صفحه 12 از 48

ارسال شده: چهارشنبه 22 اسفند 1386, 12:20 am
توسط eli
سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولى دل به پائیز نسپرده ایم

چو گلدان خالى لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم

اگر داغ دل بود، ما دیده ایم
اگر خون دل بود، ما خورده ایم

اگر دل دلیل است، آورده ایم
اگر داغ شرط است، ما برده ایم

اگر دشنه دشمنان، گردنیم
اگر خنجر دوستان، گرده ایم

گواهى بخواهید، اینک گواه
همین زخم هایى که نشمرده ایم!

دلى سر بلند و سرى سر به زیر
از این دست عمرى به سر برده ایم

ارسال شده: چهارشنبه 22 اسفند 1386, 12:21 am
توسط eli
حرفهای ما هنوز ناتمام...

تا نگاه می کنی:
وقت رفتن است
بازهم همان حکایت همیشگی !


پیش از آنکه با خبر شوی

لحظه ی عظیمت تو ناگزیر می شود



آی...

ناگهان
چقدر زود
دیر می شود...!

ارسال شده: چهارشنبه 22 اسفند 1386, 12:27 am
توسط Ramin
آرزوي فرشته ها اين است : ميهمان نگاه تو باشند
مثل تو كه نمي شود بشوند مثل لبخند ماه تو باشند

آرزوي فرشته ها اين است : گاه روي زمين قدم بزنند
تا مگر بخت يارشان بشود تا مگر در مسير تو باشند

گاه شاگرد مدرسه بشوند تو دبير فرشتگي باشي
در كلاس تو درس گوش كنند پاي تخته سياه تو باشند

آرزوي فرشته ها اين است : كه بدانند قلب تو از چيست
تا مگر مثل تو لطيف شوند ! تا مگر دلبخواه تو باشند

ارسال شده: چهارشنبه 22 اسفند 1386, 12:52 am
توسط eli
خسته ام از آرزوها ، آرزوهاي شعاري
شوق پرواز مجازي ، بالهاي استعاري

لحظه هاي کاغذي را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بايگاني،زندگي هاي اداري

آفتاب زرد و غمگين ، پله هاي رو به پايين
سقفهاي سرد و سنگين ، آسمانهاي اجاري

با نگاهي سر شکسته،چشمهايي پينه بسته
خسته از درهاي بسته، خسته از چشم انتظاري

صندلي هاي خميده،ميزهاي صف کشيده
خنده هاي لب پريده ، گريه هاي اختياري

عصر جدول هاي خالي، پارک هاي اين حوالي
پرسه هاي بي خيالي، نيمکت هاي خماري

رو نوشت روزها را،روي هم سنجاق کردم:
شنبه هاي بي پناهي ، جمعه هاي بي قراري

عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزي ، باد خواهد برد باري

روي ميز خالي من، صفحه ي باز حوادث
در ستون تسليتها ، نامي از ما يادگاري

ارسال شده: چهارشنبه 22 اسفند 1386, 12:56 am
توسط Ramin
غصه نخور مسافر اينجا ماهم غريبيم
از ديدين نورماه يه عمر بي نصيبيم
فرقي نداره بي تو بهارمون با پاييز
نميبيني كه شعرام همه شدن غم انگيز
غصه نخور مسافر اونجا هوا كه بد نيست
اينجا ولي اسمون باريدنم بلد نيست
غصه نخور مسافر فداي قلب تنگت
فداي برق ناز،اون چشاي قشنگت
غصه نخور مسافر تلخ هواي دوري
من كه خودم ميدونم كه تو چقدر صبوري
غصه نخور مسافربازم مياي بزودي
مارو بگو چه كرديم از وقتي تو نبودي
غصه نخور مسافر غصه اثر نداره
از دل تو ميدونم هيچ كس خبر نداره
غصه نخور مسافر تو خود اسموني
در ارزوي روزي كه بياي و بموني

ارسال شده: چهارشنبه 22 اسفند 1386, 12:57 am
توسط eli
وقتی تو نیستی
نه هست های ما

چونانکه بایدند

نه بایدها...

مثل همیشه آخر حرفم

وحرف آخرم را
با بغض می خورم

عمری است

لبخندهای لاغر خود را

دردل ذخیره می کنم:

باشد برای روز مبادا!
اما

در صفحه های تقویم

روزی به نام روز مبادا نیست

آن روز هرچه باشد

روزی شبیه دیروز

روزی شبیه فردا

روزی درست مثل همین روزهای ماست

اما کسی چه می داند؟

شاید

امروزنیز روزمبادا

باشد!

وقتی تونیستی

نه هست های ما

چوانکه بایدند

نه بایدها...

هرروز بی تو

روز مباداست!

ارسال شده: چهارشنبه 22 اسفند 1386, 1:07 am
توسط Ramin
به درگاه خدا نالم که باشی دائما خندان
نگردد در جهان یارا، دوچشمانت ز غم گریان
رخت را باز، بنمایی که گردد روح من شادان
نشینی در شب مهتاب،پای گل،تو در بستان
به بستان،ای گل من،همنشین بلبلان باشی

ارسال شده: چهارشنبه 22 اسفند 1386, 12:40 pm
توسط maryam_1364
شب اومدو باز اومدي تو شهر دل قدم زدي
ترانه عاشقي رو تو اومدي رقم زدي
باز اومدي شب دراز، لحظه شدو ثانيه شد
بازم سحر سر رسيدو تو شعر شب قافيه شد
يادش بخير قصه ما قصه آشنايي بود
غريب ترين واژه ها براي ما جدايي بود
اما چي شد؟ غصه اومد دووم قصه روگرفت
غصه اومد خيمه زدو تموم قصه روگرفت
يه روز سفير غم رسيد، تو اون همه ماها روديد
تو اون همه گلاي باغ، رسيدو تنها تورو چيد
تو رفتي و رفتن تو قرارو از دلم ربود
فکر نديدنت واسه قلبم يه جور فاجعه بود
تو رفتي و بين حصار بي کسي اسير شدم
تو سوز تنها موندنم، خشکيدم و کوير شدم
مي گن که فکرشم نکن، به جز خودم کي مي دونه
ياد تو حالا حالا ها تو قلب آدم مي مونه

ارسال شده: چهارشنبه 22 اسفند 1386, 11:28 pm
توسط eli
وقتي دل شكسته بودم تو رسيدي

از زمـــونه خسته بـــودم تو رسيدي

................................

گفتي تو قلب يه رنگت خونه دارم

هر نفس فقط تــو رو بهـــونه دارم

گفتي تـو دنيا فقط تـــو مهــربوني

تا ته جاده عشق باهام مي موني

................................

ديگه تا يكي شدن چيزي نمونده

اون چشــاي ناز تو غم سوزونده

................................

تو رسيدي شب سفر كرد

شب چشمات در بدر كرد

تو رسيدي چو گــــل صبح

عشق تو قلب من اثر كرد

ارسال شده: چهارشنبه 22 اسفند 1386, 11:37 pm
توسط eli
كاش مي شد سرزمين عشق را در ميان گام ها تقسيم كرد

كاش مي شد با نگاه شاپرك عشق را بر آسمان تفهيم كرد



كاش مي شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز كرد

كاش مي شد با پري از برگ ياس تا طلوع سرخ گل پرواز كرد



كاش مي شد با نسيم شا مگاه برگ زرد ياس ها را رنگ كرد

كاش مي شد با خزان قلب ها مثل دشمن عاشقانه جنگ كرد



كاش مي شد در سكوت دشت شب ناله ي غمگين باران را شنيد

بعد ، دست قطره ها يش را گرفت تا بها ر آرزوها پر كشيد



كاش مي شد مثل يك حس لطيف لابه لاي آسمان پرنور شد

كاش مي شد چا در شب را كشيد از نقاب شوم ظلمت دور شد



كاش مي شد از ميا ن ژاله ها جرعه اي از مهر با ني را چشيد

در جواب خوبها جان هديه داد سختي و نا مهرباني را شنيد



كاش مي شد با محبت خا نه سا خت يك اطاقش را به مرواريد داد

كاش مي شد آسما ن مهر را خانه كرد و به گل خورشيد داد



كاش مي شد بر تمام مردمان پيشوند نام انسان را گذاشت

كاش مي شد كه دلي راشا دكرد برآب خشكيده اي يك غنچه كاشت



كاش مي شد با كلامي سرخ و سبز يك دل غمديده راتسكين دهم

كاش مي شد درطلوع ياس ها به صنوبر يك سبد نسرين دهم

ارسال شده: پنج‌شنبه 23 اسفند 1386, 12:15 am
توسط Ramin
عشق آمد در دل و شور آفرید
شوق هستى بر دل شیدا كشید

شهرت دل آنچنان بالا گرفت
تا به مرز آسمانهاهم رسید

این دل از روز ازل هـرگز نبود
اینچنین شد كه خدا دل آفرید

وقتى دل در این نهادم پا گرفت
شور عشقى در دلم آمد پدید

با نگاهى آمد و در دل نشست
آمد و ما را به رسوایى كشید

غصّه ها تا با دلم همساز شد
قطره اشكى آمد و بر دل مرحم شد

ارسال شده: پنج‌شنبه 23 اسفند 1386, 12:16 am
توسط Ramin
من به چشمان پر از سبزه ی تو محتاجم
به همان دست پر از مهر تو و
به همان دل که شده خانه ی من .
می شوم شاد اگر شادی تو
مثل گلهای بهار .
ای بت تاریخی من !
من به محراب تو دستم به دعاست .
می شوم زنده اگر
پای تو کشته شوم .
ای همه هستی من !
سبک آهنگ طراوت بخش ات
می برد این دل غمگین مرا
تا سرا پرده ی شوق .
می شوم شاعر چشمان تو تا
بسرایم غزلی ناب برای دل تو .
تو به یک معجزه می مانی !
تو به یک بارقه ی سبز و لطیف
که نشسته در بر گلدان دلم !
دیدنت خاطره ای ست
مثل باران که ببارد به تن خشک کویر !
ای تو نزدیک ِ دور !
ای تو آن نقطه که من
عشق می خوانم و بس !
من به چشمان پر از سبزه ی تو محتاجم

ارسال شده: پنج‌شنبه 23 اسفند 1386, 11:46 am
توسط maryam_1364
اي كه دور ازمن و در قلب مني!
با خبر باش كه دنياي مني

شاديت شادي من
غصه ات غصه من

قلب تو خانه من
خانه ات قبله من

ارسال شده: پنج‌شنبه 23 اسفند 1386, 7:44 pm
توسط Ramin
باز باران با ترانه با گوهرهای فراوان می خورد بر بام خانه ...

تصویر

ارسال شده: پنج‌شنبه 23 اسفند 1386, 8:17 pm
توسط ali1986
وقتی که تنهایی میاد
سکوت میشه همسفرم
غرق خیال تو میشم
غمامو از یاد می برم
خاطره های مردمو
با تو دوباره جون می دم
حس می کنم پیش منی
با تو به ابرا رسیدم