صفحه 17 از 48
ارسال شده: دوشنبه 12 فروردین 1387, 5:22 pm
توسط Ramin
در ساغر ما گل شرابی نشکفت
در این شب تیره ماهتابی نشکفت
گفتم به ستاره خانه صبح کجاست
افسوس که بر لبش جوابی نشکفت
ارسال شده: دوشنبه 12 فروردین 1387, 5:23 pm
توسط eli
کنار برکه ی دلم نشستم و نیامدی
دوباره در سکوت خود شکستم و نیامدی
سوال کردم از خدا نشانه ی خانه ی تو را
سکوت کرد و در سکوت شکستم و نیامدی
ارسال شده: دوشنبه 12 فروردین 1387, 5:23 pm
توسط eli
چه شبی بود و چه فرخنده شبی
آن شب دور که چون خواب خوش از دیده پرید
کودک قلب من این قصه ی شاد
از لبان تو شنید :
زندگی رویا نیست
زندگی زیبایی ست
می توان
بر درختی تهی از بار ، زدن پیوندی
می توان در دل این مزرعه ی خشک و تهی بذری ریخت
می توان
از میان فاصله ها را برداشت
دل من با دل تو
هر دو بیزار از این فاصله هاست
ارسال شده: دوشنبه 12 فروردین 1387, 5:24 pm
توسط eli
تو که رفتی پریشون شد خیالم
همه گفتن که من دیوونه حالم
نمی دونن که این دیوانه در فکر شفا نیست
که هر چی باشه اما بی وفا نیست
ارسال شده: دوشنبه 12 فروردین 1387, 5:39 pm
توسط Ramin
سينه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
آتشي بود در اين خانه که کاشانه بسوخت
تنم از واسطه دوري دلبر بگداخت
جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت
سوز دل بين که ز بس آتش اشکم دل شمع
دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت
آشنايي نه غريب است که دلسوز من است
چون من از خويش برفتم دل بيگانه بسوخت
خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد
خانه عقل مرا آتش ميخانه بسوخت
چون پياله دلم از توبه که کردم بشکست
همچو لاله جگرم بي مي و خمخانه بسوخت
ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم
خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت
ارسال شده: دوشنبه 12 فروردین 1387, 6:14 pm
توسط Ramin
یک عمر فقط کهنه و نو شد دل من
در بین زباله ها ولو شد دل من
له گشت به زیر پای این رهگذران
در شهر شما پیاده رو شد دل من
ارسال شده: دوشنبه 12 فروردین 1387, 7:42 pm
توسط Ramin
میرم تا تو آروم شبها چشمات بسته شه
دیوار اتاقت از عکسم خسته شه
میرم تا بارون منو یاد تو نندازه
میرم یه جای تازه ، میرم یه جای تازه
میرم با چشمهای خیس و قلبی بی گناه
میرم حتی نمیندازی به من یک نگاه
هر جا میرم اما بازم یادت میوفتم
اینو به همه گفتم ، اینو به همه گفتم
کاش میشد تا ببینی من اینجا چه تنهام
وقتی تو نباشی به هم میریزه دنیام
از هر جا رد میشم میاد عکست روبروم
سوخته تو آتیش عشقت شهر آرزوم
دارم آروم آروم مرگ رو به جون میخرم
دیدی چی اومد به سرم ؟
میرم. بودیم و کس پاس نمی داشت که هستیم باشد که نباشیم و بدانند که بودیم!
ارسال شده: دوشنبه 12 فروردین 1387, 8:03 pm
توسط eli
اي بسته به تارو پودم
من لايق عشق تو نبودم
عشقي که نهفته در دلم بود
در راه محبت تو کم بود
ارسال شده: دوشنبه 12 فروردین 1387, 8:06 pm
توسط eli
ارسال شده: سهشنبه 13 فروردین 1387, 11:38 am
توسط Ramin
صداي شکستن قلبم را نشنيدي
چون غرورت بيداد مي کرد . . .
اشک هايم را هم نديدي
چون محو تماشاي باران بودي. . .
ولي اميدوارم آنقدر در آيينه مجذوب
زيباييت نشده باشي که حداقل زشتي ديو خود خواهيت را ببيني. . .
باشد که با ديگران چنان نکني که با من کردي . . .
ارسال شده: سهشنبه 13 فروردین 1387, 10:40 pm
توسط eli
در حسرت ديدار تو بگذار بميرم
دشوار بود مردن و روي تو نديدن
بگذار به دلخواه تو دشوار بميرم
بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ
در وحشت و انوه شب تار بميرم
بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب
دربستر اشک افتم و ناچار بميرم
ميميرم از اين درد که جان دگرم نيست
تا از غم عشق تو دگر بار بميرم
تا بوده ام اي دوست وفادار تو هستم
بگذار بدانگونه وفادار بميرم
ارسال شده: سهشنبه 13 فروردین 1387, 10:52 pm
توسط eli
کــــاش مـیــشـد دوبـاره بــاشــی
کــنــــار ایـــن تـــن خــــســــتــــه
مــثــه مـــــــرحـــــــم بــــشــــــی
واســــه ایـــن دل شـــــکــســـتــه
کــــاش مـیــشـد دوبــاره واشــــه
اون دوتـا چــشــم خـیسـه بـسـتـه
کــــاش مـیــشـد دوبـــاره پــیـــدا
اون نــــــگــاه نـــــاز شـــــیـــدا
کــــاش مـیــشـد دوبـــاره واشــه
اون لــبــــای ســــرخ بـــســــتـه
کاش میشد دوباره سر بدی فریاد
تا بدونم که هـنـوز، نرفتم از یــاد
کــــاش مـیــشـد دوبـــاره شونت
تــکـیـه گــاه نــالــه هـــام شـــه
حــضــــــور ســبــز عـــاشــقـــت
ســنــگ صــبــور گریه هـام شــه
مــونــدن مـــن دیــگــه ایـنـجــا
هــــیــــچ فـــــایــــــده ای نــــداره
مـثـه یـه رویـا ای کــه ؛ تــوی
هـــــیـــچ ذهــنـــی جـایـی نــــداره
ارسال شده: سهشنبه 13 فروردین 1387, 10:55 pm
توسط eli
ما دو تا پرنده بوديم خونمون رو سقف ابرا
توي آسمون شادي بي خيال از فکر فردا
اما يک روز نميدونم که ته افق چي ديدي
که گذشتي از من آسون, تک و تنها پر کشيدي
توي اين راه نرفته حالا من موندمو غم
تنم زخمي راهه يه دنيا درد و ماتم
رفيق آسموني به کجا پر کشيدي
غم تنهايي رو تو چشمام نديدي
با صداي غم گرفته توي تنهاييم مي خونم
اگه رفتي از کنارم من به ياد تو می مونم
ميدوني از تو جدايي براي من خيلي سخته
شب و روزم ديگه بي تو ساکت و تيره و سرده
تنم زخمي درده پرو بالم شکسته
غم تلخ جدايي روي قلبم نشسته
رفيق نيمه راهم به کجا پر کشيدي
غم تنهايي رو تو چشمام نديدی
ارسال شده: سهشنبه 13 فروردین 1387, 11:02 pm
توسط eli
بی قراری ناتوانم می کند
در کنار غربتی غمگین و تلخ
درد را هم آشیانم می کند
گونه هایم خیس شبنم می شوند
آتشی از درد می سوزد مرا
زیر باران شعله ورتر می شوم
این تب شبگرد می سوزد دلم
می زنم فریاد تا شاید کسی
دردهای خفته ام باور کند
نیست آرامش ولی باید که دل
گونه ای تنهایی اش را سر کند
ارسال شده: چهارشنبه 14 فروردین 1387, 11:11 am
توسط eli
دلم گرفته آسمون
نمی تونم گریه کنم
شکنجه ميشم از خودم
نمی تونم شکوه کنم
انگاری کوه غصه ها
رو سينهءمن اومده
آخ ! داره باورم ميشه
خنده به ما نيومده
دلم گرفته آسمون
از خودتم خسته ترم
تو روزگار بی کسی
يه عمره که در به درم
حتی صدای نفسم
ميگه که توی قفسم
من واسه آتيش زدن
يه کوله بار شب بسم
دلم گرفته آسمون
يه کم منو حوصله کن
نگو که از اين روزگا ر
يه خورده کمتر گله کن
منو به بازی می گيرن
عقربه های ساعتم
برگهء تقويم می کنه
لحظه به لحظه لعنتم
آهای زمين !
يه لحظه تو نفس نزن
نچرخ تا آروم بگيره
يه آدم شکسته تن