صفحه 2 از 54

ارسال شده: شنبه 27 بهمن 1386, 1:30 pm
توسط Ramin
دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
و اندر این کار دل خویش به دریا فکنم
مباش بی می و مطرب که زیر طاق سپهر
بدین ترانه غم از دل به در توانی کرد

ارسال شده: یک‌شنبه 28 بهمن 1386, 12:32 pm
توسط amin24
دلم رمیده شد و غافلم من درویش
که آن شکاری سرگشته را چه آمد پیش

ارسال شده: یک‌شنبه 28 بهمن 1386, 12:38 pm
توسط الهام
شراب تلخ میخواهم که مرد افکن بود زورش
که تا یک دم بر آسایم ز دنیا و شر و شورش

ارسال شده: یک‌شنبه 28 بهمن 1386, 12:55 pm
توسط amin24
شراب بی​غش و ساقی خوش دو دام رهند
که زیرکان جهان از کمندشان نرهند

ارسال شده: یک‌شنبه 28 بهمن 1386, 1:08 pm
توسط Ramin
amin24 نوشته شده:شراب بی​غش و ساقی خوش دو دام رهند
که زیرکان جهان از کمندشان نرهند
در بحر فتاده‌ام چو ماهی
تا یار مرا به شست گیرد

در پاش فتاده‌ام به زاری
آیا بود آن که دست گیرد

ارسال شده: یک‌شنبه 28 بهمن 1386, 8:56 pm
توسط amin24
دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن
در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن

از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن
از دوستان جانی مشکل توان بریدن

ارسال شده: یک‌شنبه 28 بهمن 1386, 10:16 pm
توسط Ramin
amin24 نوشته شده:دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن
در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن

از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن
از دوستان جانی مشکل توان بریدن
نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد
که روز محنت و غم رو به کوتهی آورد

به مطربان صبوحی دهیم جامه چاک
بدین نوید که باد سحرگهی آورد

ارسال شده: دوشنبه 29 بهمن 1386, 8:16 am
توسط الهام
در نهانخانه عشرت صنمی خوش دارم
کز سر زلف و رخش نعل در آتش دارم

ارسال شده: دوشنبه 29 بهمن 1386, 8:48 am
توسط Ramin
الهام نوشته شده:در نهانخانه عشرت صنمی خوش دارم
کز سر زلف و رخش نعل در آتش دارم
میان گریه می‌خندم که چون شمع اندر این مجلس
زبان آتشینم هست لیکن در نمی‌گیرد

ارسال شده: چهارشنبه 1 اسفند 1386, 8:23 am
توسط amin24
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند

ارسال شده: چهارشنبه 1 اسفند 1386, 12:35 pm
توسط Ramin
amin24 نوشته شده:دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند
دلا ز نور هدایت گر آگهی یابی
چو شمع خنده زنان ترک سر توانی کرد

ارسال شده: پنج‌شنبه 2 اسفند 1386, 9:11 pm
توسط amin24
درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
نهال دشمنی برکن که رنج بی​شمار آرد

ارسال شده: یک‌شنبه 5 اسفند 1386, 12:03 pm
توسط Ramin
amin24 نوشته شده:درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
نهال دشمنی برکن که رنج بی​شمار آرد
در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد

ارسال شده: یک‌شنبه 5 اسفند 1386, 12:33 pm
توسط honeyeh
ramin نوشته شده:
amin24 نوشته شده:درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
نهال دشمنی برکن که رنج بی​شمار آرد
در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد
درد عشقی کشیده ام که مپرس
زهر هجری کشیده ام که مپرس
گشته ام در جهان و آخر کار
دلبری برگزیده ام که مپرس

ارسال شده: یک‌شنبه 5 اسفند 1386, 12:55 pm
توسط Ramin
درد عشقی کشیده ام که مپرس
زهر هجری کشیده ام که مپرس
گشته ام در جهان و آخر کار
دلبری برگزیده ام که مپرس
ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیده ما را رفیق و مونس شد

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسله آموز صد مدرس شد

به بوی او دل بیمار عاشقان چو صبا
فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد