همه می دانند
که منو تو از آن روزنه سردو عبوس
باغ را دیدیم و از آن شاخه ی بازیگر دور از دست سیب را چیدیم
همه می دانند باغ را دیدیم
سیب را چیدیم
همه می دانند
دوستت دارم لبالب
می سوزه عشقم از تب
پر می شم از اسم تو
هر ثانیه هر شب
*********************
خدا چرا دل منو شکستن
چرا دستهای شبو به زندگی نبستن
دارم می سوزم
چرا رها کردی میون راهم
می خوام بمیرم ولی بی گناهم
دارم می سوزم
بزار بسوزم
تقدیم به بهترین عشقم sanj: آخرین روزهای با هم بودنه دیگه کم کم وقت رفتن رسیده حالا هر لحظه برام غنیمته فرصت دیدن تو سر رسیده تو می خوای سفر کنی از شهر من تو می خوای من تک و تنها بشینم خاطرات روزهای عشقه مون رو توی کوچه های شهرم ببینم آره این خیابونها این کوچه ها شاهدای خسته ی عشقه منن بعده رفتنت هم...
کنار سیب و رازقی نشسته عطر عاشفی من از تبار خستگی بی خبر از دل بستگی عاشقم ابر شدم صدا شدی شاه شدم گدا شدی شعر شدم قلم شدی عشق شدم تو غم شدی لیلای من دریای من آسوده در رویای من این لحظه درهوای تو گمشده در صدای تو من عاشقم مجنون تو گمگشده در بارون تو مجنون لیلی بی خبر در کوچه های در به در مست و پریشو...