صفحه 17 از 26
Re: مشاعره .......... با حضور تمام شعرا
ارسال شده: یکشنبه 20 اردیبهشت 1388, 3:38 am
توسط mahboob
نالد و سوزد و نابود شود
هر که بخندد به شب تار کسی
عاقبت دست در اغوش نگارش ببرند
هرکه یک بوسه ستاند زلب یار کسی!!!!!!!!!!!
Re: مشاعره .......... با حضور تمام شعرا
ارسال شده: یکشنبه 20 اردیبهشت 1388, 9:14 pm
توسط پیر کاردانی
mahboob نوشته شده:نالد و سوزد و نابود شود
هر که بخندد به شب تار کسی
عاقبت دست در اغوش نگارش ببرند
هرکه یک بوسه ستاند زلب یار کسی!!!!!!!!!!!
یار باش با من دل خسته تنها شده
با من دل ریش کمر خم شده
از گذر عمر گران تلخ تر
یاد نگار است که بی ما شده
عذر گناه از گنه یار نیست
این گنه ماست که رسوا شده
--------
یا علی
Re: مشاعره .......... با حضور تمام شعرا
ارسال شده: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1388, 12:43 pm
توسط m2002k
هر روز در آب دیــــــدهاش مییابم
شد ز آتــش و آب صبر برده خوابم
هرچـــند که بر آتش عشــقت آبم
در عشق چو آب پاک و آتش نابم
Re: مشاعره .......... با حضور تمام شعرا
ارسال شده: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1388, 11:17 pm
توسط Sina-S
هر گلی که می دهد به چمن صفا , گلچین روزگار امانش نمی دهد...
گلچین روزگار چه با سلیقه است , می چیند هرگلی را که به عالم نمونه است...
Re: مشاعره .......... با حضور تمام شعرا
ارسال شده: شنبه 2 خرداد 1388, 3:03 am
توسط آیلار1409
sina-graph نوشته شده:هر گلی که می دهد به چمن صفا , گلچین روزگار امانش نمی دهد...
گلچین روزگار چه با سلیقه است , می چیند هرگلی را که به عالم نمونه است...
تاتوانی دلی بدست آور
دل شکستن هنر نمی باشد

Re: مشاعره .......... با حضور تمام شعرا
ارسال شده: شنبه 2 خرداد 1388, 11:14 am
توسط پیر کاردانی
آیلار1409 نوشته شده:sina-graph نوشته شده:هر گلی که می دهد به چمن صفا , گلچین روزگار امانش نمی دهد...
گلچین روزگار چه با سلیقه است , می چیند هرگلی را که به عالم نمونه است...
تاتوانی دلی بدست آور
دل شکستن هنر نمی باشد

دل ما سوخت ز بی تابی عشق
افروخت و آتش زد بر عالم عشق
فردا چو کسی دم زند از فرقه یار
من هو زنم این بار که او صاحب عشق
یا علی
Re: مشاعره .......... با حضور تمام شعرا
ارسال شده: سهشنبه 5 خرداد 1388, 5:08 pm
توسط آیلار1409
پیر کاردانی نوشته شده:آیلار1409 نوشته شده:sina-graph نوشته شده:هر گلی که می دهد به چمن صفا , گلچین روزگار امانش نمی دهد...
گلچین روزگار چه با سلیقه است , می چیند هرگلی را که به عالم نمونه است...
تاتوانی دلی بدست آور
دل شکستن هنر نمی باشد

دل ما سوخت ز بی تابی عشق
افروخت و آتش زد بر عالم عشق
فردا چو کسی دم زند از فرقه یار
من هو زنم این بار که او صاحب عشق
یا علی
قافله سالارما فقر جهان مصطفاست
از مه او مه شکفت دیدن اوبرنتافت
ماه چنان بخت یافت او که کمینه گداست
بوی خوش این نسیم ازشکن زلف اوست.
مولوی
Re: مشاعره .......... با حضور تمام شعرا
ارسال شده: پنجشنبه 7 خرداد 1388, 11:50 am
توسط farshidshd
تا زلف بتم به بند زنجیر منست
سرگشته همی روم نه هشیار و نه مست
گویم بگرم زلف ترا هر چون هست
نه طاقت دل یابم و نه قوت دست
Re: مشاعره .......... با حضور تمام شعرا
ارسال شده: پنجشنبه 7 خرداد 1388, 1:14 pm
توسط پیر کاردانی
farshidshd نوشته شده:تا زلف بتم به بند زنجیر منست
سرگشته همی روم نه هشیار و نه مست
گویم بگرم زلف ترا هر چون هست
نه طاقت دل یابم و نه قوت دست
تو را چگونه شناسم به لحظه های حضور
تو را چگونه شناسم ز آشنایی دور
تو رو چگونه بخوانم که تا نگه کنی ام
تو رو چگونه ببینم که تا نظر کنی ام
یا علی
Re: مشاعره .......... با حضور تمام شعرا
ارسال شده: پنجشنبه 7 خرداد 1388, 2:57 pm
توسط farshidshd
من بودم وجنون که به پایان نمیرسید
پیوسته خسته ای که به سامان نمیرسید
بغضی که باتراکم حسرت نمیشکست
ابری ترین هواکه به باران نمیرسید
بادی نمیوزیدوغباری نمیزدود
برخاک مانده بودم وطوفان نمیرسید
رودی که پشت سدبه سکون تن نمیسپرد
بی صبرمانده بودوبه طغیان نمیرسید
Re: مشاعره .......... با حضور تمام شعرا
ارسال شده: پنجشنبه 7 خرداد 1388, 3:57 pm
توسط آیلار1409
farshidshd نوشته شده:من بودم وجنون که به پایان نمیرسید
پیوسته خسته ای که به سامان نمیرسید
بغضی که باتراکم حسرت نمیشکست
ابری ترین هواکه به باران نمیرسید
بادی نمیوزیدوغباری نمیزدود
برخاک مانده بودم وطوفان نمیرسید
رودی که پشت سدبه سکون تن نمیسپرد
بی صبرمانده بودوبه طغیان نمیرسید
دردم ازیاراست ودرمان نیز هم
دل فدای اوشدو جان نیز هم
Re: مشاعره .......... با حضور تمام شعرا
ارسال شده: جمعه 8 خرداد 1388, 1:24 am
توسط پیر کاردانی
آیلار1409 نوشته شده:farshidshd نوشته شده:من بودم وجنون که به پایان نمیرسید
پیوسته خسته ای که به سامان نمیرسید
بغضی که باتراکم حسرت نمیشکست
ابری ترین هواکه به باران نمیرسید
بادی نمیوزیدوغباری نمیزدود
برخاک مانده بودم وطوفان نمیرسید
رودی که پشت سدبه سکون تن نمیسپرد
بی صبرمانده بودوبه طغیان نمیرسید
دردم ازیاراست ودرمان نیز هم
دل فدای اوشدو جان نیز هم
من مست شدم هوای مستان دیدم
در بادیه رندان غزل خوان دیدم
گشتم به دف و نی از ازل تا به حضور
وز او شدگان هر آنچه هستند دیدم
یا علی
Re: مشاعره .......... با حضور تمام شعرا
ارسال شده: جمعه 8 خرداد 1388, 7:57 am
توسط eli
من به خود آهسته می گویم:
باز هم رویا
آن هم اینسان تیره و درهم
باید از داروی تلخ خواب
عاقبت برزخم بیداری نهم مرهم
می فشارم پلک های خسته را بر هم
لیک بر دیوارسخت سینهام با خشم
ناشناسی مشت می کوبد
"بازکن در....اوست
بازکن در....اوست"
فروغ
Re: مشاعره .......... با حضور تمام شعرا
ارسال شده: جمعه 8 خرداد 1388, 12:35 pm
توسط پیر کاردانی
eli نوشته شده:من به خود آهسته می گویم:
باز هم رویا
آن هم اینسان تیره و درهم
باید از داروی تلخ خواب
عاقبت برزخم بیداری نهم مرهم
می فشارم پلک های خسته را بر هم
لیک بر دیوارسخت سینهام با خشم
ناشناسی مشت می کوبد
"بازکن در....اوست
بازکن در....اوست"
فروغ
تو یی آن چشمه که جاری شده ای
تو یی آن رود که راهی شده ای
به کجا ، روزنه ای عشق و امید
به چه سان با طرب و شور و امید
یا علی
Re: مشاعره .......... با حضور تمام شعرا
ارسال شده: جمعه 15 خرداد 1388, 3:44 am
توسط eli
دانی از زندگی چه می خواهم
من تو باشم...تو...پای تا سرتو
زندگی گر هزار باره بود
باردیگر تو...بار دیگرتو