صفحه 19 از 48

ارسال شده: پنج‌شنبه 15 فروردین 1387, 11:23 pm
توسط eli
تصویر

ارسال شده: پنج‌شنبه 15 فروردین 1387, 11:30 pm
توسط Ramin
نکردم در این دنیا گناهی , فقط کردم به چشمانت نگاهی

گناه من اگر باشد نگاهی , مجازاتم کن هر طور که خواهی

ارسال شده: پنج‌شنبه 15 فروردین 1387, 11:30 pm
توسط Ramin
اي كه كرده اي اسيرم
به اسير كن مدارا
كه جز اين روا نباشد
دل بي زبان ما را
كه دو چشم فسونگر تو
بربوده قلب ما را
كه قلبم توان ندارد
غم عشق ماه رو را
كه تويي فسونگر او
و همه عشق پاك ما را

ارسال شده: جمعه 16 فروردین 1387, 9:55 pm
توسط Ramin
بيداد رفت لاله ى بر باد رفته را
يا رب خزان چه بود بهار شد
بيداد رفت لاله ى بر باد رفته را
يا رب خزان چه بود بهار شكفته را
هر لاله اى كه از دل اين خاكدان دميد
نو كرد داغ ماتم ياران رفته را
جز در صفاى اشك دلم وا نمي شود
باران به دامن است هواى گرفته را
واى اى مه دو هفته چه جاى محاق بود
آخر محاق نيست كه ماه دو هفته را
برخيز لاله بند گلوبند خود بتاب
آورده ام به ديده گهرهاى سفته را
اى كاش ناله هاى چو من بلبلى حزين
بيدار كردى آن گل در خاك خفته را
گر سوزد استخوان جوانان شگفت نيست
تب موم سازد آهن و پولاد تفته را
يارب چها به سينه ى اين خاكدان در است
كس نيست واقف اينهمه راز نهفته را
راه عدم نرفت كس از رهروان خاك
چون رفت خواهى اينهمه راه نرفته را
لب دوخت هر كرا كه بدو راز گفت دهر
تا باز نشنود ز كس اين راز گفته را
لعلى نسفت كلك در افشان شهريار
در رشته چون كشم در و لعل نسفته را

ارسال شده: شنبه 17 فروردین 1387, 3:38 pm
توسط Ramin
تو را دوست ندارم نه دوستت ندارم
اما هنگامی که نیستی
غمگینم
و به آسمان آبی بالای سرت
و اخترانی که تو را میبینند
رشک می برم
تو را دوست ندارم
اما نمیدانم چرا
آنچه میکنی در نظرم بی همتا جلوه میکند
وبارها در تنهایی از خود پرسیده ام
چرا آنهایی که دوستشان دارم
بیشتر شبيه تو نیستند
تو را دوست ندارم
اما هنگامی که نیستی
از هر صدایی بیزارم
حتی اگر صدای آنانی باشد که دوستشان دارم
زیرا صدای آنها
طنین آهنگین صدایت را در گوشم میشکنند
تو را دوست ندارم
اما چشمان گویایت
با آن آبی عمیق و درخشان
بیش از هر چشم دیگری بین من و آسمان آبی قرار میگیرد
آه میدانم که دوستت ندارم
اما افسوس دیگران دل ساده ام را
کمتر باور دارند
و چه بسا به هنگام گذر
میبینم که بر من میخندند
زیرا آشکارا مینگرند
نگاهم به دنبال توست
اما هنگامی که نیستی
غمگینم

ارسال شده: شنبه 17 فروردین 1387, 3:40 pm
توسط Ramin
شبنم را به گواهي بگير

از باد بخواه تا بگويد

از باران بخواه تا بگريد

از دريا بخواه تا فرياد کند

از ساحل بخواه تا تورا به آرامش فراخواند

و من رابه ظلمت برساند

از سکوت بخواه که سالهاي حسرت مرا برايت بخواند

و بگويد که رويا از غبار آمد

وبا کابوس شومش تورا

و دنياي خاموش تورا

به يک غبارسنگين بدل کرد

تنهايي رويا با تو قسمت شد

سهم کمي نبودآن همه تنهايي و رسوايي سهم کمي نبود

که تنها با تو قسمت شد.

گسترده تر از عالم تنهايي من عالمي نيست

غم آنقدر دارم که مي خواهم تمام اين پنجره ها را سرشار کنم

برمن مگير که با تو نگفتم از رنجهايم

با تو نگفته بودم از غم هايم از سرنوشت شوم

وازآن من امده بودم

تا دراين غربت دراين حقارت غم هايم را به فراموشي بسپرم

آمده بودم تا ديگر رويا نباشم

يک سرنوشت شوم نباشم

گريه نباشم آه نباشم اشک نباشم سوز نباشم و حسرت نباشم

برمن مگير لبريز از گفتن بودم

ولي درهيچ سويم محرمي نبود

من قصد نفي بازي گل وتگرگ راندارم

من قصد نفي دروغين بودن خويشتن را ندارم

ومن قصد نفي احساس پاک تورا ندارم که ناديده گرفته شد

ولي من نيامده بودم تا از غم هايم بگويم

نيامده بودم تا بگويم از زخم هايي که برتن دارم

از روحي که خسته است

قرار نبود از سرماي آن شب برفي برايت بگويم

قرار نبود از زخم هايي که برتن دارم بگويم

قرارنبود از تنها بهانه ماندنم

از تنها نقطه اميدي که هست و نفس مي کشد و مي خندد بگويم

قرار نبود که شبي باشد تا به روشني بدل گردد .

قرار نبود که از غم خستگي ها برات شرح دهم

قرارنبود که تو قضاوت اين قصه را به خدا واگذار کني

ارسال شده: یک‌شنبه 18 فروردین 1387, 11:49 pm
توسط Ramin
در هفت آسمان چو نداری ستاره ای
ای دل کجا روی که بود راه چاره ای
حالی نماند تا بزنی فالی ای رفیق
خیری کجاست تا بکنی استخاره ای
هر پاره دلم لب زخمی ست خون فشان
جز خون چه می رود ز دل پاره پاره ای
از موج خیز حادثه مامنی نماند
کشتی کجا برم به امید کناره ای

ارسال شده: دوشنبه 19 فروردین 1387, 12:33 am
توسط Ramin
خسته ام تکیه گاه میخواهم

مثل یک قبله گاه میخواهم

لحظه سرد بی وفایی هاست

یک نفر جان پناه میخواهم

عاشقی اشتباه شیرینی ست

بازهم اشتباه میخواهم

یک جهان سیب سرخ حوایی

مثل آدم گناه میخواهم

آخراین ردیف بن بست است

آمدم ازتوراه میخواهم

بعدازاین امر،امرچشم توست
هرچه گفتی بخواه ، میخواهم....

ارسال شده: پنج‌شنبه 22 فروردین 1387, 2:08 pm
توسط maryam_1364
ساده بودم ساده ،‌ساده مثل کف دست
من نمی دانستم ساده بودن سخت است
مثل آيينه آب صاف و آسان بودم
دل و دستم يک رنگ
مثل باران بودم ، مثل باران بودم
که به خاک افتادم ، دل بريدم رفتم ،‌به سفر تن دادم
خشک سالی در پشت ، قحط سالی در پيش
به تو روی آوردم در گريزم از خويش
ساده بودم ساده ،‌ آب مثل کف دست
من چه می دانستم ساده بودن سخت است
به تو دل خوش کردم
به تو عاشق بودم
شدم آيينه تو
صاف و صادق بودم
تو به من می گفتی ساده بودن زيباست
عشق مثل خود تو ،ساده مثل خود ماست
عشق آزاده نبود ، عاشقی ساده نبود
همسفر اهل سفر ، راهی جاده نبود
مثل خوابی کوتاه عشق هم آمد و رفت
به همان آسانی دست سختی زد و رفت
قصه من اين بود ، اين سر آغازم شد
بعد از آن قصه عشق غم هم آوازم شد
ساده بودم ساده هستی ام در کف دست
من نمی دانستم ساده بودن سخت است

ارسال شده: پنج‌شنبه 22 فروردین 1387, 2:09 pm
توسط maryam_1364
من نمیدونم دل باران گرفته ات را چه شبنمی مداوا خواهد کرد و کدام عابر

پیاده برای غریبی چشمانت اشک خواهد ریخت.

ای بارانی ترین آسمان میفهمم حال پرستوهایت را و می فهمم حرمت

چشمان خیس شده ات را...

تا بفهمم احساسی را که پشت غریبانه ترین پرواز دستانت نقاشی کرده
بودی...

ارسال شده: شنبه 24 فروردین 1387, 1:27 pm
توسط farshidshd
دستانت را در دستانم بگذار تا برايت نويد شادي بخش پر ستو ها را به ار مغان بياورم

دستانت را در دستانم بگذارتا بتوانم اميد ها در دلت زنده کنم

دستانت را در دستانم بگذار تا شايد بتوانم گوشه اي از تنهايي هايت را پر کنم

دستانت را در دستانم بگذار تا حداقل بتوانم همراهت باشم

دستانت را در دستانم بگذار تا دوباره احساس زيبايي ها را در وجودت زنده کنم

دستانت را در دستانم بگذار تا بتوانم ارامش را در تو زنده کنم

دستانت را در دستانم بگذار تا کمي از خسته گي هايت بکاهم

دستانت را در دستم بگذار تا بتوانم ارامش کودکي ات را به توباز گردانم

دستانت را در دستانم بگذار تا آرزو ها ي قشنگت دوباره به سويت پر واز کنند

دستانت را در دستانم بگذار تا بتوانم کوله باري که از درد بر دوشت هست کمي من آن را به

دوش کشم

دستانت را در دستانم بگذار تا کمي از دل تنگي هايت بکاهم

دستانت را در دستانم بگذار و بدان که فا صله اي که در بين انگشتانت هست براي چيه؟؟!!

اينه که يکي اونو برات پر کنه پس به دنبال اون کس باش...

به اين اميد ندارم که هميشه و هميشه تا ابد دستانم را در دستانت قرار دهم

ولي بيا تا اين چند صباحي که در کنار هم هستيم دستانمان در دست هم قرار گيرد و به آنچه
که

در اين سالها در انظار ش بوديم برسيم از اين لحظات استفاده کنيم و با هم با شيم و از کنار

هم بودن و هم صحبت هم بودنبه آرامش برسيم و حر فاي نا گفته را به هم بگوييم

نا گهان چه قدر زود دير مي شود...

پس بيا تا دير نشده دست هايمان را در دستان هم قرار دهيم تا دير نشده
...
تصویر

ارسال شده: دوشنبه 26 فروردین 1387, 7:15 pm
توسط Ramin
من میگم دوست دارم ، فاصله مرگه
تو میگی دل به یاد روزهای قشنگه

من میگم از تو فقط خاطره مونده
تو میگی زمونه از ما ، ما رو رونده

از تو فقط اشاره
از من یه قلب پاره

دلم برات چه تنگه
چقدر ، چقدر دل زمونه سنگه

میخوام من و تو ما شیم
بیا ، بیا ، پر بکشیم رها شیم

تو خونه ی وفایی
عطر خوش دعایی

تو که لطف خدایی
چرا ازم جدیی ؟

بشنو تو این فریادم
نگو ، نگو ، بردم تو رو از یادم

میخوام بیام کنارت
چقدر دلم تنگه واسه بهارت

ارسال شده: سه‌شنبه 27 فروردین 1387, 4:18 pm
توسط eli
وقتی كه نگاهم به نگاهت خیره می شه

دوس دارم زمان بایسته واسه ی همیشه

چشمان و ببندیم و بریم تا ته رویا

اونجایی كه هیچوقت گلی پژمرده نمی شه

هر چی غم داری از دل نازكت بگیرم

اگه اشك از چشات جاری بشه برات بمیرم

سر رو شونه هام بذاری و برات بخونم

یاد تو و اسم تو باشه ورد زبونم ...مهربونم

" آرزوم بی تو محاله لحظه هام بی تو سؤاله

بی تو مقصد خیلی دوره راه عشقم بی عبوره

من نمی خوام تو خیالم بگمت عاشقت هستم

دوس دارم كه راستی راستی حس كنم تو رو تو دستم"

ارسال شده: سه‌شنبه 27 فروردین 1387, 4:21 pm
توسط eli
دلم میخواست بازم تورو یه شب تو خواب می دیدمت
مثل گلای نیلوفر از روی آب می چیدمت
بازم میشد با همدیگه کنار دریا بشینیم
یا بپریم به آسمون آبی عشق و ببینیم
دلم میخواست با همدیگه تنهایی رو قال بذاریم
دل بکنیم از این قفس برای هم بال بذاریم
سر بذاریم رو دوش هم برای هم گریه کنیم
با همه مهربون باشیم برای هم گریه کنیم
یه پا رو آوار بزنیم دو رنگی رو دار بزنیم
به مرکز عاشق شدن نقطه ی پرگار بزنیم
بگیم به هم از دل و جون من می مونم تو هم بمون
نریم سراغ دیگرون پا نذاریم رو عهدمون
اگه یکیمون بمیره اون یکی یاری نگیره
عاشق بمونه تا که هست چون که به عهدش اسیره
یعنی اینا خیالیه؟ فقط یه قاب خالیه؟
داشتن تو برای من آرزوی محالیه
کاشکی میشد که رویاهام رنگ حقیقت بگیرن
تموم درد و غصه هام تو چاه نفرت بمیرن
کاشکی میشد که تا ابد من و تو مال هم باشیم
برای پرواز از قفس پرهای بال هم باشیم

ارسال شده: سه‌شنبه 27 فروردین 1387, 4:26 pm
توسط eli
روزا گذشت سالها گذشت من هنوز عاشقتم به یادتم

نمیدونم خبر داری منتظرم یا مردم و فقط تو خاطراتتم

روز و شبم به این خیال طی شد که زخمام خوب میشن

شوق من اون و میاره صبح غمام غروب میشن

یه عمر طولانی و من به این سوال میگذرونم

چی شد گذشتی از من و رفتی چرا نمیدونم؟

زخمام که سربازه هنوز عمری نمونده تا سحر

خسته و پیر و خم شدم از تو نیومد یه خبر

چشمام به در خشکیده و رفت نا ندارم بیشتر از این

با رفتنت فنا شدم بیا خودت این و ببین