شاعرانه ها

عاشقان شعر و ادبیات بیایید اینجا

مدیر انجمن: Moh3n II

قفل شده
Ramin

پست توسط Ramin » دوشنبه 29 بهمن 1386, 1:09 pm

قفس داران سکوتم را شکستند
دل دائم صبورم را شکستند
به جرم پا به پائي عشق رفتن
پرو بال عبورم را شکستند
مرا از خلوتم بيرون کشيدند
چه بي پروا حضورم را شکستند
تمنا در نگاهم موج مي زد
ولي رويای دورم را شکستند

Ramin

پست توسط Ramin » دوشنبه 29 بهمن 1386, 1:12 pm

باران نمی شوم که نگویی :

با چه منتی خود را بر شیشه می کوبد
تا پنجره را باز کنم و نیم نگاهی بیندازم .


ابر می شوم

که از نگرانی یک روز بارانی
هر لحظه پنجره را بگشایی و مرا در آسمان نگاه کنی

Ramin

پست توسط Ramin » دوشنبه 29 بهمن 1386, 7:28 pm

تصویر

Ramin

پست توسط Ramin » دوشنبه 29 بهمن 1386, 9:05 pm

هروقت شك تو دلم ميفته كه نكنه داري فراموشم ميكني
يه صداي غريب بهم ميگه
اون بفكرته فوقش الان ناخوشه
شك نكن
ومن باز دلخوشتر از هميشه برا سلامتيت دعا ميكنم

Ramin

پست توسط Ramin » سه‌شنبه 30 بهمن 1386, 9:22 pm

این روزها از دیدن بارون دل ادما میگیره
کاش میشد یکی بیاد که دست بارونو بگیره
کاش میشد یکی بیاد که چترشو وانکنه
اگه خیس شد زیر بارون با ما دعوا نکنه

Ramin

پست توسط Ramin » چهارشنبه 1 اسفند 1386, 1:36 pm

شب و هجوم غمت، ذره ذره سنگ
و خنده های لبت، غنچه رنگ به رنگ
به زخمه زخمه ی عشقت، به سوز و ساز تنم
که بسته اند دلم را به سانِ سنگ به سنگ
شب است و بین سکوتی سیاه می شکنم
و باز می زنم از فرطِ درد چنگ به چنگ
چه قدر گریه کنم بین مردمی شب کور
و هی اضافه شود لحظه لحظه ننگ به ننگ
بیا و دست دلم را بگیر بودنِ محض!
که آمده دلم از این جهانِ تنگ به تنگ.....

آواتار کاربر
nazi111
همکار قدیمی
همکار قدیمی
پست: 439
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 18 دی 1386, 3:40 pm

پست توسط nazi111 » پنج‌شنبه 2 اسفند 1386, 12:08 am

تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم

تعجب نکن که چرا گريه نميکنم

بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم

اما

براي تماشاي تو همين يک لحظه باقي است
کسی موفق می شود که خسته نمی شود.

Ramin

پست توسط Ramin » پنج‌شنبه 2 اسفند 1386, 12:25 pm

نامه رسان خبر داد کز یار نامه دارم

زان ساقی محبت جامی حواله دارم

از شهر عاشقان و از کوچه محبت

بهرم پیام داده آن مهربان نگارم

زهر جدایش را دیریست سر کشیدم

بهر زیارت او من چشم انتظارم

ناباورانه ماندم در این دیار غربت

اما برای رفت هر لحظه بیقرارم

یارا قسم به عشق و بر هر چه پاک باشد

مهرت برون نگردد از قلب دردبارم

نامت به روی لبها جاریست در شب و روز

همراه نازنینم امید روزگارم

آواتار کاربر
aseman_tarik00
کاربر ساده
کاربر ساده
پست: 42
تاریخ عضویت: جمعه 20 مهر 1386, 4:42 pm
تماس:

وصیت .....

پست توسط aseman_tarik00 » پنج‌شنبه 2 اسفند 1386, 4:22 pm

وصیت ......


قسمتی از وصيت نامه (خاک)



به آنهايی که مرا به خاک ميسپارند بگوييد



که بر سنگ مزارم بنويسند :



از خاک آمد......با خاک زيست



فرش زيرپايش خاک بود و



به جای تاج شاهی خاک بر سرش



در تمام عمر خاک هم آغوشش بود و



اينک خاک همبسترش
يكي مي گفت : براي مردن ، نياز به تشريفات آنچناني نيست

كافي است فقط نفس نکشید

آواتار کاربر
ali1986
کاربر معمولي
کاربر معمولي
پست: 65
تاریخ عضویت: جمعه 31 فروردین 1386, 12:42 am

پست توسط ali1986 » پنج‌شنبه 2 اسفند 1386, 4:59 pm

بوی بارون,عطر احساس
نم نم رویای خیسم
با تو هستم مثل سایه
تا ته قصه عزیزم
لعنت به تو ای روزگار....ای روزگار لعنتی
خسته شدم از این سکوت ...از این شعرای نفرتی

آواتار کاربر
ali1986
کاربر معمولي
کاربر معمولي
پست: 65
تاریخ عضویت: جمعه 31 فروردین 1386, 12:42 am

پست توسط ali1986 » پنج‌شنبه 2 اسفند 1386, 5:02 pm

با من غریبگی نکن
با من که درگیر توام
چشماتو از من بر ندار
من مات تصویر تو ام
لعنت به تو ای روزگار....ای روزگار لعنتی
خسته شدم از این سکوت ...از این شعرای نفرتی

Ramin

پست توسط Ramin » پنج‌شنبه 2 اسفند 1386, 6:08 pm

تصویر

آواتار کاربر
amin24
همکار قدیمی
همکار قدیمی
پست: 313
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 10 مهر 1386, 2:46 pm
محل اقامت: تهران
تماس:

پست توسط amin24 » پنج‌شنبه 2 اسفند 1386, 9:17 pm

مطمئن باش که مهرت نرود از دل من
مگر ان روز که در خاک شود منزل من
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و اندر دل من

ولي كو گوش شنوا :(
مهم نيست گودال كوچك آبي باشي يا درياي بيكران، زلال كه باشي آسمان در توست.

Ramin

پست توسط Ramin » جمعه 3 اسفند 1386, 12:12 pm

تو دور مي شوي
و انگار ابرها ستاره ام را مي چينند
و تك شقايقم در مرداب مي ميرد
و حال در بطن اين لحظه هاي سرد
سبد هاي سيب پر از خالي است
ومن اهسته زير سايه ي درخت ها تب مي كنم
و در اغتشاش توهم برگ ها هذيان مي گويم
اه تو هركجا هستي سري به خواب من بزن
وببين كه هنوز بي شقايق بي ستاره در چشم سيب ها رنگ مي بازم

Ramin

پست توسط Ramin » جمعه 3 اسفند 1386, 8:16 pm

توی آسمون عشقم ، غیر تو پرنده ای نیست
روی خاموشی لبهام ، جز تو اسم دیگه ای نیست
توی قلب من عزیزم ، هیچ کسی جایی نداره
دل عاشقم به جز تو ، هیچ کسی رو دوست نداره


اگه چشمات منو میخواست ، تو نگاه تو میمردم
اگر دستات ماله من بود ، جون به دستات میسپردم
اگر اسمم رو میخوندی ، دیگه از یاد نمیبردم
اگر تو با من میموندی ، همه دنیا رو می بردم


قفل شده