پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز

در این قسمت میتونید به بحث در مورد کنکور کاردانی به کارشناسی بپردازید

مدیران انجمن: Parsian، rosa_127، Moh3n II، مدیران

قفل شده
آواتار کاربر
Samira Ak
کاربر معمولي
کاربر معمولي
پست: 140
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 24 مهر 1390, 7:01 pm

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط Samira Ak » دوشنبه 12 دی 1390, 11:30 pm

ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟

جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت . نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم .

تو تنها نيستي .

توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري،

قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه،

و مرگ که بدوني برميگردي پيشم ...
پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردني ست..

آواتار کاربر
Azita.f
کاربر متوسط
کاربر متوسط
پست: 283
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 17 مهر 1390, 2:33 pm

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط Azita.f » سه‌شنبه 13 دی 1390, 2:14 pm

miss.B نوشته شده: آرامش چیست ؟

نگاه به گذشته و شکر خدا

نگاه به اینده و اعتماد به خدا

نگاه به اطراف و جستجوی خدا

نگاه به درون و دیدن خدا

لحظه هایتان سر شار از بوی خدا . . .
goll goll goll goli goli goli goll goll goll
دل آرام گیرد به یاد خــــدا...

آواتار کاربر
Azita.f
کاربر متوسط
کاربر متوسط
پست: 283
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 17 مهر 1390, 2:33 pm

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط Azita.f » سه‌شنبه 13 دی 1390, 2:16 pm

Samira Ak نوشته شده:ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟

جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت . نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم .

تو تنها نيستي .

توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري،

قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه،

و مرگ که بدوني برميگردي پيشم ...
goli goli goli goll goll goll goli goli goli
دل آرام گیرد به یاد خــــدا...

آواتار کاربر
Azita.f
کاربر متوسط
کاربر متوسط
پست: 283
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 17 مهر 1390, 2:33 pm

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط Azita.f » سه‌شنبه 13 دی 1390, 2:23 pm


گاهی دلم می‌سوزد
که چقدر می‌توانیم مهربان باشیم و نیستیم!
چقدر می‌توانیم باگذشت باشیم و نیستیم!

گاهی دلم می‌سوزد
که چقدر می‌توانیم کنار هم باشیم و از هم فاصله می‌گیریم!
چقدر می‌توانیم کنار هم بخندیم اما اشک یکدیگر را در می‌آوریم!

گاهی دلم می‌سوزد
که چقدر می‌توانیم حرف‌های قشنگ بزنیم و نمی‌زنیم!
چقدر می‌توانیم دل به‌دست آوریم اما دل می‌سوزانیم!

گاهی دلم می‌سوزد
که چقدر می‌توانیم شاد باشیم اما غمگینیم!
چقدر می‌توانیم امیدوار باشیم اما نومیدیم!

گاهی دلم برای عشق می‌سوزد که منتظر می‌ماند!
تا عاشقانه بیاییم بدون توقع و انتظار،
اما ما باز هم…

آری گاهی دلم می‌سوزد…
دل آرام گیرد به یاد خــــدا...

M2kA
کاربر فعال
کاربر فعال
پست: 1703
تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
محل اقامت: T@br!Z
تماس:

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط M2kA » سه‌شنبه 13 دی 1390, 8:33 pm

Samira Ak نوشته شده:ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟

جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت . نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم .

تو تنها نيستي .

توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري،

قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه،

و مرگ که بدوني برميگردي پيشم ...
خیلی قشنگ بود goli goli goli goli goli goli goli goli goli
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________

M2kA
کاربر فعال
کاربر فعال
پست: 1703
تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
محل اقامت: T@br!Z
تماس:

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط M2kA » سه‌شنبه 13 دی 1390, 8:48 pm

Azita.f نوشته شده:
گاهی دلم می‌سوزد
که چقدر می‌توانیم مهربان باشیم و نیستیم!
چقدر می‌توانیم باگذشت باشیم و نیستیم!

گاهی دلم می‌سوزد
که چقدر می‌توانیم کنار هم باشیم و از هم فاصله می‌گیریم!
چقدر می‌توانیم کنار هم بخندیم اما اشک یکدیگر را در می‌آوریم!

گاهی دلم می‌سوزد
که چقدر می‌توانیم حرف‌های قشنگ بزنیم و نمی‌زنیم!
چقدر می‌توانیم دل به‌دست آوریم اما دل می‌سوزانیم!

گاهی دلم می‌سوزد
که چقدر می‌توانیم شاد باشیم اما غمگینیم!
چقدر می‌توانیم امیدوار باشیم اما نومیدیم!

گاهی دلم برای عشق می‌سوزد که منتظر می‌ماند!
تا عاشقانه بیاییم بدون توقع و انتظار،
اما ما باز هم…

آری گاهی دلم می‌سوزد…
goli goli goll goli goli
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________

آواتار کاربر
Mr.amante
کاربر ساده
کاربر ساده
پست: 27
تاریخ عضویت: جمعه 27 آبان 1390, 11:12 pm

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط Mr.amante » سه‌شنبه 13 دی 1390, 11:56 pm

Samira Ak نوشته شده:ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟

جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت . نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم .

تو تنها نيستي .

توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري،

قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه،

و مرگ که بدوني برميگردي پيشم ...


nar goll

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید:
می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید، اما من به این کوچکی وبدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟
خداوند پاسخ داد: در میان تعداد بسیاری از فرشتگان،من یکی را برای تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداری خواهد کرد
اما کودک هنوزاطمینان نداشت که می خواهد برود یا نه،گفت : اما اینجا در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و این ها برای شادی من کافی هستند.
خداوند لبخند زد: فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود
کودک ادامه داد: من چگونه می توانم بفهمم مردم چه میگویند وقتی زبان آنها را نمی دانم؟...
خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشتهّ تو، زیباترین و شیرینترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.
کودک با ناراحتی گفت: وقتی می خواهم با شما صحبت کنم ،چه کنم؟
اما خدا برای این سوال هم پاسخی داشت: فرشته ات دست هایت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد می دهد که چگونه دعا کنی.
کودک سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام که در زمین انسان های بدی هم زندگی می کنند،چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟
فرشته ات از تو مواظبت خواهد کرد ،حتی اگر به قیمت جانش تمام شود .
کودک با نگرانی ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود.
خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات همیشه دربارهّ من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت،گر چه من همیشه در کنار تو خواهم بود
در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده می شد.
کودک فهمید که به زودی باید سفرش را آغاز کند.
او به آرامی یک سوال دیگر از خداوند پرسید:
خدایا !اگر من باید همین حالا بروم پس لطفآ نام فرشته ام را به من بگویید..
خداوند شانهّ او را نوازش کرد و پاسخ داد:
نام فرشته ات اهمیتی ندارد، می توانی او را ...
*** مـادر***
صدا کنی
خدایا آسمان متری چند؟! دیگر زمین بوی زندگی نمیدهد.....
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آواتار کاربر
Azita.f
کاربر متوسط
کاربر متوسط
پست: 283
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 17 مهر 1390, 2:33 pm

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط Azita.f » چهارشنبه 14 دی 1390, 2:21 pm

خدایـــــــــــــــــا فاصلـــت تــــــــا من، خودت گفتـــی که کوتاهه

از اینجا که من ایستــــادم چقـــــــــــــــد تا آسمــــــــــــون راهه؟!!!!!!!!!!
دل آرام گیرد به یاد خــــدا...

M2kA
کاربر فعال
کاربر فعال
پست: 1703
تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
محل اقامت: T@br!Z
تماس:

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط M2kA » چهارشنبه 14 دی 1390, 4:29 pm

دو دریچه دو نگاه دو پنجره
دو رفیق دو همنشین دو حنجره
دو مسافر دو مسیر زندگی دو عزیز دو همدم همیشگی
با هم از غروب و سایه رد شدیم قصه ی عاشقی رو بلد شدیم
فکر می کردیم آخر قصه اینه جز خدا هیشکی ما رو نمی بینه
دو غریبه دو تا قلب در به در دو تا دلواپس این چشمای تر
دو تا اسم دو خاطره دو نقطه چین دوتا دور افتاده ی تنها نشین
عاقبت جدا شدن دستای ما گم شدیم تو غربت غریبه ها
آخر اون همه لبخند و سرود چشمای پر حسادته زمونه بود
دو غریبه دو تا قلب در به در دو تا دلواپس این چشمای تر
دو تا اسم دو خاطره دو نقطه چین دوتا دور افتاده ی تنها نشین
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________

M2kA
کاربر فعال
کاربر فعال
پست: 1703
تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
محل اقامت: T@br!Z
تماس:

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط M2kA » چهارشنبه 14 دی 1390, 4:53 pm

دو روز قبل امتحان :
.امروز رو استراحت مى کنم.از فردا بکوب شروع مى کنم به خر زدن !
.
.
يک روز قبل امتحان :
... .
ﺣﺎﻻ ﻭﻗﺖ ﺑﺮﺍﻱ ﺩﺭﺱ ﺧﻮﻧﺪﻥ ﺩﺍﺭﻳﻢ،
ﮐﻮﻭﻭ. . .ﺗﺎ ﻓﺮﺩﺍ
..چيزى نيس درسش آسوونه
.
.
شب امتحان :
.
واااى چقدر زيااااااده ..نميرسم همش رو بخوووونم ... بايد صبح پاشم بخووونم
.
.
صبح امتحان:
.
واااااااااى..چراااا من بيدااااااار نشدم..هيچى نخووووندم..هيچى بارم نيس ....خدايا خودت بخيريش کن اين يکى رو قول ميدم وااااسه بعدى خفن بخوووونم
.
.
بعد امتحان :
.
اين يکى رو هم که ترررررر زديم...حالا بريم امروز رو استراحت بکنيم يه ذره روووحيه ام عوض شه amuz: nisdh
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________

آواتار کاربر
Azita.f
کاربر متوسط
کاربر متوسط
پست: 283
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 17 مهر 1390, 2:33 pm

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط Azita.f » چهارشنبه 14 دی 1390, 4:59 pm

m2ka نوشته شده:دو روز قبل امتحان :
.امروز رو استراحت مى کنم.از فردا بکوب شروع مى کنم به خر زدن !
.
.
يک روز قبل امتحان :
... .
ﺣﺎﻻ ﻭﻗﺖ ﺑﺮﺍﻱ ﺩﺭﺱ ﺧﻮﻧﺪﻥ ﺩﺍﺭﻳﻢ،
ﮐﻮﻭﻭ. . .ﺗﺎ ﻓﺮﺩﺍ
..چيزى نيس درسش آسوونه
.
.
شب امتحان :
.
واااى چقدر زيااااااده ..نميرسم همش رو بخوووونم ... بايد صبح پاشم بخووونم
.
.
صبح امتحان:
.
واااااااااى..چراااا من بيدااااااار نشدم..هيچى نخووووندم..هيچى بارم نيس ....خدايا خودت بخيريش کن اين يکى رو قول ميدم وااااسه بعدى خفن بخوووونم
.
.
بعد امتحان :
.
اين يکى رو هم که ترررررر زديم...حالا بريم امروز رو استراحت بکنيم يه ذره روووحيه ام عوض شه amuz: nisdh
ha: ha: ha:
نمیری تورو پسرخاله حالام که شدی کلاه قرمزی
دل آرام گیرد به یاد خــــدا...

M2kA
کاربر فعال
کاربر فعال
پست: 1703
تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
محل اقامت: T@br!Z
تماس:

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط M2kA » چهارشنبه 14 دی 1390, 5:00 pm

Azita.f نوشته شده:
m2ka نوشته شده:دو روز قبل امتحان :
.امروز رو استراحت مى کنم.از فردا بکوب شروع مى کنم به خر زدن !
.
.
يک روز قبل امتحان :
... .
ﺣﺎﻻ ﻭﻗﺖ ﺑﺮﺍﻱ ﺩﺭﺱ ﺧﻮﻧﺪﻥ ﺩﺍﺭﻳﻢ،
ﮐﻮﻭﻭ. . .ﺗﺎ ﻓﺮﺩﺍ
..چيزى نيس درسش آسوونه
.
.
شب امتحان :
.
واااى چقدر زيااااااده ..نميرسم همش رو بخوووونم ... بايد صبح پاشم بخووونم
.
.
صبح امتحان:
.
واااااااااى..چراااا من بيدااااااار نشدم..هيچى نخووووندم..هيچى بارم نيس ....خدايا خودت بخيريش کن اين يکى رو قول ميدم وااااسه بعدى خفن بخوووونم
.
.
بعد امتحان :
.
اين يکى رو هم که ترررررر زديم...حالا بريم امروز رو استراحت بکنيم يه ذره روووحيه ام عوض شه amuz: nisdh
ha: ha: ha:
نمیری تورو پسرخاله حالام که شدی کلاه قرمزی
مگه دروغ میگم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اینطوریه دیگه ... ger ger
dan goll
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________

M2kA
کاربر فعال
کاربر فعال
پست: 1703
تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
محل اقامت: T@br!Z
تماس:

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط M2kA » چهارشنبه 14 دی 1390, 5:10 pm

miss.B نوشته شده:سلام بچه های عزیز عصرتون بخیر باشه goli
چه خبرا از درسا؟؟؟؟
از کلاسا؟؟؟
امروز که گسسته تا ساعت 10.10 درس داد nar:
دیگه خبر خاصی نیس fekr
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________

آواتار کاربر
Azita.f
کاربر متوسط
کاربر متوسط
پست: 283
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 17 مهر 1390, 2:33 pm

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط Azita.f » چهارشنبه 14 دی 1390, 5:13 pm

miss.B نوشته شده:سلام بچه های عزیز عصرتون بخیر باشه goli
چه خبرا از درسا؟؟؟؟
از کلاسا؟؟؟
سلام خانومی goli
درس fekr
کلاس fekr
ger ger ger ger
دل آرام گیرد به یاد خــــدا...

M2kA
کاربر فعال
کاربر فعال
پست: 1703
تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
محل اقامت: T@br!Z
تماس:

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط M2kA » چهارشنبه 14 دی 1390, 5:16 pm

Azita.f نوشته شده:
miss.B نوشته شده:سلام بچه های عزیز عصرتون بخیر باشه goli
چه خبرا از درسا؟؟؟؟
از کلاسا؟؟؟
سلام خانومی goli
درس fekr
کلاس fekr
ger ger ger ger
ha: nisdh
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________

قفل شده