پاتوق دانشجویان نبی اکرم (ص )تبریز

در این قسمت میتونید به بحث در مورد کنکور کاردانی به کارشناسی بپردازید

مدیران انجمن: Parsian، rosa_127، Moh3n II، مدیران

قفل شده
آواتار کاربر
Azita.f
کاربر متوسط
کاربر متوسط
پست: 283
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 17 مهر 1390, 2:33 pm

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط Azita.f » یک‌شنبه 6 آذر 1390, 1:15 pm

m2ka نوشته شده:
Azita.f نوشته شده:
m2ka نوشته شده:با زندگیت می خوای چی کار کنی؟
تصویر
خدایا رها کن زدنیا مرا / که دنیا بود خار و ماخولیا
الها تو جامی بده تشنه ام / زاحوال دنیا سرگشته ام
خدایا کریمی و رحمان توئی / الهی انیسی و احسان توئی
سلام خانم فرج زاده goll
سلام خوبین؟ امروز ندیدمتون؟!!
دل آرام گیرد به یاد خــــدا...

M2kA
کاربر فعال
کاربر فعال
پست: 1703
تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
محل اقامت: T@br!Z
تماس:

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط M2kA » یک‌شنبه 6 آذر 1390, 1:17 pm

Azita.f نوشته شده:
m2ka نوشته شده:
m2ka نوشته شده:با زندگیت می خوای چی کار کنی؟
تصویر
سلام خانم فرج زاده goll
سلام خوبین؟ امروز ندیدمتون؟!!
ممنونم . امروز ساعت 7 بیدار شدم که بیام اما دیدم که کمبود خواب ممکنه باعث بشه تو کلاس خوابم بگیره ... واسه همین بیخیال شدم . چی گفت ؟
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________

آواتار کاربر
Azita.f
کاربر متوسط
کاربر متوسط
پست: 283
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 17 مهر 1390, 2:33 pm

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط Azita.f » یک‌شنبه 6 آذر 1390, 1:23 pm

m2ka نوشته شده:
Azita.f نوشته شده:
m2ka نوشته شده: سلام خانم فرج زاده goll
سلام خوبین؟ امروز ندیدمتون؟!!
ممنونم . امروز ساعت 7 بیدار شدم که بیام اما دیدم که کمبود خواب ممکنه باعث بشه تو کلاس خوابم بگیره ... واسه همین بیخیال شدم . چی گفت ؟
حلقه ها رو گفت krn:
دل آرام گیرد به یاد خــــدا...

M2kA
کاربر فعال
کاربر فعال
پست: 1703
تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
محل اقامت: T@br!Z
تماس:

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط M2kA » یک‌شنبه 6 آذر 1390, 1:27 pm

Azita.f نوشته شده:
m2ka نوشته شده:
m2ka نوشته شده: سلام خانم فرج زاده goll
ممنونم . امروز ساعت 7 بیدار شدم که بیام اما دیدم که کمبود خواب ممکنه باعث بشه تو کلاس خوابم بگیره ... واسه همین بیخیال شدم . چی گفت ؟
حلقه ها رو گفت krn:
حلقه ! نشنیدم تا حالا fekr fekr nar
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________

آواتار کاربر
Azita.f
کاربر متوسط
کاربر متوسط
پست: 283
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 17 مهر 1390, 2:33 pm

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط Azita.f » یک‌شنبه 6 آذر 1390, 1:32 pm

حلقه که فقط loop و بچه هاش میشن بعد پرشها رو گفت jmp , js ,....
دل آرام گیرد به یاد خــــدا...

M2kA
کاربر فعال
کاربر فعال
پست: 1703
تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
محل اقامت: T@br!Z
تماس:

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط M2kA » یک‌شنبه 6 آذر 1390, 1:34 pm

Azita.f نوشته شده:حلقه که فقط loop و بچه هاش میشن بعد پرشها رو گفت jmp , js ,....
ممنون goll goll goll goll goll goll goll goll goll goll goll goll
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________

آواتار کاربر
Azita.f
کاربر متوسط
کاربر متوسط
پست: 283
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 17 مهر 1390, 2:33 pm

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط Azita.f » یک‌شنبه 6 آذر 1390, 1:36 pm

m2ka نوشته شده:دلـ ــم خوش بود که یارم با وفـــ ـ ــا بود / کمــ ــی از زندگیش از آن ما بود

ولی افسوس که فکر ما غلط بود / که زنگ تفریحش احساس ما بود . . .
دیدی آن را که تو خواندی به جهان یارترین
سینه را ساختی از عشقش سرشارترین
آنکه می گفت منم بهر تو غمخوارترین
چه دل آزارترین شد چه دل آزارترین؟
دل آرام گیرد به یاد خــــدا...

آواتار کاربر
Azita.f
کاربر متوسط
کاربر متوسط
پست: 283
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 17 مهر 1390, 2:33 pm

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط Azita.f » یک‌شنبه 6 آذر 1390, 1:37 pm

m2ka نوشته شده:
Azita.f نوشته شده:حلقه که فقط loop و بچه هاش میشن بعد پرشها رو گفت jmp , js ,....
ممنون goll goll goll goll goll goll goll goll goll goll goll goll
bil: goll goll
دل آرام گیرد به یاد خــــدا...

M2kA
کاربر فعال
کاربر فعال
پست: 1703
تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
محل اقامت: T@br!Z
تماس:

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط M2kA » یک‌شنبه 6 آذر 1390, 1:42 pm

Azita.f نوشته شده:
m2ka نوشته شده:دلـ ــم خوش بود که یارم با وفـــ ـ ــا بود / کمــ ــی از زندگیش از آن ما بود

ولی افسوس که فکر ما غلط بود / که زنگ تفریحش احساس ما بود . . .
دیدی آن را که تو خواندی به جهان یارترین
سینه را ساختی از عشقش سرشارترین
آنکه می گفت منم بهر تو غمخوارترین
چه دل آزارترین شد چه دل آزارترین؟
واقعا دل جقدر دل آزارترین شده .... bil:
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________

آواتار کاربر
Azita.f
کاربر متوسط
کاربر متوسط
پست: 283
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 17 مهر 1390, 2:33 pm

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط Azita.f » یک‌شنبه 6 آذر 1390, 2:25 pm

ماجرای مرد آرایشگر
در شهري در آمريكا، آرايشگري زندگي مي‌كرد كه سالها بچه‌دار نمي‌شد او نذر كرد كه اگر بچه‌دار شود، تا يك ماه سر همه مشتريان را به رايگان اصلاح كند.
بالاخره خدا خواست و او بچه‌دار شد!

روز اول يك شيريني فروش وارد مغازه شد.
پس از پايان كار، هنگامي كه قناد خواست پول بدهد، آرايشگر ماجرا را به او گفت.
فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازه‌اش را باز كند،يك جعبه بزرگ شيريني و يك كارت تبريك و تشكر از طرف قناد دم در بود fud:

روز دوم يك گل فروش به او مراجعه كرد و هنگامي كه خواست حساب كند،آرايشگر ماجرا را به او گفت. فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازه‌اش را باز كند،يك دسته گل بزرگ و يك كارت تبريك و تشكر از طرف گل فروش دم در بود goll

روز سوم يك مهندس ايراني به او مراجعه كرد و در پايان آرايشگر ماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع
كرد
حدس بزنيد فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازه‌اش را باز كند،با چه منظره‌اي روبرو شد؟
فكركنيد. ما هم يك ايراني هستيم.
چهل تا ايراني، همه سوار بر ماشین آخرين مدل، دم در سلماني صف كشيده بودند و غر مي‌زدند كه پس چرا اين مردك مغازشو باز نميكنه!!! nar:
دل آرام گیرد به یاد خــــدا...

M2kA
کاربر فعال
کاربر فعال
پست: 1703
تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
محل اقامت: T@br!Z
تماس:

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط M2kA » یک‌شنبه 6 آذر 1390, 2:36 pm

Azita.f نوشته شده:ماجرای مرد آرایشگر
در شهري در آمريكا، آرايشگري زندگي مي‌كرد كه سالها بچه‌دار نمي‌شد او نذر كرد كه اگر بچه‌دار شود، تا يك ماه سر همه مشتريان را به رايگان اصلاح كند.
بالاخره خدا خواست و او بچه‌دار شد!

روز اول يك شيريني فروش وارد مغازه شد.
پس از پايان كار، هنگامي كه قناد خواست پول بدهد، آرايشگر ماجرا را به او گفت.
فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازه‌اش را باز كند،يك جعبه بزرگ شيريني و يك كارت تبريك و تشكر از طرف قناد دم در بود fud:

روز دوم يك گل فروش به او مراجعه كرد و هنگامي كه خواست حساب كند،آرايشگر ماجرا را به او گفت. فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازه‌اش را باز كند،يك دسته گل بزرگ و يك كارت تبريك و تشكر از طرف گل فروش دم در بود goll

روز سوم يك مهندس ايراني به او مراجعه كرد و در پايان آرايشگر ماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع
كرد
حدس بزنيد فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازه‌اش را باز كند،با چه منظره‌اي روبرو شد؟
فكركنيد. ما هم يك ايراني هستيم.
چهل تا ايراني، همه سوار بر ماشین آخرين مدل، دم در سلماني صف كشيده بودند و غر مي‌زدند كه پس چرا اين مردك مغازشو باز نميكنه!!! nar:
ایول ................. bil: bil: bil: bil: bil: bil: bil: bil: ha: ha: ha: ha: ha:
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________

آواتار کاربر
Azita.f
کاربر متوسط
کاربر متوسط
پست: 283
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 17 مهر 1390, 2:33 pm

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط Azita.f » یک‌شنبه 6 آذر 1390, 11:24 pm

اگه یه وقت تنها شدی اینو بدون که خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش
دل آرام گیرد به یاد خــــدا...

M2kA
کاربر فعال
کاربر فعال
پست: 1703
تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
محل اقامت: T@br!Z
تماس:

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط M2kA » یک‌شنبه 6 آذر 1390, 11:31 pm

Azita.f نوشته شده:اگه یه وقت تنها شدی اینو بدون که خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش
goll goll goll
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________

M2kA
کاربر فعال
کاربر فعال
پست: 1703
تاریخ عضویت: دوشنبه 28 بهمن 1387, 11:03 am
محل اقامت: T@br!Z
تماس:

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط M2kA » سه‌شنبه 8 آذر 1390, 2:48 am

۳ نفر با هم میرن ساعت فروشی ، ساعت میخرن ۳۰۰۰۰ تومن.

یعنی نفری ۱۰۰۰۰ تومن دادن.

صاحب مغازه به شاگردش میگه : قیمت ساعت ۳۰۰۰۰ تومن نبوده ۲۵۰۰۰ تومن بوده. برو ۵۰۰۰ تومن بهشون برگردون.

شاگرد مغازه از این ۵۰۰۰ تومن ۲۰۰۰ تومنشو واسه ی خودش برمیداره .

۳۰۰۰ تومن دیگرو میده به اون سه نفر. (نفری ۱۰۰۰ تومن).

پس با برگشت ۱۰۰۰ تومن نفری، اونها هركدوم ۹۰۰۰ تومن دادند.

حالا سوال اینجاست اگه ۹×۳= ۲۷

۲تومنم كه شاگرد مغازه برداشته ، میشه ۲۹ تومن پس اون ۱۰۰۰ تومنه كجاست؟

طراح سوال : پروفسور حسابی fekr
هر چی هستی همون باش... هر چه نیستی نگو کاش...
____________________________________________

آواتار کاربر
Mr.amante
کاربر ساده
کاربر ساده
پست: 27
تاریخ عضویت: جمعه 27 آبان 1390, 11:12 pm

Re: دانشجویان کامپیوتر نبی اکرم تبریز

پست توسط Mr.amante » سه‌شنبه 8 آذر 1390, 6:45 pm

m2ka نوشته شده:۳ نفر با هم میرن ساعت فروشی ، ساعت میخرن ۳۰۰۰۰ تومن.

یعنی نفری ۱۰۰۰۰ تومن دادن.

صاحب مغازه به شاگردش میگه : قیمت ساعت ۳۰۰۰۰ تومن نبوده ۲۵۰۰۰ تومن بوده. برو ۵۰۰۰ تومن بهشون برگردون.

شاگرد مغازه از این ۵۰۰۰ تومن ۲۰۰۰ تومنشو واسه ی خودش برمیداره .

۳۰۰۰ تومن دیگرو میده به اون سه نفر. (نفری ۱۰۰۰ تومن).

پس با برگشت ۱۰۰۰ تومن نفری، اونها هركدوم ۹۰۰۰ تومن دادند.

حالا سوال اینجاست اگه ۹×۳= ۲۷

۲تومنم كه شاگرد مغازه برداشته ، میشه ۲۹ تومن پس اون ۱۰۰۰ تومنه كجاست؟

طراح سوال : پروفسور حسابی fekr
مسئله جالبی بود ممنون اطهری جان
اگه مثل روی سوال برای حل جواب پیش بریم دقیقا میشیم اینجوری fekr که همون نکته انحرافی مسله است اما بنظرم اینجوری باید حلش کرد:
از 30000 تومن 25000 هزار دسته صاحب مغازه است و 2000 تومن دست شاگرد که جمعش میشه 27000 تومن اون 3000 تومن مونده رو میدیم به اون سه نفر نفری 1000 یعنی در اصل اونا نفری 9000 دادن
اینجوری اگه حل کنی میبینی که باید 3*9000=27000 رو با 3000 جمع کنیم نه با 2000 تومن danesh :wink:
خدایا آسمان متری چند؟! دیگر زمین بوی زندگی نمیدهد.....
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

قفل شده