صفحه 8 از 48

ارسال شده: دوشنبه 29 بهمن 1386, 1:09 pm
توسط Ramin
قفس داران سکوتم را شکستند
دل دائم صبورم را شکستند
به جرم پا به پائي عشق رفتن
پرو بال عبورم را شکستند
مرا از خلوتم بيرون کشيدند
چه بي پروا حضورم را شکستند
تمنا در نگاهم موج مي زد
ولي رويای دورم را شکستند

ارسال شده: دوشنبه 29 بهمن 1386, 1:12 pm
توسط Ramin
باران نمی شوم که نگویی :

با چه منتی خود را بر شیشه می کوبد
تا پنجره را باز کنم و نیم نگاهی بیندازم .


ابر می شوم

که از نگرانی یک روز بارانی
هر لحظه پنجره را بگشایی و مرا در آسمان نگاه کنی

ارسال شده: دوشنبه 29 بهمن 1386, 7:28 pm
توسط Ramin
تصویر

ارسال شده: دوشنبه 29 بهمن 1386, 9:05 pm
توسط Ramin
هروقت شك تو دلم ميفته كه نكنه داري فراموشم ميكني
يه صداي غريب بهم ميگه
اون بفكرته فوقش الان ناخوشه
شك نكن
ومن باز دلخوشتر از هميشه برا سلامتيت دعا ميكنم

ارسال شده: سه‌شنبه 30 بهمن 1386, 9:22 pm
توسط Ramin
این روزها از دیدن بارون دل ادما میگیره
کاش میشد یکی بیاد که دست بارونو بگیره
کاش میشد یکی بیاد که چترشو وانکنه
اگه خیس شد زیر بارون با ما دعوا نکنه

ارسال شده: چهارشنبه 1 اسفند 1386, 1:36 pm
توسط Ramin
شب و هجوم غمت، ذره ذره سنگ
و خنده های لبت، غنچه رنگ به رنگ
به زخمه زخمه ی عشقت، به سوز و ساز تنم
که بسته اند دلم را به سانِ سنگ به سنگ
شب است و بین سکوتی سیاه می شکنم
و باز می زنم از فرطِ درد چنگ به چنگ
چه قدر گریه کنم بین مردمی شب کور
و هی اضافه شود لحظه لحظه ننگ به ننگ
بیا و دست دلم را بگیر بودنِ محض!
که آمده دلم از این جهانِ تنگ به تنگ.....

ارسال شده: پنج‌شنبه 2 اسفند 1386, 12:08 am
توسط nazi111
تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم

تعجب نکن که چرا گريه نميکنم

بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم

اما

براي تماشاي تو همين يک لحظه باقي است

ارسال شده: پنج‌شنبه 2 اسفند 1386, 12:25 pm
توسط Ramin
نامه رسان خبر داد کز یار نامه دارم

زان ساقی محبت جامی حواله دارم

از شهر عاشقان و از کوچه محبت

بهرم پیام داده آن مهربان نگارم

زهر جدایش را دیریست سر کشیدم

بهر زیارت او من چشم انتظارم

ناباورانه ماندم در این دیار غربت

اما برای رفت هر لحظه بیقرارم

یارا قسم به عشق و بر هر چه پاک باشد

مهرت برون نگردد از قلب دردبارم

نامت به روی لبها جاریست در شب و روز

همراه نازنینم امید روزگارم

وصیت .....

ارسال شده: پنج‌شنبه 2 اسفند 1386, 4:22 pm
توسط aseman_tarik00
وصیت ......


قسمتی از وصيت نامه (خاک)



به آنهايی که مرا به خاک ميسپارند بگوييد



که بر سنگ مزارم بنويسند :



از خاک آمد......با خاک زيست



فرش زيرپايش خاک بود و



به جای تاج شاهی خاک بر سرش



در تمام عمر خاک هم آغوشش بود و



اينک خاک همبسترش

ارسال شده: پنج‌شنبه 2 اسفند 1386, 4:59 pm
توسط ali1986
بوی بارون,عطر احساس
نم نم رویای خیسم
با تو هستم مثل سایه
تا ته قصه عزیزم

ارسال شده: پنج‌شنبه 2 اسفند 1386, 5:02 pm
توسط ali1986
با من غریبگی نکن
با من که درگیر توام
چشماتو از من بر ندار
من مات تصویر تو ام

ارسال شده: پنج‌شنبه 2 اسفند 1386, 6:08 pm
توسط Ramin
تصویر

ارسال شده: پنج‌شنبه 2 اسفند 1386, 9:17 pm
توسط amin24
مطمئن باش که مهرت نرود از دل من
مگر ان روز که در خاک شود منزل من
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و اندر دل من

ولي كو گوش شنوا :(

ارسال شده: جمعه 3 اسفند 1386, 12:12 pm
توسط Ramin
تو دور مي شوي
و انگار ابرها ستاره ام را مي چينند
و تك شقايقم در مرداب مي ميرد
و حال در بطن اين لحظه هاي سرد
سبد هاي سيب پر از خالي است
ومن اهسته زير سايه ي درخت ها تب مي كنم
و در اغتشاش توهم برگ ها هذيان مي گويم
اه تو هركجا هستي سري به خواب من بزن
وببين كه هنوز بي شقايق بي ستاره در چشم سيب ها رنگ مي بازم

ارسال شده: جمعه 3 اسفند 1386, 8:16 pm
توسط Ramin
توی آسمون عشقم ، غیر تو پرنده ای نیست
روی خاموشی لبهام ، جز تو اسم دیگه ای نیست
توی قلب من عزیزم ، هیچ کسی جایی نداره
دل عاشقم به جز تو ، هیچ کسی رو دوست نداره


اگه چشمات منو میخواست ، تو نگاه تو میمردم
اگر دستات ماله من بود ، جون به دستات میسپردم
اگر اسمم رو میخوندی ، دیگه از یاد نمیبردم
اگر تو با من میموندی ، همه دنیا رو می بردم