miss.B نوشته شده:خدا اون بالا حواسش به همه چیز هست......m2ka نوشته شده:به خدا دیگه بریدم ... اه ه ه . آخه یعنی چی ؟ تو رو خدا یکی منو قانع کنه !!!!!!
ترم اول که از همه نفری 166هزار تومن گرفتن واسه چی ؟ واسه صدور کارت دانشجویی ؟ بیمه ؟
دانشگاه آزاد که نفر فقط 60 هزار تومن میگیرن ولی اینجا ...........
العان همه نوشته : مبلغ موضوعي نيمسال1=هزينه هاي خدمات ورزشي،فرهنگي -216000
اینا کجا میخوان خدمات ورزشی فرهنگی به ما بدن ؟ مخصوصا ورزشی ؟ خاک بر سر همشون . لعنت بر
همشون ..
پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز
مدیران انجمن: Parsian، rosa_127، Moh3n II، مدیران
Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز
آخرین ویرایش توسط M2kA در شنبه 15 بهمن 1390, 4:10 pm، در مجموع 2 بار ویرایش شده است.
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________
____________________________________________
Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز
miss.B نوشته شده:خدا اون بالا حوسش به همه چیز هست......m2ka نوشته شده:به خدا دیگه بریدم ... اه ه ه . آخه یعنی چی ؟ تو رو خدا یکی منو قانع کنه !!!!!!
ترم اول که از همه نفری 166هزار تومن گرفتن واسه چی ؟ واسه صدور کارت دانشجویی ؟ بیمه ؟
دانشگاه آزاد که نفر فقط 60 هزار تومن میگیرن ولی اینجا ...........
العان همه نوشته : مبلغ موضوعي نيمسال1=هزينه هاي خدمات ورزشي،فرهنگي -216000
اینا کجا میخوان خدمات ورزشی فرهنگی به ما بدن ؟ مخصوصا ورزشی ؟ خاک بر سر همشون . لعنت بر
همشون ..
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________
____________________________________________
Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز
کسی نیس یه حرفی بزنه تا من آروم شم
تو عمرم کسی بهم حرف زور نزده ... به خدا به خاطر 150 تا تک تومن رفتم کلانتری ... حالا باید 21 هزار تومن ....
تو عمرم کسی بهم حرف زور نزده ... به خدا به خاطر 150 تا تک تومن رفتم کلانتری ... حالا باید 21 هزار تومن ....
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________
____________________________________________
- zardoshti
- کاربر معمولي

- پست: 175
- تاریخ عضویت: سهشنبه 4 بهمن 1390, 10:47 pm
- محل اقامت: تبـــــــــــــــــــــــــــــــریز
- تماس:
Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز
miss.B نوشته شده:کار فرهنگی مثل دادن اجاره ساختمون هاparastoo_p نوشته شده:کاش اونم میگفتن چه کار فرهنگی توی دانشگاه انجام دادن که ما دانشجوها باید تاوانشو بدیمGold boy نوشته شده:
از امور مالی پرسیدم و ایشون گفتن که این هزینه"مربوط به امور فرهنگی "هست و در حساب تمام دانشجوها اعمال شده و در کل هزینه پرداختی من 513 هزار و یه کم شد.
![]()
واقعا مسخرس![]()
برای ترم بعدی آماده باشین پول قند وچای استادارو هم ما باید بدیم![]()
![]()
لابد همه اینا باعث رشد و توسعه دانشگاهه و دانشجویان باید در این امر شایسته سهمی داشته باشند![]()
بابا من رفتم پرسیدم گفتن می خوایم 10 % شهریه اضافه کنیم نمی زارن حالا که اینجوره ما اینو به جاش می نویسیم شمام نخواستی میتونی بری انصراف بدی
شوهر خاله من دکتر بود گفت بهم که من تو این خویابون یه مدرسه خوب نمی بینم موندم اونجا چحوری دانشگاه شده ؟
افتادگی آموز اگر طالب فیضی *** هرگز نخورد آب زمینی که بلند است
- parastoo_p
- کاربر خوب

- پست: 425
- تاریخ عضویت: چهارشنبه 4 آبان 1390, 1:44 pm
- محل اقامت: TABRIZ
Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز
حالا کجاشو دیدینzardoshti نوشته شده:
بابا من رفتم پرسیدم گفتن می خوایم 10 % شهریه اضافه کنیم نمی زارن حالا که اینجوره ما اینو به جاش می نویسیم شمام نخواستی میتونی بری انصراف بدیمن که میگم این یعنی چی آخه به خدا منتو کاردانی انتخاب واحد می کردیم ساعت 12 شب که شروع می شد همه بیدار بودیم که انتاخاب واحد کنیم آخه کلاسای خوب پر می شد !
اما اینجا چی خودشون انتخاب کرده بودن دیگه برا چی نذاشتن ما بخوابیم ؟ برا این صبح 8 بیدار شدم رفتم دیدم 18 واحد خودشون زدن فقط ما باید تائید بزنیم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
واقعا که ....
شوهر خاله من دکتر بود گفت بهم که من تو این خویابون یه مدرسه خوب نمی بینم موندم اونجا چحوری دانشگاه شده ؟![]()
حالا فهمیدم چی گفت ! بچه یه مژده این شروع بد بختی هست
![]()
![]()
کم کم با زیباییهای دانشگاه بیشتر آشنا میشین
هم فاله هم تماشا
وقتی برگ های پاییز رو زیر پات له می کنی،
یادت باشه روزی بهت نفس هدیه می کردن...
یادت باشه روزی بهت نفس هدیه می کردن...
Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز
ای بابا اطهری جان، دو سال پیش سر همین اتفاقات بچه های هنر استارت تحصن رو زدن و کلی اعتراض و توی حیاط جمع شدن و ... که آخرش دکتر دانشور اومد یک قول هایی داده ولی ...m2ka نوشته شده:کسی نیس یه حرفی بزنه تا من آروم شم![]()
![]()
![]()
تو عمرم کسی بهم حرف زور نزده ... به خدا به خاطر 150 تا تک تومن رفتم کلانتری ... حالا باید 21 هزار تومن ....
ته تهش اومدن آخر ترم یه چند سری ژتون غذا دادن که دور از جون بچه ها، گوش بچه ها رو دراز کنن...
آخرین ویرایش توسط Mr.amante در شنبه 15 بهمن 1390, 6:38 pm، در مجموع 1 بار ویرایش شده است.
خدایا آسمان متری چند؟! دیگر زمین بوی زندگی نمیدهد.....
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز
حالا بیخال کاریش نمیشه کرد ( این هم میگذرد ... !)
این داستانک تقدیم به همه دوستان :
پادشاهی جایزه بزرگی برای هنرمندی گذاشت که بتواند به بهترین شکل آرامش را تصویر کند. نقاشان بسیاری آثار خود را به قصر فرستادند. آنها تابلوهایی تصاویری بودند از جنگل به هنگام غروب، رودهای آرام، کودکانی که در خاک میدویدند، رنگین کمان در آسمان و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ.
پادشاه تمام تابلوها را بررسی کرد اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب کرد؛ اولی تصویر دریاچه آرامی بود که کوههای عظیم و آسمان آبی را در خود منعکس کرده بود. میشد ابرهای کوچک و سفید را دید و اگر دقیق نگاه میکردی در گوشه چپ دریاچه خانه کوچکی قرار داشت که پنجرهاش باز بود و دود از دودکش آن بر میخواست که نشان میداد شام گرم و نرمی آماده است.
تصویر دوم هم کوهها را نمایش میداد. اما کوهها ناهموار و قلهها تیز و دندانهای شکل بود. آسمان بالای کوهها بطور بیرحمانهای تاریک و ابرها آبستن آذرخش تگرگ و باران سیل آسا بود.این تابلو با تابلوهای دیگری که برای مسابقه فرستاده بودند هیچ هماهنگی نداشت. اما وقتی آدم با دقت به تابلو نگاه میکرد در بریدگی صخرهای شوم جوجه پرندهای را میدید که در میان غرش وحشیانه طوفان آرام نشسته بود.
پادشاه درباریان را جمع کرد و اعلام کرد که برنده جایزه بهترین تصویر آرامش تابلو دوم است!
بعد توضیح داد:
«آرامش آن چیزی نیست که در مکانی بیسر و صدا و بیمشکل و بدون کار سخت یافت میشود؛ چیزی است که میگذارد در میان شرایط سخت در قلب ما ثبات حفظ شود. این تنها معنای حقیقی آرامش است.»
این داستانک تقدیم به همه دوستان :
پادشاهی جایزه بزرگی برای هنرمندی گذاشت که بتواند به بهترین شکل آرامش را تصویر کند. نقاشان بسیاری آثار خود را به قصر فرستادند. آنها تابلوهایی تصاویری بودند از جنگل به هنگام غروب، رودهای آرام، کودکانی که در خاک میدویدند، رنگین کمان در آسمان و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ.
پادشاه تمام تابلوها را بررسی کرد اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب کرد؛ اولی تصویر دریاچه آرامی بود که کوههای عظیم و آسمان آبی را در خود منعکس کرده بود. میشد ابرهای کوچک و سفید را دید و اگر دقیق نگاه میکردی در گوشه چپ دریاچه خانه کوچکی قرار داشت که پنجرهاش باز بود و دود از دودکش آن بر میخواست که نشان میداد شام گرم و نرمی آماده است.
تصویر دوم هم کوهها را نمایش میداد. اما کوهها ناهموار و قلهها تیز و دندانهای شکل بود. آسمان بالای کوهها بطور بیرحمانهای تاریک و ابرها آبستن آذرخش تگرگ و باران سیل آسا بود.این تابلو با تابلوهای دیگری که برای مسابقه فرستاده بودند هیچ هماهنگی نداشت. اما وقتی آدم با دقت به تابلو نگاه میکرد در بریدگی صخرهای شوم جوجه پرندهای را میدید که در میان غرش وحشیانه طوفان آرام نشسته بود.
پادشاه درباریان را جمع کرد و اعلام کرد که برنده جایزه بهترین تصویر آرامش تابلو دوم است!
بعد توضیح داد:
«آرامش آن چیزی نیست که در مکانی بیسر و صدا و بیمشکل و بدون کار سخت یافت میشود؛ چیزی است که میگذارد در میان شرایط سخت در قلب ما ثبات حفظ شود. این تنها معنای حقیقی آرامش است.»
خدایا آسمان متری چند؟! دیگر زمین بوی زندگی نمیدهد.....
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز
Mr.amante نوشته شده:ای بابا اطهری جان، دو سال پیش سر همین اتفاقات بچه های هنر استارت تحصن رو زدن و کلی اعتراض و توی حیاط جمع شدن و ... که آخرش دکتر دانشور اومد یک قول هایی داده ولی ...m2ka نوشته شده:کسی نیس یه حرفی بزنه تا من آروم شم![]()
![]()
![]()
تو عمرم کسی بهم حرف زور نزده ... به خدا به خاطر 150 تا تک تومن رفتم کلانتری ... حالا باید 21 هزار تومن ....
ته تهش اومدن آخر ترم یه چند سری ژتون غذا دادن که دور از جون بچه ها، گوش بچه ها رو دراز کنن...
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________
____________________________________________
Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز
Mr.amante نوشته شده:حالا بیخال کاریش نمیشه کرد ( این هم میگذرد ... !)![]()
این داستانک تقدیم به همه دوستان :
پادشاهی جایزه بزرگی برای هنرمندی گذاشت که بتواند به بهترین شکل آرامش را تصویر کند. نقاشان بسیاری آثار خود را به قصر فرستادند. آنها تابلوهایی تصاویری بودند از جنگل به هنگام غروب، رودهای آرام، کودکانی که در خاک میدویدند، رنگین کمان در آسمان و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ.
پادشاه تمام تابلوها را بررسی کرد اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب کرد؛ اولی تصویر دریاچه آرامی بود که کوههای عظیم و آسمان آبی را در خود منعکس کرده بود. میشد ابرهای کوچک و سفید را دید و اگر دقیق نگاه میکردی در گوشه چپ دریاچه خانه کوچکی قرار داشت که پنجرهاش باز بود و دود از دودکش آن بر میخواست که نشان میداد شام گرم و نرمی آماده است.
تصویر دوم هم کوهها را نمایش میداد. اما کوهها ناهموار و قلهها تیز و دندانهای شکل بود. آسمان بالای کوهها بطور بیرحمانهای تاریک و ابرها آبستن آذرخش تگرگ و باران سیل آسا بود.این تابلو با تابلوهای دیگری که برای مسابقه فرستاده بودند هیچ هماهنگی نداشت. اما وقتی آدم با دقت به تابلو نگاه میکرد در بریدگی صخرهای شوم جوجه پرندهای را میدید که در میان غرش وحشیانه طوفان آرام نشسته بود.
پادشاه درباریان را جمع کرد و اعلام کرد که برنده جایزه بهترین تصویر آرامش تابلو دوم است!
بعد توضیح داد:
«آرامش آن چیزی نیست که در مکانی بیسر و صدا و بیمشکل و بدون کار سخت یافت میشود؛ چیزی است که میگذارد در میان شرایط سخت در قلب ما ثبات حفظ شود. این تنها معنای حقیقی آرامش است.»
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________
____________________________________________
- parastoo_p
- کاربر خوب

- پست: 425
- تاریخ عضویت: چهارشنبه 4 آبان 1390, 1:44 pm
- محل اقامت: TABRIZ
Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز
Mr.amante نوشته شده:حالا بیخال کاریش نمیشه کرد ( این هم میگذرد ... !)![]()
این داستانک تقدیم به همه دوستان :
پادشاهی جایزه بزرگی برای هنرمندی گذاشت که بتواند به بهترین شکل آرامش را تصویر کند. نقاشان بسیاری آثار خود را به قصر فرستادند. آنها تابلوهایی تصاویری بودند از جنگل به هنگام غروب، رودهای آرام، کودکانی که در خاک میدویدند، رنگین کمان در آسمان و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ.
پادشاه تمام تابلوها را بررسی کرد اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب کرد؛ اولی تصویر دریاچه آرامی بود که کوههای عظیم و آسمان آبی را در خود منعکس کرده بود. میشد ابرهای کوچک و سفید را دید و اگر دقیق نگاه میکردی در گوشه چپ دریاچه خانه کوچکی قرار داشت که پنجرهاش باز بود و دود از دودکش آن بر میخواست که نشان میداد شام گرم و نرمی آماده است.
تصویر دوم هم کوهها را نمایش میداد. اما کوهها ناهموار و قلهها تیز و دندانهای شکل بود. آسمان بالای کوهها بطور بیرحمانهای تاریک و ابرها آبستن آذرخش تگرگ و باران سیل آسا بود.این تابلو با تابلوهای دیگری که برای مسابقه فرستاده بودند هیچ هماهنگی نداشت. اما وقتی آدم با دقت به تابلو نگاه میکرد در بریدگی صخرهای شوم جوجه پرندهای را میدید که در میان غرش وحشیانه طوفان آرام نشسته بود.
پادشاه درباریان را جمع کرد و اعلام کرد که برنده جایزه بهترین تصویر آرامش تابلو دوم است!
بعد توضیح داد:
«آرامش آن چیزی نیست که در مکانی بیسر و صدا و بیمشکل و بدون کار سخت یافت میشود؛ چیزی است که میگذارد در میان شرایط سخت در قلب ما ثبات حفظ شود. این تنها معنای حقیقی آرامش است.»
«آرامش آن چیزی نیست که در مکانی بیسر و صدا و بیمشکل و بدون کار سخت یافت میشود؛ چیزی است که میگذارد در میان شرایط سخت در قلب ما ثبات حفظ شود. این تنها معنای حقیقی آرامش است.»
وقتی برگ های پاییز رو زیر پات له می کنی،
یادت باشه روزی بهت نفس هدیه می کردن...
یادت باشه روزی بهت نفس هدیه می کردن...
Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز
یارب تو زمانه را دلیلی بفرست
نمرودان را پشه چو پیلی بفرست
فرعون صفتان همه زبر دست شدند
موسی و عصا و رود نیلی بفرست...
نمرودان را پشه چو پیلی بفرست
فرعون صفتان همه زبر دست شدند
موسی و عصا و رود نیلی بفرست...
Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز
Gold boy نوشته شده:یارب تو زمانه را دلیلی بفرست
نمرودان را پشه چو پیلی بفرست
فرعون صفتان همه زبر دست شدند
موسی و عصا و رود نیلی بفرست...
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________
____________________________________________
Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز
دنیا به مثل چو کوزه زرین استm2ka نوشته شده:من که 4 ترمه باید تموم کنیم ... هر جور شده ....parastoo_p نوشته شده:اگه بتونین توی نبی اکرم 4 ترمه کارشناسی رو تموم کنین شاهکار کردینGold boy نوشته شده:من چقدر خوش خیال بودم!!!!!!!!!
میگفتم با معدل الف میشه توی این موسسه تا سقف 24 واحد انتخاب واحد کرد و با یه ترم تابستان میتونم کارشناسی ناپیوسته رو توی 3 ترم تموم کنم و غافل از این بودم که حتی این موسسه 20 واحد رو هم ارائه نمیکنه ...![]()
خدا لعنتشون کنه ... دلم پره ... هر چقدر مینوسم خالی نمیشم ...
گه آب در او, تلخ و گهی شیرین است
تو غره مشو که عمر من چندین است
که این اسب عمل مدام زیر زین است...
Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز
Gold boy نوشته شده:m2ka نوشته شده:parastoo_p نوشته شده:
اگه بتونین توی نبی اکرم 4 ترمه کارشناسی رو تموم کنین شاهکار کردین
من که 4 ترمه باید تموم کنیم ... هر جور شده ....
خدا لعنتشون کنه ... دلم پره ... هر چقدر مینوسم خالی نمیشم ...
دنیا به مثل چو کوزه زرین است
گه آب در او, تلخ و گهی شیرین است
تو غره مشو که عمر من چندین است
که این اسب عمل مدام زیر زین است...
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________
____________________________________________
Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز
تخم مرغی رفته بود اینترویو
تا مگر کوکو شود یا نیمرو
تخم مرغی بود با شور و امید
خواست تا مرغانه ای باشد مفید
فرم استخدام را پر کرده بود
عکس هم همراه خود آورده بود
توی مطبخ از برای شرح حال
پشت هم کردند هی از او سوال:
- کیستی تو، از کدامین لانه ای؟
- بوده ای قبلاً در آشپزخانه ای؟
- کی ز پشت مرغ افتادی برون؟
- توی ماهیتابه بودی تاکنون؟
- تجربه داری و فرزی در عمل
- جای دیگر کار کردی فی المثل؟
- داغ گشتی توی روغن یا کره؟
- حل شدی در شنبلیله یا تره؟
- با نمک فلفل بهم خوردی دقیق؟
- خوب کف کردی شدی کلاً رقیق؟
- پشت و رویت سرخ شد روی اجاق؟
- باد کردی از فشار احتراق؟
تخم مرغ این حرف ها را که شنید
روی وحشت، زرده اش هم شد سفید!
ژوری اینترویو هم بی مجال
لحظهای غافل نمیشد از سوال:
- گر "رزومه" داری و "سی.وی" بیار
- ورنه بیخود آمدی دنبال کار
- گر نداری توی کارت سابقه
- ردّ ردّی گرچه باشی نابغه
گفت لرزان تخم مرغ بینوا
نیست قانون شما بر من روا
خوب من تازه ز مرغ افتاده ام
صفرکیلومترم و آماده ام
هرکسی کرده ز یک جائی شروع
میکند خورشیدش از یکجا طلوع
گر نه در جائی خودم را جا کنم
تجربه پس از کجا پیدا کنم؟
گر که مرواری نباشد در صدف
پس چگونه تجربه آرد به کف؟
گر که در میدان نرفته کره اسب
تجربه را پس چه جوری کرده کسب؟
گفت "شف" با او که: - زر زر کافیه!
- بیش از این هم ماندنت علافیه
ـ تخم مرغ هم اینقدر پر مدعا
- دست به نطقش را ببین بهر خدا!
- تجربه اول برو پیدا بکن
- بعد فکر پخت و پز با ما بکن
تخم مرغ بینوا با قلب خون
آمد از آن آشپزخانه برون
رفت غمگین، صاف پیش مادرش
تا که گرما گیرد از بال و پرش
گفت مادرجان مرا هم جوجه کن
جزو باند جوجه های کوچه کن
مرغ مادر گفت که: - دیر آمدی
- پس چرا طفلم به تأخیر آمدی؟
- من به تو گفتم بگیر اینجا قرار
- تو خودت عازم شدی دنبال کار
- مهلت جوجه شدن شد منقضی
- پس چه شد کوکوپزی، نیمروپزی؟
تخم مرغ اشکش درآمد پیش مام
ماجرا را گفت از بهرش تمام
گفت در نیمروپزی گشتم کنف
چونکه از من تجربه میخواست شف
سابقه یا تجربه با من نبود
آشپزخانه مرا ریجکت نمود
موعد جوجه شدن هم که گذشت
آه مادر بچه ات بیچاره گشت!
من از آنجا مانده، زینجا رانده ام
فاتحه بر هستی خود خوانده ام
رفت فرصت های عالی از کفم
حال دیگر کاملاً بی مصرفم
پس در این دنیا به چه چیزی خوشم؟
میروم الان خودم را میکشم!
گفت مادر: - طفلکم قدقدقدا
- چند مدت صبر کن بهر خدا
- صبر کن طفلم بیاید نوبهار
- باز پیدا میشود بهر تو کار
- گرچه اکنون فرصتت سرآمده
- تو نگو دنیا به آخر آمده
تخم مرغ آنجا به حال انتظار
ماند تا از ره بیاید نوبهار
عید نوروز، عید پاک آمد ز راه
روی هر میزی بساطی دلبخواه
شربت و شیرینی و قند و نبات
تخم مرغ رنگ کرده در بساط
روی میز خانهی بانو بهار
یک سبد مرغانه خوش نقش و نگار
تخم مرغ ما نشسته آن میان
میفروشد فخر بر اطرافیان
از همه خوشرنگ تر، خندان و شاد
حرف های مادرش آمد به یاد:
- بهر هرکس در جهان قدقدقدا
- هست یک جا و مکان قدقدقدا
- نیست بی مصرف کسی قدقدقدا
- هست امکان ها بسی قدقدقدا
- هرکسی باید بیابد جای خود
- تا نهد جای مناسب پای خود
- پس تو هم توی مدار خویش باش
- فارغ از مأیوسی و تشویش باش
- چون شبیه تخممرغ است این کره
- روز و شب گردش کند بی دلهره
- خود تو هم هستی عزیزم بیضوی
- در مدار خویش گردش کن قوی
- زندگی زیباست، زیبایش ببین
- هم ز پائین، هم ز بالایش ببین
تخم مرغ ما ز پند مادری
شادمان لم داد آنجا یکوری
گفت گر مطبخ به من میداد کار
در کجا بودم کنون ای روزگار؟
گشته بودم جوجه گر روی حساب
ای بسا که میشدم جوجه کباب
پس چه بهتر که بد آوردم زیاد
حال راضی هستم و ممنون و شاد
تا مگر کوکو شود یا نیمرو
تخم مرغی بود با شور و امید
خواست تا مرغانه ای باشد مفید
فرم استخدام را پر کرده بود
عکس هم همراه خود آورده بود
توی مطبخ از برای شرح حال
پشت هم کردند هی از او سوال:
- کیستی تو، از کدامین لانه ای؟
- بوده ای قبلاً در آشپزخانه ای؟
- کی ز پشت مرغ افتادی برون؟
- توی ماهیتابه بودی تاکنون؟
- تجربه داری و فرزی در عمل
- جای دیگر کار کردی فی المثل؟
- داغ گشتی توی روغن یا کره؟
- حل شدی در شنبلیله یا تره؟
- با نمک فلفل بهم خوردی دقیق؟
- خوب کف کردی شدی کلاً رقیق؟
- پشت و رویت سرخ شد روی اجاق؟
- باد کردی از فشار احتراق؟
تخم مرغ این حرف ها را که شنید
روی وحشت، زرده اش هم شد سفید!
ژوری اینترویو هم بی مجال
لحظهای غافل نمیشد از سوال:
- گر "رزومه" داری و "سی.وی" بیار
- ورنه بیخود آمدی دنبال کار
- گر نداری توی کارت سابقه
- ردّ ردّی گرچه باشی نابغه
گفت لرزان تخم مرغ بینوا
نیست قانون شما بر من روا
خوب من تازه ز مرغ افتاده ام
صفرکیلومترم و آماده ام
هرکسی کرده ز یک جائی شروع
میکند خورشیدش از یکجا طلوع
گر نه در جائی خودم را جا کنم
تجربه پس از کجا پیدا کنم؟
گر که مرواری نباشد در صدف
پس چگونه تجربه آرد به کف؟
گر که در میدان نرفته کره اسب
تجربه را پس چه جوری کرده کسب؟
گفت "شف" با او که: - زر زر کافیه!
- بیش از این هم ماندنت علافیه
ـ تخم مرغ هم اینقدر پر مدعا
- دست به نطقش را ببین بهر خدا!
- تجربه اول برو پیدا بکن
- بعد فکر پخت و پز با ما بکن
تخم مرغ بینوا با قلب خون
آمد از آن آشپزخانه برون
رفت غمگین، صاف پیش مادرش
تا که گرما گیرد از بال و پرش
گفت مادرجان مرا هم جوجه کن
جزو باند جوجه های کوچه کن
مرغ مادر گفت که: - دیر آمدی
- پس چرا طفلم به تأخیر آمدی؟
- من به تو گفتم بگیر اینجا قرار
- تو خودت عازم شدی دنبال کار
- مهلت جوجه شدن شد منقضی
- پس چه شد کوکوپزی، نیمروپزی؟
تخم مرغ اشکش درآمد پیش مام
ماجرا را گفت از بهرش تمام
گفت در نیمروپزی گشتم کنف
چونکه از من تجربه میخواست شف
سابقه یا تجربه با من نبود
آشپزخانه مرا ریجکت نمود
موعد جوجه شدن هم که گذشت
آه مادر بچه ات بیچاره گشت!
من از آنجا مانده، زینجا رانده ام
فاتحه بر هستی خود خوانده ام
رفت فرصت های عالی از کفم
حال دیگر کاملاً بی مصرفم
پس در این دنیا به چه چیزی خوشم؟
میروم الان خودم را میکشم!
گفت مادر: - طفلکم قدقدقدا
- چند مدت صبر کن بهر خدا
- صبر کن طفلم بیاید نوبهار
- باز پیدا میشود بهر تو کار
- گرچه اکنون فرصتت سرآمده
- تو نگو دنیا به آخر آمده
تخم مرغ آنجا به حال انتظار
ماند تا از ره بیاید نوبهار
عید نوروز، عید پاک آمد ز راه
روی هر میزی بساطی دلبخواه
شربت و شیرینی و قند و نبات
تخم مرغ رنگ کرده در بساط
روی میز خانهی بانو بهار
یک سبد مرغانه خوش نقش و نگار
تخم مرغ ما نشسته آن میان
میفروشد فخر بر اطرافیان
از همه خوشرنگ تر، خندان و شاد
حرف های مادرش آمد به یاد:
- بهر هرکس در جهان قدقدقدا
- هست یک جا و مکان قدقدقدا
- نیست بی مصرف کسی قدقدقدا
- هست امکان ها بسی قدقدقدا
- هرکسی باید بیابد جای خود
- تا نهد جای مناسب پای خود
- پس تو هم توی مدار خویش باش
- فارغ از مأیوسی و تشویش باش
- چون شبیه تخممرغ است این کره
- روز و شب گردش کند بی دلهره
- خود تو هم هستی عزیزم بیضوی
- در مدار خویش گردش کن قوی
- زندگی زیباست، زیبایش ببین
- هم ز پائین، هم ز بالایش ببین
تخم مرغ ما ز پند مادری
شادمان لم داد آنجا یکوری
گفت گر مطبخ به من میداد کار
در کجا بودم کنون ای روزگار؟
گشته بودم جوجه گر روی حساب
ای بسا که میشدم جوجه کباب
پس چه بهتر که بد آوردم زیاد
حال راضی هستم و ممنون و شاد

