداره
صبور و پاكی ، قرمز قرمز
آبی دریا پیش تو جلا نداره
طلای ناب روزگار
تا تو میای میاد بهار
كویر سوختهام بی تو عشق
ابری شو رو تنم ببار
بی تو نوایی ندارم
سوز صدایی ندارم
بیا تا تو لحظه بغض
سر روی شونهات بذارم
من كه كسی رو ندارم
جز تو كه یاورم باشه
تو این هیاهوی زمون
امید آخرم باشه
همه تنم شوق تو و
شور نگاهتو داره
نپرس چرا خیسه چشام
دست خودم نیست ، میباره
ارسال شده: سهشنبه 27 فروردین 1387, 8:37 pm
توسط eli
زورکی نخند عزیزم ، میدونم اومدی بازی
نمیخوام این آخرین ، بازی زندگیم ببازیم
خودتو راحت کنو ، فکر کن که جبران گذشته اس
از منم میگزره اما به دلت چاره نسازی
اومدی بشکنی بشکن ، از من ساده چی مونده
قبل تو هر کی بوده ، تموم تار و پود سوزونده
تو هم از یکی دیگه سوختی میخوای تلافی باشه
بیا این تو و دلو & باقی احساسی که مونده
دل ما اونقده پاره س ، موندنش مرگ دوباره س
آسمون سینه ما ، خیلی وقته بی ستاره س
همینی که باقی مونده ، واسه دلخوشی تو بشکن
تیکه تیکه هامو بردن ، آخرینشم تـــو بکن
نمیخوام بگزره عمری ، خسته شی واسه فریبم
یقتو نمیگیره هیچکس ، آخه من اینجا غریبم
بزنو برو عزیـزم ، مثل هر کس که زد و بـرد
طفلی این دل که همیــشه ، به گناه دیگرون مــــــــرد
نفرتت به از غریبه ، سر یک غریب خراب کن
خنده کوتاهم اما ، بیا گریه کن عذاب کن
مهمم نیست که چه جرمی، یا گناهی این سزاشه
باقی دلم یه مشت خاک، همینم میخوام نباشه
عقده های یک شکستو ، خالی کن سر دل من
دیگه متروک مونده واست ، خاک پیر ساحل من
از نگاهات خوب می فهمم ، که تو فکرت یک فریبه
بازی بسه پاشو بشکن ، من غریبو تو غریبــــه
ارسال شده: سهشنبه 27 فروردین 1387, 8:40 pm
توسط eli
جون می کنیم تو زندگی
حس می کنیم که زنده ایم
جوونی ها رو باختیم و
فکر می کنیم برنده ایم
نشون م دیم که کوهیم و
هیچ کی حریفمون نشد
کوه شدن اختیاری نیست
زندگی مهربون نشد
تا یک شکسته می بینیم
واسش چه اشکها روونه
خودمونم خوب می دونیم
که از دل تنگمونه
دل می شکنیم می سوزونیم
اصلاً مهم نیست واسمون
اما تا مارو می شکنن
می نالیم از دست زمون
ظاهر کارم که شده
قه قهمون به آسمون
کلی برو بیا داریم
اما چه قدر به هم زبون
گوول می زنیم خودمونو
به آب و رنگ زندگی
عاشقی رو می خوایم ولی
برای رفع خستگی
به سادگی دل می دیم و
به سادگی دل می کنیم
واسه یه لحظه دلخوشی
به هر دری در می زنیم
روز و شبامون می گذرن
بی خبر از دل پیر شده
یادش بخیر جوونیمون
وقتی می گیم که دیر شده
با همه این برد و باخت
باید که از نو زد و ساخت
باید با رویا آشتی کرد
باید که عشق رو خوب شناخت
جمله دوستت دارمو
باید به جاش گفت و شنید
دارو باشیم نه داروغه
باید به آیینه رسید
ارسال شده: سهشنبه 27 فروردین 1387, 8:48 pm
توسط eli
تو همه چاره ی من همه بیچاره ی تو
تو همه پاره ی تن تن همه آواره ی تو
تو خودت شوق منی شوق منم دیدن تو
شاهد اشک منی مست خندیدن تو
بدیهات به جون من شادیها پیشکش دلت
همیشه شعر و صدام کم میاره تو گفتنت
تو نه ارزون نه کمی به قیمتت جون بزارم
کاش میشد خنده هاتو گوشه ی گلدون بزارم
یک کلام ختم کلام بدجوری داغونم عزیز
یا دو دستامو بگیر یا برگ عمرم رو بریز
ارسال شده: چهارشنبه 28 فروردین 1387, 2:06 pm
توسط Ramin
با چشمای بی تفاوت روبروی من میشینی
میگی هر چی بود تموم شد نمیخوای منو ببینی
روزای خوبمون انگار همه از یاد تو رفته
روبروت گریه نکردن نمیدونی که چه سخته
خداحافظ شعر شب هاي روشن
خداحافظ اي قصه ي عاشقانه
خداحافظ اي آبي روشن عشق
خداحافظ اي عطر شعر شبانم
خداحافظ اي هم نشينه هميشه
خداحافظ اي داغ بر دل نشته
تو تنها نميماني اي مانده بي من
ترا ميسپارم به دلهاي خسته
ترا ميسپارم به ميناي مهتاب
ترا ميسپارم به دامان دريا
اگر شب نشينم اگر شب شکسته
ترا ميسپارم به تک ستاره ي اين دل خسته
به شب ميسپارم ترا تا نسوزد
به دل ميسپارم ترا تا نميرد
اگر چشمه ي واژه از غم نخشکد
اگر روزگار اين صدا را نگيرد
خداحافظ اي غبار دل من
خداحافظ اي سايه سار هميشه
اگر سبز رفتي اگر زرد ماندم
خداحافظ اي نوبهار هميشه
بي تو نه ستاره و نه قصه و شعر و صدا
بی تو نه آسمون و ماه ، نه لحظه و رویا
توي آسموني که رنگه شبه ستاره ميميره
دل عاشق من از دوري ميترسه ، بهونه ميگيره
برو سفر سلامت همسفر قدیمی
ای بی وفا تو با من ، با دیگران صمیمی
ارسال شده: چهارشنبه 28 فروردین 1387, 2:37 pm
توسط eli
کجای این جنگل شب . پنهون میشی خورشیدکم
پشت کدوم سد سکوت . پر میکشی چکاوکم
چرا به من شک میکنی . من که منم برای تو
لبریزم از عشق تو و سرشارم از هوای تو
دست کدوم غزل بدم . نبض دل عاشقمو
پشت کدوم بهانه باز پنهون کنم هق هقمو
گریه نمیکنم نرو ، اه نمیکشم بشین
حرف نمیرنم بمون ، بغض نمیکنم ببین
سفر نکن خورشیدکم . ترک نکن منو نرو
نبود نت مرگ منه . راهیه این سفر نشو
ارسال شده: چهارشنبه 28 فروردین 1387, 2:40 pm
توسط eli
گفتی از عشق شبی پر تب وتابم کردی
من خاموش شکستم تو شهابم کردی
چه شد آخر دل دریایی من راست بگو
این چه رازی است که محتاج سرابم کردی
هر زمان از دل سنگت که شکایت کردم
با سکوتی پر از اعجاز جوابم کردی
آمدم با دل مجروح بپرسم آخر
به چه جرمی است که پابندعذابم کردی
توگذشتی و ترک خورد غرورم رفتی
ازدر خانه ی احساس جوابم کردی
ارسال شده: چهارشنبه 28 فروردین 1387, 2:44 pm
توسط eli
سالها میگذرد از شب تلخ وداع
از همان شب كه تو رفتی و به چشمان پر از حسرت من خندیدی
تو نمیدانستی
تو نمی فهمیدی
كه چه رنجی دارد با دل سوخته ای سر كردن
رفتی و از دل من روشنایی ها رفت
لیك بعد از ان شب
هر شبم را شمعی روشنی می بخشید
بر غمم می افزود
جای خالی تو را میدیدم
می كشیدم آهی از سر حسرت و می خندیدم
به وفای دل تو
و به خوش باوری این دل بیچاره خود
ناگهان یاد تو می افتادم
باز می لرزیدم
گریه سر می دادم
خواب می دیدم من كه تو بر میگردی
تا سر انجام شبی سرد و بلند
اشك چشمان سیاهم خشكید
آتش عشق تو خا كستر شد
یاد تو در دل من پرپر شد
اندكی بعد گذشت
اینك این من...تنها...دستهایم سرد است
قدرتم نیست دگر...تا كه شعری گویم
گر چه تنها هستم
نه به دنبال توام
نه تو را می جویم
حال می فهمم من...چه عبث بود آن خواب
كاش می دانستم عشق تو می گذرد
تو چه آسان گفتی دوستت دارم را
و چه آسان رفتی...
كاش می فهمیدی وسعت حرفت را
آه...افسوس چه سود
قصه ای بود و نبود
ارسال شده: چهارشنبه 28 فروردین 1387, 3:15 pm
توسط eli
وقتی بارونیه چشمام تو کجایی؟
تک و تنها مونده دستام تو کجایی؟
وقتی پـرپـر می زنه این دل زارم
ساکت و خاموشه لبهام تو کجایی؟
وقتی بی تو نازنین بی همنشین و
گوشه گیری تک وتنهام تو کجایی؟
وقتی بغض تو گلوم و گونه هام خیسه
یه نوازشگرو می خوام تــو کجایی؟
چشمای تو یه فانوس همیشه روشن
وقتی سوت و کوره شبهام تو کجایی؟
وقتی من با هر نفس لحظه به لحظه
تو رو عاشقونه می خوام تو کجایی؟