صفحه 11 از 48

ارسال شده: پنج‌شنبه 16 اسفند 1386, 3:26 pm
توسط eli
من و درگیر خودت کن ، تا جهانم زیر و رو شه

تا سکوت هر شب من با هجومت روبرو شه

بی هوا بدون مقصد سمت طوفان تو میرم

من و درگیر خودت کن بلکه آرامش بگیرم



با خیال تو هنوزم مثل هر روز و همیشه

هر شب حافظه من پُر تصویر تو میشه

با من غریبگی نکن ، با من که در گیر توام

چشماتو از من بر ندار ، من مات ِ تصویر توام



تو همینجایی همیشه با تو شب شکل یه رویاس

آخرین نقطه دنیا ، تو جهان من همینجاس

تو همینجایی و هر روز من به تنهایی دچارم

من و نزدیک خودم کن ، تا تو رو یادم بیارم



با من غریبگی نکن ، با من که در گیر تواّم

چشماتو از من بر ندار ، من مات تصویر تواّم ...

ارسال شده: پنج‌شنبه 16 اسفند 1386, 8:36 pm
توسط maryam_1364
من خیلی وقته این تاپیک رو دنبال میکنم ، واقعا از شعرهاتون استفاده میکنم ، مخصوصا بعضی از شعرها و جمله هایی که میزارید خیلی قشنگه .

شعري كه واست نوشتم نپسنديدي دوباره

به تو برخورده بود انگاركه بهت گفتم ستاره

تعريف از خودم نباشه، عزيزم ستاره بد نيس

آخه قلب عاشق من بهتر از اونو بلد نيس

دوسه خطي كه نوشتم راستشو بخواي بريدم

چون ديدم همه رسيدن من يه عمره نرسيدم

خط دوم كه تموم شد واقعا من كم آوردم

دوسه بار تو خط سوم تورو به خدا سپردم

خط چهارم ولي ديدم باقي مونده اصل مطلب

خواب چشماتو ميبينم به خدا هميشه هر شب

خواب ميبينم تويه نوري يه ستاره يه فرشته

خواب تو هرجا ميبينم اونجا آخربهشته

وسط نامه يكي گفت چرا باز داري ميلرزي؟

من براي تو نوشتم، تو به يك دنيا مي ارزي

اينا به دلت نشينه من واست چي بنويسم؟

قدماتو كاش بياري بذاري رو چشم خيسم

شاعرانه س ولي راستش نامهء من كاغذي نيس

كاش بقيه شو بخوني موقع خدافظي نيس

دل تو يه قصر نوره، دل من يه تيكه چيني

چيني يو واسه شكستن كاش يه بار بياي ببيني

سقف گريه م همين امشب ريخت رو آخراي نامه

فقط اون شبي كه باشي شب مرگ گريه هامه

من فقط به عشق اون شب وقتي شب ميشه ميخوابم

اما دير بودن اون شب بد جوري ميده عذابم

دستمو امشب ميذارم زير گرماي سر تو

ما پيش همديگه باشيم....يعني ميشه باور تو..؟؟؟

هركسي اون شب بخوابه عاشقيش راس راسكي نيس

بي رودرواسي عزيزم، چشاشو دلش يكي نيس

زيادي واست نوشتم حق داري كه بشي خسته

اما اين يه تيكه چيني چه كنه؟ دلش شكسته

انقدر با هم ميگيريم فالاي چايي و قهوه

كه بگن به جز رسيدن همه چي توش محو محوه

ده آبانه و غمگين،يه دوستت دارم ، يه امضا

من دلم واسه تو تنگه، تو تابستون ، شب يلدا

ارسال شده: دوشنبه 20 اسفند 1386, 12:24 pm
توسط Ramin
گل نازم ، تو با من مهربون باش
واسه چشمام ، فال رنگین کمون باش

اسیر باد و بارونم ، شب و روز
گل این باغ بی نام و نشون باش

دل من خونه ، شکسته این دلم
پناه این دل بی آشیون باش

دلم تنگه ، تو با من مهربون باش

گل ناز ، آسمونم بی ستارست
مثل ابرا ، دل من پاره پارست

دوباره عطر تو پیچیده در باغ
نفس امشب برام عمر دوبارست

گل نازم ، بگو بارون بباره
که چشماتو به یاد من میاره

شبو تنهایی و ماه و ستاره

ارسال شده: دوشنبه 20 اسفند 1386, 3:44 pm
توسط maryam_1364
منتظر نباش که شبي بشنوي،
ازين دلبستگي هاي ساده دل بريده ام!
يا در اسمان،
به ستاره ي ديگري سلام کرده ام!
توقعي از تو ندارم!
اگر دوست نداري،
در همان دامنه ي دور دريا بمان!
هر جور تو راحتي!
همين سوسوي تو
از آن سوي پرده ي دوري،
براي روشن کردن اتاق تنهاييم کافي ست!
من که اينجا کاري نمي کنم!
فقط، گه گاه
گمانٍ آمدنٍ تو را در دفترم ثبت مي کنم!
همين!
اين کار هم که نور نمي خواهد!
مي دانم که مثل هميشه،
به اين حرف هاي من مي خندي!
حالا، هنوز هم
وقتي به آن روزهاي زلالمان نزديک مي شوم،
باران مي آيد!
صداي باران را مي شنوي؟...

ارسال شده: دوشنبه 20 اسفند 1386, 5:19 pm
توسط eli
بیا مثل مرغان آشفته هجرت کنیم

افق را به مهمانی پونه دعوت کنیم

بیا مثل پروانه های غریب نیاز

به مهتاب شبهای تنهایی عادت کنیم

ارسال شده: دوشنبه 20 اسفند 1386, 5:20 pm
توسط eli
چشمان مرا به چشمهایش گره زد

بر زندگیم رنگ غم و خاطره زد

او رفت ولی نه طبق قانون وداع

یکبار فقط به شیشه ی پنجره زد

ارسال شده: دوشنبه 20 اسفند 1386, 5:23 pm
توسط eli
وقتی که نگات می شینه روی ديوار اتاقم
عکس تو تو قاب چوبی دوباره میاد سراغم
یاد اون روزا می افتم ، با تو بودن زیر بارون
وقتی که شرمنده بودن ، پيشمون لیلی و مجنون
یاد اون شبا می افتم ، لب اون چشمه ی جاری
که گرفت از ما یه عکاس ، دو تا عکس یادگاری
یکی شون سهم تو بود و یکی شونم مال من بود
کجا فکرشو می کردیم ، آخرش جدا شدن بود
زیر رعد و برق تقدیر ، من و تو با هم شکستیم
توی رؤیاهامون اما ، هنوزم صاف و یه دستیم
گل سرخی اینجا روی طاقچس ، خاطرش هست و خودش مرد
توی میدون زمونه ، من و تو بازی رو باختیم
تقصیر طالع ما بود ، سرنوشتو خوب شناختیم
مث اون کلاغ قصه ، که نمی رسید به خونه
دوس نداش که مال هم شیم دست بی رحم زمونه
اسمش اینه که تو رفتی ، یادگاریت رو به رومه
تو رو داشتن تا همیشه منتهای آرزومه
بی گناهی ، اما کوچت ، چه آتیشی زد به ریشه م
همیشه بهت می گفتم ، نباشی دیوونه می شم
می دونی ما بی گناهیم ، جرممون فقط وفا بود
هیچ دلی راضی نمی شه ، که بگه تقصیر ما بود
مخمل خاطره ی تو ، تو صندوقچه ی چوبی
خوابیده مثل یه قصه ، پر راز و پر خوبی
تو رو می سپرم به دست صاحب پونه و خورشید
اما افسوس و صد افسوس که تو رو به من نبخشد

ارسال شده: دوشنبه 20 اسفند 1386, 5:30 pm
توسط Ramin
افسرده ي از يار جدائيست، دل من
سر گشته ي افتاده ز پا ئيست ، دل من
کم دانه بريزيد، که در گلشن گيتي
دل کنده ز هر برگ و نوا ئيست، دل من
مرده است دلم
خود کشته ي بر دست حنا ئيست ، دل من
از رهگذرم دور شويد و بگريزيد
ديوانه ي از بند رها ئيست ، دل من
در محفل من ، گوش دل و جان بگشاييد
افسونگر افسانه سرا ئيست ، دل من
با دردکشان سر کشي اي چرخ نزيبد
بر بام تو ، آزرده هما ئيست ، دل من
تسليم نصيب است و زبان بسته ي تقدير
حسرت کش بي چون چرا ئيست دل من
بشکسته دلي را چو من از خويش مرانيد
آئينه ي معشوق نما ئيست ، دل من
عمريست دلم ساخته با هر چه بلا، هست

ارسال شده: دوشنبه 20 اسفند 1386, 5:33 pm
توسط Ramin
دلم براي شكستن هنوز كوچك بود
و منتهاي غمش خواب يك عروسك بود
درون كوچه ترديد باز گم شده بود
گناه از من بود دل كه كودك بود
دوباره پيدا شد و دستهايش پر بود
ز سيبهاي محبت كه صاف و بي لك بود
و يك سبد گل لبخند و يك بغل آواز
و نقش چشم تو بر برگ دفترش حك بود
تو رفتي و دل من از هجوم درد شكست
و دل براي شكستن چه قدر كوچك بود

ارسال شده: سه‌شنبه 21 اسفند 1386, 8:49 am
توسط Ramin
شبها چراغ دلت رو روشن بذار تا فرشته ها

راه پاکی رو گم نکنن،شبهای بی فرشته

سنگین میگذره مثل روزهای بی تو

ارسال شده: سه‌شنبه 21 اسفند 1386, 12:21 pm
توسط maryam_1364
آقا رامین این جمله که تو امضاتون هست یعنی چی ؟ کجاییه ؟ :?: :roll:

بگو بگو، بگو به من
مگر چه دیده ای ز من
بگو به من
تو خوب من
چرا ، چرا ، مگر چه کرده ام به تو
ببین که گلشن وجود من
چگونه تشنه ی بهار توست ؟
مگر امید من رسیدن وصال توست
بگو بگو ، قسم به جان تو
به رویش ستاره ها
به ماه ، کهکشان و راه آن
قسم به شب ، به روز
به ظلمت شبانه ام
به کلبه ی خرابه ام
قسم به روح پک خود
که چون نسیمی از سحر
به روح پر شرر زند
مرا نمی رسد خبر
ز فطرت درون تو
بگو ، بگو ، مگر چه کرده ام به تو؟

ارسال شده: سه‌شنبه 21 اسفند 1386, 4:02 pm
توسط nazi111
آواز عاشقانه ما در گلو شکست
حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست!

سر بسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست

ای داد، کس به داغ دل باغ دل نداد
ای وای، های های عزا در گلو شکست

آن روزهای خوب که دیدیم ، خواب بود
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست

<<بادا>> مباد گشت و <<مبادا>> به باد رفت
<<آیا>> ز یاد رفت و <<چرا>> در گلو شکست

فرصت گذشت و حرف دلم نا تمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست

تا آمدم خدا حافظی کنم
بغضم امان ندادو خدا... در گلو شکست.نازیلا

ارسال شده: سه‌شنبه 21 اسفند 1386, 9:24 pm
توسط eli
مثل آيينه شكستم،تو نديدي

صداي شكستنم رو نشنيدي

يادته بهت ميگفتم،نميموني

ديدي آخرش به حرف من رسيدي

پيچكاي باغچمون خشك شد و پژمرد

خاطرات ما رو توي غصه ها برد

دلي كه حتي به حرفاي تو خوش بود

ديدي آخرش چه جور تو دست تو مرد

ارسال شده: سه‌شنبه 21 اسفند 1386, 9:34 pm
توسط Ramin
آقا رامین این جمله که تو امضاتون هست یعنی چی ؟ کجاییه ؟
چیزه خوبی نوشته :wink:

روز به خورشيد عادت دارد ، شب به ماه و ستاره ها...
شاخه ها به بهار، ميوه ها به تابستان...
كشتيها به دريا ، ماهيها به رود...
پنجره ها به گشوده شدن ، به كمى هواى تازه...
بادبان افراشته به بادها عادت دارد
ارس به سيلهاى خروشان ...
آئينه به زيبايى...
شانه به گيسو...
انسان غريب به وطن عادت دارد...
كوهها به مِه...
روزها ي جدايي به من....
من به تو....

ارسال شده: سه‌شنبه 21 اسفند 1386, 10:08 pm
توسط Ramin
با صدای بی صدا ، مثل یه کوه بلند ، مثل یه خواب کوتاه
یه مرد بود ، یه مرد

با دستای فقیر ، با چشمای محروم ، با پاهای خسته
یه مرد بود ، یه مرد

شب با تابوت سیاه ، نشست توی چشماش ، خاموش شد ستاره
افتاد روی خاک ، روی خاک

سایش هم نمیموند ، هرگز پشت سرش ، غمگین بود و خسته
تنهای تنها

با لبهای تشنه ، به عکس یه چشمه ، نرسید تا ببینه ، قطره ، قطره
قطره ی آب ، قطره ی آب

در شب بی تپش ، این طرف ، اون طرف ، می افتاد تا بشنوه
صدا ، صدا ، صدای پا ، صدا پا

دوست ، یه سکه ی نایاب ، گلدون لب تیغه ، یه شعر نگفته
روی لب بسته

سوار موج نور ، با حافظه ای سرد ، بی گذشته ، بی درد
تنهای تنها

در کنج یه قفس ، بی نفس ، بی هیچ کس ، با حسرت یه سحر
هوا ، هوا ، هوای پاک ، هوای پاک

در شب بی خوابی ، از چشم ستاره ، قطره قطره میچکه
رویا ، رویا ، بر سر ما ، بر سر ما