پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز

در این قسمت میتونید به بحث در مورد کنکور کاردانی به کارشناسی بپردازید

مدیران انجمن: Parsian، rosa_127، Moh3n II، مدیران

قفل شده
آواتار کاربر
zardoshti
کاربر معمولي
کاربر معمولي
پست: 175
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 4 بهمن 1390, 10:47 pm
محل اقامت: تبـــــــــــــــــــــــــــــــریز
تماس:

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط zardoshti » شنبه 15 بهمن 1390, 10:38 pm

در روزگاری که بهانه های بسیار برای گریستن داریم
شرم خندیدن، به مضحکه هم میهنان مان را بر خود نپسندیم.
کار سختی نیست نشنیدن، نخواندن و نگفتن لطیفه های توهین آمیز...
با اراده جمعی این عادت زشت را به ضدارزش تبدیل کنیم.





یک روز یه ترکه

اسمش ستارخان بود، شاید هم باقرخان.. ؛
خیلی شجاع بود، خیلی نترس.. ؛
یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد، جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد، فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو، برای اینکه ما تو این مملکت آزاد زندگی کنیم





یه روز یه رشتیه...

اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی؛
برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلق شاه تلاش کرد، برای اینکه کسی تو این مملکت ادعای خدایی نکنه؛
اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد





یه روز یه لره...
اسمش کریم خان زند بود، موسس سلسله زندیه؛
ساده زیست، نیک سیرت و عدالت پرور بود و تا ممکن می شد از شدت عمل احتراز می کرد.او اولین رئیس جمهور واقعی ایران بود(وکیل الرعایا که همان رئیس نه بلکه وکیل جمهور که مردم است، می شود)




یه روز یه قزوینی ...
به نام علامه دهخدا ؛
از لحاظ اخلاقی بسیار منحصر بفرد بود ولغت نامه ای بی نظیر و بسیار خوبی برای ما بر جا نهاد







یه روز ما همه با هم بودیم...
ترک و رشتی و لر و اصفهانی و ...
تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند و قفل دوستی ما رو شکستند... ؛ حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم، به همدیگه می خندیم!!! و اینجوری شادیم
این از فرهنگ ایرانی به دور است.
آخه این نسل جدید نسل قابل اطمینان و متفاوتی هستند



پس با همدیگه بخندیم نه به همدیگه




آنقدر اين ایميل را بفرستيم و
بخوانيم تا عادتهاي زشت قجري در خنديدن به
هموطن( آنكه در ديده ما جا دارد ) در ما بميرد
و با هم يكي باشيم
مثل هميشه،
مثل زمانهاي سختي و مثل زمانهاي جشن و افتخار


fekr fekr fekr fekr fekr fekr fekr یکم در این مورد فکر کنید اگه مثه من خوشتون اومد به همه دوستاتون تو ایمیل جیمیل سند کنین . من وقتی خوندم موهام سیخ سیخ شد dd:
افتادگی آموز اگر طالب فیضی *** هرگز نخورد آب زمینی که بلند است

آواتار کاربر
Gold boy
كاربر عالي
كاربر عالي
پست: 600
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 6 مرداد 1390, 3:00 pm
محل اقامت: تبریز

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط Gold boy » شنبه 15 بهمن 1390, 10:40 pm

گر کار تو نیک است به تدبیر تو نیست
ور نیز بد است هم ز تقصیر تو نیست
تسلیم و رضا پیشه کن و شاد بزی
چون نیک و بد جهان به تقدیر تو نیست

آواتار کاربر
Samira Ak
کاربر معمولي
کاربر معمولي
پست: 140
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 24 مهر 1390, 7:01 pm

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط Samira Ak » شنبه 15 بهمن 1390, 10:49 pm

zardoshti نوشته شده:در روزگاری که بهانه های بسیار برای گریستن داریم
شرم خندیدن، به مضحکه هم میهنان مان را بر خود نپسندیم.
کار سختی نیست نشنیدن، نخواندن و نگفتن لطیفه های توهین آمیز...
با اراده جمعی این عادت زشت را به ضدارزش تبدیل کنیم.





یک روز یه ترکه

اسمش ستارخان بود، شاید هم باقرخان.. ؛
خیلی شجاع بود، خیلی نترس.. ؛
یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد، جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد، فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو، برای اینکه ما تو این مملکت آزاد زندگی کنیم





یه روز یه رشتیه...

اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی؛
برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلق شاه تلاش کرد، برای اینکه کسی تو این مملکت ادعای خدایی نکنه؛
اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد





یه روز یه لره...
اسمش کریم خان زند بود، موسس سلسله زندیه؛
ساده زیست، نیک سیرت و عدالت پرور بود و تا ممکن می شد از شدت عمل احتراز می کرد.او اولین رئیس جمهور واقعی ایران بود(وکیل الرعایا که همان رئیس نه بلکه وکیل جمهور که مردم است، می شود)




یه روز یه قزوینی ...
به نام علامه دهخدا ؛
از لحاظ اخلاقی بسیار منحصر بفرد بود ولغت نامه ای بی نظیر و بسیار خوبی برای ما بر جا نهاد







یه روز ما همه با هم بودیم...
ترک و رشتی و لر و اصفهانی و ...
تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند و قفل دوستی ما رو شکستند... ؛ حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم، به همدیگه می خندیم!!! و اینجوری شادیم
این از فرهنگ ایرانی به دور است.
آخه این نسل جدید نسل قابل اطمینان و متفاوتی هستند



پس با همدیگه بخندیم نه به همدیگه




آنقدر اين ایميل را بفرستيم و
بخوانيم تا عادتهاي زشت قجري در خنديدن به
هموطن( آنكه در ديده ما جا دارد ) در ما بميرد
و با هم يكي باشيم
مثل هميشه،
مثل زمانهاي سختي و مثل زمانهاي جشن و افتخار


fekr fekr fekr fekr fekr fekr fekr یکم در این مورد فکر کنید اگه مثه من خوشتون اومد به همه دوستاتون تو ایمیل جیمیل سند کنین . من وقتی خوندم موهام سیخ سیخ شد dd:
منم خوشم اومد قشنگ بوددد goll goll
پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردني ست..

آواتار کاربر
Gold boy
كاربر عالي
كاربر عالي
پست: 600
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 6 مرداد 1390, 3:00 pm
محل اقامت: تبریز

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط Gold boy » شنبه 15 بهمن 1390, 10:52 pm

چقدر خنده آور است کنار دریا بودن و از تشنگی گفتن...

آواتار کاربر
Gold boy
كاربر عالي
كاربر عالي
پست: 600
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 6 مرداد 1390, 3:00 pm
محل اقامت: تبریز

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط Gold boy » شنبه 15 بهمن 1390, 10:54 pm

حدیث عشق چه حاجت که بر زبان آیی
به آب دیده خونین نوشته صورت آب

M2kA
کاربر فعال
کاربر فعال
پست: 1703
تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
محل اقامت: T@br!Z
تماس:

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط M2kA » شنبه 15 بهمن 1390, 10:59 pm

Gold boy نوشته شده:تخم مرغی رفته بود اینترویو
تا مگر کوکو شود یا نیمرو

تخم مرغی بود با شور و امید
خواست تا مرغانه ای باشد مفید

فرم استخدام را پر کرده بود
عکس هم همراه خود آورده بود

توی مطبخ از برای شرح حال
پشت هم کردند هی از او سوال:

- کیستی تو، از کدامین لانه ای؟
- بوده ای قبلاً در آشپزخانه ای؟

- کی ز پشت مرغ افتادی برون؟
- توی ماهیتابه بودی تاکنون؟

- تجربه داری و فرزی در عمل
- جای دیگر کار کردی فی المثل؟

- داغ گشتی توی روغن یا کره؟
- حل شدی در شنبلیله یا تره؟

- با نمک فلفل بهم خوردی دقیق؟
- خوب کف کردی شدی کلاً رقیق؟

- پشت و رویت سرخ شد روی اجاق؟
- باد کردی از فشار احتراق؟

تخم مرغ این حرف ها را که شنید
روی وحشت، زرده اش هم شد سفید!

ژوری اینترویو هم بی مجال
لحظه‌ای غافل نمیشد از سوال:

- گر "رزومه" داری و "سی.وی" بیار
- ورنه بیخود آمدی دنبال کار

- گر نداری توی کارت سابقه
- ردّ ردّی گرچه باشی نابغه

گفت لرزان تخم مرغ بینوا
نیست قانون شما بر من روا

خوب من تازه ز مرغ افتاده ام
صفرکیلومترم و آماده ام

هرکسی کرده ز یک جائی شروع
میکند خورشیدش از یکجا طلوع

گر نه در جائی خودم را جا کنم
تجربه پس از کجا پیدا کنم؟

گر که مرواری نباشد در صدف
پس چگونه تجربه آرد به کف؟

گر که در میدان نرفته کره اسب
تجربه را پس چه جوری کرده کسب؟

گفت "شف" با او که: - زر زر کافیه!
- بیش از این هم ماندنت علافیه

ـ تخم مرغ هم اینقدر پر مدعا
- دست به نطقش را ببین بهر خدا!

- تجربه اول برو پیدا بکن
- بعد فکر پخت و پز با ما بکن

تخم مرغ بینوا با قلب خون
آمد از آن آشپزخانه برون

رفت غمگین، صاف پیش مادرش
تا که گرما گیرد از بال و پرش

گفت مادرجان مرا هم جوجه کن
جزو باند جوجه های کوچه کن

مرغ مادر گفت که: - دیر آمدی
- پس چرا طفلم به تأخیر آمدی؟

- من به تو گفتم بگیر اینجا قرار
- تو خودت عازم شدی دنبال کار

- مهلت جوجه شدن شد منقضی
- پس چه شد کوکوپزی، نیمروپزی؟

تخم مرغ اشکش درآمد پیش مام
ماجرا را گفت از بهرش تمام

گفت در نیمروپزی گشتم کنف
چونکه از من تجربه میخواست شف

سابقه یا تجربه با من نبود
آشپزخانه مرا ریجکت نمود

موعد جوجه شدن هم که گذشت
آه مادر بچه ات بیچاره گشت!

من از آنجا مانده، زینجا رانده ام
فاتحه بر هستی خود خوانده ام

رفت فرصت های عالی از کفم
حال دیگر کاملاً بی مصرفم

پس در این دنیا به چه چیزی خوشم؟
میروم الان خودم را میکشم!

گفت مادر: - طفلکم قدقدقدا
- چند مدت صبر کن بهر خدا

- صبر کن طفلم بیاید نوبهار
- باز پیدا میشود بهر تو کار

- گرچه اکنون فرصتت سرآمده
- تو نگو دنیا به آخر آمده

تخم مرغ آنجا به حال انتظار
ماند تا از ره بیاید نوبهار


عید نوروز، عید پاک آمد ز راه
روی هر میزی بساطی دلبخواه

شربت و شیرینی و قند و نبات
تخم مرغ رنگ کرده در بساط

روی میز خانه‌ی بانو بهار
یک سبد مرغانه خوش نقش و نگار

تخم مرغ ما نشسته آن میان
میفروشد فخر بر اطرافیان

از همه خوشرنگ تر، خندان و شاد
حرف های مادرش آمد به یاد:

- بهر هرکس در جهان قدقدقدا
- هست یک جا و مکان قدقدقدا

- نیست بی مصرف کسی قدقدقدا
- هست امکان ها بسی قدقدقدا

- هرکسی باید بیابد جای خود
- تا نهد جای مناسب پای خود

- پس تو هم توی مدار خویش باش
- فارغ از مأیوسی و تشویش باش

- چون شبیه تخم‌مرغ است این کره
- روز و شب گردش کند بی دلهره

- خود تو هم هستی عزیزم بیضوی
- در مدار خویش گردش کن قوی

- زندگی زیباست، زیبایش ببین
- هم ز پائین، هم ز بالایش ببین

تخم مرغ ما ز پند مادری
شادمان لم داد آنجا یکوری

گفت گر مطبخ به من میداد کار
در کجا بودم کنون ای روزگار؟

گشته بودم جوجه گر روی حساب
ای بسا که میشدم جوجه کباب

پس چه بهتر که بد آوردم زیاد
حال راضی هستم و ممنون و شاد
nisdh nisdh bil: خوب بودددددد
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________

M2kA
کاربر فعال
کاربر فعال
پست: 1703
تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
محل اقامت: T@br!Z
تماس:

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط M2kA » شنبه 15 بهمن 1390, 11:00 pm

Gold boy نوشته شده:چقدر خنده آور است کنار دریا بودن و از تشنگی گفتن...
خنده دار ! از جهاتی آره ... naj
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________

M2kA
کاربر فعال
کاربر فعال
پست: 1703
تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
محل اقامت: T@br!Z
تماس:

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط M2kA » شنبه 15 بهمن 1390, 11:01 pm

Gold boy نوشته شده:حدیث عشق چه حاجت که بر زبان آیی
به آب دیده خونین نوشته صورت آب
خیلی شعر قشنگی بود goli goli
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________

آواتار کاربر
Gold boy
كاربر عالي
كاربر عالي
پست: 600
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 6 مرداد 1390, 3:00 pm
محل اقامت: تبریز

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط Gold boy » شنبه 15 بهمن 1390, 11:02 pm

اطهری نینیاخ بو روزگارینان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آواتار کاربر
Gold boy
كاربر عالي
كاربر عالي
پست: 600
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 6 مرداد 1390, 3:00 pm
محل اقامت: تبریز

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط Gold boy » شنبه 15 بهمن 1390, 11:12 pm

m2ka نوشته شده:
Gold boy نوشته شده:چقدر خنده آور است کنار دریا بودن و از تشنگی گفتن...
خنده دار ! از جهاتی آره ... naj
از تمام جهات اگه ببینی میفهمی که درسته bale

آواتار کاربر
Gold boy
كاربر عالي
كاربر عالي
پست: 600
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 6 مرداد 1390, 3:00 pm
محل اقامت: تبریز

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط Gold boy » شنبه 15 بهمن 1390, 11:13 pm

دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب...

M2kA
کاربر فعال
کاربر فعال
پست: 1703
تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
محل اقامت: T@br!Z
تماس:

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط M2kA » شنبه 15 بهمن 1390, 11:17 pm

Gold boy نوشته شده:اطهری نینیاخ بو روزگارینان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
روزگار چوخ قشهده ! فقط گره باشاراخ بعضی شیلره ! فور ایگزمپل کره اورمیز داشدان اولا ! گره یالان دانیشاخ اند اتسترا .. nisdh
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________

M2kA
کاربر فعال
کاربر فعال
پست: 1703
تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
محل اقامت: T@br!Z
تماس:

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط M2kA » شنبه 15 بهمن 1390, 11:18 pm

Gold boy نوشته شده:
m2ka نوشته شده:
Gold boy نوشته شده:چقدر خنده آور است کنار دریا بودن و از تشنگی گفتن...
خنده دار ! از جهاتی آره ... naj
از تمام جهات اگه ببینی میفهمی که درسته bale
حسن جان فکر کن کنار .. ( قابل گفتن نیس .. ) nar nar
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________

آواتار کاربر
Gold boy
كاربر عالي
كاربر عالي
پست: 600
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 6 مرداد 1390, 3:00 pm
محل اقامت: تبریز

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط Gold boy » شنبه 15 بهمن 1390, 11:31 pm

ذهنت رو آزاد کن ,‌از منظورت سر در نیاوردم ولی بیخیال.

اطهری یاد املت کردم با بچه ها یا کوه

M2kA
کاربر فعال
کاربر فعال
پست: 1703
تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
محل اقامت: T@br!Z
تماس:

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط M2kA » شنبه 15 بهمن 1390, 11:33 pm

Gold boy نوشته شده:ذهنت رو آزاد کن ,‌از منظورت سر در نیاوردم ولی بیخیال.

اطهری یاد املت کردم با بچه ها یا کوه
:wink:
خوش به حالت که تو این سرما به یاد املتی amuz:
منم به فکر فردا و کلی کار واسه جور کردن پول دانشگاه nar
یه 300 تومن داری دستی بدی تا 1 سال nisdh
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________

قفل شده