سلام خوبین؟ امروز ندیدمتون؟!!m2ka نوشته شده:سلام خانم فرج زادهAzita.f نوشته شده:خدایا رها کن زدنیا مرا / که دنیا بود خار و ماخولیاm2ka نوشته شده:با زندگیت می خوای چی کار کنی؟
الها تو جامی بده تشنه ام / زاحوال دنیا سرگشته ام
خدایا کریمی و رحمان توئی / الهی انیسی و احسان توئی
پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز
مدیران انجمن: Parsian، rosa_127، Moh3n II، مدیران
Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز
دل آرام گیرد به یاد خــــدا...
Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز
ممنونم . امروز ساعت 7 بیدار شدم که بیام اما دیدم که کمبود خواب ممکنه باعث بشه تو کلاس خوابم بگیره ... واسه همین بیخیال شدم . چی گفت ؟Azita.f نوشته شده:سلام خوبین؟ امروز ندیدمتون؟!!m2ka نوشته شده:سلام خانم فرج زادهm2ka نوشته شده:با زندگیت می خوای چی کار کنی؟
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________
____________________________________________
Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز
حلقه ها رو گفتm2ka نوشته شده:ممنونم . امروز ساعت 7 بیدار شدم که بیام اما دیدم که کمبود خواب ممکنه باعث بشه تو کلاس خوابم بگیره ... واسه همین بیخیال شدم . چی گفت ؟Azita.f نوشته شده:سلام خوبین؟ امروز ندیدمتون؟!!m2ka نوشته شده: سلام خانم فرج زاده
دل آرام گیرد به یاد خــــدا...
Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز
حلقه ! نشنیدم تا حالاAzita.f نوشته شده:حلقه ها رو گفتm2ka نوشته شده:ممنونم . امروز ساعت 7 بیدار شدم که بیام اما دیدم که کمبود خواب ممکنه باعث بشه تو کلاس خوابم بگیره ... واسه همین بیخیال شدم . چی گفت ؟m2ka نوشته شده: سلام خانم فرج زاده
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________
____________________________________________
Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز
حلقه که فقط loop و بچه هاش میشن بعد پرشها رو گفت jmp , js ,....
دل آرام گیرد به یاد خــــدا...
Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز
ممنونAzita.f نوشته شده:حلقه که فقط loop و بچه هاش میشن بعد پرشها رو گفت jmp , js ,....
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________
____________________________________________
Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز
دیدی آن را که تو خواندی به جهان یارترینm2ka نوشته شده:دلـ ــم خوش بود که یارم با وفـــ ـ ــا بود / کمــ ــی از زندگیش از آن ما بود
ولی افسوس که فکر ما غلط بود / که زنگ تفریحش احساس ما بود . . .
سینه را ساختی از عشقش سرشارترین
آنکه می گفت منم بهر تو غمخوارترین
چه دل آزارترین شد چه دل آزارترین؟
دل آرام گیرد به یاد خــــدا...
Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز
m2ka نوشته شده:ممنونAzita.f نوشته شده:حلقه که فقط loop و بچه هاش میشن بعد پرشها رو گفت jmp , js ,....![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دل آرام گیرد به یاد خــــدا...
Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز
واقعا دل جقدر دل آزارترین شده ....Azita.f نوشته شده:دیدی آن را که تو خواندی به جهان یارترینm2ka نوشته شده:دلـ ــم خوش بود که یارم با وفـــ ـ ــا بود / کمــ ــی از زندگیش از آن ما بود
ولی افسوس که فکر ما غلط بود / که زنگ تفریحش احساس ما بود . . .
سینه را ساختی از عشقش سرشارترین
آنکه می گفت منم بهر تو غمخوارترین
چه دل آزارترین شد چه دل آزارترین؟
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________
____________________________________________
Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز
ماجرای مرد آرایشگر
در شهري در آمريكا، آرايشگري زندگي ميكرد كه سالها بچهدار نميشد او نذر كرد كه اگر بچهدار شود، تا يك ماه سر همه مشتريان را به رايگان اصلاح كند.
بالاخره خدا خواست و او بچهدار شد!
روز اول يك شيريني فروش وارد مغازه شد.
پس از پايان كار، هنگامي كه قناد خواست پول بدهد، آرايشگر ماجرا را به او گفت.
فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازهاش را باز كند،يك جعبه بزرگ شيريني و يك كارت تبريك و تشكر از طرف قناد دم در بود
روز دوم يك گل فروش به او مراجعه كرد و هنگامي كه خواست حساب كند،آرايشگر ماجرا را به او گفت. فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازهاش را باز كند،يك دسته گل بزرگ و يك كارت تبريك و تشكر از طرف گل فروش دم در بود
روز سوم يك مهندس ايراني به او مراجعه كرد و در پايان آرايشگر ماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع
كرد
حدس بزنيد فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازهاش را باز كند،با چه منظرهاي روبرو شد؟
فكركنيد. ما هم يك ايراني هستيم.
چهل تا ايراني، همه سوار بر ماشین آخرين مدل، دم در سلماني صف كشيده بودند و غر ميزدند كه پس چرا اين مردك مغازشو باز نميكنه!!!
در شهري در آمريكا، آرايشگري زندگي ميكرد كه سالها بچهدار نميشد او نذر كرد كه اگر بچهدار شود، تا يك ماه سر همه مشتريان را به رايگان اصلاح كند.
بالاخره خدا خواست و او بچهدار شد!
روز اول يك شيريني فروش وارد مغازه شد.
پس از پايان كار، هنگامي كه قناد خواست پول بدهد، آرايشگر ماجرا را به او گفت.
فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازهاش را باز كند،يك جعبه بزرگ شيريني و يك كارت تبريك و تشكر از طرف قناد دم در بود
روز دوم يك گل فروش به او مراجعه كرد و هنگامي كه خواست حساب كند،آرايشگر ماجرا را به او گفت. فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازهاش را باز كند،يك دسته گل بزرگ و يك كارت تبريك و تشكر از طرف گل فروش دم در بود
روز سوم يك مهندس ايراني به او مراجعه كرد و در پايان آرايشگر ماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع
كرد
حدس بزنيد فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازهاش را باز كند،با چه منظرهاي روبرو شد؟
فكركنيد. ما هم يك ايراني هستيم.
چهل تا ايراني، همه سوار بر ماشین آخرين مدل، دم در سلماني صف كشيده بودند و غر ميزدند كه پس چرا اين مردك مغازشو باز نميكنه!!!
دل آرام گیرد به یاد خــــدا...
Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز
ایول .................Azita.f نوشته شده:ماجرای مرد آرایشگر
در شهري در آمريكا، آرايشگري زندگي ميكرد كه سالها بچهدار نميشد او نذر كرد كه اگر بچهدار شود، تا يك ماه سر همه مشتريان را به رايگان اصلاح كند.
بالاخره خدا خواست و او بچهدار شد!
روز اول يك شيريني فروش وارد مغازه شد.
پس از پايان كار، هنگامي كه قناد خواست پول بدهد، آرايشگر ماجرا را به او گفت.
فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازهاش را باز كند،يك جعبه بزرگ شيريني و يك كارت تبريك و تشكر از طرف قناد دم در بود![]()
روز دوم يك گل فروش به او مراجعه كرد و هنگامي كه خواست حساب كند،آرايشگر ماجرا را به او گفت. فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازهاش را باز كند،يك دسته گل بزرگ و يك كارت تبريك و تشكر از طرف گل فروش دم در بود![]()
روز سوم يك مهندس ايراني به او مراجعه كرد و در پايان آرايشگر ماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع
كرد
حدس بزنيد فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازهاش را باز كند،با چه منظرهاي روبرو شد؟
فكركنيد. ما هم يك ايراني هستيم.
چهل تا ايراني، همه سوار بر ماشین آخرين مدل، دم در سلماني صف كشيده بودند و غر ميزدند كه پس چرا اين مردك مغازشو باز نميكنه!!!![]()
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________
____________________________________________
Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز
اگه یه وقت تنها شدی اینو بدون که خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش
دل آرام گیرد به یاد خــــدا...
Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز
Azita.f نوشته شده:اگه یه وقت تنها شدی اینو بدون که خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________
____________________________________________
Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز
۳ نفر با هم میرن ساعت فروشی ، ساعت میخرن ۳۰۰۰۰ تومن.
یعنی نفری ۱۰۰۰۰ تومن دادن.
صاحب مغازه به شاگردش میگه : قیمت ساعت ۳۰۰۰۰ تومن نبوده ۲۵۰۰۰ تومن بوده. برو ۵۰۰۰ تومن بهشون برگردون.
شاگرد مغازه از این ۵۰۰۰ تومن ۲۰۰۰ تومنشو واسه ی خودش برمیداره .
۳۰۰۰ تومن دیگرو میده به اون سه نفر. (نفری ۱۰۰۰ تومن).
پس با برگشت ۱۰۰۰ تومن نفری، اونها هركدوم ۹۰۰۰ تومن دادند.
حالا سوال اینجاست اگه ۹×۳= ۲۷
۲تومنم كه شاگرد مغازه برداشته ، میشه ۲۹ تومن پس اون ۱۰۰۰ تومنه كجاست؟
طراح سوال : پروفسور حسابی
یعنی نفری ۱۰۰۰۰ تومن دادن.
صاحب مغازه به شاگردش میگه : قیمت ساعت ۳۰۰۰۰ تومن نبوده ۲۵۰۰۰ تومن بوده. برو ۵۰۰۰ تومن بهشون برگردون.
شاگرد مغازه از این ۵۰۰۰ تومن ۲۰۰۰ تومنشو واسه ی خودش برمیداره .
۳۰۰۰ تومن دیگرو میده به اون سه نفر. (نفری ۱۰۰۰ تومن).
پس با برگشت ۱۰۰۰ تومن نفری، اونها هركدوم ۹۰۰۰ تومن دادند.
حالا سوال اینجاست اگه ۹×۳= ۲۷
۲تومنم كه شاگرد مغازه برداشته ، میشه ۲۹ تومن پس اون ۱۰۰۰ تومنه كجاست؟
طراح سوال : پروفسور حسابی
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________
____________________________________________
Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز
مسئله جالبی بود ممنون اطهری جانm2ka نوشته شده:۳ نفر با هم میرن ساعت فروشی ، ساعت میخرن ۳۰۰۰۰ تومن.
یعنی نفری ۱۰۰۰۰ تومن دادن.
صاحب مغازه به شاگردش میگه : قیمت ساعت ۳۰۰۰۰ تومن نبوده ۲۵۰۰۰ تومن بوده. برو ۵۰۰۰ تومن بهشون برگردون.
شاگرد مغازه از این ۵۰۰۰ تومن ۲۰۰۰ تومنشو واسه ی خودش برمیداره .
۳۰۰۰ تومن دیگرو میده به اون سه نفر. (نفری ۱۰۰۰ تومن).
پس با برگشت ۱۰۰۰ تومن نفری، اونها هركدوم ۹۰۰۰ تومن دادند.
حالا سوال اینجاست اگه ۹×۳= ۲۷
۲تومنم كه شاگرد مغازه برداشته ، میشه ۲۹ تومن پس اون ۱۰۰۰ تومنه كجاست؟
طراح سوال : پروفسور حسابی
اگه مثل روی سوال برای حل جواب پیش بریم دقیقا میشیم اینجوری
از 30000 تومن 25000 هزار دسته صاحب مغازه است و 2000 تومن دست شاگرد که جمعش میشه 27000 تومن اون 3000 تومن مونده رو میدیم به اون سه نفر نفری 1000 یعنی در اصل اونا نفری 9000 دادن
اینجوری اگه حل کنی میبینی که باید 3*9000=27000 رو با 3000 جمع کنیم نه با 2000 تومن
خدایا آسمان متری چند؟! دیگر زمین بوی زندگی نمیدهد.....
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



