پاتوق بچه های کامپیوتر ورودی 90(دانشگاه رجاااااااااااااا)

در این قسمت میتونید به بحث در مورد کنکور کاردانی به کارشناسی بپردازید

مدیران انجمن: Parsian، rosa_127، Moh3n II، مدیران

قفل شده
آواتار کاربر
nasserhekmati
کاربر معمولي
کاربر معمولي
پست: 189
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 26 مهر 1390, 4:09 pm
محل اقامت: K A R A J

Re: پاتوق بچه های کامپیوتر ورودی 90(دانشگاه رجاااااااااااااا

پست توسط nasserhekmati » سه‌شنبه 29 آذر 1390, 11:47 am

بازم که فروم خالیه دیگه دارید چی می خونید ؟ ktb:

مباحث ویژه؟ rooz

بعد می گید شما بی کارید میشنید درس می خونید؟ dava
تصویر سه جمله براي موفقيت: دانستن بيش از ديگران - كار كردن بيش از ديگران - انتظار كمتر از ديگران
ويليام شكسپير
ܓ

siteman
كاربر عالي
كاربر عالي
پست: 1679
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 6 مرداد 1390, 3:53 pm
محل اقامت: karaj
تماس:

Re: پاتوق بچه های کامپیوتر ورودی 90(دانشگاه رجاااااااااااااا

پست توسط siteman » سه‌شنبه 29 آذر 1390, 6:30 pm

nasserhekmati نوشته شده:بازم که فروم خالیه دیگه دارید چی می خونید ؟ ktb:

مباحث ویژه؟ rooz

بعد می گید شما بی کارید میشنید درس می خونید؟ dava
ناصر خودت که میدونی من پدرم درومده با این شاگردا...
خسته میرسم خونه....
ایشالله وقت کنم بشینم بخونم bale bale bale
شب را به روزر و روز را به شب بی هیچ ناکجایی می رسانیم بی آنکه غافل از پایان لحظه لحظه های عمرمان باشیم...
و هر روزمان تکرار روز های قبل و قبل و باز هم قبل می باشد بی آنکه روزی نو داشته باشیم...تکرار هم برایمان عادت شده و چه روزی پایان تکرار هاست... این را هم کسی نمی داند

جزوه ایجاد بانک اطلاعاتی دکتر معصومی
http://qiau.ac.ir/teacher/files/41491/0 ... -38-40.zip

آواتار کاربر
amino
کاربر متوسط
کاربر متوسط
پست: 340
تاریخ عضویت: دوشنبه 21 شهریور 1390, 12:31 am
محل اقامت: طهرون

Re: پاتوق بچه های کامپیوتر ورودی 90(دانشگاه رجاااااااااااااا

پست توسط amino » سه‌شنبه 29 آذر 1390, 11:25 pm

سلام دوستان خسته نیاشید با درسا این مطلب برام جالب بود گفتم شاید برای شما هم جالب باشه


دقت کردین: وقتی می خوای به 2تا دختر که یکیش خوشگله تیکه بندازی, اونی که زشته جوابت رو می ده ؟؟!

دقت کردین:
اگه بچه ها لیوان بشکنن : ای دست و پا چلفتی ...
-اگه مامانه بشکنتش : قضا بلا بود
-اگه باباهه بشکنتش : این لیوان اینجا چیکار میکنه...!!
دقت کردین: شبای عروسی تا دهنت پر میشه دوربین میاد روت. !?
دقت کردین: 3 ساعت تو اتاق میشینی درس میخونی هیچکس نمیگه خسته نباشی ولی 1 ثانیه موبایلت رو بر میداری ببینی کی sms داده بابات میاد
میگه : خسته نباشی!!!!

دقت کردین: انسان درختان را قطع می کند و با آن کاغذ می سازد و روی کاغذ می نویسد درختان را قطع نکنید..
دقت کردین: جعبه پیتزا مربعی شکله ولی توش دایره ست، ما هم مثلثی میخوریمش؟!!!!
دقت کردین: وقتی حوصله ات سر میره اولین جایی که میری سر یخچاله!!!!!!؟؟؟
دقت کردین: یک روز که یه لباس تمیز و سفید می پوشی همه ی دنیا دست به دست هم میدن کثیفش کنن اما وقتی یه لباس معمولی پوشیدی هیچ اتفاقی برات نمی افته
تا حالا به انگشت کوچیکه پا دقت کردین که به همه جا میگیره و هیچ فایده دیگه ای هم نداره ؟؟؟ :)
دقت كردين: وقتي ميخواين درس بخونين گلاي قالي , طرح سرامیک و پارکت ها هم برات جذاب ميشه
پاتوق بچه های دانشگاه رجاء
http://www.forum.karshenasi.com/viewtop ... =2&t=11326

" اللهم ارزقنی شفاعته الحسین یوم الورود" آمین

siteman
كاربر عالي
كاربر عالي
پست: 1679
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 6 مرداد 1390, 3:53 pm
محل اقامت: karaj
تماس:

Re: پاتوق بچه های کامپیوتر ورودی 90(دانشگاه رجاااااااااااااا

پست توسط siteman » سه‌شنبه 29 آذر 1390, 11:46 pm

amino نوشته شده:سلام دوستان خسته نیاشید با درسا این مطلب برام جالب بود گفتم شاید برای شما هم جالب باشه


دقت کردین: وقتی می خوای به 2تا دختر که یکیش خوشگله تیکه بندازی, اونی که زشته جوابت رو می ده ؟؟!

دقت کردین:
اگه بچه ها لیوان بشکنن : ای دست و پا چلفتی ...
-اگه مامانه بشکنتش : قضا بلا بود
-اگه باباهه بشکنتش : این لیوان اینجا چیکار میکنه...!!
دقت کردین: شبای عروسی تا دهنت پر میشه دوربین میاد روت. !?
دقت کردین: 3 ساعت تو اتاق میشینی درس میخونی هیچکس نمیگه خسته نباشی ولی 1 ثانیه موبایلت رو بر میداری ببینی کی sms داده بابات میاد
میگه : خسته نباشی!!!!

دقت کردین: انسان درختان را قطع می کند و با آن کاغذ می سازد و روی کاغذ می نویسد درختان را قطع نکنید..
دقت کردین: جعبه پیتزا مربعی شکله ولی توش دایره ست، ما هم مثلثی میخوریمش؟!!!!
دقت کردین: وقتی حوصله ات سر میره اولین جایی که میری سر یخچاله!!!!!!؟؟؟
دقت کردین: یک روز که یه لباس تمیز و سفید می پوشی همه ی دنیا دست به دست هم میدن کثیفش کنن اما وقتی یه لباس معمولی پوشیدی هیچ اتفاقی برات نمی افته
تا حالا به انگشت کوچیکه پا دقت کردین که به همه جا میگیره و هیچ فایده دیگه ای هم نداره ؟؟؟ :)
دقت كردين: وقتي ميخواين درس بخونين گلاي قالي , طرح سرامیک و پارکت ها هم برات جذاب ميشه
دقت کردی از این کارا نمیکردی ولی تا یچیزی میشه یکی میاد سویژت میکنه...
ha: ha: ha: ha: ha:
شب را به روزر و روز را به شب بی هیچ ناکجایی می رسانیم بی آنکه غافل از پایان لحظه لحظه های عمرمان باشیم...
و هر روزمان تکرار روز های قبل و قبل و باز هم قبل می باشد بی آنکه روزی نو داشته باشیم...تکرار هم برایمان عادت شده و چه روزی پایان تکرار هاست... این را هم کسی نمی داند

جزوه ایجاد بانک اطلاعاتی دکتر معصومی
http://qiau.ac.ir/teacher/files/41491/0 ... -38-40.zip

آواتار کاربر
nasserhekmati
کاربر معمولي
کاربر معمولي
پست: 189
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 26 مهر 1390, 4:09 pm
محل اقامت: K A R A J

Re: پاتوق بچه های کامپیوتر ورودی 90(دانشگاه رجاااااااااااااا

پست توسط nasserhekmati » چهارشنبه 30 آذر 1390, 10:40 pm

توی سرمای این شب طولانی به فکر بی خانه مان هایی که چشم میزنند تا زودتر صبح بشه هم باشیم goll
شب یلداتون مبارک str:
تصویر سه جمله براي موفقيت: دانستن بيش از ديگران - كار كردن بيش از ديگران - انتظار كمتر از ديگران
ويليام شكسپير
ܓ

siteman
كاربر عالي
كاربر عالي
پست: 1679
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 6 مرداد 1390, 3:53 pm
محل اقامت: karaj
تماس:

Re: پاتوق بچه های کامپیوتر ورودی 90(دانشگاه رجاااااااااااااا

پست توسط siteman » چهارشنبه 30 آذر 1390, 11:21 pm

یلدا یعنی بهانه ای برای کنار هم بودن goll goll goll
عکس یادگاری گرفتن کنار هم....
شب یلدا....
شب را به روزر و روز را به شب بی هیچ ناکجایی می رسانیم بی آنکه غافل از پایان لحظه لحظه های عمرمان باشیم...
و هر روزمان تکرار روز های قبل و قبل و باز هم قبل می باشد بی آنکه روزی نو داشته باشیم...تکرار هم برایمان عادت شده و چه روزی پایان تکرار هاست... این را هم کسی نمی داند

جزوه ایجاد بانک اطلاعاتی دکتر معصومی
http://qiau.ac.ir/teacher/files/41491/0 ... -38-40.zip

siteman
كاربر عالي
كاربر عالي
پست: 1679
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 6 مرداد 1390, 3:53 pm
محل اقامت: karaj
تماس:

Re: پاتوق بچه های کامپیوتر ورودی 90(دانشگاه رجاااااااااااااا

پست توسط siteman » جمعه 2 دی 1390, 11:42 am

به اطلاع دانشجویان گرامی می رساند جهت دریافت کارت ورود به جلسه امتحان از تاریخ 26/9/1390 به صورت اینترنتی اقدام نموده واز مراجعه حضوری به آموزش خودداری نمائید.بدیهی است به همراه داشتن این کارت در جلسه امتحان الزامی می باشد.


مشاهده و دریافت فایل ...
شب را به روزر و روز را به شب بی هیچ ناکجایی می رسانیم بی آنکه غافل از پایان لحظه لحظه های عمرمان باشیم...
و هر روزمان تکرار روز های قبل و قبل و باز هم قبل می باشد بی آنکه روزی نو داشته باشیم...تکرار هم برایمان عادت شده و چه روزی پایان تکرار هاست... این را هم کسی نمی داند

جزوه ایجاد بانک اطلاعاتی دکتر معصومی
http://qiau.ac.ir/teacher/files/41491/0 ... -38-40.zip

آواتار کاربر
nasserhekmati
کاربر معمولي
کاربر معمولي
پست: 189
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 26 مهر 1390, 4:09 pm
محل اقامت: K A R A J

Re: پاتوق بچه های کامپیوتر ورودی 90(دانشگاه رجاااااااااااااا

پست توسط nasserhekmati » جمعه 2 دی 1390, 6:14 pm

ممنون از اطلاع رسانیت :wink:

فکر کنم آموزش هم رو مجید جواب داده؟ bale
تصویر سه جمله براي موفقيت: دانستن بيش از ديگران - كار كردن بيش از ديگران - انتظار كمتر از ديگران
ويليام شكسپير
ܓ

siteman
كاربر عالي
كاربر عالي
پست: 1679
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 6 مرداد 1390, 3:53 pm
محل اقامت: karaj
تماس:

Re: پاتوق بچه های کامپیوتر ورودی 90(دانشگاه رجاااااااااااااا

پست توسط siteman » شنبه 3 دی 1390, 8:55 pm

داستانی(پند آموز)

معلم گفت: بنويس "سياه" و پسرك ننوشت ! gsg

معلم گفت: هر چه مي داني بنويس !
و پسرك گچ را در دست فشرد ...
معلم عصباني بود و گفت : املاي آن را نمي داني؟!!
سياه آسان بود و پسرك چشمانش را به سطل قرمز رنگ كلاس دوخته بود ...
معلم سر او داد كشيد و پسرك نگاهش را به دهان قرمز رنگ معلم دوخت !
و باز جوابي نداد. معلم به تخته كوبيد و پسرك نگاه خود را به سمت انگشتان مشت شده معلم چرخاند و سكوت كرد ...
معلم بار ديگر فرياد زد: بنويس گفتم هر چه مي داني بنويس...!
و پسرك شروع به نوشتن كرد :
كلاغها سياهند ، پيراهن مادرم هميشه سياه است، جلد دفترچه خاطراتم سياه رنگ است و كيف پدر هم سياه بود، قاب عكس پدر يك نوار سياه دارد.
مادرم هميشه مي گويد : پدرت وقتي مرد موهايش هنوز سياه بود چشمهاي من سياه است و شب سياهتر. يكي از ناخن هاي مادر بزرگ سياه شده است و قفل در خانمان سياه است.
بعد اندكي ايستاد رو به تخته سياه و پشت به كلاس و سكوت آنقدر سياه بود كه پسرك دوباره گچ را به دست گرفت و نوشت : تخته مدرسه هم سياه است و خود نويس من با جوهر سياه مي نويسد ...
گچ را كنار تخته سياه گذاشت و بر گشت ، معلم هنوز سرگرم خواندن كلمات بود و پسرك نگاه خود را به بند كفشهاي سياه رنگ خود دوخته بود ... nar nar
معلم گفت : بنشين.
پسرك به سمت نيمكت خود رفت و آرام نشست و معلم كلمات درس جديد را روي تخته مي نوشت و تمام شاگردان با مداد سياه در دفتر چه مشقشان رو نويسي مي كردند ...
اما پسرك مداد قرمزي برداشت و از آن روزمشقهايش را با مداد قرمز نوشت و معلم ديگر هيچگاه او را به نوشتن كلمه سياه مجبور نكرد و هرگز از مشق نوشتنش با مداد قرمز ايراد نگرفت.و پسرك مي دانست كه قلب یک معلم واقعی هرگز سياه نيست...
goli goli goli
شب را به روزر و روز را به شب بی هیچ ناکجایی می رسانیم بی آنکه غافل از پایان لحظه لحظه های عمرمان باشیم...
و هر روزمان تکرار روز های قبل و قبل و باز هم قبل می باشد بی آنکه روزی نو داشته باشیم...تکرار هم برایمان عادت شده و چه روزی پایان تکرار هاست... این را هم کسی نمی داند

جزوه ایجاد بانک اطلاعاتی دکتر معصومی
http://qiau.ac.ir/teacher/files/41491/0 ... -38-40.zip

siteman
كاربر عالي
كاربر عالي
پست: 1679
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 6 مرداد 1390, 3:53 pm
محل اقامت: karaj
تماس:

Re: پاتوق بچه های کامپیوتر ورودی 90(دانشگاه رجاااااااااااااا

پست توسط siteman » شنبه 3 دی 1390, 9:24 pm

جواب سوال؟
همراه با جایزه goll
شب را به روزر و روز را به شب بی هیچ ناکجایی می رسانیم بی آنکه غافل از پایان لحظه لحظه های عمرمان باشیم...
و هر روزمان تکرار روز های قبل و قبل و باز هم قبل می باشد بی آنکه روزی نو داشته باشیم...تکرار هم برایمان عادت شده و چه روزی پایان تکرار هاست... این را هم کسی نمی داند

جزوه ایجاد بانک اطلاعاتی دکتر معصومی
http://qiau.ac.ir/teacher/files/41491/0 ... -38-40.zip

آواتار کاربر
Filips
کاربر ساده
کاربر ساده
پست: 27
تاریخ عضویت: دوشنبه 23 آبان 1390, 10:40 pm
محل اقامت: کرج

Re: پاتوق بچه های کامپیوتر ورودی 90(دانشگاه رجاااااااااااااا

پست توسط Filips » شنبه 3 دی 1390, 9:50 pm

siteman نوشته شده:داستانی(پند آموز)

معلم گفت: بنويس "سياه" و پسرك ننوشت ! gsg

معلم گفت: هر چه مي داني بنويس !
و پسرك گچ را در دست فشرد ...
معلم عصباني بود و گفت : املاي آن را نمي داني؟!!
سياه آسان بود و پسرك چشمانش را به سطل قرمز رنگ كلاس دوخته بود ...
معلم سر او داد كشيد و پسرك نگاهش را به دهان قرمز رنگ معلم دوخت !
و باز جوابي نداد. معلم به تخته كوبيد و پسرك نگاه خود را به سمت انگشتان مشت شده معلم چرخاند و سكوت كرد ...
معلم بار ديگر فرياد زد: بنويس گفتم هر چه مي داني بنويس...!
و پسرك شروع به نوشتن كرد :
كلاغها سياهند ، پيراهن مادرم هميشه سياه است، جلد دفترچه خاطراتم سياه رنگ است و كيف پدر هم سياه بود، قاب عكس پدر يك نوار سياه دارد.
مادرم هميشه مي گويد : پدرت وقتي مرد موهايش هنوز سياه بود چشمهاي من سياه است و شب سياهتر. يكي از ناخن هاي مادر بزرگ سياه شده است و قفل در خانمان سياه است.
بعد اندكي ايستاد رو به تخته سياه و پشت به كلاس و سكوت آنقدر سياه بود كه پسرك دوباره گچ را به دست گرفت و نوشت : تخته مدرسه هم سياه است و خود نويس من با جوهر سياه مي نويسد ...
گچ را كنار تخته سياه گذاشت و بر گشت ، معلم هنوز سرگرم خواندن كلمات بود و پسرك نگاه خود را به بند كفشهاي سياه رنگ خود دوخته بود ... nar nar
معلم گفت : بنشين.
پسرك به سمت نيمكت خود رفت و آرام نشست و معلم كلمات درس جديد را روي تخته مي نوشت و تمام شاگردان با مداد سياه در دفتر چه مشقشان رو نويسي مي كردند ...
اما پسرك مداد قرمزي برداشت و از آن روزمشقهايش را با مداد قرمز نوشت و معلم ديگر هيچگاه او را به نوشتن كلمه سياه مجبور نكرد و هرگز از مشق نوشتنش با مداد قرمز ايراد نگرفت.و پسرك مي دانست كه قلب یک معلم واقعی هرگز سياه نيست...
goli goli goli
جالب بود خوشمان آمد ولی یکم غمگین بود nar nar
از روزهای تکراری ، استفاده ای غیر تکراری بکنید

شاید هدف از اینهمه تکرار، همین باشد . . .

siteman
كاربر عالي
كاربر عالي
پست: 1679
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 6 مرداد 1390, 3:53 pm
محل اقامت: karaj
تماس:

Re: پاتوق بچه های کامپیوتر ورودی 90(دانشگاه رجاااااااااااااا

پست توسط siteman » شنبه 3 دی 1390, 9:58 pm

Filips نوشته شده:
siteman نوشته شده:داستانی(پند آموز)

معلم گفت: بنويس "سياه" و پسرك ننوشت ! gsg

معلم گفت: هر چه مي داني بنويس !
و پسرك گچ را در دست فشرد ...
معلم عصباني بود و گفت : املاي آن را نمي داني؟!!
سياه آسان بود و پسرك چشمانش را به سطل قرمز رنگ كلاس دوخته بود ...
معلم سر او داد كشيد و پسرك نگاهش را به دهان قرمز رنگ معلم دوخت !
و باز جوابي نداد. معلم به تخته كوبيد و پسرك نگاه خود را به سمت انگشتان مشت شده معلم چرخاند و سكوت كرد ...
معلم بار ديگر فرياد زد: بنويس گفتم هر چه مي داني بنويس...!
و پسرك شروع به نوشتن كرد :
كلاغها سياهند ، پيراهن مادرم هميشه سياه است، جلد دفترچه خاطراتم سياه رنگ است و كيف پدر هم سياه بود، قاب عكس پدر يك نوار سياه دارد.
مادرم هميشه مي گويد : پدرت وقتي مرد موهايش هنوز سياه بود چشمهاي من سياه است و شب سياهتر. يكي از ناخن هاي مادر بزرگ سياه شده است و قفل در خانمان سياه است.
بعد اندكي ايستاد رو به تخته سياه و پشت به كلاس و سكوت آنقدر سياه بود كه پسرك دوباره گچ را به دست گرفت و نوشت : تخته مدرسه هم سياه است و خود نويس من با جوهر سياه مي نويسد ...
گچ را كنار تخته سياه گذاشت و بر گشت ، معلم هنوز سرگرم خواندن كلمات بود و پسرك نگاه خود را به بند كفشهاي سياه رنگ خود دوخته بود ... nar nar
معلم گفت : بنشين.
پسرك به سمت نيمكت خود رفت و آرام نشست و معلم كلمات درس جديد را روي تخته مي نوشت و تمام شاگردان با مداد سياه در دفتر چه مشقشان رو نويسي مي كردند ...
اما پسرك مداد قرمزي برداشت و از آن روزمشقهايش را با مداد قرمز نوشت و معلم ديگر هيچگاه او را به نوشتن كلمه سياه مجبور نكرد و هرگز از مشق نوشتنش با مداد قرمز ايراد نگرفت.و پسرك مي دانست كه قلب یک معلم واقعی هرگز سياه نيست...
goli goli goli
جالب بود خوشمان آمد ولی یکم غمگین بود nar nar
همین تلخیش داستان رو جالب کرده goll
شب را به روزر و روز را به شب بی هیچ ناکجایی می رسانیم بی آنکه غافل از پایان لحظه لحظه های عمرمان باشیم...
و هر روزمان تکرار روز های قبل و قبل و باز هم قبل می باشد بی آنکه روزی نو داشته باشیم...تکرار هم برایمان عادت شده و چه روزی پایان تکرار هاست... این را هم کسی نمی داند

جزوه ایجاد بانک اطلاعاتی دکتر معصومی
http://qiau.ac.ir/teacher/files/41491/0 ... -38-40.zip

آواتار کاربر
Filips
کاربر ساده
کاربر ساده
پست: 27
تاریخ عضویت: دوشنبه 23 آبان 1390, 10:40 pm
محل اقامت: کرج

Re: پاتوق بچه های کامپیوتر ورودی 90(دانشگاه رجاااااااااااااا

پست توسط Filips » شنبه 3 دی 1390, 10:39 pm

siteman نوشته شده:
Filips نوشته شده:
siteman نوشته شده:داستانی(پند آموز)

معلم گفت: بنويس "سياه" و پسرك ننوشت ! gsg

معلم گفت: هر چه مي داني بنويس !
و پسرك گچ را در دست فشرد ...
معلم عصباني بود و گفت : املاي آن را نمي داني؟!!
سياه آسان بود و پسرك چشمانش را به سطل قرمز رنگ كلاس دوخته بود ...
معلم سر او داد كشيد و پسرك نگاهش را به دهان قرمز رنگ معلم دوخت !
و باز جوابي نداد. معلم به تخته كوبيد و پسرك نگاه خود را به سمت انگشتان مشت شده معلم چرخاند و سكوت كرد ...
معلم بار ديگر فرياد زد: بنويس گفتم هر چه مي داني بنويس...!
و پسرك شروع به نوشتن كرد :
كلاغها سياهند ، پيراهن مادرم هميشه سياه است، جلد دفترچه خاطراتم سياه رنگ است و كيف پدر هم سياه بود، قاب عكس پدر يك نوار سياه دارد.
مادرم هميشه مي گويد : پدرت وقتي مرد موهايش هنوز سياه بود چشمهاي من سياه است و شب سياهتر. يكي از ناخن هاي مادر بزرگ سياه شده است و قفل در خانمان سياه است.
بعد اندكي ايستاد رو به تخته سياه و پشت به كلاس و سكوت آنقدر سياه بود كه پسرك دوباره گچ را به دست گرفت و نوشت : تخته مدرسه هم سياه است و خود نويس من با جوهر سياه مي نويسد ...
گچ را كنار تخته سياه گذاشت و بر گشت ، معلم هنوز سرگرم خواندن كلمات بود و پسرك نگاه خود را به بند كفشهاي سياه رنگ خود دوخته بود ... nar nar
معلم گفت : بنشين.
پسرك به سمت نيمكت خود رفت و آرام نشست و معلم كلمات درس جديد را روي تخته مي نوشت و تمام شاگردان با مداد سياه در دفتر چه مشقشان رو نويسي مي كردند ...
اما پسرك مداد قرمزي برداشت و از آن روزمشقهايش را با مداد قرمز نوشت و معلم ديگر هيچگاه او را به نوشتن كلمه سياه مجبور نكرد و هرگز از مشق نوشتنش با مداد قرمز ايراد نگرفت.و پسرك مي دانست كه قلب یک معلم واقعی هرگز سياه نيست...
goli goli goli
جالب بود خوشمان آمد ولی یکم غمگین بود nar nar
همین تلخیش داستان رو جالب کرده goll
لازم نیست همه داستانهای جالب تلخ باشه dava
از روزهای تکراری ، استفاده ای غیر تکراری بکنید

شاید هدف از اینهمه تکرار، همین باشد . . .

siteman
كاربر عالي
كاربر عالي
پست: 1679
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 6 مرداد 1390, 3:53 pm
محل اقامت: karaj
تماس:

Re: پاتوق بچه های کامپیوتر ورودی 90(دانشگاه رجاااااااااااااا

پست توسط siteman » شنبه 3 دی 1390, 10:51 pm

حالا چرا دعوام میکنی؟ nar ger ger ger
شب را به روزر و روز را به شب بی هیچ ناکجایی می رسانیم بی آنکه غافل از پایان لحظه لحظه های عمرمان باشیم...
و هر روزمان تکرار روز های قبل و قبل و باز هم قبل می باشد بی آنکه روزی نو داشته باشیم...تکرار هم برایمان عادت شده و چه روزی پایان تکرار هاست... این را هم کسی نمی داند

جزوه ایجاد بانک اطلاعاتی دکتر معصومی
http://qiau.ac.ir/teacher/files/41491/0 ... -38-40.zip

آواتار کاربر
Filips
کاربر ساده
کاربر ساده
پست: 27
تاریخ عضویت: دوشنبه 23 آبان 1390, 10:40 pm
محل اقامت: کرج

Re: پاتوق بچه های کامپیوتر ورودی 90(دانشگاه رجاااااااااااااا

پست توسط Filips » شنبه 3 دی 1390, 11:32 pm

siteman نوشته شده:حالا چرا دعوام میکنی؟ nar ger ger ger
دلم دعوا خواست chak
خوشمان آمد دعوا کنیم dava
واسه سوالی که مطرح کردین یه راهنمایی کنین وگرنه باز دعوا میکنم
از روزهای تکراری ، استفاده ای غیر تکراری بکنید

شاید هدف از اینهمه تکرار، همین باشد . . .

قفل شده