صفحه 18 از 48
ارسال شده: چهارشنبه 14 فروردین 1387, 11:14 am
توسط eli
کاش می دانستی
من سکوتم حرف است
حرف هایم حرف است
خنده هایم
خنده هایم حرف است
کاش می دانستی
می توانم همه را پیش تو تفسیر کنم
کاش می دانستی
کاش می فهمیدی
کاش و صد کاش نمی ترسیدی
که مبادا دل من پیش دلت گیر کند
یا نگاهم تلی از عشق به دستان تو زنجیر کند
من کمی زودتر از خیلی دیر
مثل نور ماه از شب چشم تو سفر خواهم کرد
تو نترس
سایه ها بوی مرا سوی مشام تو نخواهند آورد
کاش می دانستی
چه غریبانه به دنبال دلم خواهی گشت
در زمانی که برای غربتت سینه دلسوزی نیست
تازه خواهی فهمید...
ارسال شده: چهارشنبه 14 فروردین 1387, 11:22 am
توسط eli
من از تو دل نمی برم اگرچه از تو دلخورم
اگرچه گفته ای تو را به خاطرات بسپرد
هنوز هم خیال کن کنار تو نشسته ام
منی که در جوانیم به خاطرت شکسته ام
تو در سراب آینه شبانه خنده می کنی
منه شکست داده را خودت برنده میکنی
رفیق روزهای خوب ، رفیق خوب روزها
همیشه ماندگار من همیشه تا هنوزها
صدا بزن مرا شبی به غربتی که ساختی
به لحظه ای که عشق را بدون من شناختی
ارسال شده: چهارشنبه 14 فروردین 1387, 11:30 am
توسط eli
من دیگه خسته شدم بسکه چشام بارونیه
باز دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه
من دیگه بسه برام تحمل این همه غم
بسه جنگ بی ثمر برای هر زیاد وکم
وقتی فایده ای نداره غصه خوردن واسه چی؟
واسه عشقای تو خالی ساده مردن واسه چی؟
نمیخوام چوب حراجی رو به قلبم بزنم
نمیخوام گناه بی عشقی بیفته گردنم
نمیخوام در به در پیچ و خم این جاده شم
واسه آتیشه همه یه هیزمه آماده شم
یا یه موجود کم و خالی و پر افاده شم
وایسا دنیا وایستا دنیا من میخوام پیاده شم
قربونت برم خدا چه قدر غریبی رو زمین
آره دنیا ما نخواستیم دل و با خودت نبین
ارسال شده: چهارشنبه 14 فروردین 1387, 12:03 pm
توسط Ramin
خیر از عاشقی ندیدم ، ای خدا خوشی ندیدم
یه ندا از ته دنیا رسیده باید بمیرم
که دیگه عاشق نباشم ، دیگه دلداده نباشم
نباشم تا که یه روز مثل حالا آواره باشم
مرگ من شده یه چاره ، واسه این دل بیچاره
اونی که واسش میمردم ، دلو کرده پاره پاره
این چه دردی بود خدا جون ، دلو کرده دربو داغون
با غم نبودنش دل همیشه بشه پر از خون
ارسال شده: چهارشنبه 14 فروردین 1387, 12:14 pm
توسط farshidshd
شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني، تو را با لهجه گلهاي نيلوفر صدا كردم
تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم
پس از يك جستجوي نقره اي دركوچه هاي آبي احساس
تورا از بين گل هايي كه در تنهايي ام روييد با حسرت جدا كردم
و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي
دلم حيران و سرگردان چشماني ست رويايي
و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها كردم
همين بود آخرين حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگينت
حريم چشمهايم را به روي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد واكردم
نميدانم چرا رفتي
نميدانم شايد خطا كردم
و تو بي آنكه فكر غربت چشمان من باشي
نمي دانم كجا تا كي براي چه
ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد
و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد
و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره با مهرباني دانه بر ميداشت
تمام بالهايش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتنت درياچه بغضي كرد
كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد
وبعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد
كسي از پشت قاب پنجره آرام وزيبا گفت:
تو هم در پاسخ اين رفتن بگو در راه انتخابم خطا كردم
و من در حالتي ما بين اشك و حسرت و ترديد
و من در اوج پاييزي ترين حالت يك دل
ميان غصه اي از جنس بغض كوچك يك ابر
نميدانم چرا شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز
براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم
ارسال شده: چهارشنبه 14 فروردین 1387, 12:37 pm
توسط eli
رسیده ام به ناکجا
به آن کجای بی کجا
رسیده ام به چشمِ تر
به یک غروب پُر خطر
رسیده ام به یک دروغ
به یک صدای بی فروغ
رسیده ام به مرزِ شب
به لحظه های سوزوتب
رسیده ام به درد و غم
به گریه های دم به دم
رسیده ام به بُغض خیس
به چشمای همیشه خیس
رسیده ام به یک جنون
به یک نگاهِ پُر زِ خون
رسیده ام به یک گُذر
به ناله های بی ثمر
رسیده ام به یک سراب
به یک سؤالِ بی جواب
رسیده ام به یک حباب
به شومترین لحظۀ خواب
رسیده ام به یک کویر
به یک دلِ بهانه گیر
رسیده ام به پُشتِ در
به شکوه های دربه در
رسیده ام به یک محال
به خواسته های خیس وکال
رسیده ام به یک شکست
به دردی که به دل نشست
رسیده ام به نا رفیق
به زخمای خیلی عمیق
رسیده ام به سوزِ دل
به آدمای مُرده دل
رسیده ام به انتها
به تارو پودِ مُرده ها
رسیده ام به فصلِ زرد
به مرگی آلوده به درد
رسیده ام به مرگِ خویش
به خاطراتِ ریش ریش
ارسال شده: چهارشنبه 14 فروردین 1387, 1:11 pm
توسط Ramin
درون سینه ام صد آرزو مرد
گل صد آرزو نشکفته پژمرد
دلم بی روی او دریای درد است
همین دریا مرا در خود فرو برد

ارسال شده: چهارشنبه 14 فروردین 1387, 1:19 pm
توسط Ramin
کاش بودی تا دلم تنها نبود
تا اسیر غصه ی فردا نبود
کاش بودی تا فقط باور کنی
بی تو هرگز زندگی زیبا نبود
ارسال شده: چهارشنبه 14 فروردین 1387, 1:21 pm
توسط farshidshd
دست من خيلي حقيره که برات يه سايه باشه
آخه خورشيد کي مي تونه با شبي همسايه باشه
تو به من مي گي هميشه دل تو که خوب نمي شه
گل پرپر بي ريشه مي دوني بزرگ نمي شه
تو به من مي گي هميشه يه وقت تنهات نذارم
اما خودت خوب مي دوني من برات وجود ندارم
ارسال شده: چهارشنبه 14 فروردین 1387, 1:26 pm
توسط Ramin
هنوز چشم مرادم رخ تو سیر ندیده
هوا گرفتی و رفتی زکف چو مرغ پریده
تو را به روی زمین دیدم و شکفتم و کفتم
که این فرشته برا من از بهشت رسیده
بیا که چشم و چراغم تو بودی از همه عالم
خدای را به کجا رفتی ای فروغ دو دیده
هزار بار گذشتی به ناز و هیچ نگفتی
که چونی ای به سر راه انتظار کشیده
ارسال شده: چهارشنبه 14 فروردین 1387, 2:08 pm
توسط eli
تو تک ستاره بی فروغ شبهای من
تو ناجی دل تو ظلمت غمهای من
من دست یاری به سویت دراز کردم
گرمای وجودت چون عشق نیاز کردم
بیا و شکسته بند غرورم باش
بیا و خلق خنده و شادی و سرورم باش
وز مهر تو رگهای خشکیده امیدم سرشار
شاخسار تک نهال جوان عشقم پر بار
پا گذار بر بال دل تا بدانی احوال دل
هر رهگذر بگذشت و چشم بست، نداد مجال دل
ارسال شده: چهارشنبه 14 فروردین 1387, 2:21 pm
توسط eli
زیر بار کوله بارخاطرات تو شکستم
میرم اما باورم کن که به دست تو شکستم
میرمو هرم داغ جاده دل کندن از تو
از تو دل شکسته اما فکر اون چشای مستم
تو روزای خالی از عشق که رواج دل شکستن
ای خوشا رفتن و رفتن پل پشت سر شکستن
رفتنو تو جاده مردن دل به تنهایی سپردن
وقت رفتن سخته اما ای خوشا رفتن و رفتن
من برای موندن تو همه تن تشنه گفتن
تو نموندی و ندیدی غم دل شکستن من
تو روزای خالی از عشق که رواج دل شکستن
ای خوشا رفتن و رفتن پل پشت سر شکستن
ارسال شده: چهارشنبه 14 فروردین 1387, 3:05 pm
توسط Ramin
چو ماه از کام ظلمت ها دمیدی
جهانی عشق در من آفریدی
دریغا با غروب نا بهنگام
مرا در ظلمت ها کشیدی
ارسال شده: پنجشنبه 15 فروردین 1387, 10:38 am
توسط Ramin
همه ذرات جان پیوسته با دوست
همه اندیشه ام اندیشه اوست
نمی بینم به غیر از دوست اینجا
خدابا این منم یا اوست اینجا ؟
ارسال شده: پنجشنبه 15 فروردین 1387, 11:01 pm
توسط eli
من صبورم اما . . .
به خدا دست خودم نيست اگر می رنجم
يا اگر شادی زيبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم